در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بحران سوریه در سطح ملی کم و بیش ریشه در برخی از محدودیتهای سیاسی و اجتماعی دارد.
ژئوپلتیک خاص سوریه و تهدیدهای گسترده رژیم صهیونیستی در دهههای گذشته یکی از مهمترین عوامل برقراری حالت فوقالعاده در این کشور از سال 1963 تاکنون بوده است.
این محدودیتها اما نظام سیاسی سوریه را مانند لیبی، تونس و مصر از مقبولیت و مشروعیت مردمی ساقط نکرده است. حکومت حافظ اسد و فرزندش بشار همواره از مقبولیت نسبی در سوریه برخوردار بوده است.
تظاهرات طرفداران بشار اسد در شهرهای مختلف سوریه موید این واقعیت است. طرفداران حکومت از ثبات اقتصادی و سیاسی که حکومت در طول دهههای گذشته در جامعه ایجاد کرده است خشنود هستند.
با آغاز خیزشهای مردمی در خاورمیانه و شاخ آفریقا، ناگهان سوریه نیز دچار بحران اجتماعی شد. این در حالی بود که بسیاری از تحلیلگران دنیای عرب با شروع خیزشهای ضداستبدادی از تونس و تسری آن به سایر کشورها بر این عقیده بودند که این بحران دامنگیر سوریه نمیشود و حتی اگر شد، حکومت بشار اسد توان مدیریت سریع آن را دارد. برخلاف انتظار، اما سوریه از موج ایجادشده در خاورمیانه و شمال آفریقا بینصیب نماند.
اعتراضات مردمی در سوریه آغاز شد و حکومت بشار اسد در اقدامی بیسابقه، وعده اصلاحات سیاسی و اقتصادی داد.
وعده انجام اصلاحات رضایت بسیاری از مخالفان داخلی را فراهم کرده بود، اما معارضان و مخالفان خارجنشین بشار اسد با حمایت برخی از کشورهای منطقهای و فرامنطقهای بویژه آمریکا، بازی داخلی در سوریه را به هم زدند و با اعمال تحریمهای بیسابقه و تجهیز شبهنظامیان از طریق مرزهای ترکیه، لبنان و اردن جنگ داخلی در این کشور را کلید زدند.
فرصت اعمال اصلاحات از حکومت بشار اسد گرفته شد و ارتش سوریه با شبهنظامیان تجهیزشده از خارج به نبرد برخاست.
درگیری خونینی که کماکان در برخی از شهرهای سوریه مانند حمص، درعا و حماء بشدت ادامه دارد و هر روز از طرفین کشتهها میگیرد. آنچه مسلم است در بحران سوریه بازیگران منطقهای و بینالمللی بیشترین نقش را ایفا میکنند.
اتحادیه عرب بخصوص اعضای شورای همکاری خلیجفارس، ترکیه، آمریکا و اتحادیه اروپا با اعمال تحریمهای گسترده و حمایت از معارضان داخلی، برخوردی تبعیضآمیز را در بحران سوریه اتخاذ کردند.
در حالی که اتحادیه عرب، اروپا و آمریکا در قبال کشتار وسیع حکومت آلخلیفه در بحرین سکوت کردند و حتی به عربستان و امارات برای کمک به حکومت آلخلیفه چراغ سبز نشان دادند، در قبال بحران سوریه به محکومکردن حکومت بشار اسد پرداختند و با گرفتن فرصت اعمال اصلاحات در سوریه، به تجهیز مخالفان سوریه و اعمال تحریم اقدام کردند. حتی در اتحادیه عرب برای نخستینبار رای به عدم عضویت و تحریم یکی از اعضای خود داده شد.
همانگونه که بازیگران مداخلهکننده خارجی در صحنه بحرین با ورود به بحران و حمایت از حکومت آلخلیفه مهمترین نقش را در سرکوب معترضان داشتند، در بحران سوریه نیز بازیگران خارجی با ورود به بحران و تجهیز مخالفان، بیشترین نقش را در ادامه بحران ایفا کردهاند.
تفاوت در این بود که در بحرین از رژیم آلخلیفه علیه مردمی با دستهای خالی حمایت میشود، اما در سوریه از معترضان مسلح علیه حکومت حمایت به عمل میآید.
ورودیهای آشوبساز
آنچه در مورد مساله سوریه میتوان ادعا کرد این است که ورودیهای آشوبساز1 در این کشور بر مکانیزمهای تعدیلکننده2 سیطره پیدا کردهاند. به کلامی دیگر و با بهره از آراء روز کرانس، در بحران سوریه ورودیهای آشوبساز بیش از کجکارکردیهای3 سیستمیک باعث نامتعادلشدن نظام سیاسی در سوریه شدهاند.
روز کرانس، نظامهای سیاسی را به دو نظام متعادل و نامتعادل تقسیم میکند. نظام متعادل در نظرگاه او با استفاده از مکانیزمهای تعدیلکننده میتواند بر ورودیهای آشوبساز فائق آید.
زمانی که مکانیزمهای تعدیلکننده نتوانند ورودیهای آشوبساز را کنترل و مدیریت کنند، آنگاه نظام سیاسی از تعادل خارج شده و با بحرانهای متعدد روبهرو میشود.
آنچه در صحنه سوریه مشاهده میشود، تفوق و برتری ورودیهای آشوبساز بر مکانیزمهای تعدیلکننده است. ساختار قدرت سیاسی در سوریه دچار کجکارکردیهای سیاسی و مدنی شده است.
حکومت بشار اسد در مواجهه با این بحران بر آن شد تا برای بقای خود دست به اصلاحات جدی بزند. این اصلاحات همان مکانیسمهای تعدیلکننده نظام سیاسی است، اما مداخله گسترده و تجهیز شبهنظامیان از مرزهای خارجی، مولفههای آشوبساز در نظام سیاسی سوریه هستند که تاکنون بر مکانیزمهای تعدیلکننده سوریه چیرگی داشتهاند و نظام سیاسی سوریه را از تعادل خارج کردهاند.
اما چرا بهرغم وعده اصلاحات داده شده توسط بشار اسد، برخی از بازیگران منطقهای و بینالمللی همچنان به دنبال بیثباتکردن نظام سیاسی سوریه بوده و خواهان ساقطکردن حکومت بشار اسد هستند.
پاسخ بسیار روشن است. همانگونه که سقوط حکومت آلخلیفه، توازن قدرت در منطقه را به نفع جبهه مقاومت به هم میزند، سقوط حکومت بشار اسد نیز توازن قدرت را به سود کشورهای جبهه سازشگر با غرب تغییر میدهد. در این میان اما انگیزههای بازیگران آشوبساز متفاوت است.
دستهای از مداخلهگران آشوبساز، کنشگران مهاجم و دستهای دیگر کنشگران مدافع در صحنه سوریه هستند.
آشوبسازان مهاجم
رئالیستهای تهاجمی نظیر جانمر شایمر معتقدند زمانی که کشوری احساس کند میزان قدرت و نفوذ او نسبت به رقیب یا رقبا افزایش یافته است، توازن قدرت و تعادل سیستم را بر هم میزند و با بحرانسازی و حتی با توسل به نیروی نظامی تلاش میکند تا توازن جدیدی را به سود خود شکل دهد. ترکیه در بحران سوریه از جمله مهمترین کنشگران آشوبساز با انگیزههای تهاجمی است.
ترکیه با شروع خیزشهای مردمی و ضداستبدادی تلاش کرده است تا چینش آینده قدرت در خاورمیانه را به سود خود تغییر دهد.
دولت اردوغان با شعار اسلامگرایی و پشتوانه موفقیتهای اقتصادی که در دهه گذشته به دست آورده است، همچنین مقبولیتی که میان برخی از کشورهای عربی بابت ژستهای ضد اسرائیلی به خصوص در حمایت از مردم غزه در قضیه کاروانهای آزادی حاصل کرده، تلاش میکند تا الگوی سیاسی و اقتصادی خود را به کشورهای رسته از یوغ استبداد مانند تونس، مصر و لیبی تحمیل کند.
تمجید راشد غنوشی، رهبر حزب پیروز النهضت در انتخابات تونس از موفقیتهای ترکیه در سالهای اخیر و حمایت اخوانیهای مصر از اردوغان، حاکی از موفقیت نسبی ترکیه در ارائه الگوی سیاسی و اقتصادی خود به این کشورهاست. ترکیه که همپیمان منطقهای آمریکا نیز محسوب میشود، تلاش میکند تا با شکلدادن به آینده سیاسی سوریه، مرجعیت عثمانی در دنیای اسلام را زنده کند.
اظهارنظر خانم کلینتون، وزیر خارجه آمریکا پس از اعلام خروج نیروهای آمریکایی از عراق در اینجا بیشتر قابل فهم است.
کلینتون گفته بود کشورش در سایه ائتلاف با ترکیه به حضور نظامی خود در منطقه ادامه میدهد.
آشوبسازان مدافع
رئالیستهای تدافعی از جمله جک اسنایدر4 معتقدند، کشورها ترجیح میدهند تعادل و توازن سیستم حفظ شود مگر آن که دیگران تعادل سیستم را بر هم زنند.
آنگاه کشورها برای بازگرداندن تعادل و توازن، پویشهای لازم و حتی جنگ را صورت میدهند تا سیستم به تعادل و توازن مجدد بازگردد. از این منظر در بحران سوریه کنشگرانی را ملاحظه میکنیم که در گذشته خواهان حفظ وضع موجود بودند، اما با شروع خیزشهای مردمی قافیه را به رقیب باختهاند و تلاش میکنند تا بازی باخته را به نحوی جبران کرده و سیستم را به تعادل بازگردانند.
از این رو تلاش میکنند تا با ایجاد آشوب و ساقطکردن نظام حاکم در سوریه مرهمی بر شرایط وخیم خود بزنند. رژیم صهیونیستی، اتحادیه عرب و بخصوص اعضای شورای همکاری خلیجفارس بزرگترین بازندههای منطقهای خیزشهای مردمی در خاورمیانه بودهاند.
آنها از یک سو نابودی نظامهای سیاسی را مشاهده کردند که روزگاری در معادله قدرت به سود آنها عمل میکردند و از سوی دیگر، جایگاه رقیب منطقهای خود یعنی ایران را میبینند که بیهیچ هزینهای در حال تبدیلشدن به بزرگترین برنده تحولات منطقهای است.
آنها این بار نمیخواهند معادله قدرت در منطقه مانند حوادث پس از 11 سپتامبر به سود ایران تغییر کند. با حمله آمریکا به افغانستان و عراق پس از 11 سپتامبر، دو تهدید بزرگ از سر ایران برداشته شد و ایران بدون کوچکترین هزینهای ساختار قدرت در منطقه را به سود خود و جبهه مقاومت تغییر داد.
نکته: همانگونه که سقوط حکومت آلخلیفه، توازن قدرت در منطقه را به نفع جبهه مقاومت به هم میزند، سقوط حکومت بشار اسد نیز توازن قدرت را به سود کشورهای جبهه سازشگر با غرب تغییر خواهد داد
بازندگان خیزشهای مردمی بخوبی میدانند که هر حکومتی در کشورهای رسته از استبداد حاکم شود، جایگاه منطقهای ایران افزایش مییابد.
اعراب که هیچگاه دوست ندارند از ایران عقب بیفتند، حالا برای از کارانداختن ستون فقرات جبهه مقاومت، یعنی سوریه همقسم شده و هزینه میکنند. قطر اعلام کرده است کلیه هزینههای سرنگونی نظام در سوریه را پرداخت میکند.
اتحادیه عرب دست به تحریمی بیسابقه علیه یکی از اعضای خود میزند. گروههای طردشده در لبنان مانند 14 مارس با حمایت عربستان برای ارسال سلاح به مخالفان سوری و ایجاد پناهگاه در شمال لبنان تلاش میکنند.
اینها پویشهای تدافعی است که از سوی این کشورها صورت میگیرد تا بازی باخته به ایران را کمی با شکست سوریه جبران کنند.
این جمله برهان غلیون، رهبر مخالفان سوریه بسیار حائز اهمیت است که گفت: «هر حکومتی که پس از سقوط بشار اسد تشکیل شود، روابط نظامی خود را با ایران، حزبالله و حماس قطع خواهد کرد و به سیاست ائتلاف با کشورهای بزرگ عربی بازمیگردد.» این نشان میدهد که خروج سوریه از جبهه مقاومت، اصلیترین خواست بازیگران آشوبساز خارجی است.
پیامدهای سقوط احتمالی اسد
آیا سقوط بشار اسد موجب افزایش جایگاه بازیگران مهاجم و مدافع میشود؟ آیا اتحادیه عرب و بخصوص شورای همکاری خلیج فارس در بلندمدت از سقوط حکومت بشار اسد منتفع خواهند شد؟
در صورتی که سوریه از جبهه مقاومت خارج شود، دو تحول مهم در ساختار و چینش قدرت منطقهای روی خواهد داد. اول آن که توازن قدرت منطقهای به سود ترکیه به هم میخورد و در این حالت رقابتی جدید میان محور ایران ـ روسیه با ترکیه ـ آمریکا برای شکلدادن به توازنی جدید آغاز خواهد شد.
منطق روابط بینالملل میگوید که ایران و روسیه در این وضعیت از محافظهکاری خارج شده و تجدیدنظرطلب شوند بنابراین تلاش خواهند کرد تا با ایجاد ائتلافهای منطقهای، توازن جدیدی را تشکیل دهند.
تحول دوم در وضعیت جهان عرب است. به نظر میرسد اتحادیه عرب با خروج سوریه از حلقه مقاومت در بلندمدت از بازندگان چینش قدرت در منطقه خواهد بود. ترکیه به دنبال احیای عثمانیگری است.
حزب حاکم عدالت و توسعه ترکیه در دهه گذشته با اعلان سیاست تنشزدایی صفر با همسایگان، راهبرد درونگرایی را با هدف تقویت کشور از درون در پیش گرفت و به موفقیتهای مهمی دست پیدا کرد. حالا موقعیت را برای یک جهش استراتژیک در سطح منطقهای مناسب دیده است و تلاش میکند تا نقش سابق عثمانی در دنیای اسلام را با چهرهای دیگر احیا کند.
دیپلماسی فعال ترکیه در پرونده هستهای ایران در سال 2009، میانجیگری در اختلافات پاکستان و افغانستان، برگزاری نشست امنیتی افغانستان در آنکارا، نفوذ بطئی و تدریجی و تلاش برای صدور الگوی سیاسی و اقتصادی به کشورهای رسته از استبداد پس از بیداری اسلامی و حالا فشار و تحریم بر سوریه، حکایت از تلاش ترکیه برای احیای عثمانیگری و به تعبیر گلپین5 تلاش برای ایجاد هژمونی در منطقه خاورمیانه دارد.
در این وضعیت اعراب در بلندمدت بازنده خواهند بود. بدیهی است که با تقویت عثمانیگری در ترکیه از نقش برادر بزرگی عربستان کم خواهد شد و مهمتر از آن این که آمریکا به جای تکیه بر شورای همکاری خلیج فارس در معادلات منطقهای، ترکیه را مناسبتر خواهد یافت.
جمله خانم کلینتون پس از اعلام خروج از عراق بسیار اهمیت دارد که گفت: آمریکا به حضور خود در منطقه در سایه ائتلاف با همپیمان خود یعنی ترکیه ادامه خواهد داد.
پس پیامد سقوط بشار اسد ایجاد دو تحول است. ایران و روسیه با از دستدادن سوریه دست به یارگیری و ائتلاف جدیدی برای متوازنکردن جایگاه ترکیه خواهند زد.
دیگر این که با نقش جدیدی که ترکیه برای آمریکا بازی خواهد کرد، انگیزه حمایت آمریکا از بناهای شنی نظامهای سلطنتی اعراب کمتر خواهد شد.
آمریکا بابت حمایت از حکومتهای قبیلهگرا و غیردموکراتیک کشورهای حوزه خلیج فارس همواره در معرض فشار افکار عمومی غرب و محافل حقوق بشری بوده است.
به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران دنیای عرب یکی از دلایل اصلی حمله آمریکا به عراق در سال 2003 تبدیل عراق به یک کشور لیبرال و متحد عرب آمریکا بود تا جایگزین عربستان شود. این مهم اما حاصل نشد و خروج آمریکا از عراق نشان از شکست این استراتژی دارد.
اگر ترکیه بتواند به عنوان متحد استراتژیک آمریکا، نقش عثمانی سابق را در دنیای عرب بازی کند، آنگاه مقصود آمریکا نیز حاصل میشود.
در این فضا با سر باز کردن مجدد زخم بحرین و امثال آن در کشورهای عربی، حمایت آمریکا کمتر خواهد شد و شاهد اضمحلال سریعتر نظامهای سلطنتی در یک فرآیند دومینو خواهیم بود.
پانوشتها:
1- Wrong Function
2-Modifier signifier
3-Input Turbulent
4-Jack Snyder
5- Robert Gilpin
دکتر سید محمد حسینی - معاون بینالملل سازمان صداوسیما
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: