در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در شرایطی که چنین مراکزی در بسیاری از کشورها توانستهاند شرایط توسعه را پدید آورند به گفته بخش بزرگی از فارغالتحصیلان و نخبگان دانشگاهی، مراکز رشد ما آنطور که باید در کار خود موفق نبودهاند.
به این بهانه این بار به جای آنکه صحبتهای مسوولان را بشنویم ، پای درددل حامد صفری و محمد بهیار براتی، دو فارغ التحصیل دانشگاهی نخبه عضو این مراکز نشستیم تا با ما درباره تجربه حضور در این مراکز و دلایل نارضایتیشان بگویند.
آنطور که در اساسنامه مراکز رشد عنوان شده، هدف از تاسیس این مراکز ارائه مشاوره، تسهیلات و خدمات پشتیبانی به شرکتهای تازه تاسیس و نوپا و کارآفرینان و در نهایت کمک به شکلگیری و ایجاد شرکتهایی است که صاحبان آنها از توانمندی مالی و تجربهای خوب برخوردار نیستند. به نظر شما در طول این سالها مراکز رشد چقدر به این اهداف نزدیک شدهاند؟
صفری: هدف اصلی شکلگیری مراکز رشد، پیوند بین علم و صنعت بوده است. ما قبلا در وادی صنعت به این مشکلات برمیخوردیم که محصولات ایرانی بیکیفیت بودند یا از دانش فنی لازم برخوردار نبودند بنابراین امکان رقابت با محصولات کشورهای دیگر را نداشتند.
ضرورت وجود مراکز رشد از همینجا احساس شد. یعنی بتوانیم فارغالتحصیلان دانشگاهی را با بخش صنعت پیوند دهیم تا به محصولات با کیفیت و متکی بر دانش فنی روز برسیم و آن را در کشور خودمان یا در نهایت در کشورهای همسایه عرضه کنیم.
در حال حاضر ما نیازی به حمایت کسی نداریم و دانش و فن فارغالتحصیلانمان را داریم و نسبت به گذشته بهتر شدهایم، اما باید بسیار تلاش کنیم.
به همین دلیل هم باید دید مراکز رشد چگونه میتوانند آنطور که باید و شاید به فارغالتحصیلان کمک کنند؟ باید دید فارغ التحصیلان چه نیازهایی دارند.
باید این نیازها آنالیز شوند تا ایدههای علمی فارغالتحصیلانمان بتوانند در بستر مراکز رشد پا گرفته و رشد پیدا کنند. فکر میکنم ما مشکلاتی در همین بخش داریم، چراکه بستر مناسب در این مراکز برای افراد و شرکتهای حاضر در آنها فراهم نشده است.
این درحالی است که پس از گذشتن از مراحل مختلف و از بین صدها تحقیق، تنها طرحهای محدودی میتوانند در مراکز رشد پذیرش بگیرند.
به افرادی که در نهایت به این مراکز راه پیدا میکنند هم متاسفانه تسهیلات پیشپا افتادهای ارائه میشود؛ در حالی که حمایتها و شرایط خاصی برایشان وجود ندارد.
این در حالی است که باید یکسری حمایتها صورت گیرد تا شرکتهای حاضر بتوانند در بستری مناسب رشد یابند. ما قوانینی داریم که مصوبه هیاتدولت است اینها قوانین خوبی هستند، اما هزار تبصره برای انجام نشدن دارند.
این درحالی است که یکسری قوانین مثلا قوانین مرتبط با حمایت مالیاتی ـ گمرکی اگر تحقق پیدا نکنند، فعالیت در مرکز رشد معنی نخواهد داشت.
در واقع اگر به کمک میانبرهایی که در این مراکز باید به شرکتها ارائه شود، نتوانیم با برندهای معتبری که دائما در حال بهروز شدن هستند، رقابت کنیم و نتوانیم به آنها برسیم، فایدهای ندارد. همین مشکلات و مسائل باعث شده تا بگویم اگر ما در مرکز رشد نبودیم، بهتر میتوانستیم پیشرفت کنیم.
پس چه انگیزههایی باعث میشوند تا شما و دیگر فارغ التحصیلان دانشگاهی به سمت مراکز رشد جذب شوید؟
براتی: متاسفانه دوستان دانشگاهی ما این مساله را قبول ندارند، اما واقعیت این است که ما علم داریم، اما صنعت ما با علم فاصله پیدا کرده است، درواقع ما ایدههایی داریم که باید به آنها بها دهیم.
نخبگان ما نیاز به آموزشهای اولیه بسیار زیادی دارند. در واقع خیلی از ایدههای خوب نمیتوانند از شرایط و بسترهای موجود استفاده کنند که این مساله مربوط به عدم آموزش مهارتهای اولیهای است که متاسفانه به هیچ عنوان نخبگان ما از ابتدا آنها را یاد نگرفتهاند.
به ناچار مجبور هستند به صورت خودجوش و انفرادی کار کنند. به اینجا میرسیم که چرا کشورهای دیگر از علم به صنعت میرسند و در آن موفق هم میشوند، اما در کشور ما اینگونه نیست.
از طرف دیگر میبینیم که یکسری امکانات از جمله انواع جشنوارهها یا مراکز رشد و پارکهای علم و فناوری وجود دارد، اما علت اینکه نخبگانمان به جایی نمیرسند و به خارج از کشور میروند و جذب کشورهای دیگر میشوند، چیست.
کشورهای دیگر این استعدادها را جذب میکنند، آموزش میدهند و از آنها استفاده میکنند و به کمک آنها از نقطه یک تا 100 هدفشان را کامل میکنند، به آنها مدرک میدهند و به کشورشان میفرستند، اما در کشور ما این سیستم وجود ندارد.
نخبگان ما با یک مجموعه بدون برنامه مواجه میشوند، لذا خیلی راحت، راه میانبر را میروند و میگویند اینجا به درد کار نمیخورد و بسیاری که ایدههای خوبی دارند و خوشفکر هستند جذب جاهای دیگر میشوند. ما این چالش را باید برطرف کنیم.
براتی: حقیقت این است که دانشآموختگان ما با مسائل تجاری آشنا نیستند. اما وقتی آنها را تا مرز نخبگی بالا میبریم و بعد میخواهیم آموزششان دهیم، دیگر آنطور که باید حرف شنوی نخواهند داشت
حقیقت این است که دانشآموختگان ما با مسائل تجاری آشنا نیستند.
اما وقتی آنها را تا مرز نخبگی بالا میبریم و بعد میخواهیم آموزششان دهیم، دیگر آنطور که باید حرف شنوی نخواهند داشت.
نخبگان فکر میکنند حالا که دانشمند شدند، پولدار میشوند، ولی زمانی که در شورای نخبگان در مقابل استادان قرار میگیرند و چند سوال از آنها میشود، سریع جر و بحث صورت میگیرد و اینقدر نخبه ما دچار استرس و التهاب میشود که اصلا نمیخواهد به حرف گوش دهد.
پس به نظر شما بخشی از ضعفهای مراکز رشد ما به نخبگان هم برمیگردد؟
صفری: قطعا همینطور هست. چون بحث آموزش برای ورود به عرصههای تجاری باید در واحدهای اولیه دانشگاهی یا پیشدانشگاهی اجرا شود.
بحث مشاوره هم در اینجا بسیار مهم است. یعنی وقتی یک دانشجوی ما فارغالتحصیل شد، نمیتوانیم توقع داشته باشیم که 100 اسکناس هزاری را یکبار بشمارد و درست بشمارد، چون تا قبل از فارغالتحصیلی اصلا به این مساله فکر هم نکرده است بنابراین ما باید موضوعات مختلف از جمله مدیریت مالی ومسائل اجتماعی را نیز از قبل به آنها آموزش دهیم.
با توجه به سختیهایی که در مورد ورود به مراکز اشاره کردید، شما این مراحل را چگونه طی کردید؟
صفری: اگر امروز ما به اینجا رسیدیم، دقیقا به این خاطر است که نسبت به خیلی از مسائل مقاومتی نداشتیم. ما جزو سمبلهای رشدی در ایران هستیم.
شما که خودتان را سمبل میدانید و با پذیرفتن شرایط مختلف در نهایت وارد مراکز رشد شدهاید، با چه مشکلاتی درگیر هستید؟
براتی: بچههایی که موفق شدند، پشتکار، دقت و صبر و از همه مهمتر هدفی مشخص داشتهاند و به جای از این شاخه به آن شاخه پریدن، یک هدف را پیش گرفتند و یک ایده را به ثمر نشاندند. ولی متاسفانه افراد به شاخههای مختلف علاقهمند هستند، در ضمن افرادی که توان برنامهریزی دارند یعنی بچههایی که با روحیه جنگندگی بالا آمدهاند به موفقیت رسیدهاند، اما مابقی که احساس میکنند تافته جدا بافتهاند، خیلی نخبهاند، خیلی میفهمند، در حالی که در بسیاری زمینهها از جمله روابط اجتماعی ضعف دارند و مدیریت مالی نمیدانند، میخواهند همه کارهای شرکت را خودشان انجام دهند، در نتیجه با مشکلات زیادی مواجه میشوند.
در واقع بچههای صرفا نخبه که فقط یک ایده دارند و نخبه بزرگ شدند کار گروهی را نمیپذیرند. اگر بپذیریم که انسانهای مختلف صفات مختلفی دارند قبل از ورود به مراکز رشد باید به فکر اصلاح این افراد باشیم.
چه ضعفهایی در خود مراکز رشد افرادفعال در آنها را دچار مشکل میکند؟
صفری: به نظر من در مراکز رشد نیاز به دکتر نداریم. ما مهندس نیاز داریم؛ مهندسی که کار اجرایی کرده یا شرکت داشته، چک او برگشت خورده، ورشکسته شده و در اصطلاح گرگ بارون دیده شده است.
کسی که کار اجرایی میکند لزوما نباید در هیات علمی باشد در واقع شخصی که ورشکست شده، درک میکند شرکتهای موجود در مرکز رشد چه مشکلاتی دارند.
کسی که برای گرفتن مدارک بالا، دائم سرش در کتاب بوده استاد خوبی است، اما به درد چنین جایی نمیخورد. چنین فردی دنبال فکر و ایده بوده، در حالی که کسی باید کار اجرایی انجام دهد که تمام درد و دل بنگاههای کوچک اقتصادی را بفهمد.
بداند وقتی شما یک کارمند داشته باشید و بخواهید سر برج حقوقش را بدهید، چه مشکلاتی دارید؟ مشکل ما اینجاست. مدیران ما مدیرانی هستند که خودشان در بدنه اجرایی و در فضای کسب و کار نبودند.
همین موضوع هم باعث شده تا نسبت به توانایی مستقل شدن شرکتها بیاطلاع باشند. در نتیجه در حالی که دوره رشد این نوع مراکز در آمریکا چهار تا پنج سال است در ایران این دوره به دو سال یا دو سال و شش ماه کاهش پیدا کرده است.
ضمن آنکه در آنجا یک اقتصاد پایدار وجود دارد و مثل سازمانها و سیستمهای ما نیست که با سرماخوردگی یک مدیر همه چیز زیر و رو میشود. حقیقت این است که ما در کشورمان اقتصاد پایداری نداریم، بنابراین جای تعجب است که در کشور ما این دوره رشد باید کمتر باشد.
در عین حال ما بالاترین سرانه مراکز رشد در ایران را داریم، هیچ کشوری به اندازه ما این مراکز را ندارد، حالا شما خروجی ما را با کشورهای دیگر مقایسه کنید.
آیا ما با گوگل یا مایکروسافت که یک شرکت رشدی بودند میتوانیم برابری کنیم؟ میدانید چنین شرکتهایی چقدر حمایت شدهاند تا به اینجا رسیدهاند.
درست است که مدیرانشان نخبه هستند اما مطمئنا بستر مناسبی برای آنها فراهم شده و موفقیت آنها حاصل کارگروهی بوده است.
صفری: چه بسا مدیرانی در مراکز رشد وجود دارند که قصدشان کمک کردن به نخبگان و ایجاد روحیه و رسیدن به اهداف است، اما در نبود زیرساختهای لازم، همه تلاشها محکوم به نابودی است
براتی: متاسفانه رویکرد سیستمی در کشور ما وجود ندارد. مدیران ما چند شغله هستند، استادی که چندشغله است و بر یک شغل دولتی تکیه زده، چه کار بکند، چه کار نکند و به همان حقوقش اکتفا میکند، اصلا استرس فضای کسب و کار را ندارد چطور میخواهد برای یک گروه جوانی که برای حداقل امکانات اولیه دست و پا میزنند، کمک باشد. با این مدیریت چطور بچهها میتوانند به دغدغههایشان برسند. این بچهها نیاز به آموزش دارند.
اینها بچههایی هستند که از نظر کسب و کار خیلی ضعف دارند و مدیرانی که در این زمینه هیچ تخصصی ندارند، آنها را بیشتر بیانگیزه میکنند. اصلا سیستمی که مدیر انتخاب میکند، غلط است. با یک اتاق و میز و... که نمیتوانیم نخبه پرورش دهیم ما نیاز به آموزش داریم.
متاسفانه در حال حاضر اگر تمام استادانی که در مراکز رشد جمع شدهاند، بهترین ایده را بردارند و کل سیستم روی آن کار کنند باز هم نمیتوانند آن را به جایی برسانند.
سیستمی که خودش نمیتواند این کار را بکند، چطور میخواهد کسب وکار درست را آموزش دهد. بچهها به سرعت این ضعفها را میبینندو زده میشوند. پس هیچ فرقی بین کسی که در مرکز رشد قرار دارد و کسی که خودش در یک شرکت خصوصی در حال فعالیت است، وجود ندارد.
پس شرایط موجود در مراکز رشد همان است که در محیط بیرونی وجود دارد و اگر شرکتهای حاضر در مراکز رشد میخواهند موفق باشند باید تنها به تلاشهای خودشان متکی باشند؟
صفری: مرکز رشد جایی است که ایده باید تبدیل به محصول شود و تجاریسازی شود و چرخه صنعت را جلو ببرد. ما قرار نیست در مرکز رشد اوقات فراغت برای یک دانشجو ایجاد کنیم.
خیلی از کسانی که در مراکز رشد بودند، پس از مدتی بریدند، ماشینشان را فروختند و خانه پدریشان را گرو گذاشتهاند و از لحاظ حمایت معنوی نه آموزش درست دیدهاند و نه پیشرفتی داشتهاند، نوسان قوانین اذیتشان کرده است. از طرفی هم میبینند که اگر بیرون بروند، راحتتر هم هستند و اما بالاخره خسته شدند و رفتند. مراکز رشد، جای تحقیقات نیست. در واقع جایی است برای افرادی که صاحب طرح وایده هستند تا بیایند و رشد کنند.
براتی: به طور کلی مشکلات در مراکز رشد، زیاد است. به عنوان مثال وقتی مدیر یک مرکز رشد معاون یک مرکز یا حتی مسوولان مالی آن عوض میشود، شرکتها اینقدر به نوسانات میخورند که دیگر از کارشان قطع امید میکنند.
صفری: یکی دیگر از مشکلاتی که خود مراکز رشد با آن گریبانگیر هستند، نداشتن بودجه مناسب است، وقتی شما ردیف بودجه مستقیم ندارید، چطور میتوانید پروژههای مختلف مجموعه را مدیریت کنید. در واقع مدیر مرکز باید به کارمندش حقوق بدهد و در نتیجه مجبور است به شرکتهای زیر مجموعه فشار بیاورد. در واقع خود مراکز رشد برای گذران امورشان مشکل دارند.
به این ترتیب و با وجود بستر نامناسب در مراکز رشد، شما یک نخبه را جذب کردید و در نهایت او را به یک نخبه ممنوعالخروج ـ بدسابقه و بدبین نسبت به جامعه تبدیل کردید. خیلی از این نخبگان، بچههای متعهدی هستند که درست دارند به کشورشان خدمت کنند و به رشد کشور کمک کنند، اما با روش در پیش گرفته شده در مراکز رشد، آنها تبدیل به آدمهای بدهکار میشوند و چک شرکتشان را به خاطر این که نتوانسته اقساطش را بدهد برگشت میزنند.
متاسفانه از آنجا که مدیران مراکز رشد صرفا از اعضای هیات علمی دانشگاه هستند، در فضای کسب و کار نیستند و نمیدانند چک برگشتی یعنی چه؟ و این موضوع برایشان اصلا مهم نیست.
به هرحال غیر از امکانات مختلف زیرساختی مثل دفتر کار و ملزومات، مشاورههای حقوقی، مالی و مدیریتی هم در مراکز رشد باید به شرکتها ارائه شود. چقدر کار این مشاوران را موفق ارزیابی میکنید.
براتی: در ایران قوانین براساس نیازهای کارآفرینان نوشته نشده و متاسفانه سیستم ما با سیاستهای محافظهکارانه پیش میرود.
دو زیرساختی که در این مراکز آنطور که باید وجود ندارد، فقدان مشاورین مالی و حقوقی لازم است. مشکل دیگر نبود موسسهای برای تامین مالی است.
این درحالی است که وقتی یک نخبه طرحش را به خارج از کشور میفرستد و به کارخانهای با قیمت خوبی میفروشد، پولش را میگیرد و به ایران بازمیگردد و کاسبی راه میاندازد، دیگر لزومی ندارد این دردسرها را در اینجا تحمل کند.
صفری: در حال حاضر تمام حمایتها منتج به شبکه بانکی میشود و بانک مرکزی تصمیمگیرنده است که وامها چگونه باید پرداخت شوند.
امسال این بازپرداخت شش ماهه شده است یعنی بعد از آنکه از هفتخوان گذشتید و به شبکه بانکی رسیدید، در آنجا به شما میگویند که 10 میلیون وام میدهیم که باید در 6 ماه آینده آن را پس دهید.
ما باید یک موسسه مالی غیر از شبکه بانکی داشته باشیم، کجای دنیا برای پروژههایی که در مرحله تحقیقات هستند و طرحهای پژوهشی 30 درصد سود بانکی میگیرند که موسسات ما میگیرند. متاسفانه یک سری قوانین ما نهتنها مفید نیست، بلکه مضر هم هست.
شما در نهایت میخواهید ما را به شبکه بانکی برسانید که آن شبکه بانکی، قوانین خودش را دارد؛ قوانینی که نوشته شده براساس عدم اعتماد به وامگیرنده در بازپرداخت است، خب بانک هم حق دارد.
مثلا طرف اختلاس کرده، آمدهاند سه تبصره برای جلوگیری از آن نوشتهاند و راهکاری برای کسی که میخواهد سالم جلو برود، نگذاشتهاند.
براتی: متاسفانه قوانین محافظهکارانه است و کسی نمیتواند براحتی یک وام بگیرد. این در حالی است که باید برای چنین مراکزی یک صندوق مالی امین وجود داشته باشد، چراکه بچهها هر جایی نمیتوانند ایدههایشان را بگویند و مالکیت فکری در کشور وجود ندارد. اولین کسی که ایده را ببیند، دیگر ایده مال شما نیست.
در مراکز رشد نخبههایی وجود دارند که طرحهایشان در تمام دنیا طرحهای خوب و قابل قبولی است همه از آن استقبال میکنند، اما در ایران نه! خب این میشود فرار مغزها! یکی از راهحلها برای این که فرار مغزها به وجود نیاید، همین ممنوعالخروج کردن است.
بدهکارشان میکنند و دیگر نمیتوانند از کشور خارج شوند. متاسفانه بیشتر نگاههای ما فیزیکی و سختافزاری است.
این درحالی است که اگر 100 تا مقاله هم داشته باشیم، اما نتوانند دردی از جامعه را حل کنند، هیچ مشکلی حل نمیشود.
صفری: اگر فارغالتحصیلان ما بعد از تحصیل، دورههای مرتبط با بازار و مدیریت ببینند، میتوانند افراد موفقی در کسب و کار باشند. بهترین افراد موفق در ایران کسانی هستندکه گروهی کار کردند.
چه بسا مدیرانی در مراکز رشد وجود دارند که قصدشان کمک کردن به نخبگان و ایجاد روحیه و رسیدن به اهداف است، اما در نبود زیرساختهای لازم، همه تلاشها محکوم به نابودی است.
به طور کلی باید گفت یکسری زیرساختها باید فراهم شود ـ یکسری انتظارات باید در فرآیندی که مرکز رشد میگذراند ، برآورده شود، حمایتهایی نیز باید از نخبگان صورت بگیرد و ضعفهای قانونی و تبصرهها برطرف شود تا نخبگان بتوانند ایدههایشان را به ثمر بنشانند.
بهاره صفوی - گروه دانش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: