کارگاه

خانم شادی هادی‌نژاد: قم (22 ساله دانشجوی شیمی اراک)‌: با سلام اولا از شما به خاطر نامه محبت‌آمیزتان سپاسگزاریم. ثانیا ممنونیم که اطلاعات خوبی درباره خودتان، تحصیلات‌تان، سوابق شعرگویی و مطالعات‌تان به ما داده‌اید.
کد خبر: ۴۳۷۳۷۵

ثالثا تحسین‌تان می‌کنیم به خاطر این که اینقدر دلشوره شعر دارید و کمی‌ها و کاستی‌ها یا احیانا عیب‌های شعرتان را بررسی کرده و در رفع آنها کوشیده‌اید. به نظر می‌رسد که خوشبختانه شعر برای شما بسیار اهمیت دارد و این یکی از کمالاتی است که برای هر سراینده‌ای و شعرگرایی کاملا مطلوب است. کسی که می‌خواهد شاعر باشد باید با تمام وجود بخواهد و شاید بتوان این رباعی معروف منسوب به ابوسعید را اینچنین ـ جسارتا ـ مورد تحریف و تغییر قرار داد:

«شعر» آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست

تا کرد تهی ز خویش و پر کرد ز دوست

اعضای وجودم همگی «شعر» گرفت

نامیست ز من بر من و باقی همه اوست

خوشحالیم که نوشته‌اید از دوران نوجوانی شعر (یا آنچه ‌ به شعر معروف است)‌ می‌سروده‌اید یا می‌گفته‌اید و هنوز هم می‌گویید. پیداست عشق شعر و دغدغه‌ آن همیشه با شما بوده است. شعر در شما «ریشه‌ای» است و این بسیار باعث خوشحالی و امیدواری است. خوب کرده‌اید که از همان نوجوانی سروده‌هایتان را برای صفحات ادبی بعضی از مجله‌های مطرح کشور فرستاده‌اید و چاپ شده‌اند. همین کار نشان‌دهنده آن است که شعر خود را جدی گرفته‌اید و آن را از یک حادثه شخصی و خصوصی فراتر دانسته و با شجاعت و اعتماد به نفس مطلوبی آن را در معرض دید و قضاوت کارشناسان ادبی نشریات و مخاطبان قرار داده‌اید. مولانا در فیه مافیه خود می‌فرماید: «الانسان حیوان ناطق و نطق، اندیشه باشد خواهی مضمر، خواهی مظهر» یعنی انسان حیوان ناطق است و نطق یا گویایی عقلانی فکر و اندیشه است خواه پنهان و خواه آشکار.

اما به قول نظامی: تا مرد سخن نگفته باشد/ عیب و هنرش نهفته باشد. معنای شعر اصولا ناظر بر کلمه «آشکاری» است که جان «شعر» باشد به معنای مو که از موی بز بیرق و پرچم می‌ساختند و «شعار» بر آن می‌نگاشتند و شعار، هویت هر قبیله و عشیره و قومیتی بود.شعر هم‌ریشه شعور و شعار است، پس هم شعور وجهه آشکار شخصیت انسان است و هم شعار وجهه آشکار سیاست هر قوم و ملیت.

20 قطعه از سروده‌هایتان را برای ما فرستاده‌اید. متشکریم. در تمام این سروده‌ها کوشیده‌اید از نظر «ظرفیت» هر جا حرف‌تان تمام شد در آخرین سطر آن نقطه پایان بگذارید. از پرگویی بشدت پرهیخته‌اید و این قابل تحسین است. در مقابل سعی کرده‌اید طبق رسم این چند سال اخیر که دارد به صورت نوعی «اپیدمی» درمی‌آید اسیر جاذبه «بسیار کوتاه‌سرایی» قرار نگیرید که امروز خیلی از سرایندگان ما به تقلید از «هایکو»‌های ژاپنی یا شاید هم رباعی‌ها و دوبیتی‌های خودمان قطعاتی بسیار کوتاه می‌نویسند و سعی می‌کنند با نوعی بازی با کلمات یا استفاده از اصطلاحات روز و اسامی خاص، پایان‌بندی «جالب» و «جاذب» به آنها بدهند که متاسفانه در بسیاری از مواقع و موارد هم ناموفقند.

در مورد شعر سپید، شعر بی‌وزن و قافیه و نحوه سطربندی آن طی مقاله جداگانه‌ای صحبت خواهیم کرد که امیدوارم شما پاسخ خود را در آن مقاله پیدا کنید. این هم یکی از سروده‌های شما بی‌این که وجه تمایزی بر سروده دیگرتان داشته باشد:

می‌دانم پاییز از راه رسیده ‌/‌ و دل بی‌قرار من دارد هی بهانه می‌گیرد ‌/‌ درست می‌شود همه چیز ‌/‌ دیر یا زود کاری می‌کنم برای این دل ‌/‌ یا برای خودم ‌/‌ یا برای این اشک‌ها که ... ‌/‌ نگران من مباش.

با آرزوی موفقیت برای شما و همه شاعران قم.

سید محمود سجادی / شاعر و منتقد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها