«آویخته از عقربه 12» سروده سپیده داداش‌زاده را می‌توان در 3 بخش شعر، طرح و ترنم مورد بررسی قرار داد

«زنانه نوشتن» یا «از زن نوشتن»

شعر سپید نسل جوان دو حالت دارد یا پیشنهاد دهنده است یا پیشنهاد گیرنده. آثار پیشنهاددهنده آثاری هستند که پس از خلق دارای نوآوری و ویژگی‌هایی در حوزه ساختار و فرم یا محتوا و جهان‌بینی هستند.
کد خبر: ۴۴۱۰۲۹

برخی از این آثار تازگی‌هایی را در برونه زبان ایجاد می‌کنند و با شکست نحو معمول زبان به دریچه‌هایی تازه در ساخت زبانی دست می‌یابند یا این‌که با وسواس و دقت با استفاده از فیزیک زبان به ایجاد فرم و ساختار می‌پردازند؛ فرم و ساختاری که شاخصه‌های زیبایی شناسانه دارند.

گروهی دیگر از این آثار دارای زاویه دید تازه به هستی هستند و شاعر دعوت می‌کند تا با رویکردی نو به جهان بنگریم و در پس این ویژگی آشنایی‌زدایی و دیگر مقوله‌های زیبایی‌ساز، شعر شکل می‌گیرد.

اکثر شعر‌های امروزی پیشنهاد گیرنده هستند؛ اشعاری که بر پایه نظر و حتی تجربه دیگران نوشته می‌شوند. این دست آثار توسط مولفانی نوشته می‌شوند که دست به تجربه نزده و هراسان از هر راهی نو به سمت تجربه‌های گذشته می‌روند که این خلاف ذات هنر است، چراکه هنر دست به تجربه می‌زند تا راهی نو و زیبا در پیشروی خود ایجاد کند. دسته سوم آثاری هستند که نه می‌توان گفت در دسته اول قرار می‌گیرند و نه مانند دسته دوم از هر خلاقیتی تهی هستند.

آثاری بینابینی که اگرچه از تجربه‌های شاعران دیگر استفاده می‌کنند اما دست به جنون شاعرانه می‌زنند و لحظاتی زیبا خلق می‌کنند؛ لحظه‌هایی که منحصر به همان شاعر است.

آویخته از عقربه 12 سروده سپیده داداش‌زاده است که توسط انتشارات ایلیا وارد بازار کتاب شد. مجموعه‌ای که از سه بخش تشکیل می‌شود و می‌توان در سه عنوان شعر، طرح و ترنم از آنها یاد کرد.

در دسته بندی که در خطوط فوق ذکر شد کتاب آویخته از عقربه 12 در دسته سوم قرار می‌گیرد. از این جهت که در حوزه زبان و فرم ایجاد شده در اشعارش چیزی جز تجربه‌های دیگر شاعران یافت نمی‌شود.

در حوزه زبان و نوع برخورد شاعر با زبان شاعرانه، دو گونه مواجهه در کتاب قابل تامل است؛ گونه اول که بسیار ساده و روان بر پایه شیوه همیشگی و معمول شعر سپید و حفظ هارمونی در کل اثر استوار است.

این‌گونه آثار دست به هیچ جسارت زبانی نمی‌زنند و کاملا بهداشت کلمات را رعایت می‌کنند.

«همزاد‌های من / همگی / دیدیم‌/‌ اسب‌های صورتی / اسب‌های ابلق را / خوردند / خواب یوسف تعبیر شد / و قحطی زمین شروع.» (صفحه 50)‌

در مثال فوق شاعر در سادگی مفرط از زبان سیر می‌کند که حتی ممکن است در جاهایی شعر بودن اثر را زیر سوال ببرد.

گونه دیگر آثار این مجموعه از این سادگی دور بوده و شاعر ساحت بیرونی زبان را نیز برجسته می‌کند.

مثال: « صدای چرخ خیاطی / روی اعصاب اتاق راه می‌رود / مشت‌های مادرم / پر از قرص آرامبخش است‌/‌ و دهان من / پر از دوک نخ / که خنده‌هایم را به لثه‌ام / ز...ی...گ...زا...گ‌/‌ می‌زند / شاید آستین نیمه تمام پیراهن / مشت‌هایم را باز کند! / و یا / شاید چشم‌های کم سوی دگمه / جیغ‌هایم را / به اعصاب اتاق ببندد.» (صفحه 33)‌

نکته: نگاه شاعر این مجموعه مانند دیگر شاعران ایرانی گرایشی شرقی دارد و نوعی سلبی‌گرایی را در مواجهه با تجدد دنبال می‌کند. اشاره به این امر ضروری است که شاعران توانا عموما دغدغه تفکر دارند و سپیده داداش‌زاده نیز سعی می‌کند به این سمت و سو گرایش بیشتری داشته باشد

در مثال فوق کلمات در یک مراوده با یکدیگر شکل می‌گیرند. مادر در یک این همانی با اتاق قرار می‌گیرد. شاعر وقتی «مشت‌های مادرم» را می‌نویسد کلمه مشت را در ادامه شعر رها نمی‌کند بلکه در ادامه شعر در «آستین نیمه تمام پیراهن‌/‌ مشت‌هایم را باز کند!» دوباره این کلمه را به کار می‌گیرد. جیغ‌های راوی، استحاله در صدای چرخ خیاطی می‌شوند و هر کدام به ترتیب روی اعصاب مادر و اتاق راه می‌روند. کلمه زیگزاگ به شکل «ز...ی...گ...زا...گ» نوشته می‌شود. این ویژگی‌ها به همراه عبور از عینی‌گرایی صرف در گزاره‌هایی مثل: « دهان من / پر از دوک نخ / که خنده‌هایم را / به لثه‌ام / ز...ی...گ...زا...گ / می‌زند.» این اثر و چند اثر دیگر در این مجموعه را در یک گونه دیگر قرار می‌دهد.

در دسته‌بندی ابتدایی قائل بر آن شدیم که سپیده داداش‌زاده در دسته سوم قرار دارد که آثاری این‌گونه، او را در این دسته قرار می‌دهند. آثاری که اگر چه مکانیسم برخورد شاعر با زبان تازه نیست اما در اجزا، معانی تازه به کلمات و اشیاء می‌بخـــشد و رگـــــه‌های شخصی و بومی شاعر در این گونه آثار دیده می‌شود.

نکته دیگر آن است که شاعر این مجموعه به عنوان یک شاعر زن در بسیاری از اشعار، جنسیت خود را پررنگ نشان می‌دهد. عده‌ای معتقدند آثار ادبی باید فرای جنسیت نوشته شوند تا نتوان به جنسیت مولف پی برد. گروهی دیگر خلاف این نظر را دارند و قائل به حضور زنانگی و مردانگی مولف در اثر هستند. طبیعتا هر کدام دلایلی برای گفته‌های خود دارند اما جدای از وارد شدن به این دو نظر مهم کارکردی شاعرانه و برخوردی هنری با این مقوله است. یعنی اگر جنسیت مولف حذف می‌گردد بر پایه امری زیباشناسانه باشد و این نکته به زیبایی و جذابیت اثر کمک کند. عکس این مساله هم زمانی است که اگر مولف جنسیت خود را نشان می‌دهد و کلماتی را به خدمت می‌گیرد تا آن را بیان کند این موضوع باید در خدمت اثر باشد. یعنی اگر جنسیت، طرح نمی‌شود به زیبایی اثر نقصی وارد شده و ورود مقوله جنسیت این نقص را از بین ببرد.

شاعر مجموعه آویخته از عقربه 12 گاهی به شکل مستقیم از کلماتی مانند زن، بارداری و... حرف می‌زند و گاهی نیز در اشعارش محیطی زنانه می‌آفریند که در این گونه آثار موفق‌تر است، چراکه از «زنانه» نوشتن مهم‌تر از «از زن نوشتن» است.

مثال: « دنگ... / در ساعت / زنی پوست اش نخ نما می‌شود / و به وقت دوازده شب / مسیر ثانیه را / با کفش برهنه چرخ خیاطی / دور می‌زند / و درست دوازده و پنج / عقربه‌ها قیچی می‌شوند / و زمان را / می‌برند.» (صفحه 11)‌

درباره این شعر همین بس که راوی قرار گرفتن عقربه‌ها بر اعداد دوازده و پنج را به شکل قیچی می‌بیند که تناسب حضور کلماتی همچون نخ و چرخ خیاطی شکل می‌گیرد که اینها به همراه حضور کلمه زن محیطی زنانه را در شعر پدید می‌آورند و می‌توان گفت این اثر نگاهی زنانه دارد.

«در کلاس 2 / شب بالا می‌کشد ما را / به روی نیمکت‌ها‌/‌ من معادله حل می‌کنم / تاریخ ورق می‌خورد / تو مرور می‌شوی / در دوره رنسانس / برق می‌رود / و خاموش می‌شود / ماه‌/‌ ما دخیل می‌بندیم / خود را / به فانوس‌هایی / در ارتفاع کوه‌های جهان / سر شورش دارد غزل‌ها / که طاقچه دیوان را / می‌رقصاند / و مغرور می‌شود / حافظ. تو در میان سلسله اشعار / خواب می‌روی / با همه خاطراتی که از ازل آورده‌ای / من همچنان معادله حل می‌کنم / در دوره رنسانس / کسی به کسی نیست.» (صفحه 30)‌

این شعر پایانی به عنوان نمونه‌ای آمده تا اشاره کــنیم به این نکته که داداش‌زاده نیز مانند بسیاری از شاعران همعصر خود دغدغه تفکر تاریخ و بشری دارد. یکسو ماه، دخیل بستن، غزل، حافظ و خاطراتی که از ازل آورده شده‌اند و در سوی دیگر معادله،رنسانس و برق که هر کدام ویژگی‌هایی برای راوی و مخاطب مستتر او در شعر هستند. شاعر سنت شرقی را با آوردن «تو در میان سلسله اشعار‌/‌ به خواب می‌روی» مکانی برای آرامش می‌داند و این آرامش با دخیل بستن که نشانی از اعتقاد است، تقویت می‌شود. در مقابل وقتی برق می‌رود ماه هم خاموش می‌شود و زندگی و طبیعت تحت شعاع صنعت دیده می‌شود و در پایان نیز به زعم راوی در دوره رنسانس کسی به کسی نیست و این جمله نوعی مشوش بودن و هرج و مرجی را در ذهن متبادر می‌کند. نگاه شاعر این مجموعه مانند دیگر شاعران ایرانی گرایشی شرقی دارد و نوعی سلبی‌گرایی را در مواجهه با تجدد دنبال می‌کند. جدای قضاوت در درست و نادرست بودن این نکته، اشاره به این امر ضروری است که شاعران توانا عموما دغدغه تفکر دارند و سپیده داداش‌زاده نیز سعی می‌کند به این سمت‌و سو گرایش بیشتری داشته باشد.

میثم متاجی / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها