در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تیموریان با اینکه روزهای پختگی دوران فوتبالش را سپری میکند، اما هیچ وقت اولین دعوتش به تیم ملی را فراموش نمیکند؛ زمانی که 3 حادثه را با هم تجربه کرد: «آن موقع بازیکن تیم ابومسلم بودم. لیگ تعطیل شده بود و قرار بود تیم ملی برای بازی با ژاپن آماده شود. برای مصاحبه به دفتر یکی از روزنامهها رفته بودم. خبر دادند که در فهرست تیم ملی هستم. نمیدانید چه حس فوقالعادهای داشتم. از روزنامه بیرون آمدم و به باشگاه آرارات رفتم تا یکی از بازیهای این تیم را ببینم. همانجا بود که به من زنگ زدند و گفتند پدرم فوت کرده است. شوک عجیبی به من وارد شده بود. در یکی از زیباترین روزهای زندگیام یکی از عزیزترین افرادی را که داشتم، از دست داده بودم. نمیدانستم باید چکار کنم؟ چند روزی گذشت و خودم را جمع و جور کردم تا در آن فضای روحی، فرصت حضور در تیم ملی را از دست ندهم. آماده شدم و همراه تیم به مالزی رفتم.»
اتفاقهایی که آندو از اینجا به بعد تعریف میکند نیز در نوع خود جالب توجه است: «قرار بود در مالزی چند بازی تدارکاتی داشته باشیم، اما به محض اینکه به این کشور رسیدیم؛ گفتند که تمام بازیها لغو شده چون جنگلهای اطراف کوالالامپور آتش گرفته بود. به خاطر آلودگی شدید هوا اجازه تمرین هم به ما ندادند. با این شرایط به ژاپن رفتیم. من و ادموند بزیک هم اتاق بودیم. در اتاق نشسته بودیم. چای ریخته بودیم که به یکباره هر کداممان به سمتی پرتاب شدیم. برای چند ثانیه از این طرف اتاق به طرف دیگر پرت میشدیم. در آن لحظات گفتم کارمان تمام است، اما بعد از چند ثانیه دوباره همه چیز به حالت اول در آمد. فقط وسائل اتاق جابهجا شده بود. طبقه 21 یا 22 هتل بودیم. از پنجره بیرون را نگاه کردم. همه چیز عادی بود. بعدها درباره این زلزله شنیده که 5/1 ریشتر از زلزله بم بیشتر بوده، اما همه ما سالم برگشتیم.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: