در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فیلمهای «سعادتآباد» ساخته مازیار میری و «یه حبه قند» رضا میرکریمی تنها در فروش خوب و استقبال مخاطب از آن با یکدیگر مشترک نیستند. یکی از ویژگیهایی که هر دو فیلم دارند وجود بازیگران زیادی است که هیچکدام از آنها به معنای اصیل و سابق آن «نقش اول» نیستند. در بدی و خوبی این ویژگی نمیتوان اصل و نظامی استخراج کرد، اما با توجه به موفقیت هر دو فیلم بویژه در حوزه بازیگری، شاید بتوان این نکته را در موفقیت بازیگران فیلم هم دخیل دانست. چهبسا مهناز افشار، بازیگر فیلم سعادتآباد توانست سیمرغ بلورین بهترین بازیگر را از جشنواره بیست و نهم فیلم فجر کسب کند و به گواه اغلب منتقدان و اهالی سینما بازیگران یه حبه قند یکی از برگ برندههای این فیلم بودند و البته اگر این فیلم هم مورد غضب داوران فیلم فجر قرار نمیگرفت، چهبسا سیمرغهای بسیاری نصیبش میشد.
در سعادتآباد هرچند میتوان لیلا حاتمی را نقش محوری و مهمی در جریان روایت فیلم به حساب آورد، اما با نگاهی به حضور دیگر بازیگران و مروری بر نقشهای آنها در جریان فیلم میتوان دریافت اهمیت دیگر شخصیتهای فیلم کمتر از لیلا حاتمی نیست. حتی امیر آقایی به دلیل نقشش در جریان داستان فیلم شاید کمتر به نظر بیاید. اگر از مخاطبان فیلم بپرسیم نقش اول این فیلم کدام است شاید هرکدام از آنها یکی از شخصیتها را انتخاب کنند. شاید سهم حامد بهداد همچون لیلا حاتمی بیشتر به نظر آید، اما این را باید به نوع بازی بهداد و البته کاراکتری که برای او در فیلم تعریف کردهاند، دانست.
این نکته را میتوان در فیلم تازه میرکریمی هم دید. اینکه سعید پورصمیمی در نقش دایی در فیلم حضور موثر و پررنگ و مهمی دارد بر هیچکس پوشیده نیست. اینکه بازی بسیار خوب پورصمیمی که پس از 5 سال به پرده سینما بازگشته و باعث خشنودی اهالی سینما و دوستدارانش شده بسیار میمون و مبارک است، اما او نقش اول فیلم میرکریمی نیست. نگار جواهریان هم با اینکه قصه حول شخصیت او میچرخد، در فیلم بازی قابلقبولی ارائه میکند و با اینکه شاید (تاکید میکنم که شاید) میزان حضورش بیشتر از دیگر بازیگران باشد، اما بازهم نمیتوان او را نقش اول فیلم مهمی همچون یه حبه قند دانست.
اگر بخواهیم در ساختههای این چند سال اخیر سینمای ایران دنبال این ویژگی بگردیم شاید به فیلمهای زیادی برنخوریم. اجارهنشینها (که البته ساخته این چند سال اخیر نیست و محصول دهه 60 است) مهمترین فیلمی است که چنین ویژگیای در آن دیده میشود. مهمان مامان (داریوش مهرجویی)، از کنار هم میگذریم و باغهای کندلوس (ایرج کریمی)، درباره الی و جدایی نادر از سیمین (اصغر فرهادی) نمونههای موفقی هستند که این ویژگی در آنها رعایت شدهاند. همین فهرست محدود نشان میدهد وجود 2 فیلم در اکران این روزهای سینما که این ویژگی در آن رعایت شده است میتواند باعث خوشحالی باشد.
اینکه در فیلمی با وجود بازیگران متعدد و البته نوع قصه و روایت و ساختار فیلم بتوانیم بگوییم نقشاولی وجود ندارد چقدر میتواند فضیلت باشد؟! شاید اولین نکته را بتوان در چرخش نگاه فیلمسازان و البته فیلمنامهنویسان این فیلمها از داستانهایی با یک شخصیتمحوری به سوی فیلمهایی با شخصیتهای متعدد جستجو کرد؛ این که کارگردان در ساختار فیلم این نکته را رعایت کند که حضور بازیگران متعدد در جریان یک قصه میتواند به تاثیرگذاری فیلم کمک بیشتری کرده یا تماشاگر را بیشتر برای واکاوی اتفاقات فیلم کنجکاو کند.
نکته دیگر شاید چندان ارتباطی با محتوای این آثار نداشته باشد و آن کم شدن میزان تاثیر ستارههای فیلم بر اثر هنری هستند؛ آفتی که حالا چند سالی است خود را در سینمای ایران بیشتر نشان میدهد. این که ستارگان میتوانند جریان اصلی فیلم را به نفع خود (البته به زعم خودشان) تغییر دهند و این فیلمها نشان میدهد که میتوان جلوی این اتفاق را گرفت. هرچند این راهی منحصر به فرد برای جلوگیری از این آفت نیست و کمی سادهانگارانه است بخواهیم تنها با این روش این مهم را به سرانجام برسانیم.
میثم اسماعیلی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: