در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مادر سرداران شهید برزو و سهراب قانع که بر اثر بیماری، زبانی برای بازگو کردن خاطرات دو فرزند شهیدش ندارد با اشاره، چیزهایی را به زبان میآورد که خواهر شهیدان قانع، اینگونه برایمان بیان میکند که بیان و تکرار آنها با عکسالعمل این مادر به همراه است.
مادر سرداران شهید قانع میگوید؛هر دوتا شون بچه بودند و قدو نیم قد. برزو در کار کشاورزی به پدرش کمک میکرد و بسیار خوش اخلاق بودند. دلم میخواهد، الان بودند و به من سر میزدند، آخه کسی احوالی از من نمیپرسد، مگر کهنوج تا فاریاب چقدر فاصله داره.
از وقتی که مریض شدم همهاش منتظرم کسی بیاید بهم سر بزنه. آخه اگر بچههام بودند من را تنها نمیگذاشتند، دست خودم نیست، دلتنگشان میشوم. من توی خونه افتادهام و انتظار دارم بیایند و به من سری بزنند.
اخلاقشان در جبهه مثل خانه بود. دلم میخواهد خوابشان را ببینم ولی متأسفانه به خوابم نمیآیند.
مادر سرداران شهید قانع با خنده و گریه میگوید: دلم میخواهد به کربلا بروم. دوست دارم قبر آقا امام حسین (ع) را زیارت بکنم ولی نمیتوانم بروم، چکار کنم.
برزو قانع در سال 67 در منطقه عملیاتی کوشک به شهادت رسید و دیگر برادر و همرزمش سر سهراب قانع در منطقه عملیاتی شلمچه شربت را شهادت نوشید.(ایسنا)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: