در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
صغری در خانوادهای آشفته متولد شد و فقر فرهنگی و اقتصادی خانواده، او را دستخوش حوادث تلخ و زجرآوری کرد. او تاکنون 3بار در محاکم به حبس محکوم شده و اکنون برای چهارمین مرتبه زندان را تجربه میکند. او درباره خانوادهاش میگوید: «3 برادر و یک خواهر داشتم. 2 برادرم فوت شدند، یکی در دریا غرق شد و یکی را هم به خاطر مواد مخدر اعدام کردند. پدرم هم معتاد بود. او هیچ پولی نداشت، برای همین هم من درس نخواندم. الان از برادرم و خواهرم خبر ندارم».
صغری 14 ساله بود که ازدواج کرد. او برادر بزرگش را مقصر ازدواج نامتعارفش میداند و میگوید: «من خیلی بچه بودم، عقلم به جایی نمیرسید. یک روز برادرم گفت باید زن این آدم شوی. بشیر 40 سالش بود و قبلا هم زن گرفته بود. چند تایش را نمیدانم هی زن میگرفت و طلاق میداد. او برای این که من زنش شوم، به برادرم 100 تومان داد. منظورم 100 هزار تومان است، آن موقع برای خودش کلی پول بود. من هم چارهای نداشتم و رفتم خانه شوهر».
شوهر صغری به مواد مخدر اعتیاد داشت، زن زندانی توضیح میدهد: «او همه بدیها را داشت. بددهن بود، دست بزن داشت، مواد هم میکشید. او مرا معتاد کرد تا قبل از آن، اهل مواد نبودم».
گرفتار شدن در دام اعتیاد، بدبختیهای زن جوان را چندین برابر کرد، او در طول زندگی مشترکش صاحب 7 فرزند شد، اما نتوانست مادر خوبی برای آنها باشد. صغری حرفهایش را این طور ادامه میدهد: «نه من مادر خوبی بودم نه شوهرم پدر درست و حسابی و به دردبخور. آخر و عاقبت بچههایم از خودم بدتر شد. یکیشان خودکشی کرد. پسر بزرگم بود اعصاب نداشت اصلا حالش خوب نبود بالاخره هم کار دست خودش داد. من و بشیر اصلا بالا سرشان نبودیم، همهاش گیر مواد بودیم من که زندانی هم شدم».
او درباره سوابقش میگوید: «3 بار زندانی شدم هر سه دفعهاش هم سر مواد بود، 3 دفعه هم طلاق گرفتهام، بار اول دیدم بشیر به درد نمیخورد ولش کردم، اما فامیل و خودش آنقدر اصرار کردند که دوباره زنش شدم، اما باز هم آدم نشده بود؛ سر هیچ و پوچ، مرا میزد برای همین دوباره طلاق گرفتم ولی باز هم خواهش و التماس کرد، من هم به خاطر بچههایم برگشتم. مادر خوبی نبودم ولی طاقت دوری بچهها را هم نداشتم، دلم تنگ میشد بالاخره پاره تنم بودند، بشیر این دفعه هم همان کارهای قبلیاش را میکرد، برای همین بار سوم طلاق گرفتیم او باز هم سراغم آمد ولی دیگر نمیشد ازدواج کنیم».
صغری از آن به بعد، وارد مرحله تازهای از زندگی شد. او ماجرا را این طور شرح میدهد: «دیگر تنها زندگی میکردم و برای این که بتوانم مواد بخرم، مجبور بودم دزدی کنم، قبلش هم سرقت میکردم ولی حالا باید بیشتر این کار را میکردم قبلا در یک کارخانه مواد غذایی خدماتی بودم و حقوق میگرفتم، اما به خاطر اعتیاد اخراجم کردند و مجبور به دزدی شدم. صندلی عقب ماشینهای مسافرکش مینشستم و به راننده میگفتم 3 نفر حساب کند بعد از کنار صندلی جیب مسافر جلو یا راننده را میزدم خیلی این کار را تمیز انجام میدادم و هیچ وقت گیر نیفتادم».
زن سابقهدار بخشی از پولی را هم که از این راه به دست میآورد، به شوهرش میداد. او درباره دلیل این کارش میگوید: «بشیر اجازه نمیداد بچههایم را ببینم میگفت اگر میخواهی آنها را ببینی باید پول بدهی من هم دزدی میکردم و پولش را به او میدادم آخر سر هم بشیر مرا لو داد و باعث شد دستگیر شوم».
او ماجرای دستگیریاش را این طور شرح میدهد: «از یک مردی کلی پول و تراول دزدیدم و تراولها را به بشیر دادم تا برایم شر به پا نکند. بشیر وقتی خواست آنها را در بانک نقد کند، گیر افتاد و مرا لو داد. در خانهام نشسته بودم که دیدم ماموران ریختند و مرا با خودشان بردند. فعلا در زندان هستم تا ببینم چه پیش میآید».
صغری میگوید بعد از آزادی دیگر سراغ مواد نمیرود: «میخواهم مثل آدم زندگی کنم، میخواهم برگردم به همان کارخانه و کار کنم. اگر قبولم کنند خیلی خوب میشود».
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: