می‌خواستیم فرزندمان بهتر زندگی‌کند

آنا ریگز و همسرش براندون به اتهام فروش فرزند 4 ماهه‌ شان به یک زوج خلافکار دستگیر شده‌اند. این زوج که مدعی هستند اصلا نمی‌دانستند پسرکشان را به خانواده‌ای خلافکار می‌سپارند در ازای گرفتن 13 هزار دلار پول نقد، یک خودروی دست دوم و 100 قرص مخدر حاضر شدند جان را به زوجی سابقه‌دار بسپارند.
کد خبر: ۴۳۹۷۹۰

مادر و پدر معتاد، لیاقت نگهداری از فرزند را ندارند. این حقیقتی است که هر معتادی به آن واقف است و اگر بتواند به هر راهی متوسل می‌شود که حضانت فرزندش را به فردی بسپارد که مسوولیت‌پذیرتر است و آینده بهتری برای بچه می‌سازد.

در مورد من و شوهرم هم همین طور است. وقتی ما فهمیدیم با وجود اعتیاد شدیدمان هرگز نمی‌توانیم عهده‌دار مسوولیت بزرگ نگهداری از نوزادمان باشیم به فکر افتادیم که او را به افرادی بسپاریم که لایق‌تر هستند و می‌توانند از او بهتر مراقبت کنند. تنها دلیل این‌که از فرزند عزیزمان که علاقه بیش از حدی به او داشتیم جدا شدیم همین بود و همه اتهاماتی که به ما وارد شده دروغی بیش نیست. من اگر شرایط نگهداری پسرم را داشتم حتما او را نزد خودم نگه می‌داشتم اما با وضعی که داشتیم ماندنش با ما جنایت بزرگ‌تری در حق او بود. جنایتی که نمی‌خواستم به عنوان مادر در حق او مرتکب شوم. این بود که او را به خانواده دیگری سپردیم.

آنا ریگز و همسرش براندون به اتهام فروش فرزند 4 ماهه شان به زوجی که درآمدشان را از پخش مواد مخدر به دست می‌آورند، دستگیر شده‌اند. این زوج که مدعی هستند اصلا نمی‌دانستند پسرکشان را به خانواده‌ای خلافکار می‌سپارند در ازای گرفتن 13 هزار دلار پول نقد، یک خودروی دست دوم و 100 قرص مخدر حاضر شدند جان را به زوجی خلافکار و سابقه‌دار بسپارند.

اقدام بی‌رحمانه‌ای که ماموران پلیس 3 سال پس از وقوع آن، متوجه شده و پرونده قطوری برای هر 4 نفر فروشنده و خریدار این کودک تشکیل دادند. حضانت جان که اکنون 3 ساله است به پرورشگاه سپرده شده تا در صورت اعلام آمادگی خانواده‌ای موجه برای به عهده گرفتن نگهداری‌اش، به خانه جدیدش نقل مکان کند.

بچه‌ام معتاد بود

من سال‌های سال است که از مواد مخدر استفاده می‌کنم. حتی قبل از ازدواج هم معتاد بودم و وقتی هم به خانه همسرم رفتم می‌دانستم حاضر به ترک این ماده نیستم. براندون هم مثل من مخدر مصرف می‌کرد اما اعتیادش به‌اندازه من سنگین نبود. وقتی باردار شدم تا مدت‌ها تصمیم داشتم سقط جنین کنم اما آنقدر دیر این فکر را عملی کردم که دیگر کار از کار گذشته بود و راهی برای این‌که از این بارداری ناخواسته رها شوم نداشتیم.

پسرمان که به دنیا آمد می‌دانستم حتما او هم معتاد است. من در تمام طول مدت بارداری‌ام از متادون استفاده می‌کردم و جان که متولد شد همان‌طور که فکرش را می‌کردم به این ماده معتاد بود. 4 ماه زندگی با نوزادی که وضع عادی نداشت و از پدر و مادری معتاد متولد شده بود اصلا کار آسانی نبود. می‌دانستم در کنار ما از خودمان هم بدبخت‌تر می‌شود و آینده‌ای تاریک پیش‌رو خواهد داشت. همه شب‌ها و روزها به این فکر می‌کردم که چطور می‌توانم لااقل فرزندم را از این وضعیت نجات دهم تا شاید او زندگی بهتر از من و پدرش داشته باشد. شوهرم هم علاقه‌ای به جان نداشت و معتقد بود تنها سبب بالا رفتن هزینه‌هایمان شده و این برای ما که در آمدی هم نداشتیم فاجعه‌بار بود.

سرانجام زمانی که زوجی پیدا شد که قبول کرد از جان نگهداری کند معطل نکردم و پذیرفتم. با خودم فکر کردم این خانواده هر چه که باشد لااقل معتاد نیست و می‌تواند زندگی هر چقدر معمولی‌تر از آنچه من داشتم را برای پسرم فراهم کند. خداحافظی با بچه‌ای که 4 ماه با من زندگی کرده بود آسان نبود اما به خاطر خودش این کار را کردم و او را به غریبه‌ای سپردم تا مراقبش باشد. خداحافظی که گرچه سخت صورت گرفت اما با پیگیری‌هایم زمانی که فهمیدم پسرکم زندگی خوبی دارد دیگر به آن فکر نکردم و او را به سرنوشت سپردم. نمی‌دانستم سال‌ها بعد به دردسر می‌افتم.

فروش نوزاد در ازای مخدر

پلیس در تماس زنی ناشناس که ادعا می‌کرد در جریان خرید و فروش یک کودک قرار دارد پرونده خانم وآقای ریگز را تشکیل داد. تحقیقات ماموران که به‌طور مخفیانه صورت گرفته بود ثابت می‌کرد این زوج که هر دو اعتیاد شدید داشتند سال‌ها قبل صاحب فرزند پسری شده‌اند که تنها چند ماه از او نگهداری کرده و سپس به شکل مشکوکی گم شده است. آنچه همسایه‌ها و آشنایان این زوج ادعا می‌کردند، آنها در زمان نگهداری از فرزندشان همواره از حضورش ناراضی بوده‌اند و اعتیاد بچه و نداشتن پول را مهم‌ترین مشکلاتشان عنوان می‌کرده‌اند.

وجود شاهد کلیدی که ماموران را هم در جریان این پرونده قرار داده بود می‌توانست هر راه فراری را بر خانواده فروشنده کودک و خریداران که هنوز هویتشان مشخص نبود ببندد. وقتی ماموران خانم ریگز را در جریان فاش شدن حقیقت قرار دادند، او ادعایی بر خلاف آنچه واقعیت داشت در میان گذاشت. او مدعی شد از آنجا که نمی‌توانسته هزینه نگهداری از فرزندش را تقبل کند او را به یکی از آشنایانش داده تا از او نگهداری کند و در هر فرصتی از وضعیت پسرش باخبر می‌شود.

این ادعا در حالی صورت می‌گرفت که تحقیقات ماموران نشان داد این مادر و پدر بی عاطفه در قبال گرفتن پول نقد و چندین قرص مخدر و خودرویی دست دوم و کم ارزش حاضر شده‌اند فرزندشان را برای همیشه به زوجی بفروشند که تامین‌کننده مخدرشان بوده است. با وجود جمع‌آوری مدارک لازم علیه این زوج و اعتراف خریداران کودک که ظاهرا در مدت 3 سال بخوبی از جان کوچک نگهداری کرده بودند این چهار نفر راهی دادگاه شدند تا در مورد اتهاماتشان پاسخگو باشند. خانم و آقای ریگز که متهمان اصلی پرونده هستند به دست‌کم 20 سال حبس محکوم خواهند شد.

چاره‌ای نداشتم

شوهرم مدام از این‌که صاحب بچه شده بودیم ابراز نارضایتی می‌کرد و مدعی بود وجود بچه در زندگی نه تنها مشکلی برایمان حل نکرده بلکه سبب شده هزینه‌هایمان بشدت بالا برود و من هم همه حواسم را به فرزندی بدهم که مثل خودم به متادون اعتیاد دارد و ویژگی‌های یک کودک عادی را هم ندارد.

از ناراحتی‌های دائمی و عصبانیت‌های همیشگی همسرم خسته شده بودم و راهی برای آن پیدا نمی‌کردم. گاهی می‌فهمیدم که حق دارد و او هم مثل من در شرایطی گرفتار شده که راه نجاتی برایش وجود ندارد. از یک سو دلم به حال فرزندی که نمی‌توانستم در حقش بدرستی مادری کنم می‌سوخت و از سوی دیگر هیچ چاره‌ای برای بهتر کردن وضعیت زندگیمان پیدا نمی‌کردم.

واقعیت این بود که ما معتاد بودیم و براحتی نمی‌توانستیم وضع اسفبار زندگیمان را تغییر بدهیم. از سوی دیگر آینده خوبی هم در انتظار فرزندمان نبود و این هم مرا آزار می‌داد. نمی‌خواستم او هم مثل من و پدرش بدبخت باشد و به همین خاطر زمانی که یکی از آشنایانمان پیشنهاد نگهداری از جان را داد موافقت کردم. اصلا تصمیم آسانی نبود و کنار آمدن با خودم و احساساتم بشدت زجرم می‌داد اما چاره دیگری نداشتم.

زوجی که پسرم را می‌خواستند خودشان فرزندی نداشتند و وضعیت مالی‌شان لااقل از ما بهتر بود. آنها قول دادند اعتیاد او را هم بهبود ببخشند و به بهترین شکل از او مراقبت کنند. این بود که من جان را به آنها سپردم. هیچ پولی رد و بدل نشد و برای فرزندمان قیمتی تعیین نشد. مسائلی که در پرونده‌مان مطرح شده هیچ‌کدام حقیقت ندارد و من حاضر به زیربار رفتن آنها نیستم.

حتی اگر خانواده‌ای که از پسرم نگهداری می‌کردند به این جزئیات اشاره کرده باشند من اعلام می‌کنم که دروغ گفته‌اند و ما تنها از روی ناچاری فرزندمان را به آنها سپردیم تا از او نگهداری کنند. فروشی در کار نبوده و در این میان سودی نصیب من و همسرم نشده است.

برای ما که عادت کرده بودیم زندگی را بسختی بگذرانیم به دست آوردن پول اهمیت چندانی نداشت چون می‌دانستیم هر چقدر هم که پول داشته باشیم باز هم آن را خرج مواد مخدر می‌کنیم و در پایان چیزی برایمان باقی نمی‌ماند. من به خاطر سپردن غیرقانونی پسرم به غریبه‌ها حاضرم به زندان بروم اما اتهام فروشش را قبول نمی‌کنم و این ننگ را نمی‌پذیرم. من هم مثل هر مادر دیگری عاشقانه فرزندم را دوست داشتم و تنها به خاطر عدم توانایی در نگهداری‌اش تصمیمی گرفتم که برایم گران تمام شده است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها