او در این برنامه مثل پدری مهربان و معلمی دلسوز برای تمام شرکتکنندگان میماند. پدری که نهتنها در این برنامه، بلکه در محفل و کانون گرم خانواده نیز سایهای پر بار و پربرکت دارد. دکتر آذر اهل اصفهان است و غیر از علاقه و تمرکز در حوزه شعر و ادبیات فارسی از دنیای ورزش نیز دور نیست. پسر وی امیرحسین آذر نیز همیشه در زندگی شخصی و کاری با پدر همراه بوده است. او هم از دنیای شعر و ادبیات فاصله ندارد. در رشته مکانیک درسخوانده، اما به علت علاقه شخصی و فعالیت در حوزه کاریاش در مقطع کارشناسی ارشد رشته ادبیات فارغالتحصیل شده است. در یک روز بارانی پاییزی به دفتر کار وی رفتیم تا از شیرینیها و دغدغههای خانوادگیشان بشنویم شاید برای شما نیز جذاب باشد. پس با ما همراه باشید.
شما چه زمانی از این مساله آگاهی پیدا کردید که شعر و ادبیات با زندگی شخصی و خانوادگی شما پیوند عمیقی دارد؟
دکتر آذر: وقتی در دوران کودکی از مدرسه به خانه میآمدم این طور رسم شده بود که بعد از نوشتن و خواندن تکالیفمان مادر ما را در گوشهای جمع میکرد و برایمان کتاب میخواند.
کتابهای آن دوران اغلب کتابهای قصه و حکایت بود. مانند گلستان سعدی، کلیله و دمنه، امیر ارسلان نامدار و... ما خواهران و برادران نیز چنان مشتاق بودیم که تکالیفمان را بسرعت انجام میدادیم تا هر چه سریعتر با مادر همراه شویم. در زمستان زیر کرسی میرفتیم و محفل خانوادگی ما با گرمای آن دوچندان میشد. این لحظات بسیار برای من شیرین و خاطرهانگیز است.
در دوران دبیرستان نیز دبیر ادبیاتی داشتم که با هنر آشنایی فراوان داشت. در آن دوران بیشتر اشعار میرزاده عشقی و عارف قزوینی را با هم میخواندیم. زمینهپردازی و پرورش این حوزه در متن خانواده و توسط مادرم آغاز شد و ادامه راه توسط دوستان اهل شعر و ادبیات شکل گرفت. از دوران کودکی نیز عاشق موسیقی بودم. مخصوصا موسیقی ایرانی که پارهای از فرهنگ کشور ماست. طبعا موسیقی و شعر همدوش هم هستند و این مساله سبب شد کمکم به دنیای شعر و ادبیات علاقهمند شوم. حتی شغلم را نیز در همین زمینه انتخاب کنم. شاید برای شما جالب باشد که من در یکی از رشتههای پزشکی تحصیل میکردم، اما خیلی زود آن رشته را کنار گذاشتم و صرفنظر از درآمد آن از این رشته چشمپوشی کردم و به حوزه ادبیات وارد شدم. در همین رشته تحصیلات خود را ادامه دادم و توانستم عضو هیات علمی دانشگاه نیز بشوم.
از انتخاب این راه راضی هستید؟
دکتر آذر: بله، بارها گفتهام و بار دگر میگویم که اگر عمرم به پایان برسد و قرار باشد یک بار دیگر به این دنیا بیایم، باز هم همین راه را انتخاب خواهم کرد، چون آن را دوست دارم. با عشق و علاقه آن را برگزیدهام و با آن انس گرفتهام.
با همسرتان چطور آشنا شدید؟
دکتر آذر: ما هر دو دانشجو بودیم که با هم ازدواج کردیم. همسر من در رشته زبان انگلیسی درس میخواند و بعد از مدتی و با آشنایی از یکدیگر ازدواج کردیم که حاصل این زندگی زیبا و عاشقانه امیرحسین است.
شما چگونه با شعر و ادبیات آشنا شدید؟
امیرحسین آذر: فضای خانه ما، از دوران کودکی با ادبیات و شعر درآمیخته بود. یک خانه معمولی نبود، داستانها و حکایات بسیاری را در کنار شعرخوانیها میشنیدیم. من در همان سن نوجوانی و جوانی توانستم شعر خوب را از شعر نامناسب تشخیص بدهم. نه اینکه مستقیم به دنبال این شناخت و آگاهی رفته باشم، بلکه این فضا باعث شده بود به این شناخت برسم. ناخودآگاه هر زمانی که یک شعر خوب یا یک قطعه ادبی زیبا میشنیدم عمیقا لذت میبردم.
تا چه حد وجود مادربزرگ (مادر دکتر آذر) در این علاقه نقش داشته است؟
امیرحسین: البته نقش و تاثیر مادربزرگ در مورد پدر در دوران کودکی بیشتر از آن در مورد من بود، اما من هم از وجود او بیبهره نبودم. به لحاظ این که مسیر طولانی تهران و اصفهان پیش رو بود، میگویم. در کل فضای خانه ما یک فضای کاملا ادبی بود. در منزل ما همیشه شعر خوانده میشد و خیلی از دوستان پدر که همگی از شعرا و ادبای امروز هستند، به منزل ما رفت و آمد داشتند. من ناخودآگاه حتی اگر در جمع آنها حضور پیدا نمیکردم، اما این اتفاق در مورد من میافتاد که با شعر و ادبیات الفتی جاودانه داشته باشم.
دکتر آذر: وقتی سراغ کتابهایم میروم زانوهایم از ذوق میلرزند. از شوق این که به کتابهایم برسم گاهی خیلی زود از خواب بیدار میشوم و با خودم میگویم« نکند من بمیرم و لذت خواندن یک کتاب را از دست بدهم!»
حتی به تغییر رشته در این اواخر نیز منجر شد. چون شغل من نیز در این چند سال در حوزه فرهنگ و ادب بوده است و از آن جدا نیستم. بعد از اخذ مدرک در رشته مکانیک به ادبیات روی آوردم.
اولین بیت شعری که از پدر یاد گرفتید و آن را حفظ کردید در خاطرتان هست؟
امیرحسین: سوال سختی است. این مصراع میگوید: «ادب مرد به زدولت اوست» در من بسیار نهادینه شد.
خوانندگان ما علاقه دارند بدانند در منزل کسی که در حوزه شعر و ادبیات فارسی فعالیت میکند، افراد و اعضای خانواده به چه شکل با هم رفتار میکنند و واژهها و کلمات را چطور بیان میکنند؟
دکتر آذر: من نهتنها در خانواده بلکه در جامعه به این مساله نگاه عمیقی دارم. چون خانواده من جامعه من است. آن را به دور از خانه و خانوادهام نمیدانم. بیشترین زمان من در کتابخانه منزل میگذرد. کتابخانه برای من گلستانی است که هیچ وقت گلهای آن پژمرده نمیشوند. وقتی سراغ کتابهایم میروم زانوهایم از ذوق میلرزند. از شوق این که به کتابهایم برسم گاهی خیلی زود از خواب بیدار میشوم و با خود میگویم نکند من بمیرم و لذت خواندن یک کتاب را از دست بدهم! کتاب خواندن و مطالعه جزیی از ذات درونی من است، همین مساله تماس و ارتباط من با بیرون و اطراف را کمتر کرده است و حتی از رفتن به مهمانیها خودداری میکنم.
شما چطور با همسرتان آشنا شدید؟ آیا ایشان هم از یک خانواده اهل شعر و ادبیات هستند؟
امیرحسین: همسر من یکی از دانشجویان پدر (دکتر آذر) و بسیار مورد تایید پدر بود.
دکتر آذر: بله، ایشان از دانشجویان بسیار خوب من بود. مرتب در کلاسها حضور داشت و بعد از پایان هر کلاس پدرش به دنبال او میآمد و او را به منزل میبرد و بسیار دختر خانواده دوست و مهربانی بود. من هم بسیار دلم میخواست مهری که در خانه و خانواده او وجود دارد به خانه امیرحسین منتقل شود و همینطور هم شد.
امیرحسین: بله دقیقا همینطور است. ایشان هم مانند مادرم در رشته ادبیات انگلیسی تحصیل کردهاند.
فرزند شما چطور؟ او هم در خانه با شعر و ادبیات انس و الفتی دارد؟
امیرحسین: باران مهر، دختر من از تمامی این مسائل بهره برده است، اما این که بگوییم امروز و در حال حاضر باید با شعر و ادبیات آشنا باشد، هنوز سن او کم است و ما نمیخواهیم به اجبار او را وارد کاری کنیم. میگذاریم خودش انتخاب کند. در کنار او کتابخانه و ابزار موسیقی و دیگر هنرها وجود دارد. باید ببینیم خود او چه میخواهد. نباید در سنین پایین کودکان را مجبور به آموختن آنچه خود میخواهیم کنیم. در برنامه مشاعره نیز از خود من هم سوال میشود که آیا دختر 5/4 ساله شما هم شعر حفظ میکند؟ در صورتی که در این برنامه کوچکترین شرکتکنندگان 7 یا 8 ساله هستند و در چند ماهی که خواندن و نوشتن آموختهاند با شعر و ادبیات نیز انس گرفتهاند. در خانه ما، تمام امکانات برای باران مهر فراهم شده است. او مدام میبیند که پدربزرگ کتاب میخواند و مطالعه میکند.
نام «باران مهر» از کجا آمده است؟
امیرحسین: این اسم هم از ترکیبات ادبی پدر است که ایشان انتخاب کردند.
دکتر آذر: من عضو کمیته نامگذاری ثبت احوال کشور هستم. اگر نامی برای اولین بار انتخاب شود، باید تصویب شود. من در آنجا با این اسم روبه رو شدم. تاملی کردم، واقعا متوجه شدم که چقدر نام زیبایی است و آن را به امیرحسین پیشنهاد دادم. واقعا نام پارسی و زیبایی است. مهر در یک معنا خورشید است و باران با خورشید یک تضاد را به وجود میآورد که این ترکیب بسیار زیباست. یعنی آسمان و ابر کنار هم هستند.
امیرحسین: البته میتوان گفت که وقتی ما این نام را شنیدیم ذوق زده شدیم که آقای دکتر این نام را برای دخترمان انتخاب کردهاند.
از زمان کودکی تا به امروز شما همیشه در محافل ادبی و فرهنگی حضور داشتید، به عنوان یک پدر تا چه حد فرزند خود را با خود در این مسیر همراه میکردید؟ آیا سختگیریهایی هم در زمینه ادبیات در مورد فرزندتان داشتید؟
دکتر آذر: وقتی من جوانتر بودم به کلاسهای عربی میرفتم. امیرحسین در آن زمان بسیار کوچک بود. من او را همراه با خود به این کلاسها میبردم. همیشه او را به محافل ادبی، فرهنگی و علمی میبردم تا با این فضا خو بگیرد و آشنا شود. واقعا هم تاثیرگذار بود. در حال حاضر تمام پروژههای کاری من را مدیریت میکند. من از او راضی هستم و امیدوارم خداوند متعال نیز از او راضی باشد.
در برنامه مشاعره شرکتکنندگان بسیاری در سنین مختلف وجود دارند، به علت همین امر فکر میکنم این برنامه لبریز از خاطرات زیبا و به یاد ماندنی است، یکی از این خاطرههای شیرین را برایمان تعریف کنید.
دکتر آذر: بله. خاطرههایی تلخ و شیرین. البته تلخیها هم برای ما شیرین است. در یک برنامه که کودکان 7 ساله و خردسال حضور داشتند، واقعا ما نمیدانستیم که آنها در پیشی گرفتن از هم آن هم در حوزه فرهنگ و ادب فارسی آنقدر رقابت میکنند.
در برنامهای ما 2 نفر از این کودکان را دعوت کرده بودیم. یکی از خانوادههای یکی دیگر از این بچهها با من تماس گرفت و گفت فرزندش دچار استرس شدید شده است که چرا او را دعوت نکردهایم و سلامتش به خطر افتاده است. ما هم از او خواستیم در میان ما حاضر شود تا از نظر روحی لطمه نخورد. بعد از برنامه ما شاهد اتفاقات جالبی بودیم. به طور مثال آن عزیزانی که نتوانسته بودند در رقابت موفق شوند و امتیاز بگیرند دچار استرس میشدند.
امیرحسین: در برنامه مشاعره آنقدر رقابت حساس میشود که در برخی موارد شاهد اشک ریختن شرکتکنندگان هستیم. البته ما خیلی تلاش میکنیم این اتفاق نیفتد و دلگیری به وجود نیاید. اصلا طوری برنامه را اداره میکنیم مخصوصا میان کودکان با سنین پایینتر که حس رقابت ایجاد نشود و آنها درگیر امتیاز نباشند، اما شرکتکننده 35 ساله خانمی هم داشتهایم که به خاطر امتیاز نگرفتن زانوهایش میلرزید و در پشت صحنه اشک میریخت. واقعا پشت صحنه این برنامه لبریز از اشکها و لبخندهای به یاد ماندنی است.
دکتر آذر: البته من هیچ چیز را در عالم مشکل نمیدانم. از چیزی گلهمند نیستم. حتی پیشآمده است که در یک روز به چند سفر رفتهام و انرژیام را حفظ کردهام. همیشه احساس لذت میکنم و شاکر خداوندم
همین اواخر نیز یکی از دوستان من در زنجان به من اطلاع داد که یکی از اقوام وی بچهدار شده است و به شوق «رها» دختری که در برنامه مشاعره خوش درخشید، نام دخترشان را رها گذاشتهاند. بعدا مطلع شدیم که در همان روز و در همان بیمارستان حدود ده، یازده نفر نام رها را برای دخترشان انتخاب کردهاند، این مساله اغراق نیست واقعیت است.
برنامه مشاعره در فرهنگ ما، فرهنگ شعر و ادب پارسی ریشه دارد، فکر میکنید این برنامه تا چه حدی میتواند در میان خانواده به غنی شدن این فرهنگ کمک کند؟
دکتر آذر: من با اطلاعات غیرحرفهای و عمومی خود میگویم که درصد قابل توجهی از مردم در مجالس و محافل خود به جای غیبت کردن و زدن حرفهای ناپسند به مشاعره و شعرخوانی روی آوردهاند. من وقتی به یکی از استانها سفر کرده بودم عزیزی ما را به خانه خود دعوت کرد. در آنجا تمام اقوام و بستگان وی جمع شده بودند تا یک مشاعره در منزل این عزیز را اجرا کنند، ما هم دوستان را در گروههای مختلف طبقهبندی کردیم و از ساعت 9 تا 12 شب این مشاعره را انجام دادیم که در نهایت عروس این خانواده رتبه اول را از آن خود کرد.
امیرحسین: به عقیده من این برنامه فرهنگ مشاعره را در میان خانوادهها و مردم بیدار و چراغ آن را در خانهها روشن کرده است. حتی اگر فقط مخاطبان شعرها را گوش داده باشند، برای ما همین کافی است. در آینده نزدیک هم رویکرد این برنامه تغییر خواهد کرد و فقط حفظ کردن ابیات مهم نیست بلکه تلاش میکنیم از صورت شعر به مفهوم آن برسیم. به غیر از این که کودکان ما اشعار را حفظ میکنند و میخوانند باید تغییر، توضیح و تحلیل شعر را نیز بیاموزند.
دغدغههای کاری شما روی زندگی شخصی و خانوادگیتان تاثیر نمیگذارد.
امیرحسین: نمیتوانم بگویم اصلا تاثیر ندارد. چون تولید یک برنامه تلویزیونی کار سادهای نیست. مخصوصا وقتی از فضای استودیو خارج شویم و به شهرهای مختلف سفر کنیم، با مشکلات بسیاری روبهرو بودیم برنامهای بسازیم که در شأن مخاطب ایرانی باشد. ماهها تلاش کردیم و با یک گروه 40 نفره پیش رفتیم. این سفرها برای برنامه چکامه، کمی ما را از خانه و خانواده دور کرده است.
دکتر آذر: البته من هیچ چیز را در عالم مشکل نمیدانم. در برنامههای خود ساعتهای متوالی جلوی دوربین مینشینیم. از چیزی گلهمند نیستم. حتی پیشآمده است که در یک روز به چند سفر رفتهام و انرژیام را حفظ کردهام. همیشه احساس لذت میکنم و شاکر خداوندم.
بنای خانه و گرمی چاردیواریتان بر چه اساسی پایدار و استوار است؟
امیرحسین: به نظر من مهمترین اصل که همه در مورد آن تلاش میکنیم رعایت ادب است و احترام متقابل و درک شرایط و مهمتر از همه محبت. سعی میکنیم در سختترین شرایط کنار یکدیگر و یاریگر هم باشیم. چون کار من سختتر از کار همسرم که در منزل انجام میدهد، نیست. چهبسا کار همسر من مشکلتر هم هست، چون مسوولیت تربیت فرزند را هم به عهده دارند. این درک متقابل یک خانواده از هم و شناخت شرایط کاری به عبور این کشتی به ساحل کمک بسیار میکند.
دکتر آذر: پس از خداوند متعال، کتاب و ورزش از اصول بنیادین زندگی ماست. من از 12 سالگی ورزش میکردم. ورزشهای قهرمانی چون واترپلو، تنیس، فوتبال. ورزش کردن به من حوصله و انرژی میدهد.
در خانه عصبانی هم میشوید؟
دکتر آذر: من با کسی ارتباط زیادی ندارم. همیشه و در اغلب اوقات در کتابخانهام هستم. اما زمانی که میخواهم به دنبال کتابی بگردم و آن را نمییابم بسیار عصبانی و نگران میشوم و بسرعت میروم و آن کتاب را میخرم. بعد از مدتی متوجه میشوم از آن کتاب 3 جلد دارم.
امیرحسین: پدر همیشه قاطع هستند. واقعا این نکته که گفتند خانواده من، جامعه من است، در مورد پدر صدق میکند. همیشه مشغول مطالعه و تحقیق هستند.
تاثیر ادبیات روی زندگی شما چه چیزی را برایتان به ارمغان آورده است؟
دکتر آذر: ادبیات، لطافت روح را عمق میبخشد.
امیرحسین: بله. با این حال هنوز هم وقتی برنامه مشاعره پخش میشود، همسر من تحت تاثیر قرار میگیرد. گویا روحش پرواز میکند. ادبیات و شعر ملایمکننده، سیال و نرمکننده زندگی است.
دکتر آذر: البته تجلی یک برش از دین ما در ادبیات است. کسانی که با ادبیات آشنا هستند گاهی به خدا تقرب بیشتری پیدا میکنند، چون بسیاری از داستانها و حکایات تحت تاثیر قرآن است. گاه از هنر شعر، انسانها به دین و خدادوستی و خداپرستی میرسند. من به عزیزان توصیه میکنم وقتی وارد دنیای ادبیات میشوند، حتما قبل از آن قرآن را بخوانند، چون این امر باعث میشود اشعار زودتر در ذهن بماند. میتوانند مترادف ابیات را در قرآن جستجو کنند. شاعران بزرگ چون حافظ شیرازی، مولانا و عطار نیز با قرآن عجین بودند.
شما هم مانند پدر ابیات بسیاری حفظ هستید؟
امیرحسین: خیر. به نظر من درست خواندن و بجا خواندن اشعار مهم است. به طور مثال یک بیت شعر را میتوان جایگزین 2 ساعت صحبت کرد. این امر از معجزات شعر و ادبیات فارسی است.
فکر میکنید دکتر آذر (پدر) و امیرحسین آذر (پسر) چه وجه اشتراکی باهم دارند؟
دکتر آذر: وجه اشتراک ما، در خویشی است، در تفاهم و احترام متقابل.
امیرحسین: و البته جهانبینی بسیار نزدیکی داریم. پدر در برنامههای مختلفی کارشناس ـ مجری هستند و من در سمت تهیهکننده. حتی داستان این تهیهکنندگی نیز به برنامه مشاعره برمیگردد. حدود 20 سال پیش که اولین بار در شبکه یک سیما آقای ربیعزاده، تهیهکننده برنامه مشاعره بودند، من به آنجا رفتم و در جوانی مجذوب فضای استودیو شدم و این مساله ذهن مرا درگیر کرد و کمکم به سمت تلویزیون و ساختار برنامههای تلویزیونی پیش رفتم. در شبکههای مختلفی مسوولیتهایی چون مدیر تولید و دستیار تهیه داشتم و در آخر باز هم به مشاعره
رسیدم.
به کار بردن واژه نستوه برای پدر یک واژه عمیق است، چون ایشان در برابر ناملایمات زندگی به واسطه تجربه و مطالعات بسیار، مقاوم هستند. همیشه رو به جلو میروند و از مشکلات هراسی ندارند و با آنها میجنگند. من ندیدهام فرصتی را از دست بدهند. از تمامی لحظات برای کسب اطلاعات و علم بهره بردهاند. دائم در حال مطالعه هستند. برای همه اطرافیان قوای محرکه و نیروی بزرگی محسوب میشوند که چرخ ماشین زندگی را به جلو میبرند.
و سخن آخر:
دکتر آذر: میتوان رفت به یک چشم پریدن تا مصر / بوی پیراهن اگر غافلهسالار شود
انسان با عشق میتواند حرکت کند و به خواستهاش برسد. در واقع عشق موتور حرکت خانواده است. با عشق میتوان به همه چیز رسید.
فرانک قنبری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم