چگونگی قتل مرد جوان توسط دوستش

التماس می‌کنم به جوانی‌ام رحم کنند

وقتی شهاب خانه روستایی پدرش را ترک کرد و به تهران آمد، فکر می‌کرد آینده‌ای روشن در انتظارش است و با کار در پایتخت می‌تواند به همه آنچه که دوست دارد برسد و آرزوهایش برآورده می‌شود. او می‌خواست زندگی‌اش را بسازد، اما یک قتل به گفته خودش اتفاقی همه چیز را خراب کرد. این دومین بار است که شهاب به جرم قتل دوستش علی محاکمه و در شعبه 113 دادگاه کیفری‌ استان تهران حاضر می‌شود. این مرد که بشدت تحت تاثیر این قتل قرار گرفته ‌است، جزئیات آن را از آشنایی با علی تا قتل توضیح می‌دهد.
کد خبر: ۴۴۰۹۳۹

چند وقت بود که با علی آشنا شده ‌بودی؟

از وقتی که در آن رستوران مشغول به کار شدم علی را می‌شناختم. او پسر خیلی خوبی بود و ما خیلی زود با هم دوست صمیمی شدیم. من و علی رابطه خوبی داشتیم.

تو اهل تهران نیستی؛ کی به تهران آمدی و مشغول کار شدی؟

چند سال قبل خانه پدری‌ام را ترک کردم به امید این‌که به تهران بیایم، کار پیدا کنم، زن بگیرم، بچه‌دار شوم و زندگی کنم، اما همه چیز یکدفعه خراب شد.

درگیری شما چه مدتی طول کشید. این کینه از کجا شروع شد؟

من و علی هیچ‌ کینه‌ای نسبت به هم نداشتیم. من او را دوست داشتم مثل برادرم بود. واقعا نمی‌خواستم او را بکشم و فقط یک اتفاق بود. من حتی چاقو را سمتش نبردم. او خودش به سمت چاقو آمد.

چرا با هم دعوا کردید؟

اول همه چیز از شوخی شروع شد. من آدم باظرفیتی نیستم و جنبه شوخی ندارم. علی هم مدام شوخی می‌کرد. روز حادثه شوخی ناجوری با من کرد و من هم عصبانی شدم. علی توجهی به حرفم نکرد، به شوخی‌اش ادامه‌ داد، من هم فحشش دادم و درگیر شدیم.

چرا کوتاه نیامدی؟

آنقدر عصبانی بودم که نتوانستم خودم را کنترل کنم. علی می‌دانست که من از شوخی بدم می‌آید، نمی‌دانم چرا این کار را کرد.

آن طور که شاهدان گفته‌اند درگیری شما 2مرحله داشته‌ است. توضیح بده مرحله دوم برای چه بود؟

بار اول که درگیری لفظی بود و وقتی علی به من حمله کرد، بچه‌ها او را گرفتند و ما را جدا کردند. علی بیرون بود، بعد دوباره حمله کرد و با لگد ضربه محکمی به من زد. من هم که عصبانی بودم اصلا کنترلی روی خودم نداشتم. اصلا حالی‌ام نبود که رفتارم چطور است. خیلی عصبی بودم. علی که من را زد من هم به او حمله کردم و چاقو وارد بدنش شد.

طبق نظریه پزشکی قانونی چاقو وارد گلوی مقتول شده‌ است، بنابراین به طور اتفاقی چاقو به مقتول نخورده‌ است؟

بله، چاقو به گلویش برخورد کرد، اما واقعا اتفاقی بود. من چاقو دستم بود. دستم را به سمت یقه‌اش بردم که او را بزنم؛ البته با مشت نه با چاقو، اما چاقو به گلویش برخورد کرد که باعث پارگی شاهرگش شد و او جانش را از دست داد.

وقتی چاقو به گلوی مقتول برخورد کرد تو چه کردی؟

اصلا نمی‌توانستم باور کنم. نمی‌توانستم کاری بکنم. نمی‌دانم چرا دست و پایم قفل شده ‌بود. بچه‌ها او را به بیمارستان بردند و بعد که گفتند علی فوت کرده بازداشتم کردند. وقتی خبر مرگ علی را شنیدم انگار دنیا روی سرم خراب شد.

دادستان می‌گوید تو به عمد این کار را کردی. درست است؟

نه، درست نیست. من به عمد این کار را نکردم من اصلا چاقو را به سمت علی نبردم و حتی پرت نکردم. می‌خواستم او را با مشت بزنم. هر دو در حال حرکت بودیم، نمی‌دانم چه شد که چاقو به گلویش برخورد کرد.

اصلا چرا چاقو دستت بود؟

داشتم کار می‌کردم چاقو وسیله کارم بود. تقریبا همیشه دستم بود.

چه کار می‌کردی؟

داشتم کاهو خرد می‌کردم. باید آنها را برای سالاد آماده می‌کردم. ما در رستوران کار می‌کردیم داشتن چاقو خیلی عادی بود.

در مرحله دوم که درگیر شدید چرا کسی دخالت نکرد؟

آمدند که ما را جدا کنند، اما تا برسند حادثه اتفاق افتاده‌ بود.

مگر علی با تو شوخی نمی‌کرد. چرا یکدفعه آنقدر عصبانی شد که تو را زد؟

من به او فحش دادم. دیگر شوخی تمام شده‌ بود، ما داشتیم دعوا می‌کردیم. او هم از دست من ناراحت شده‌ بود.

تو خانواده‌ای داری؟

بله، پدر و مادرم و برادرانم هستند.

همسر چطور؟

نه، مجرد هستم. من به تهران آمده ‌بودم که زندگی‌ام را درست کنم، پول جمع کنم، خانه‌ای بخرم و ازدواج کنم.

تو یک بار محاکمه و به قصاص محکوم شدی. این بار دوم است؛ فکر می‌کنی باز هم رای صادره در دیوان عالی کشور نقض شود؟

نمی‌دانم، بار اول که اصلا فکر نمی‌کردم این اتفاق بیفتد، فکر می‌کردم که رای تایید می‌شود؛ البته وکیلم می‌گوید ایرادی که دیوان گرفته‌ است چندان در رای صادره تاثیر‌ گذار نیست و فکر می‌کند که دوباره همان رای صادر شود، اما به هر حال من همان حرف‌هایی را زدم که قبلا هم گفته‌ بودم؛ حرف‌هایی که واقعیت داشت.

یعنی نقض حکم قصاص به خاطر شبه‌عمد‌بودن قتل نیست؟

نه، به خاطر قتل غیرعمد نبود به خاطر جمله‌ای بود که در رای نوشته ‌بودند. من درست نمی‌دانم به‌چه‌دلیل بود، اما وکیلم می‌گوید که علت نقض حکم خیلی مهم نیست که به خاطرش رای تغییر کند.

بنابراین آخرین راه گرفتن رضایت است. اقدامی کرده‌ای؟

بله، خانواده‌ام خیلی تلاش کردند. آنها بارها مقابل خانه پدر و مادر علی رفتند. برادران علی راضی نیستند و می‌گویند که من باید قصاص شوم. می‌خواهند تاوان خون برادرشان را بگیرند. آنها خانواده‌ای بسیار سنتی هستند. من می‌دانم در فامیل‌های سنتی رضایت‌گرفتن خیلی سخت است، به هر حال خانواده‌ام تلاش خودشان را می‌کنند. امیدوارم موفق شوند.

خودت چطور. تلاشی کرده‌ای؟

من به اولیای‌دم دسترسی ندارم. خجالت می‌کشم تلفن کنم. از این اتفاق خیلی ناراحتم و متاسفم. چند باری که در دادگاه اولیای‌دم را دیدم درخواست بخشش کردم و به آنها تسلیت گفتم، اما حاضر به گذشت نیستند. باز هم از طریق روزنامه شما درخواست دارم من را ببخشند. من خیلی به‌خاطر این قتل ناراحت هستم، حتی می‌توانم بگویم که بیشتر از اولیای‌دم عذاب می‌کشم، چون ناخواسته باعث مرگ کسی بودم. چاقویی که دست من بود غیرارادی به گلوی مقتول برخورد کرد.

شاهدی داری که ادعایت را ثابت کند؟

بچه‌هایی که آنجا بودند همگی دیدند که من نمی‌خواستم چاقو را به گلوی علی بزنم. حتی یکی از شاهدان گفت که در آن لحظه بی‌اختیار بودم. خیلی شرایط بدی بود. اصلا دست خودم نبود و اصلا نفهمیدم که چاقو چطور وارد گردن علی شد.

فکر می‌کنی اولیای‌دم تو را ببخشند؟

من از آنها درخواست بخشش دارم. التماس می‌کنم به جوانی‌ام رحم کنند. من آدم بدی نیستم و در تمام این سال‌ها شرافتمندانه زندگی کردم. هر کاری آنها بخواهند انجام می‌دهم تا رضایت بدهند. برای من رضایت قلبی آنها مهم است. من باعث مرگ علی بودم، اما این کار عمدی نبود. مثل تصادف رانندگی بود. راننده هیچ‌وقت نمی‌خواهد کسی را بکشد و یک خطا باعث می‌شود که فردی با ماشین تصادف کند و بمیرد. من هم همین‌طور بودم. چاقو دستم بود، اما به طرف علی نگرفتم و کاری هم نکردم. علی مثل برادر من بود. ما خیلی با هم دوست بودیم، هر وقت علی کار داشت از من می‌خواست که جایش بمانم. من هم قبول می‌کردم بدون این‌که چشمداشتی داشته‌ باشم. هر وقت کمک لازم داشت کمکش می‌کردم. علی هم همین‌طور. ما خیلی با هم خوب بودیم و خیلی همدیگر را دوست داشتیم.

به هر حال 2 برادر هم از دست همدیگر ممکن است عصبانی و ناراحت شوند. من و علی هم از دست هم ناراحت شدیم. باور کنید اگر او زنده می‌ماند و آن اتفاق نمی‌افتاد، ما خیلی زود با هم آشتی می‌کردیم. تا جایی که متوجه شدم برادران علی هستند که می‌توانند پدر و مادرشان را راضی کنند، در واقع اگر آنها ببخشند، پدر و مادرشان هم می‌بخشند. من از آنها درخواست دارم که من را ببخشند، نه به خاطر خودم که به خاطر مادرم. می‌دانم که آنها مادرشان را خیلی دوست دارند و می‌خواهند او در آرامش باشد.

درخواست دارم احساس مادر من را درک کنند و فکر کنند این مصیبت که مادرشان تحمل کرده مادر دیگری باید تحمل کند. من در زندان شرایط خوبی ندارم، خیلی ناامید هستم و نمی‌دانم باید چه کار کنم. درخواست دارم برادران علی من را ببخشند و به کابوس من پایان دهند.

در زندان روزهایت را چطور می‌گذرانی؟

نماز می‌خوانم، قرآن می‌خوانم؛ 2 جزء قرآن را هم حفظ هستم و تصمیم دارم تا زمانی که زندان هستم همه قرآن را حفظ کنم. برای دوستم هم دعا می‌کنم و نماز می‌خوانم. به هر حال سعی دارم این مدت را در آرامش باشم. دعا می‌کنم تا خداوند توبه‌ام را قبول کند. دل اولیای‌دم را نرم کند تا شاید رضایت بدهند. به هر حال برای این‌که بشود زندان را تحمل کرد و انتظار مرگ را نکشید باید به خدا توکل کرد. البته من معتقدم توکل واقعی به خدا معجزه می‌کند. من قاتلانی را دیدم که هیچ‌ امیدی نداشتند. توبه کردند و به خدا نزدیک شدند. خداوند هم به آنها کمک کرد و اولیای‌دم رضایت دادند.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها