گفت و گو با امیر عربی، ‌فیلمنامه‌نویس و نویسنده فیلم «سعادت‌آباد»

آدم‌ها از هم دورند...

امیر عربی، فیلمنامه‌نویسی است که کارش را از مطبوعات آغاز کرده و به واسطه نوشتن متن سریال «گاوصندوق» پایش به دنیای هنر و نمایش باز شده است. او متولد 59 و بزرگ‌ترین دغدغه‌اش سینما و فیلمسازی است. البته این نویسنده جوان در قصه «سعادت‌آباد» بخوبی نشان داد که فاصله طبقاتی و دوری آدم‌ها از یکدیگر برای او یک دغدغه بزرگ است. به هر حال به بهانه‌ اکران فیلم سعادت‌آباد با او به گفت‌وگو نشستیم که حاصلش را می‌خوانید.
کد خبر: ۴۴۲۰۵۷

سعادت‌آباد اولین فیلمنامه بلند شما بود؟

بله. البته من فیلمنامه‌‌های زیادی نوشتم، اما سعادت‌آباد اولین فیلمنامه بلندی بود که ساخته شد.

فکر می‌کنم اسم این فیلم ابتدا راویولی بود. درست است؟

بله. ابتدا قرار بود اسم این فیلم راویولی که یک نوع غذاست باشد، اما این اسم چون خارجی بود دچار ممیزی شد و مجبور شدیم نام فیلم را به سعادت‌آباد تغییر دهیم. به نظرم اسم اول کاملا در خدمت فیلمنامه بود، اما خوشبختانه هیچ چیز دیگری در فیلمنامه و در طول کار تغییر نکرد.

و چه شد که به یک غذای چینی رسیدید؟

این غذا در واقع به پیشنهاد گروه صحنه در فیلم گنجانده شد، چون هم شکل زیبایی داشت و هم با داستان ما همخوانی داشت.

معمولا در ساخت همه کارها تغییراتی پیش می‌آید. چه شد که در سعادت‌آباد هیچ چیزی به جز اسم عوض نشد؟

دلیل این مساله این است که آقای میری به عنوان کارگردان نزدیک به 5 ماه در کنار من بودند و نظراتشان را ارائه می‌کردند. البته ما یک گروه 5 نفره بودیم که روی فیلمنامه کار می‌کردیم؛ مازیار میری (کارگردان)، همایون اسعدیان (تهیه‌کننده)، امیر اثباتی (طراح صحنه) و معینی (تدوینگر) و آخر از همه خود بازیگران نظراتشان را درخصوص قصه مطرح می‌کردند، برای همین هنگامی که کار شروع شد دیگر جای هیچ‌گونه بحث و شکایتی وجود نداشت و همه چیز برنامه‌ریزی‌شده بود.

به عنوان فیلمنامه‌نویس فیلم سعادت‌آباد فکر می‌کنید مازیار میری در ساخت این قصه تا چه حد موفق عمل کرده است؟

به نظرم سعادت‌آباد اجرای خوبی دارد. مازیار میری حدود 7 ماه با این فیلمنامه زندگی کرد و روزی که می‌خواست کار را کلید بزند می‌دانست که چه می‌خواهد بکند. ما بارها در مورد دیالوگ‌ها باهم حرف زده بودیم و او خیلی راحت صحنه‌ها را در ذهنش دکوپاژ می‌کرد. به هر حال به نظرم سعادت‌آباد یک فیلم خوش‌ساخت است. ضمن این که مونتاژ این فیلم هم از استاندارد جهانی و بین‌المللی برخوردار است.

آیا هنگام نوشتن فیلمنامه به بازیگر خاصی هم فکر می‌کردید؟

اوایل کار خیر. هیچ تصوری در مورد هیچ بازیگری نداشتم، اما در بازنویسی نهایی به خیلی از بازیگران فکر کردم. مثلا لیلا حاتمی برای اجرای نقش یاسی انتخاب خودم بود. البته باز هم در مورد این مساله همان گروه 5 نفره باهم مشورت می‌کردیم. حتی به ترانه علیدوستی، مصطفی زمانی و بهرام رادان هم فکر کردیم، اما به هر حال قرعه به اسم بازیگرانی افتاد که در فیلم شاهد بودید. در ضمن این را هم بگویم تنها بازیگری که آخرین نفر انتخاب شد حسین یاری بود.

چقدر به این مساله اعتقاد دارید که اساسا فیلم روی کاغذ ساخته می‌شود؟

خوشبختانه در حال حاضر سینمای ایران از نظر تکنیکی بسیار پیشرفت کرده است و به فیلمنامه‌‌نویسی هم اهمیت بیشتری نسبت به گذشته داده می‌شود و بودن یک فیلمنامه آماده یکجور احساس آرامش و امنیت برای تمام اعضای سازنده یک فیلم است. به هر حال اساس هر فیلمی روی کاغذ است.

راستی نگفتید که چطور با مازیار میری آشنا شدید؟

سر سریال گاوصندوق با ایشان آشنا شدم. تهیه‌کننده این مجموعه از من پرسید که فکر می‌کنی چه کسی می‌تواند این سریال را بسازد و من هم اسم آقای میری را آوردم . به هر حال تقدیر برای هر دوی ما این‌گونه رقم خورد که با یکدیگر آشنا شویم و همکاری‌مان را ادامه دهیم.

به نظر خودتان سعادت‌آباد کجاست؟

باید بگویم که این اسم در واقع یک‌جور کنایه است از آن آرمانی که دیگران از زندگی این‌جور آدم‌ها برای خودشان ساخته‌اند. به قول معروف همیشه آواز دهل شنیدن از دور خوش است.

سعادت‌آباد محله‌ای از تهران است که همه جور آدم در آن زندگی می‌کند، از پزشک گرفته تا دلال تا من . ببینید، همه ما به دنبال سعادت هستیم ولی آیا واقعا سعادتمند هستیم یا نیستیم؟ و اگر نیستیم چرا نیستیم؟ متاسفانه جامعه شهری و رابطه غلط اقتصادی باعث شده است که زندگی خیلی از آدم‌ها یکشبه عوض شود و این مساله یک همزیستی منفی را بین آدم‌ها ایجاد کرده است.

خودتان هم در سعادت‌آباد زندگی می‌کنید؟

من نزدیک به سعادت‌آباد هستم. خانه‌ام تا این محله فاصله زیادی ندارد، برای همین آدم‌های این محله را خیلی خوب می‌شناسم.

چقدر نشان‌دادن این فاصله طبقاتی و التهاب همزیستی آدم‌ها جزو دغدغه‌های خودتان بود؟

خیلی زیاد. من چندین و چند طرح درخصوص همین موضوعات و این‌گونه آدم‌ها دادم. ببینید ، در زندگی شهری ما آدم‌ها خواه ناخواه روی یکدیگر تاثیر می‌گذاریم. البته این مساله در تهران است. هنوز می‌شود آن آرامشی را که باید در شهرستان‌های ایران پیدا کرد و این التهاب بیشتر مخصوص تهران و تهرانی‌هاست. در این شهر یک جورهایی همه دچار سردرگمی شده‌ایم و البته آدم‌های سعادت‌آباد قصه ما بیشتر درگیر این مساله شده‌اند.

دقیقا همین‌طور است. همه کاراکترهای این فیلم به نوعی آشفته و پر از اضطراب هستند. آیا این مساله به همان پنهانکاری‌شان برمی‌گردد؟

عربی: باید بگویم که این اسم در واقع یک‌جور کنایه است، تلنگر به آن آرمانی است که دیگران از زندگی این‌جور آدم‌ها برای خودشان ساخته‌اند. به قول معروف برای آنها همیشه آواز دهل شنیدن از دور خوش است

این چیزی که شما در فیلم می‌بینید. در واقع لایه اول فیلم است؛ این که مردی به زنش خیانت می‌کند یا زنی بدون اجازه همسرش بچه‌اش را سقط می‌کند. چیزی که مهم است لایه‌های زیرین فیلم است. این که چه اتفاقی افتاده که ما به اینجا رسیده‌ایم. شاید همان روابط غلط اقتصادی ما را به اینجا کشانده است. کسی که یکشبه پولدار می‌شود خانه، تفریحات و دوستانش هم عوض می‌شوند که همین مساله به سنت‌ها و روابط اخلاقی ما ضربه وارد می‌کند و این ضربه‌ها خیانت، دزدی، قاچاق و خیلی از مسائل زشت دیگر را رقم می‌زند و به دنبال دارد. برای مثال امیر آقایی که نقش علی را در این فیلم ایفا می‌کند یک آدم اصولگراست که در بین آن جمع دچار سردرگمی شده است و آدم‌های آن جمع به نوعی بی‌هویت هستند. از طرف دیگر چون قبح گناه شکسته شده است آدم‌ها به راحتی به یکدیگر دروغ می‌گویند و خب کسی هم معترض نمی‌شود.

در مورد سکانس آشپزی یاسی برایمان بگویید، چون سکانس پرطرفداری است.

کلا هدف همه سازندگان این فیلم از همان ابتدا این بود که همه چیز حول این مساله و غذا پختن باشد و روی این مساله تاکید داشتیم و به نوعی تمام اتفاقات این فیلم مثل تسبیح به هم وصل بودند. بخصوص در مورد سکانس‌های آشپزی، کیک تولد و دور هم بودن مهمان‌ها سر میز غذا.

آیا نیاز بود که نقش علی در این فیلم تا این حد خشن باشد؟

بله. چون او در آن مهمانی متوجه می‌شود که همسرش بچه‌اش را سقط کرده است. او یک مرد سنتی است و همسرش از روی جاه‌طلبی و صرفا چون او یک استاد دانشگاه است با او ازدواج کرده است و حالا علی در بین جمع دوستان همسرش کاملا یک فرد بیگانه است. من خودم در خیلی از مهمانی‌ها با این گونه آدم‌ها روبه‌رو شده‌ام. در واقع علی مال آن جمع نیست.

اما علی به عنوان یک فرد فرهنگی و فرهیخته آنقدر به زنش شک دارد که طاقت نمی‌آورد و موبایل او را چک می‌کند. به نظر شما این مساله پذیرفتنی است؟

خب، خیلی از مردهای ایرانی این کار را انجام می‌دهند، اما متاسفانه همه آنها نمی‌توانند این را بپذیرند که همسرشان یک زندگی شخصی برای خودش دارد و وقتی کسی موبایل همسرش را چک می‌کند یعنی این مساله را نپذیرفته است و این حرکت مغایر است با رفتاری که در بیرون نشان می‌دهند. در مورد کاراکتر علی هم همین طور است. او در ابتدا یک تیپ است؛ استاد دانشگاه و یک فرد باسواد، اما هنگامی که چنین رفتاری از او سر می‌زند دیگر از تیپ بودن خارج و تبدیل به یک شخصیت می‌شود. به هر حال من فکر نمی‌کنم که چنین رفتاری دور از ذهن بوده باشد.

پس شما رفتار علی را دور از ذهن نمی‌دانید؟

بله، همین‌طور است. به هر حال آدم‌های قصه ما از اطراف خودمان آمده‌اند و من برای تک‌تک شخصیت‌هایی که نوشتم مابه‌ازای بیرونی دارم.

به نظر من حسین یاری و هنگامه قاضیانی به عنوان یک زوج در این فیلم مورد قبول نیستند و به نوعی از طرف مخاطب پس زده می‌شوند. در این مورد توضیح دهید.

اگر اجازه بدهید من پاسخ این سوال‌تان را ندهم و بهتر است که مازیار میری به عنوان کارگردان در این مورد صحبت کند.

کدام یک از کاراکترهای این فیلم بیشتر به دل خودتان نشسته است؟

من همه کاراکترهایی را که خلق کرده‌ام دوست دارم و برای هیچ کدامشان کم نگذاشته‌ام.

نوشتن کدام سکانس برایتان سخت‌تر بود؟

دقیق به خاطر ندارم. چون فیلمنامه و سکانس‌ها چندین و چند بار نوشته و بازنویسی می‌شدند، اما ساختمان و ریتم قصه بسیار وقت من را گرفت و برایم سخت بود و زمان زیادی را صرف این مساله کردم.

راستی هنوز هم دلتنگ کار روزنامه‌نگاری هستید؟

خیر. دوره‌ای که من کار روزنامه‌نگاری را انجام می‌دادم هدفم این بود که به سمت سینما بیایم و کار فیلمنامه‌نویسی را انجام دهم و حالا بیشتر دلتنگ دوستان مطبوعاتی‌ام هستم تا کار روزنامه‌نگاری.

محبوبه ریاستی / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها