در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بالاخره با رسیدن آخرین خانواده، سفره شام هم پهن شد. غذاها در سفره چیده شد و مهمانها خوردند و خدا را شکر گفتند و از صاحبخانه هم تشکر کردند و صاحبخانه هم به رغم همه حرص و جوشهایی که زده بود، راضی به نظر میرسید و با رویی گشاده پاسخ میداد.
آنها که زودتر آمده بودند و منظمتر به نظر میرسیدند زودتر هم برای رفتن شال و کلاه کردند و پس از ایشان بقیه هم کمکم آماده رفتن شدند.
من و خانوادهام هم با یکی دیگر از مهمانها بیرون آمدیم و چون آپارتمان در طبقه هفتم بود، در پاگرد ساختمان به انتظار آسانسور ماندیم.
چند دقیقهای ایستادیم، دکمه قرمز رنگ چشمک میزد، اما از آسانسور خبری نبود. همین موقع دختر صاحبخانه گفت: فکر کنم باز هم قاطی کرده! و به سرعت از پلهها بالا رفت و چند ثانیهای بعد در آسانسور باز شد و دختر از آن بیرون آمد و از ما خواست که وارد شویم و خودش توضیح داد که این آسانسور گاهی قاطی میکند و به جای طبقه هفتم در طبقه هشتم میایستد و به هیچ زبانی هم نمیشود به او فهماند که باید یک طبقه پایینتر بیاید. همین طور میماند تا تعمیرکارش بیاید و حالیش کند که هر طبقه کجاست! دست آخر هم گفت یادتان باشد کلید 1ـ را بزنید تا در طبقه همکف بایستد.ما هم با خندههایی بر لب خداحافظی کردیم و کلید 1ـ را زدیم.
شب که هنگام خواب به ماجراهای آن روز فکر میکردم، به یاد آسانسور قاطی کرده افتادم. لبخند دوباره روی لبهایم نشست. با خودم گفتم ما آدمها هم گاهی مانند این آسانسورها میشویم. ما هم گاهی قاطی میکنیم و حسگرهایمان اشتباه متوجه میشوند.
گاهی کسی به ما چیزی میگوید و ما چیز دیگری برداشت میکنیم. یا کسی رفتاری میکند و ما از آن چیز متفاوتی میفهمیم.اینگونه رفتار درست مثل این است که ما کلید
7 را بزنیم و آسانسور در طبقه 8 بایستد. این وقتها باید یکی که درد ما را میفهمد سراغمان بیاید و حالیمان کند که بابا در طبقه 8 هستی در حالیکه باید به طبقه 7 بروی.
خوش به حال آنها که این مواقع یکی را دارند که به اشتباهشان پی ببرد و آنها را هم متوجه کند که اشتباه میکنند. خوش به حال آنها که تعمیرکاری دارند و تعمیرکارشان زود حال و روزشان را میفهمد و خوش به حال آنها که تعمیرکار دلسوزی دارند و خودشان هم به حرف تعمیرکار گوش میکنند.
فرق ما آدمها با آسانسور این است که قدرت انتخاب داریم. به آسانسور بیزبان هر برنامهای بدهند اجرا میکند. اما آدمهای بدقلق که حرف تعمیرکارشان را هم گوش نمیکنند آنقدر به جای طبقه هفتم در طبقه هشتم میایستند تا یک جور دیگری متوجه اشتباهشان بشوند. یک جور دیگر و یک وقت دیگر که شاید برای این متوجه شدن خیلی دیر باشد.به همین دلیل است که ما گاهی تاوانهای سنگینی برای کارها و رفتارهای اشتباهمان میدهیم. چون حسگرهای ما اشتباه میکنند و از رفتارهای دیگران برداشتهای نادرست میکنیم.برای این که زندگی و خانواده و ساختمان و کوچه و محله و... بهتری داشته باشیم یک کمی به این موضوع فکر کنیم. سعی کنیم هر کس را آن طور ببینیم که هست و رفتارهایش را آن طور متوجه شویم که انجام میدهد. اگر هم شک داشتیم، راهحلش یک سوال ساده است. باور کنید این سوال ساده خیلی بهتر از ایجاد یک سوء تفاهم پیچیده و بغرنج است. اینطوری شاید کمتر قاطی کنیم!
زهرا راسخی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: