در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بلافاصله آماده شدم و خیلی زود خودم را به محلی که آدرس داده بودند رساندم. وقتی وارد خانه شدم دیدم که همه چیز به هم ریخته و وسایل خانه شکسته است. ضربات وارد شده بر بدن مرد جوان آنقدر زیاد بود که نشان میداد کسی که او را به قتل رسانده با نفرت تمام اینکار را کرده است. وقتی وسایل شخصی مرد جوان را بررسی کردیم متوجه شدیم او معتاد است. ضمن اینکه مشخص بود این مرد همسر داشته اما در آن زمان همسرش منزل نبود.
دستورات لازم برای اینکه جسد به پزشکی قانونی منتقل شود را صادر کردم ضمن اینکه مدارک موجود در محل قتل نیز جمعآوری شد. هویت مقتول هم از روی مدارک شناسایی که در محل بود مشخص شد و ما همسرش را برای بازجویی احضار کردیم. تا زمانی که سراغش نرفته بودیم او نمیدانست که همسرش کشته شده است. وقتی به دادسرا آمد گفت که میدانستم یک روز این اتفاق میافتد. من اول فکر میکردم که او در مورد قتل شوهرش صحبت میکند اما بعد متوجه شدم او فکر میکرده شوهرش به مرگ طبیعی مرده است. این زن میگفت که 6 ماه پیش شوهرش را به خاطر مصرف اعتیاد، ترک کرده و از او خبر ندارد و میدانسته که بالاخره شوهرش این طور میشود. من به او گفتم شوهرش کشته شده و قتل بسیار هم فجیع بوده است. زن جوان باورش نمیشد. او میگفت که خانواده شوهرش همیشه از پسر معتادشان حمایت میکردند.
نکته بسیار مهمی که در این پرونده وجود داشت این بود که از خانواده مقتول کسی سراغ او را نمیگرفت و حتی به پلیس خبر هم نداده بودند که پسرشان گمشده است. این در حالی بود که مرد جوان چند خانه آن طرفتر از خانه پدریاش زندگی میکرد.
من سراغ پدرش رفتم تا با او صحبت کنم و وقتی به او گفتم که پسرش کشته شده، هیچواکنشی نشان نداد. او فقط از من خواست که جسد پسرش را تحویل دهیم. مقتول تنها پسر او بود و این رفتار برای من بسیار عجیب بود. من به این مرد مظنون بودم و بعد از چند ماه بازجویی سرانجام پدر مقتول آمد و گفت که پسرش را کشته و میخواهد اعتراف کند. این مرد برای اینکه پسرش را از اعتیاد نجات دهد هر کاری کرده بود. میگفت برایش خانه خریدم اعتیادش را ترک نکرد. گفت ماشین بخر تا ترک کنم، باز هم اینکار را نکرد، برایش زن گرفتم باز هم آدم نشد. یک ماه قبل از اینکه بکشمش یک روز به خانه آمد و مادرش را به باد کتک گرفت. من در خانه نبودم. وقتی آمدم دیدم سر و صورت همسرم خونآلود است و بشدت گریه میکند. او برایم گفت پسرمان اینکار را کردهاست. همسرم را به بیمارستان بردم اما به خاطر فشار روانی شدیدی که به او وارد شده بود در بیمارستان دچار سکته قلبی و مغزی شد و جانش را ازدست داد. پسرم حتی در مراسم ختم مادرش هم شرکت نکرد.
من زنم را خیلی دوست داشتم و نمیتوانستم دوریاش را تحمل کنم. به همین خاطر تصمیم گرفتم پسرم که زندگی من را نابود کرده بود از بین ببرم. او لیاقت این زندگی را نداشت. من به همه اعضای خانوادهام سختی دادم تا هرچه او میخواهد برایش تامین کنم. دخترانم را به دانشگاه نفرستادم و مجبورشان کردم پشت کنکور بمانند تا بتوانند در دانشگاه دولتی درس بخوانند آنها اعتراضی نکردند و من هرچه داشتم به پسرم دادم.
وقتی پسرم آنقدر بیلیاقت بود باید از بین میرفت. با اینکه تنها پسرم بود کشتمش. او همه چیز من را گرفت حتی زنم که مادر خودش بود. او لیاقت این زندگی را نداشت و باید میمرد.
این مرد آنقدر از فرزندش خشمگین بود و آنقدر سختی کشیده بود که در طول بازجویی چند بار بدحال و در بیمارستان بستری شد. این مرد از زندگی خسته بود و غم درونش را میشد از صدای و نگاهش متوجه شد.
پدران وابستگی عمیقی به فرزندانشان دارند و بیتفاوتی بچهها گاهی آنقدر آنها را عذاب میدهد که باعث میشود دست به کاری بزنند که خودشان هم به خاطر این کار از بین بروند.
محمدحسین شاملو
قاضی دادگاه کیفری استان تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: