در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه مدتی بود که با مقتول آشنا بودید؟
مدت زمان زیادی بود. ما سالها با هم دوست بودیم و بعد هم شریک شدیم.
شغلتان چه بود؟
شیشه تولید میکردیم.
یعنی ماده محرک شیشه تولید میکردید؟
بله، لابراتوار داشتیم و با هم شیشه تولید میکردیم. کار از من بود و سرمایه از سعید، البته شریک دیگری هم داشتیم که حسین نام داشت. او هم وسایل را آورده بود، اما کار اصلی با من و سعید بود.
چه مدتی در کار خلاف بودید؟
چند سالی میشد. اول نجاری میکردم و وقتی معتاد شدم با سعید آشنا شدم و بعد هم رفاقتمان آنقدر بالا گرفت که تصمیم گرفتیم با هم شیشه تولید کنیم و پولدار شویم.
چرا یک کار سالم انتخاب نکردید؟
خب کاری که بلد بودیم تولید شیشه بود. درآمدش هم خوب بود.
چقدر سود کردید؟
قرار بود کار از من باشد، سرمایه از سعید، بعد هم سودش را تقسیم کنیم و پولی هم به حسین بدهیم، ولی تجارتمان شکست خورد!
پس چرا باز به کارتان ادامه دادید؟
ابتدا که کار را شروع کردیم حرفهای نبودیم، 5 میلیون تومان سرمایه داشتیم که با آن شیشه تولید کردیم، اما فقط توانستیم یک میلیون تومان بفروشیم. با اینکه سعید ضرر کرده بود، اما تصمیم گرفت ادامه دهد و من هم که فقط باید کار میکردم، مشکلی نداشتم و با هم کار کردیم.
لابراتوارتان کجا بود؟
اول در خانه سعید بود، اما چون خانوادهاش راضی نبودند، تصمیم گرفتیم ویلایی اجاره کنیم و آنجا کار کنیم. البته در آن ویلا، بیشتر مواد میکشیدیم.
صاحب ویلا میدانست شما چه میکنید؟
نه، نمیدانست فکر میکرد ما با خانواده به آنجا میرویم، اما ما آنجا را پاتوق کرده بودیم و مواد میکشیدیم و در واقع بیشتر تولیدمان را خودمان مصرف میکردیم.
تو در پروندهات گفتهای که سعید را در لابراتوار کشتی، اما محل آدرس ویلا نیست.
بله درست است. سعید در ویلا نمرد. او در خانه من کشته شد. ما بعد از مدتی ویلا را تبدیل به پاتوق کردیم و برای کشیدن شیشه به آنجا میرفتیم و در خانه من شیشه تولید میکردیم.
همسرت در جریان بود؟
بله، هم خانواده من از ماجرا با خبر بودند هم خانواده سعید. ما چیزی را از خانوادمان مخفی نمیکردیم
آنها با این کار شما مخالفتی نمیکردند؟
نه. فقط غرغر میکردند که در خانه این کار را نکنید. نمیتوانستند چیزی بگویند. خرجی آنها از این راه بود.
فرزند هم دارید؟
بله 2 دختر دارم. خیلی آنها را دوست دارم. هر کاری در زندگی کردم به خاطر آنها بود.
اختلات تو و سعید به خاطر چه بود؟
ما با هم اختلافی نداشتیم، درگیری من با حسین بود. من با سعید خیلی صمیمی بودم.
پس چرا سعید را کشتید؟
من نمیخواستم او را بکشم و در واقع اصلا این اتفاق به من ربطی نداشت. او خودش، خودش را کشت، این موضوع به من ربطی نداشت.
اختلافت با حسین به چه دلیل بود؟
فکر میکردم حسین با زنم رابطه دارد، از او بدم میآمد. چند بار به زنم تذکر دادم، اما او مرتب با من دعوا میکرد و میگفت که تو دیوانه هستی، اما من اشتباه نمیکردم، میدانستم زنم با حسین رابطه دارند. سعید را واسطه کردم تا در اینباره با حسین حرف بزند. به سعید گفتم به حسین بگو دست از سر زندگی من بردارد وگرنه او را میکشم. حتی نقشه کشتن حسین را هم کشیده بودم، اما سعید مرا پشیمان کرد و گفت باید قانونی عمل کنی تا گیر نیفتی. اگر همینطوری حسین را بکشی تو را میگیرند و قصاصت میکنند. او گفت برای من مدرک جمعآوری میکند تا مدارک کافی علیه حسین داشته باشیم و بعد من او را بکشم.
پس قرار بود سعید برای تو مدرک جمعآوری کند و همین هم انگیزهای برای قتل شد؟
نه اینطور نیست. من سعید را نکشتم فقط از او کمک خواستم. اختلافی با سعید نداشتم که این کار را بکنم.
اما او را آتش زدی و تا زمان مرگش، زجر کشیدن او را تماشا کردی. حتی در بازجوییها گفته بودی که او آدم بدی بود و از اینکه مرده است اصلا ناراحت نیستی.
سعید خودش در این آتشسوزی مقصر بود. من این کار را نکردم. او میخواست من را بسوزاند. تهدیدم کرد، شاید هم تهدیدش زیاد جدی نبود اما من دستش را پس زدم و خودش آتش گرفت.
از روز حادثه بگو. ماجرا چطور اتفاق افتاد؟
آن روز سعید به خانه من یعنی محل لابراتوار آمد، قرار بود برای من مدارکی علیه حسین بیاورد، اما وقتی از او پرسیدم چرا مدارک نیاورده، حرفهای پرت زد. بعد از چند دقیقه بلند شد و به دستشویی رفت. من موبایلش را نگاه کردم و دیدم که گوشی روشن است. او خط حسین را گرفته بود تا حرفهای ما را بشنود. بعد با هم درگیر شدیم.
همان موقع بود که او را آتش زدی؟
چندبار بگویم من او را آتش نزدم. وقتی از دستشویی برگشت به او گفتم چرا این کار را کردی؟ گفت من هر کاری دلم بخواهد میکنم. بعد فیلمی که روی گوشیاش بود را به من نشان داد. فیلم مردی عریان بود.
انگیزهاش از اینکه به تو فیلم غیراخلاقی نشان داد چه بود؟
سعید آدم خوبی نبود. به من خوبی کرده بود، اما آدم ناموسپرستی نبود. چشمش دنبال ناموس مردم بود. آن فیلم را به من نشان داد تا بگوید زورش زیاد است. میگفت به زنی تجاوز کرده و از شوهرش به صورت عریان فیلمبرداری کرده و به مرد بیچاره گفته بود اگر شکایت کند این فیلم را بلوتوث میکند. سعید میخواست بگوید آدم پرزوری است و من را تهدید کرد که چنین کاری با من هم میکند.
شما که با هم دوست بودید چرا چنین تهدیدی میکرد؟
نمیدانم، شاید به خاطر اینکه تصمیم گرفته بود با حسین شراکتش را ادامه دهد، اصلا نمیدانم چرا این کار را کرد.
در مورد مرگ سعید بگو.
من و سعید با هم بگومگو کردیم. او 2شیشه متانول با خودش آورده بود، متانول الکلی است که برای تولید شیشه از آن استفاده میکنند. من اول فکر میکردم متانول را برای تولید مواد آورده است، اما وقتی من را تهدید کرد و گفت آن را روی من میریزد فهمیدم که موضوع چیز دیگری است. او که روی زانو نشسته بود ظرف متانول را بلند کرد و گفت که آن را روی من میریزد. دستانش بالا بود و من هم ظرف را با دو دست به طرف خودش هل دادم و متانول روی بدن سعید ریخت.
چه چیز باعث شد تا او آتش بگیرد؟
فندک روشن بود. سعید کمی به عقب پرت شد و در همین لحظه همه بدنش آتش گرفت. متانول خیلی زود آتش میگیرد. حتی زودتر از بنزین، به همین خاطر آتشش به سمت من هم آمد و دستم و لباسم که پلاستیکی بود سوخت، اما توانستم خودم را نجات دهم و بعد هم فرار کردم.
تو بارها تکرار کردی که عامل قتل سعید نبودی، اما حالا میگویی وقتی دیدی او آتش گرفت خانه را ترک کردی. اگر با هم مشکلی نداشتید چرا این کار را کردی؟
ترسیده بودم، میدانستم کسی که با متانول آتش بگیرد دیگر زنده نمیماند. اگر من فرار نمیکردم خودم هم میسوختم. کاری از دستم بر نمیآمد که انجام دهم.
چرا موضوع را به پلیس نگفتی و منتظر شدی تا دستگیرت کنند؟
خب من آدم خلافکاری بودم، اگر معلوم میشد که شیشه تولید میکنم بازداشتم میکردند. هیچ آدم خلافکاری در این موارد حرفی نمیزند.
بعد از بازداشت ادعاهای مختلفی را مطرح کردی. چرا؟
چون قتل کار من نبود و هر بار که چیزی میگفتم ماموران از من جزئیات بیشتری میخواستند، اما من نمیتوانستم جزئیات را بگویم به همین خاطر حرفم را عوض میکردم.
اما افرادی شهادت دادهاند تو در مورد قتل سعید با آنها صحبت کرده و گفتهای سعید را کشتهای؟
قبول دارم که با چند نفر صحبت کردم، اما نگفتم که سعید را کشتم. من گفتم سعید کشته شد. آنها خودشان حرف را تغییر دادهاند و این درست نیست.
خانواده مقتول برای بار دوم درخواست قصاص کردهاند. فکر میکنی این بار نتیجه دادگاه چه باشد؟
نمیدانم. واقعا نمیدانم چه بگویم، اما میتوانم به خانواده اولیایدم بگویم که آنها خودشان سعید را از من بهتر میشناختند و میدانستند که چه جور آدمی است. در کار ما هم خطر زیاد است، ممکن بود جای سعید من آتش میگرفتم و میسوختم.
اولیایدم میگویند این طبیعی نیست که فندکت در آن لحظه روشن بوده، تو فندک را بعد از ریخته شدن متانول روشن کردی و سعید را آتش زدی یا فندک را روشن گذاشتی تا سعید آتش بگیرد؟
نه، اینطور نیست. شیشهکشهای حرفهای میدانند که وقتی بخواهی مدت طولانی شیشه بکشی فندک را مرتب روشن و خاموش نمیکنی آن را روشن میگذاری. من هم 2ساعتی بود که داشتم شیشه میکشیدم.
با اولیایدم حرفی داری؟
به آنها میگویم سعید مرد و راحت شد، ایکاش من هم میمردم. از وقتی به زندان آمدهام زندگیام دگرگون شده، همسرم از من جدا شده و بچههایم را با خودش برده است و از آنها خبری ندارم. چند سال است که در زندان بلاتکلیف ماندهام. درخواستم این است که گذشت کنند. آنها خودشان میدانند که من در آن قتل نقشی نداشتم. پس بیشتر از این راضی به عذاب من نشوند. اگر من گناهکار بودم که دیوانعالی کشور رای قصاص را نقض نمیکرد. مدارکی علیه من وجود دارد؛ این را میدانم و قبول میکنم، اما مدارکی هم وجود دارد که نشان میدهد من قاتل نیستم. بنابراین خواهش میکنم شکایت خود را پس بگیرند.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: