خاطره

هر چه دویدم به سارق نرسیدم

اینجانب درآمد زندگی‌ام از راه کار با موتورسیکلت تامین می‌شود. در یک پیک موتوری کار می‌کنم و صبح تا شب با موتور خود در خیابان‌های تهران می‌گردم.
کد خبر: ۴۴۸۹۴۳

سال گذشته یک روز مشتری‌ای زنگ زد و خواست بروم به آدرسش و بعد از گرفتن مبلغی آن را برایش از طریق بانک به شهرستان حواله کنم. در چنین مواقعی به مشتری اطلاع می‌دهیم که این کار طول می‌کشد و مبلغ کرایه بیشتر خواهد شد. مشتری قبول کرد و به آدرسی که داد مراجعه کردم. بعد از تحویل‌گرفتن پول، به بانک رفتم و به شماره حسابی که داده بود مبلغ پرداختی را حواله کردم، اما این آخرین کارم در آن پیک موتوری بود. با شلوغ‌بودن بانک مجبور شدم شماره بگیرم و منتظر شوم. 20 دقیقه‌ای از انتظارکشیدنم گذشته بود که تلفن همراهم زنگ خورد و صاحبکار می‌خواست بداند چه وقتی برخواهم گشت. من نیز اطلاع دادم که با وجود شلوغ‌بودن بانک کارم طول خواهد کشید و نمی‌توانم ماموریت دیگری قبول کنم.

مشغول صحبت با گوشی همراهم بودم که ناگهان متوجه شدم جوانی با موتورسیکلتم در حال وررفتن است. هنوز چند دقیقه‌ای نگذشته بود که دیدم پرید روی موتور و ‌آن را بعد از روشن‌کردن به حرکت درآورد. تا دویدم بیرون، سارق موتور دور شده بود و من هم شروع به تعقیب وی کردم، اما او با موتور بود و گازش را گرفته بود و من پیاده بودم و می‌دویدم. داشتم از نفس می‌افتادم که یک موتورسیکلت‌سوار جلویم ترمز کرد و گفت بپر بالا بریم دنبالش. پریدم ترک موتور و سریع حرکت کردیم. سارق موتور پشت سرش را نگاه کرد و سعی می‌کرد با ویراژدادن از دست ما فرار کند. من هم به شخصی که به کمک آمده بود، اصرار می‌کردم که به سرعتش اضافه کند. خلاصه سارق موتور پیچید به کوچه‌ای و از نظر ناپدید شد.

شخصی که برای کمک آمده بود در کوچه پس‌کوچه‌ها پیچید و هر چه گشتیم سارق موتورم را ندیدیم. آب شده و به زمین رفته بود. هرچه در کوچه‌ها گشتیم او را پیدا نکردیم و از گشتن ناامید شدیم.خواستم پولی بابت کمک به جوان غریبه بدهم که قبول نکرد و با تاسف رفت. من هم دست خالی برگشتم بانک و بعد از واریز پول مشتری به موسسه برگشتم. مدارک موتور را برداشتم و به کلانتری رفتم و شکایت تنظیم کردم تا اگر پیدا شد، بدانند متعلق به من است.

چند روزی بدون موتور سر کار می‌رفتم، ولی درآمدی نداشتم تا این که با رو زدن به خانواده و فامیل رفتم یک موتور نو خریدم تا بتوانم کار کنم. یک سال از آن ماجرا گذشت و دیگر از پیدا شدن آن ناامید شدم. با موتور جدید به کارم ادامه دادم تا بتوانم امرارمعاش کنم. واقعا چه مصیبتی بالاتر از این که آدم وسیله امرار معاش را از دست بدهد، تازه قسط آن تمام شده بود و خوشحال بودم که دیگر مال خودم است. این خاطره را نوشتم برای کسانی که وسیله زیر پایشان منبع درآمدشان است و از دست‌دادن آن، ضربه مهلکی به خانواده‌شان خواهد زد. امیدوارم هیچ آدمی به وضع من دچار نشود، چند ماهی که موتور نداشتم بدترین روزهای زندگی‌ام بود.

با تشکر

قاسمی از تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها