غلامرضا خوشحال بوده است احتمالا؛ چرا که آرزو داشت برای پدرش شعری بگوید که خودش از صمیم قلب از آن راضی باشد و حالا به آرزویش رسیده بود. یک مجموعه مرثیه برای پدر شهیدش آماده کرده و قرار بود بزودی چاپ شود و همسرش الهام اسلامی هم چقدر غلامرضا را کمک کرده بود تا مجموعه مرثیهاش بیعیب باشد. هر دو تمام دانش و تجربه شعریشان را روی هم گذاشته بودند تا کار درخور و شایسته تقدیم به پدر شهید غلامرضا و تمام شهدای بزرگوار دفاع مقدس باشد. شاید قرار بوده عاشورا و تاسوعا را مشهد باشند و حس و حال این روزهای عزیز کمکشان کند تا آخرین مرثیه این کتاب، بهترینش باشد؛ شاید ... و شاید.
و دریغ که آخرین مرثیه، نوشته نشد و روزگار زودتر از غلامرضا دست به کار شد و آخرین مرثیه بروسان را قبل از او نوشت. بروسان 38 ساله که 20 سال بود شعرخواب و خوراکش شده بود، آرام آرام داشت به آمالهایش در شعر میرسید و چه پرتلاش و به دور از خستگی با همسر 28 سالهاش برای ارتقای سطح شعرشان میکوشیدند؛ آن قدر که غلامرضا موفق شده بود برگزیده جایزه شعر خبرنگاران و برنده دومین دوره شعر نیما باشد و الهام اسلامی هم نامزد دومین دوره جایزه شعر زنان خورشید و سومین دوره کتاب سال شعر جوان شود. بروسان و همسرش بیادعا بودند و پرتلاش و شاید خدا دوستشان داشت که روز عاشورا و هنگام سفر به مشهد مقدس، آنها را به نزد خویش فراخواند تا بروسان، الهام اسلامی و دختر کوچکشان لیلا، در روز عاشورای حسینی مهمان شهید بروسان باشند و از آن بالا عزاداری خالصانه مردم در ماتم شهادت سرور و سالار شهیدان را نظاره کنند.
اما با همه اینها، هنوز باور کردن مرگ عزیزان سخت است و غافلگیرکننده، شاید هیچ کس فکرش را نمیکرد که روز دوشنبه 14 آذر، خبرگزاری مهر این خبر را روی خروجی سایت قرار دهد که: غلامرضا بروسان، صبح امروز در حالی که از شمال کشور عازم مشهد بودند، دچار حادثه شدند و خودروی آنها با یک دستگاه اتوبوس برخورد کرد. در این حادثه غلامرضا بروسان و همسر شاعرش الهام اسلامی همراه با دخترشان لیلا جان به جانآفرین تسلیم کردند و تنها، پسر خردسال آنها مجتبی از این حادثه جان سالم به در برد.
کیوان امجدیان / دبیر گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم