در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ابتدا از تفاوت شعر و ترانه بگویید.
از نظر من ترانه، فرزند شعر است، فرزندی که انسان گونه، نامی مستقل میخواهد. اولین حس ذوقی این فرزند، شناسه نام او زیستگاه اوست.
شعر، موجود تکامل یافته صداست. اما ترانه، فرزندی است که به تکامل صدا میاندیشد و این خاستگاه، جهانی دیگر است، جهانی جداشده از عالم شعر. این موجود همواره سرگردان، در جستجوی صدای گمشدهای است که نمییابدش، اما حس میکند که هست.
آیا یک غزل هم میتواند ترانه باشد، مثلا وقتی روی یک غزل آهنگ قرار میگیرد، آن وقت تعریفش چه میشود؟
غزل هم شکلی از شکلهای شعر است. هرگاه صدای زندانی شده غزل از درون پیله تنیده شده افاعیل عروضی به هوش و گوش موسیقی رسیده است ترانه و تصنیفی ماندگار خلق شده است.
خب پس با این حساب تکلیف سرودهای که با زبان شکسته سروده میشود، ولی روی آن ملودی ساخته نمیشود چه میشود؟ آیا این سروده ترانه نیست؟
هر شعر، چه فاخر، چه شکسته، ظرفیت ترانه شدن را دارد اما این قابلیت را اهل موسیقی تشخیص میدهند نه شاعر.
البته شاعر هم میتواند هنگام آفرینش، به ترانه شدن کلامش بیندیشد و آن را برای ملودی آمادهسازی کند.
حال تکلیف سرودهای که آن را ترانه بیندیشیم و سپس واقعا قابلیت ساخت ملودی نداشته باشد چه میشود؟
آن وقت میشود شبیه بیشتر ترانههای امروز که نسبتی با ترانه ندارند.
تفاوت تصنیف و ترانه در چیست؟
تفاوت در نوع و رفتار کلام است، تصنیف بیانی فاخر را میطلبد و ترانه بیانی شکسته و گویشی را.
در نهایت شما ترانه را به عنوان یک قالب شعری مستقل میپذیرید یا وابسته؟
به نظر من نسبت دادن قالب به هنر در هر شکلش درست نیست. قالب تهمتی است که متاسفانه بیشتر به شعر، آن هم شعر پیشینه ما زده شده است. قالباندیشی تنیدن حدود پیرامون تفکر هنرمند است. حصاری که قرنهاست غزل ما را رنج میدهد، رنجی که مولانا را هم به اعتراض میکشاند، ترانه هم شکلی از شکلهای شعر است و نمیتواند جز به خودش و به موسیقی خودش وابسته باشد. ترانهای که چنین نیست هنوز کمال را درک نکرده است.
کمی هم درخصوص شعر و ترانه در تلویزیون صحبت کنیم. اصولا تفاوت بین ترانههایی که در صداوسیما ساخته میشود با کارهایی که در بیرون تولید میشود چیست؟
خب رسانه ملی رسالتی دارد نسبت به مخاطبانش و سعی میکند پیامها و کلامهایی را انتخاب کند که از نظر نوع بیانی حرمت کلام را حفظ کرده باشد. این نوع کارها شاید همه گیر نباشد و با همه امکاناتی که رسانه در آفرینش آن به کار میگیرد (شعر مناسب، آهنگسازی و تنظیم و ضبط) باز به دلیل خاص بودنش مورد اقبال مخاطب عام قرار نمیگیرد.
خب در تلویزیون علاوه بر آثار تولیدی سازمان که عمدتا جهت نماآهنگ ساخته میشود و تقریبا به این نوعی که شما اشاره کردید نزدیکترند، یکسری کارها هم برای تیتراژ سریالها ساخته میشود که کمی متفاوتترند، این نوع کار با کارهای بیرون که عمدتا در کاست استفاده میشود چه تفاوتی دارند؟
کارهای تیتراژی کمی نزدیک تر به کارهای آزادند و تا حد زیادی دست و بال شاعر و آهنگساز بازتر است اما در هر حال برای سرودن تیتراژ یک سریال هم باید یکسری آیتمها را رعایت کرد که دلخواه ترانهسرا نیست.
با توجه به اینکه جنابعالی به عنوان کارشناس در شورای شعر صداوسیما و هم شورای ارشاد حضور دارید، چه تفاوتی بین نوع نگاهها و سلیقههای آنان میبینید؟
متاسفانه در شرایط کنونی کارشناس را در کشور ما به عنوان ممیز میشناسند که اندیشه یا نوع نگاه را رد میکنند، در صورتی که این چنین نیست در واقع آنها فقط یک نگاه کارشناسانهای دارند. اگر احساس میشود به نسبت وزارت ارشاد، در شورای صداوسیما نگاه سخت گیرانه تری وجود دارد صرفا به دلیل شرایط خاصتر و گستردگی مخاطبان رسانه ملی است و ضمن اینکه وقتی روی کاری نظر مثبت داده میشود به معنی مجوز برای تولید آن کلام است که سرمایهگذاری و هزینه قابل توجهی در سازمان روی آن انجام میشود تا به مرحله تولید و پخش برسد.
نظرتان درخصوص ترانه تیتراژهایی که در سالهای اخیر از تلویزیون پخش شده است، چیست؟
عمده کارهایی که عامه مخاطبان در رسانه ملی پذیرفتهاند و راحتتر ارتباط برقرار کردهاند، کارهایی بوده که در تیتراژها اتفاق افتاده است، آن هم به دلیل پخش مکرر آن است.
کیفیت و سطح آنها را در چه حدی میبینید؟
به نظرم تیتراژهایی که سرایندهاش به پسند تهیهکننده خطوطی که برای او تعریف میکند، کمتر توجه کند و به جای خط گرفتن از وی، به روح و حسی که خودش از فضای سریال میگیرد توجه داشته باشد، عمدتا قویتر درآمده و بیشتر به دل نشسته و مینشیند.
خب پس تکلیف داستان چه میشود؟ بالاخره عمدتا باید فضای تیتراژ ربطی به فضا و داستان سریال داشته باشد.
من میگویم ارتباط بین فضای سریال و فضای ترانه باشد، اما نه آن چیزی که عمدتا تهیه کنندهها به ترانه سرا دیکته میکنند، یک وقتی تهیهکننده به ترانه سرا میگوید که برای ساخت تیتراژ این حرفها را میخواهم بزنی، این آیتمها و این واژگان باشد، که هر چقدر هم شاعر توان داشته باشد به دید حسی نمیرسد و نمیتواند کار خوب و با احساسی بسراید و طبعا تاثیرگذاری کمتری روی مخاطب خواهد داشت، اما اگر تهیه حس و روح کلی فضای سریال را برای شاعر بیان کند و دست شاعر را بازتر بگذارد که این حس را با حس خود تلفیق کند قطعا کار مناسبتری خلق خواهد کرد.
حمید حیدرپناه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: