در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
عمیقتر شدن تفاوت میان نرخ رسمی و آزاد سکه و متقاضیانی که به هوای کسب سود به بانکها هجوم آوردهاند تا سکه را به نرخ دولتی بخرند و با قیمتی بیشتر در بازار آزاد بفروشند، گرچه چندمین بار است که در سالجاری بهوقوع میپیوندد، در چند روز گذشته بار دیگر توجه بسیاری از رسانهها را به خود جلب کرده است، اما کمتر خبر یا گزارشی به این پرسش پاسخ داده که آیا همه آن متقاضیان بیصبر صف کشیده پشت در بانکها، از اقشار متوسطی هستند که قصد دارند پساندازشان را سکه کنند یا کسانی دیگر با اهدافی خاصتر نیز در میان این گروهها دیده میشوند؟
ما برای یافتن پاسخ این پرسش به برخی شعبات منتخب بانک ملی سرکشی کردیم تا ماهیت مراجعهکنندگان به بانکها برایمان روشنتر شود؛ آنچه در پی میآید، نتیجه این مشاهدات است.
مسوول ثبتنام متقاضیان
در میان جمعیت همه یک نفر را به ما نشان میدهند. او مسوول ثبتنام متقاضیان است. از هر نفر 5 هزار تومان گرفته تا فهرستی تهیه کنند تا همه فردا صبح براساس فهرست او وارد بانک شوند. میگوید: در یک روز 265 نفر ثبتنام کرده است. با حساب خودش در یک روز یک میلیون و 325 هزار تومان کاسبی کرده است. خدا بدهد برکت!
کارشناس ارشد هستم! کار دیگری ندارم!
طبیعی است که آقای م ـ الف نخواهد نامش فاش شود. فارغالتحصیل مقطع کارشناسی ارشد یکی از رشتههای علوم انسانی است و مثل برخی از همکلاسیهایش بیکار و خانهنشین. اعتقاد دارد به هر حال، ایستادن در صف سکه، از خانهنشینی یا کارت پخش کردن در خیابان، سود بیشتری دارد. او میگوید: «چهارشنبه 2 تا سکه خریدم به قیمت 523 هزار تومان، فروختم 590 هزار تومان یعنی حدود 140 هزار تومان سود کردم.»
نوع رشتهای که در آن تحصیلکرده است باعث شده، تحلیلگری حرفهای در حوزه اقتصادی باشد. الف میداند که این آشفته بازار، به ضرر اقتصاد کشور است. میداند پولهایی که امروز وارد بازار سیاه سکه شدهاند، سرمایههای سرگردانی هستند که در آیندهای نزدیک، شاید به بازار سیاه دارو یا پوشاک یا مواد غذایی رونق دهند، میداند که این حباب بزرگ و ترکیدنی، فقط مرهمی زودگذر برای حل مشکلات اقتصادی اقشار متوسط و کمدرآمد جامعه است و اگر قرار بود سرمایه مردم به سمتی صحیح هدایت شود طبیعتا باید به سمت تولید میرفت، اما آخر همه این حرفها، جملهای هست که او را مجاب میکند همچنان در صف بایستد «شغل کاذب داشتن از بیکاری بهتر است!»
کارگرم، مهریه میدهم
این یکی برعکس نفر قبلی، سر و وضع به هم ریختهای دارد و به هر زنی که از کنارش میگذرد با دلخوری و خشم نگاه میکند. صدایش بلند میشود «سود؟ چه سودی؟ من باید مهریه بدهم. هر ماه، یک سکه!».
کارگر ساختمانی است و شنیده در ماههای آینده قیمت سکه بالاتر خواهد رفت، به همین خاطر هم دار و ندارش را پول نقد کرده است و آمده بانک که سهم 5 سکهاش را بخرد و برود و تا 5 ماه، غصه جور کردن سکههای مهریه زنش را نداشته باشد.
پول اضافی داشتم
شهروند دیگری که به نظر آرام و شیکپوش میآید هم در صف ثبتنامکنندگان ایستاده و با لبخند میگوید: من مقداری پول اضافی داشتم، ترجیح دادم که آن را به سکه تبدیل کنم. فکر میکنم بهترین کاسبی در حال حاضر خرید سکه از بانک و پسانداز یا فروش آن باشد.
اسمم را خط زدند
بیوهزنی که با مرگ شوهرش، به امان خدا رها شده است، بیحامی، بیکار، بیآینده. بیرون از بانک نشسته است و میگرید. بیوه است اما سرپرست خانوار نیست و از وقتی شوهرش را از دست داده و خانواده همسرش، تکههای زندگی او و دو دخترش را به عنوان میراث بردهاند، چشمش به دست دوست و آشنا است. میگوید بهزیستی و کمیته امداد هر کدام دلایلی آورده اند تا او را تحت پوشش خود نگیرند.
این زن میگوید پول خرید 5 سکه بانک را از نیکوکاری، قرض گرفته است و دیشب تا حوالی ساعت 3 بامداد بین حدود 150 نفری که قرار بوده شب را تا سحر پشت در بانک سر کنند و صبح برای دریافت سکه ثبتنام کنند، در خیابان گذرانده است.
میگوید «قرار شد هر یک ساعت یک بار، در طول شب اسامی حاضرانی را که پشت در بانک منتظرند بخوانند و هر کس غایب باشد اسمش را خط بزنند! من هم از دیروز غروب تا ساعت 3، با دخترم پشت در بانک نشستم، اما حوالی آن ساعت دیدم جو مناسبی برقرار نیست.»
زن دیده است که از میان منتظران پشت در بانک کسانی در خودروهایشان قلیان میکشند و حرفهایی میان جمعیت رد و بدل میشود که چندان درست نیست و به همین خاطر خواسته دخترکش را به خانه ببرد و خودش بار دیگر به صف برگردد.
«به آن که اسامی را میخواند گفتم بگذار بروم دخترم را بگذارم خانه. محیط اینجا امن نیست. اگر نبودم اسمم را خط نزن تا برگردم...» او برگشته است و حالا فهمیده اسمش را خط زدهاند. حالا باید 3 روز دیگر صبر کند چون اسمها را در گروههای 50 تایی تا 3 روز آینده تقسیمبندی کردهاند.»
چند روز مرخصی میارزد
محمد- ن هم کارمند یک اداره دولتی است. مرخصی روزانه گرفته که با خرید سکه از بانک بتواند سودی به جیب بزند. او با تعجب میپرسد: مگر ما روزی چقدر حقوق کارمندی میگیریم؟ یک روز مرخصی گرفتم، 400 هزار تومان سود میکنم. نمیارزد؟
ما اجیر شدهایم خانم!
پیرمرد، با انگشت اشارهاش مرد خوشپوشی در آن طرف بانک را نشانه میرود. «میبینی.... من و 15 نفر دیگر با این بابا آمدهایم.» میخندد «ما اجیر شدهایم، وگرنه ما را چه به سکه خریدن....» پادوی بازار است با 7 سر عائله. حتی پولی برای خرید یک کاپشن نو که سرشانههایش پاره نباشد یا تعمیر دندانهای سیاه شده و یک در میان دهانش را هم ندارد ولی حالا کارت ملی به دست، آمده است برای خرید سکه.
پیرمرد بار دیگر به مرد خوشپوش اشاره میکند که در سمت دیگر بانک ایستاده است، میگوید «توی این چند روز کار من و بقیه همین شده است. کارت ملی میآوریم. همراه دلالها میآییم بانک. هر کدام 5 تا سکه میگیریم. تحویلشان میدهیم. روزی 50 ـ60 تومان هم عایدمان میشود.»
طرف مرد خوشپوش که میروم مرا میشناسد. صدایش بلند میشود «خبرنگاری؟ ما حرفی با تو نداریم. از کی سکه خریدن جرم شده؟».اجیر شده نگران می شودکه مبادا مرد خوشپوش او را از کار بیکار کند. مرد جوانی میآید کنارم و زمزمه میکند: «50 نفر اول فهرست که میبینی بیشترشان روزمزدهای اجیر شدهاند. خودشان پولی ندارند برای صرافها خرید میکنند.»
بقیه مردم هم حرفهایش را تایید میکنند که در چند روز گذشته هر دلال 25 ـ 30 نفر را اجیر کرده است تا بیایند و با کارتهای ملیشان، برای صرافها سکه بخرند.
به اطرافم نگاه میکنم. اجیرشدهها را میشود از سر و وضعشان تشخیص داد، از دندانهای پوسیده و صورتهای آفتاب سوختهشان، از لباسهای ژنده و دستهای پینه بستهشان، از نگاههای پرحسرتشان به اسکناسها و ذوقزدگیشان وقتی اسمشان خوانده میشود و میروند تا سکهها را تحویل بگیرند و آنوقت همانجا در بانک، به دلالها تحویلشان بدهند یا با وحشت در لباسها جاسازیشان کنند و با عجله به سمت صرافیها راه بیفتند. اجیرشده سر تکان میدهد «آره... خیلیها مثل من هستند.» و چشمش میان جمعیت میچرخد. مردم شتابزده با هم جر و بحث میکنند، اما اول یا آخر بودن برای اجیرشدهها مهم نیست. آنها ذوقزده پخش مجدد فوتبال را از تلویزیون بانک تماشا میکنند و میخندند.نوبت پیرمرد اجیر شده رسیده است. اسمش را خواندهاند و او از روی نیمکت بلند میشود و هیجانزده سمت باجه میرود. میگوید: «اگر پول داشتی سکه خریدی، نفروش... دلال میگفت تا عید هر سکه ..... هزار تومان سود میدهد...».
مریم یوشیزاده / گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: