در سال 2007 ثروتمندترین خانوارهای آمریکا (یک درصد بالا) 8/33 درصد از سرمایه‌های خصوصی این کشور را در اختیار داشتند

آمریکا، سرزمینی با 2 گروه فقیر فقیر و غنی غنی

در دنیایی که رسانه‌ها و تصاویر در آن حرف اول را می‌زنند، برای آگاهی از آنچه در بطن تحولات و خواسته‌های معترضان جنبش وال استریت می‌گذرد، لازم نیست حتما به ساعت‌ها مطالعه بپردازیم یا در کانون اتفاقات حضور داشته باشیم، بلکه کافی است نگاهی داشته باشیم به معترضانی که خود به‌تنهایی یک رسانه‌اند و در پلاکاردهایی که در دست دارند می‌توان خلاصه‌ای از آنچه از ظلم و شکاف طبقاتی و تبعیض در آمریکا بر آنان می‌گذرد، سراغ گرفت و فهمید؛ انتقادات و اعتراضاتی که در شعارهایی مانند ما 99 درصد هستیم تجلی یافته و خواهان باز توزیع عادلانه ثروت‌ها و فرصت‌های درآمدی در ایالات متحده آمریکاست.
کد خبر: ۴۳۷۷۲۴

بررسی‌ها نشان می‌دهد که فاصله طبقاتی در تاریخ آمریکا همواره به صورت مزمن وجود داشته است. در مقطع زمانی بین پایان جنگ جهانی دوم و اواخر دهه 70 میلادی، رشد درآمدها در ایالات متحده آمریکا همگرا بود، به بیان دیگر درآمدهای افراد طبقه ضعیف سریع‌تر از افراد طبقه مرفه افزایش می‌یافت. اما از اواخر دهه 70 تاکنون این روند بر عکس شده است. این بدان معناست که اکنون درآمد طبقه مرفه در آمریکا بسیار سریع‌تر از طبقه ضعیف و متوسط جامعه آمریکا افزایش می‌یابد. به عنوان مثال سال 1976 پردرآمدترین خانوارهای آمریکایی (یک درصد دارای بیشترین درآمد)، 9/8 درصد از درآمدهای این کشور را در اختیار داشتند، اما سال 2007 این میزان به 5/23 درصد رسید. همچنین بین سال‌های 1979 تا 2008، درآمد پردرآمدترین خانواده‌های آمریکایی (5 درصد بالای درآمدی) 73 درصد افزایش یافت، این در حالی است که در این مقطع زمانی، درآمد کم درآمدترین خانواده‌های آمریکا (یک‌پنجم پایین درآمدی)، 1/4 درصد کاهش یافت.

در 1980، متوسط درآمد 5 درصد بالای درآمدی، 9/10 برابر متوسط 20 درصد پایین درآمدی بود. این میزان در 2008 به 6/20 درصد رسید. در سال 1928 نیز پردرآمدترین خانوارهای جامعه آمریکا 9/23 درصد از کل درآمدهای این کشور را در اختیار داشتند. یک سال بعد بازار بورس آمریکا سقوط کرد و پس از آن «رکود بزرگ» در آمریکا به وجود آمد. همین اتفاق مشابه سال 2007 رخ داد و به دنبال آن بازار بورس آمریکا در سال 2008 سقوط کرد و اقتصاد آمریکا با رکود مواجه شد.

این موضوع زمانی ابعاد وحشتناک‌تری به خود می‌گیرد که براساس اطلاعات رسمی‌ دولت ایالات متحده، تفاوت سطح سرمایه‌ها در آمریکا بسیار بیشتر از تفاوت در سطح درآمدها در این کشور است.

در سال 2007 ثروتمندترین خانوارهای آمریکا (یک درصد بالا) 8/33 درصد از سرمایه‌های خصوصی این کشور را در اختیار داشتند. همچنین ثروتمندترین خانوارهای آمریکایی (یک درصد بالا) 9/50 درصد از تمامی ‌سهام‌ها، اوراق بهادار و دیگر دارایی‌ها را در اختیار داشتند.

به این ترتیب، مشخص می‌شود که تفاوت سطح درآمدها در جامعه آمریکا همواره در حال افزایش بوده است و این موضوع از سوی اقتصاددانان به عنوان یک تهدید به سیاستمداران گوشزد می‌شده است، اما کم‌توجهی به این تهدید کار را به جایی رساند که امروز شاهد فوران خشم همین طبقه دائما ضعیف‌تر شده هستیم.

تحقیقات صورت گرفته در این رابطه به وضوح نشان می‌دهد که سیاست‌های جهانی‌سازی براساس تجارت آزاد باعث نابودی طبقه متوسط و افزایش فضای دو قطبی در ایالات متحده آمریکا شده است.

برخی عامل افزایش فاصله طبقاتی و تفاوت فاحش درآمدها در آمریکا را بحران اقتصادی معرفی کرده بودند، اما هشدارهای کارشناسان در مورد نرخ بیکاری و همچنین فروپاشی طبقه متوسط در آمریکا نشان می‌دهد که بحران مالی در جهان تاثیر اندکی بر افزایش فاصله طبقاتی و تفاوت فاحش درآمدها در این کشور داشته و این روند از مدت‌ها قبل در آمریکا آغاز شده و عوامل آن نظام سرمایه‌داری و جهانی‌سازی بوده‌اند.

کارشناسان زیادی معتقدند عامل اصلی افزایش فاصله طبقاتی و تفاوت درآمدها در آمریکا جهانی‌سازی است.

موضوع تلخ‌تر آن است آنهایی که مجبورند در آمریکا با فقر دست و پنجه نرم کنند، معمولا مدتی طولانی در فقر باقی می‌مانند، چرا که دولت هنوز نتوانسته است راه‌حل درستی برای حل این مشکلات بیابد.

گرچه دولت اوباما هزینه‌ برنامه‌های ضدفقر را در سطح بی‌سابقه 120 میلیارد دلار در نیمه اول سال نخست دوران ریاست‌جمهوری‌اش افزایش داده است اما هنوز هم فاصله طبقاتی و فاصله درآمدها در آمریکا زیاد است و فقر نیز همچنان ادامه دارد.

درآمد طبقه متوسط در این کشور کاهش یافته است. متوسط درآمد طبقه متوسط در آمریکا 49 هزارو 777 دلار در سال 2009 بود که این آمار سال 2008 بسیار بیشتر بود. این در حالی است که بر خلاف آنچه حامیان جهانی‌سازی معتقد بودند که جهانی‌سازی و تجارت آزاد توانسته میانگین درآمد طبقه متوسط و ضعیف را در آمریکا افزایش دهد، اما پس از مدتی مشخص شد که نه تنها جهانی‌سازی عامل افزایش سطح درآمدها در طبقه متوسط و ضعیف نشده، بلکه خود عامل کاهش درآمد طبقه متوسط شده است. نرخ فقر نیز سال 2009 در آمریکا به 3/14 درصد رسید که در سال 2008، 2/13 درصد بود. همچنین برخی کارشناسان بر این باورند که یکی از مشکلات فعلی غرب بویژه آمریکا علاوه بر نظام سرمایه‌داری، اتکاء بیش از حد و حمایت از جهانی‌سازی و تجارت آزاد بوده است. افزایش سطح فاصله طبقاتی و اختلاف فاحش درآمدها در ایالت‌های مختلف آمریکا متفاوت بوده است. بررسی آماری ضریب جینی در اقتصاد آمریکا نیز این واقعیت تلخ را به وضوح بیان می‌کند؛ به گفته پژوهشگران در طول دهه 1960 و 1970 ضریب جینی در آمریکا با بسیاری از کشورهای اروپایی برابر بود و از فرانسه کمتر. اما به گزارش برنامه توسعه سازمان ملل در فاصله سال‌های 1992 تا 2007 ضریب جینی در آمریکا 8/40 بود که بیشتر از 7/32در فرانسه است.

امید عظیمی / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها