شکاف در میان جمهوریخواهان

در شرایطی که اوضاع عراق ، روز به روز بحرانی تر می شود، کنترل بغداد و دیگر شهرهای عراق از دست نیروهای امریکایی خارج شده است و سربازان امریکایی از این که آنان را با توسل به دلایلی دروغین
کد خبر: ۴۴۳۱۵
به جنگی بی هدف کشانده اند، ابراز نارضایتی می کنند، آرام آرام عده ای از دولتمردان امریکایی به ابراز مخالفت خود با سیاست های جنگ طلبانه دولت بوش می پردازند.
این در حالی است که تنفر عمومی در میان مردم جهان نسبت به سیاست های مداخله جویانه امریکا در دیگر کشورها، فزونی گرفته است.
اعتراضات ضدامریکایی و تظاهرات های خیابانی که اغلب توسط جوانان و دانشجویان کشورهای مختلف جهان براه انداخته می شود، تنها نمونه ای از مخالف جهانی با روشی است که دولتمردان کاخ سفید در پیش گرفته اند.
استراتژی استیلاجویانه جورج بوش پس از حادثه 11 سپتامبر به گونه ای بوده که حتی برخی از اعضای حزب جمهوری خواه امریکا را هم به ابراز نگرانی و مخالفت واداشته است .

PFINDSMALL

در مقاله پیش رو که توسط پل فیندلی ، عضو حزب جمهوری خواه امریکا، نماینده قدیمی کنگره به مدت 22 سال ، رئیس ممتاز انجمن منافع ملی و نویسنده کتاب «آنها جرات اعتراض دارند: مردم و موسسات با لابی اسرائیل مقابله می کنند» ، به نگارش درآمده است ، نشانه های شکاف عقیدتی در میان جمهوری خواهان را می توان مشاهده کرد.
پل فیندلی ، گرچه مخالف سیاست های نظامی بوش و عملکرد او در خصوص اعراب و فلسطینیان است اما در عین حال معتقد است امریکا باید با روشی مسالمت آمیز، حضور خود در عراق را حفظ کند. او این امر را به گونه ای خاص توجیه می کند اماتحقق آن بسیار بعید به نظر می رسد چون سیاست های امریکا ذاتا با منافع مردم مسلمان جهان ناسازگار است.



من جهتگیری سیاست های خارجی جورج دبلیو بوش را محکوم می کنم.
من نمی توانم و تحمل ندارم کاندیدای ریاست جمهوری باشم ; با این وجود، نگران کشورم هستم و این نگرانی باعث می شود تمام تلاشم را به کار گیرم تا مردم امریکا را وادار کنم ، نسبت به تغییرات مخربی که بوش تاکنون در ایالات متحده و جهان ما پدید آورده ، عکس العمل نشان دهند.
من وظیفه دارم گوشزد کنم اگر بوش همین روند را برای یکبار دیگر در کاخ سفید در پیش بگیرد، باید در انتظار آسیبهای قریب الوقوع بیشتری باشیم.
بعد از حملات 11 سپتامبر - که منجر به کشته شدن 3 هزار انسان بی گناه شد - پاسخ بوش ، کشاندن جنایتکاران به دادگاه عدالت نبود; بلکه او به گونه ای دیگر پاسخ داد; با آغاز جنگی علیه افغانستان بی دفاع و فقیر و حمله ای گسترده که 30 هزار انسان بی گناه را به کشتن داد.
بار دیگر، پیش از آن که جار و جنجال در افغانستان فروکش کند، بوش جنگ با عراق را آغاز کرد که این جنگ از هر لحاظ، پرهزینه تر از جنگ قبل بود.
حمله او به عراق فقط به دلیل کشاندن صدام پای میز محاکمه نبود، بلکه این جنگ خیلی پیش از 11 سپتامبر توسط امریکا برنامه ریزی شده بود.
جورج بوش ، تغییرات بنیادی و ریشه ای را تحت نام امنیت اجتماعی پدید آورده است که وحدت ملی ما را تهدید می کند. بوش ، در امور جهانی نیز اصول اخلاقی دیرینه قدرت ، قانون را زیر سوال برده است.
او از جنگ به عنوان دستاویزی برای سیاست های ریاست مآبانه خویش استفاده می کند به جای این که آن را به عنوان آخرین راه حل ممکن ، نگه دارد و این مساله بدون شک ملت ما را با خطر مواجه می کند.
بوش خواستار حق آغاز جنگ در هر زمان و مکان و استفاده از قدرت برای جلوگیری از توسعه قدرت نظامی کشورهای مخالفش است. قدرت او بی سابقه است.
بودجه ای که او برای ارتش در نظر می گیرد بیش از بودجه ای است که کل کشورها (مجموعا) به این امر اختصاص می دهند.
او تاکنون بیش از هر فرمانده دیگر در دوران های گذشته ، نیروی نظامی در اختیار دارد. بوش امریکا را برقرارکننده امنیت در جهان می داند و به این منظور، در حال گسترش سیستم جهانی پایگاه های نظامی امریکا است.
(اکنون 4 پایگاه جدید در عراق و 4 پایگاه دیگر در نزدیکی خلیج فارس ، مستقرند.) او دستور به توسعه و تولید نسل جدیدی از نیروهای هسته ای برای استفاده انحصاری امریکا می دهد در حالی که کشورهای دیگر از جمله ایران را تهدید می کند از نیروی اتمی استفاده نکنند.
با در دست داشتن شمشیر قدرتمند امریکا، بوش در افغانستان و عراق همانند رژیم صهیونیستی در فلسطین عمل کرده و این امر موجب گرفتار شدن نیروهای امریکایی در مردابهایی شده که درآمدن از آنها، تاکنون غیرممکن بوده است.
بوش ، جنگهای بی پایانی را آغاز می کند و کنگره ، موافقت خود را با فریاد اعلام می دارد. اما استفاده بی ملاحظه او از توان نظامی امریکا باعث شده او خطرناکترین مرد دنیا به شمار آید. او امریکا را از بستن معاهده با متحدینش منع می کند.
بوش ، سازمان ملل را کم اهمیت جلوه داده و از منشور آن تخطی می کند. در کشور خودمان ، امریکا نیز او با اقدام عجولانه اش در برابر تروریستها، حاضر به انجام هر گونه اقدام متحجرانه ای براساس نژاد و ملیت انسانها شده است ; این کار او، با نادیده گرفتن آزادی های فردی و انتشار نگرانی ، ترس و شرمندگی در میان مردم امریکا، همراه بوده است.
بسیاری از اعراب و اغلب مردم دیگر کشورهای جهان ، این تحقیر را پذیرفته و تنها با نوعی ترس و نگرانی ناسزا می گویند. مخالفین عراقی همه روزه با کشتن نیروهای امریکایی ، اعتراض خود را نسبت به اشغال سرزمینشان نشان می دهند و رئیس جمهورامریکا، سرخورده از این وضعیت ، دستور بمباران سنگین هوایی و اقداماتی از این قبیل در قسمتهای وسیعی از مناطق روستایی را صادر می کند.
با وجود این که میزان تلفات جنگی در حال افزایش است ، به نظر می رسد رئیس جمهور امریکا کماکان ترسی به خود راه نمی دهد.
موشکها و بمبهای یک تنی ممکن است تعدادی از چریکها را از بین برده و بقیه را مجبور به عقب نشینی و توقف کند اما در عین حال ، منجر به نقص عضو غیر نظامیان بی گناه ، ویرانی خانه ها، تبدیل منطقه به تلی از خاک و به خاکستر نشستن زندگی بسیاری برای ابد می شود.
این عمل ، نه تنها منجر به همکاری و مساعدت مردم عادی نمی شود بلکه برعکس باعث ایجاد نفرت عمیق می شود. قتل عام مردم عراق و تلنبار کردن اجسادشان روی هم ، همزمان با ویرانی و تباهی زندگی بسیاری از مردم در امریکاست.
همانطور که می بینیم میزان تلفات سربازان امریکایی به طور نگران کننده ای مرتبا در حال افزایش است.
بیش از 500 سرباز امریکایی در عراق ، کشته شده و به طور تخمینی قریب به 10 هزار نفر از آنان زخمی شده اند. این واقعیت ، قابل تامل و تعمق است.10 هزار خانواده امریکایی در جنگی که خودمان آغازگر آن بوده ایم ، برای همیشه تباه شده اند.
مارک تواین (نویسنده مشهور جهان) در یکی از کتابهای خود در خصوص محکوم کردن جنگ می گوید: «آیا درست است که قلبهای پنجره های بی آزار را با مصیبتهای بی فایده به درد آوریم.»
بوش با توجه به پافشاری مشاورانی نظیر دیک چنی (معاون رئیس جمهور) و ریچارد پرل (رئیس سابق هیات بازنگری سیاسی وزارت دفاع)، نسبت به حادثه 11 سپتامبر، با هدایت امریکا به آتشباری طولانی که پایان آن مشخص نیست ، حساسیت بیش از حد نشان می دهد.
آغاز جنگ باعث ایجاد آرامش نمی شود; فعالیت نظامی امریکا در عراق ، یک جنایت فجیع است و همواره وخیم تر می شود.
رئیس جمهور باید عمیقا به این مساله فکر کند که چرا بسیاری از مردم عراق از امریکا متنفرند چرا معترضان ضد امریکایی در سراسر دنیا از امریکا خشمگین هستند.
پاسخ این است : مردم سراسر دنیا به خصوص در عراق و فلسطین به خاطر رنجها و بدبختی هایشان از امریکا عصبانی هستند. اکنون مساله اعتقاد مطرح است ; تقریبا تمام عراقی ها از این موضوع خوشحالند که صدام ، دیگر قدرتی ندارد.
اما بسیاری از آنان و در کل اکثریت چشمگیری از آنان به دولت امریکا اعتماد ندارند. در اینجا دلایلی بر صدق این مطلب وجود دارد:
1- در سال 1980 یعنی سالی که صدام ، اوج رفتار ظالمانه خود نسبت به کردها و دیگر شهروندان عراقی را اعمال کرد، دولت امریکا به عنوان مستبد خاموش و شریک صبور عمل کرد و با در اختیار گذاشتن اطلاعات و ذخایر اساسی نظامی و حتی قطعات تسلیحات کشتار جمعی در جنگ با ایران ، به او کمک کرد.
2- در پایان جنگ خلیج فارس در سال 1991، مخالفین عراقی تجربه تلختری را با بوش پدر داشتند. در آن زمان بوش علنا از عراقیان برای برانداختن حکومت صدام کمک خواست ; این امر همزمان با قیام شیعیان بود اما بوش پدر ناگهان ، هر گونه حمایت از طریق دولت امریکا را رد کرد.
این عدم پذیرش که برای صدام امید بخش بود، موجب شد او از هلی کوپترهای جنگنده برای کشتار صدها تن از مخالفان رژیم خود و شیعیان استفاده کند.
3- عراقیان همچنین به یاد می آورند که هواپیماهای جنگنده امریکا به مدت یک دهه ، تحریمات سختی را پس از جنگ خلیج فارس بر مردم عراق اعمال کردند. این تحریم اقتصادی موجب بدبختی و فلاکت بسیاری از غیرنظامیان به علاوه کشته شدن هزاران نوزاد عراقی در اثر سوؤتغذیه و کمبود خدمات پزشکی شد.
امروزه عراقی ها نگران این مساله هستند که انگیزه های بوش چیست و تا چه حد، قابل اعتماد است.
مساله شک برانگیز، مشخص نبودن اهداف دقیق اوست ; آیا هدف او طبق سخنرانی هایش ، برقراری آزادی و حکومت مردم بر مردم است؛ یا همانطور که قبلا اعلام کرده ، می خواهد سلاحهای کشتار جمعی عراق را از بین ببرد اما اکنون مشخص شده است این سلاح ها، وجود خارجی ندارند.
با آگاهی از پیشنهادات فرستاده مخصوص صدام برای جلب رضایت امریکا قبل از جنگ ، مردم عراق اطمینان دارند که بوش ، آرزوی یک امپراتوری امریکایی را در دل نگاه داشته و خواستار جنگ است و هر چه پیش آید، اهمیتی ندارد.
بزرگترین شکایت آنها این است که بوش حتی کوچکترین اقدامی برای جبران مشکلات آنها انجام نداده است.
به عنوان مثال ، جورج بوش هیچ تلاشی برای فاصله گرفتن امریکا از سیاست استعماری ضد عرب اسرائیل ، انجام نداده است.
با وجود این که در ظاهر، بوش ادعا می کند هدف او استقلال ملی فلسطینیان است اما تاکنون هیچ اقدامی برای توقف رفتارهای خشونت آمیز شارون در مقابل فلسطینیان از قبیل نسل کشی ، تاراج نظامی (که باعث کشته شدن تعداد زیادی از فلسطینیان و خرابی های بسیار می شود) ساختن حصارهای بلند (که فلسطینیان را مثل گاو و گوسفند محبوس کرده ) و اشغال بسیاری از سرزمین های فلسطینی انجام نداده است.
بوش به جای قطع رابطه با شارون که در راس دشمنی با اعراب قرار دارد او را طرفدار صلح نامیده وکمکهای گسترده و بدون قید و شرط خود به اسرائیل را ادامه می دهد.
رئیس جمهور امریکا با تاثیرپذیری کورکورانه از افراطیون مذهبی ، از جمله صهیونیست ها و بنیادگرایان مسیحی ، گناه سنگین ایالات متحده امریکا درخصوص مصیبت چندین و چند ساله فلسطینیان و ویرانگری خانه های آنان توسط رژیم اسرائیل را نادیده گرفته است.
به نظر می رسد او از تنفر مردم جهان نسبت به حمایتهای غیرضروری و بی چون و چرای امریکا از اسرائیل ، آگاه نیست ! حمایتی که بدون آن ، دولت اسرائیل هیچ گاه قادر به اجرای برنامه های خشونت آمیز و غاصبانه خود نیست.
او قادر به درک این مطلب نیست که یک میلیارد مسلمان و میلیونها غیرمسلمان در سراسر دنیا از همدستی امریکا و اسرائیل ، احساس ناراحتی می کند.
به عنوان یک نمونه کامل ریاکاری ، بوش از یک سو سعی بر این دارد که اعراب عراق را متقاعد کند، می خواهد برای آنها حکومت مردم سالاری و آزادی ایجاد کند و از سوی دیگر، از اسرائیل بخاطر عدم اعطای کوچکترین حقوق اعراب فلسطینی در همسایگی عراق حمایت می کند.
کنترل ذخایر نفتی عراق توسط امریکا، رفتار وحشی گرانه سربازان امریکایی در این کشور (مشابه اعمال ارتش اسرائیل ) و تحمیل یک معاهده اجباری توسط امریکا که عراق را از کمک به فلسطین بازمی دارد مردم عراق را عمیقا به این فکر فرو برده است که آیا اشغال عراق توسط امریکا، تبدیل به استعماری جدید خواهد شد؛
حملات 11 سپتامبر و به دنبال آن ، شایعه حملات دیگری که ممکن است به امریکا شود بوش را گیج و آشفته کرده ، به طوری که متوجه واضح ترین واقعیت دنیا نیست ; این که تروریسم واقعی در فلسطین است و نه در منهتن.
به عقیده من ، نکاتی که مطرح شد سایر مسائل جاری ایالات متحده در روند رقابت انتخابات ریاست جمهوری را تحت الشعاع قرار خواهد داد.
آنان مرا وادار می کنند علنا اعتراض خود نسبت به سیاست های بوش را نشان دهم. من یک جمهوریخواهم ، بنابراین هیچ احساس خوبی از انجام این عمل نسبت به رئیس جمهور امریکا ندارم.
اما او در اداره کشورمان ، غلط عمل می کند، بسیار غلط. من از این می ترسم که او تحت نفوذ زیردستانی باشد که با اموری از قبیل نفت و اسرائیل تحریک می شوند. چه باید کرد؛
آیا بوش باید به جنگهای بی پایان ادامه دهد. مهمترین هدف رئیس جمهور امریکا از جنگ ، یک هدف سیاسی است و این هدف کاملا مشخص است. او باید از عملکرد اسرائیل فاصله بگیرد.
اگر بوش اراده کند به راحتی می تواند خود را از این وضعیت رها کند.
او اگر تصمیم بگیرد می تواند به جنگ چریک ها در عراق و تظاهرات ضدامریکایی در سراسر دنیا بدون شلیک حتی یک گلوله پایان دهد.
تنها کاری که او باید انجام دهد، این است که به شارون اعلام کند تمامی کمکهایش به اسرائیل را موقتا متوقف می کند تا زمانی که نیروهای اسرائیلی که از ژوئن 1967،قلمرو اعراب را اشغال کرده اند، این منطقه را تخلیه کنند.
در واقع ، کمکهای امریکا همچون شاهرگ حیاتی اسرائیل است. اگر بوش این گونه عمل کند مردم عراق به این نتیجه می رسند که برای نخستین بار دولت امریکا، صادقانه با استعمار مقابله کرده است و به آنها این اجازه را می دهد که خود، دولتشان را اداره کنند.
این اتمام حجت نه تنها باعث خوشحالی مردم عراق و فلسطین می شود بلکه شادمانی مردم سراسر دنیا را برمی انگیزاند.
مطالعه افکار عمومی نشان می دهد که اکثریت اسرائیلیان ، خسته از جنگ خونین برای به زانو درآوردن مردم فلسطین ، از همزیستی با یک کشور فلسطینی مستقل ، رضایت کامل دارند.
این اولتیماتوم همچنین حمایت جدی مردم را در سراسر امریکا در پی دارد. سران سابق اسرائیل و فلسطین اخیرا از طرح مشابهی موسوم به جنوا نام برده اند که براساس آن ، 4 تن از سران بازنشسته وزارت اطلاعات اسرائیل به طور همزمان ، اصرار به عقب نشینی کامل و یک جانبه داشته اند. بوش می تواند با حمایت قاطعانه از حقانیت فلسطینیان که اکثریت آنها مسلمانند عملا به تظاهرات ضدامریکایی پایان دهد.
اسامه بن لادن که گمان می رود طراح اصلی حملات 11 سپتامبر باشد، بارها همدستی امریکا در بدرفتاری اسرائیل نسبت به فلسطینیان را مصیبتی بزرگ ذکر کرده است.
در نهایت ، اگر این اقدامات توسط بوش صورت گیرد، ممکن است پایه های تروریسم سست شود و نیروهای متعادل در سراسر جهان قدرتمند شوند. آیا بوش ، امریکا را از شر جنگهای بی پایان می رهاند و نقشع آینده ای جدید، سرشار از آرامش برای ملت ما ترسیم می کند؛
اگر او این گونه عمل کند برنده مسلم انتخابات دوره دوم خواهد بود; اما اگر این گونه عمل نکند من نیز به جرگه جمهوری خواهانی خواهم پیوست که از صمیم قلب ، خواستار نابودی او هستند.


منبع: CNIF
پل فیندلی
مترجم: علی ایلخانی پور
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها