داستان زندگی مردی که سرقت می‌کرد

11‌سال‌است پاک‌زندگی می‌کنم

عضویت در باند سرقت باعث شد مردی به نام آیدین ـ ف، یک سال و نیم پشت میله‌های زندان بماند. او آن موقع 24 سال داشت و تازه ازدواج کرده بود. آیدین می‌گوید: من زاغ‌زن بودم. 2 تا دیگر از بچه‌ها کیف را می‌قاپیدند. من فقط آمار می‌دادم. آن موقع تازه با دخترعمویم ازدواج کرده بودم و بدجوری آبروریزی شد. حتی عمویم می‌خواست طلاق دخترش را بگیرد و با پدرم هم خیلی بد دعوا کرد.
کد خبر: ۴۴۲۳۶۶

آیدین از چندسو تحت فشار قرار داشت. از یک سو پرونده‌اش در جریان بود از سوی دیگر والدین خودش او را شماتت می‌کردند و از طرفی همسرش و والدین به او فشار می‌آوردند. زندانی سابق می‌گوید: آنقدر اعصابم خراب بود که می‌خواستم خودم را بکشم. یک بار هم خودزنی کردم، اما زنده ماندم. اشتباه خودم من را به آن روز انداخت. از همان وقتی که از سربازی آمدم با بچه‌های ناباب رفاقت کردم و آنها من را به این روز انداختند. خودم مقصر بودم که عقلم درست کار نکرد.

این مرد ادامه می‌دهد: آن موقع عکسم را هم یکی از روزنامه‌ها انداخت و حسابی آبروریزی شد. دیگر همسایه‌ها هم فهمیده بودند. زنم هم دادخواست طلاق داد، ولی در دادگاه گفتم من توبه کرده‌ام و راضی به طلاق نیستم. زنم را دوست داشتم و می‌خواستم با او زندگی کنم.

رفت و آمد به دادگاه خانواده و کش و قوس‌های این پرونده برای آیدین فرصتی فراهم کرد تا با همسرش وارد مذاکره شود و او را آرام کند. مرد میانسال می‌گوید: بالاخره زنم راضی شد و با پدر و مادرش صحبت کرد. پدر و مادر خودم هم نرم شدند و وقتی آزاد شدم همه کمک کردند تا زندگی تازه‌ای را شروع کنم.

آیدین برای رسیدن به این نقطه تلاش زیادی کرد و بسختی توانست اعتماد خانواده و اطرافیان را جلب کند. او داستان زندگی‌اش را این‌طور ادامه می‌دهد: عمویم مغازه ابزار و یراق داشت و پسرش هم با او کار می‌کرد. من را هم بردند پیش خودشان، البته درآمد مغازه آنقدر نبود که خرج 3 خانواده را بدهد. قرار شد من رنگ‌کاری یاد بگیرم. کار را زود از برادرزنم یاد گرفتم. اتفاقا آن منطقه چون ساخت و ساز زیاد داشت مشتری هم زیاد بود و من خیلی زود سرم حسابی شلوغ شد. از صبح تا شب کار می‌کردم و درصدی از درآمدم را به عمویم می‌دادم، چون قرارمان از اول این‌طور بود.

پدرزن آیدین 2 سال بعد وقتی اولین نوه‌اش به دنیا آمد تمام پولی را که از دامادش گرفته بود به فرزند او هدیه داد. آیدین می‌گوید: پسرم به زندگی‌مان برکت آورد. الان برای خودم مغازه دارم. در کار ابزار و یراق هستم. شکر خدا زندگی‌ام می‌چرخد. 11 سال از آزادی‌ام گذشته و در تمام این مدت پاک و سالم زندگی کرده‌ام و از همه چیز راضی هستم و خانواده خودم هم احساس خوبی دارد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها