عشق رویایی دختر و پسر فراری

دختران فراری که بیشتر آنها را نوجوانان تشکیل می‌دهند، کسانی هستند که در خانه امنیت ندارند و برای این‌که بتوانند امنیت نداشته را به دست آورند، در دامی بزرگ‌تر گرفتار می‌شوند و در دام افرادی می‌افتند که بزرگ‌ترین آسیب‌ها را به این دختران وارد می‌کنند. پرونده یکی از این دختران را من رسیدگی کردم. ماجرا از این قرار بود که دختر جوان از سوی ماموران پلیس با پسری بازداشت شده‌ بود و بعد از بررسی‌ها مشخص شد این دختر از خانه فرار کرده و با پسری جوان به ویلایی در شمال رفته‌ است.
کد خبر: ۴۳۴۶۷۰

خانواده این دختر، گم شدن او را اعلام کرده‌ بودند، اما از آنجا که بعد از آن، دیگر پرونده را پیگیری نکرده ‌بودند، مشخص بود که ارتباط خوبی بین این دختر و خانواده‌اش وجود ندارد. وقتی دختر جوان را دیدم، به نظر می‌رسید زیاد نرمال نیست. بی‌دلیل پرخاشگری می‌کرد و عصبی بود. با ماموران دعوا می‌کرد و طوری حرف می‌زد که انگار از اراذل و اوباش است. من سعی می‌کردم با او محترمانه برخورد کنم تا بتواند در برابر اتهام زنا که به او وارد شده، در کمال آرامش پاسخ دهد. یکی از وظایف قاضی این است که محیط را برای متهم امن کند تا او آرام و بدون ترس در مورد اتهامش صحبت کند. من هم سعی کردم دختر جوان را آرام کنم. محتویات پرونده نشان می‌داد او 17 سال بیشتر ندارد، اما چهره‌اش بسیار بزرگ‌تر از سنش نشان می‌داد.وقتی حرف‌هایش را شروع کرد، انگار دنبال گوشی برای شنیدن می‌گشت. دختر جوان 2 سال بود از خانه فرار کرده ‌بود و در این مدت کسی دنبالش نرفته ‌بود. این موضوع آزارش می‌داد؛ البته می‌گفت که انتظاری هم از پدرش ندارد.دخترک زندگی دردناکی داشت، می‌گفت: پدرم مرد زنباره‌ای بود. او مرتب زن صیغه می‌کرد و مادرم از این موضوع ناراحت بود. پدرم هیچ اهمیتی به ما نمی‌داد، فقط هر چند وقت یک بار برایمان پول می‌آورد، با مادرم دعوا می‌کرد و چند ظرف می‌شکست و می‌رفت.

کاملا مشخص بود او نیاز به محبت دارد و کار به جایی رسیده‌ بود که این کمبود را فریاد می‌زد. این نوجوان، فرزند بزرگ خانواده بود و بجز او یک دختر و پسر هم در آن خانه زندگی می‌کردند. دخترک را به کانون اصلاح و تربیت معرفی کردم و از او خواستم که پدر و مادرش را معرفی کند، حاضر نشد این کار را بکند، از روی پرونده‌ای که والدینش تشکیل داده ‌بودند، شماره تلفنی پیدا کردیم که ما را به پدر دخترک رساند.وقتی پدر وارد دادگاه شد. خشم از صورتش می‌بارید، دختر جوان را هم همان روز آوردند. پدر دختر که مردی هیکلی هم بود، به دخترش حمله کرد تا او را بزند. سربازها جلویش را گرفتند و با صدای فریاد من، آن مرد آرام شد. او تهدید می‌کرد و می‌گفت اگر دخترش آزاد شود، او را می‌کشد. دختر بیچاره که دیگر از آن پرخاشگری‌هایش خبری نبود، خیلی ترسیده ‌بود. مرد یکه‌تازی می‌کرد و دخترش را متهم می‌کرد. به او گفتم مسوولیت این دختر با شماست. چرا او را رها کردی و در این سال‌ها دنبالش نرفتی؟ جوابی نداشت، نمی‌توانست واقعیت را بگوید و مرتب زن و دخترش را متهم می‌کرد.عصبانیت مرد در دادگاه تمام شد. بعد از آن هرچه برای رسیدگی به وضعیت دخترش احضارش کردیم، نیامد. او برای فرزندش ارزشی قائل نبود و دختر جوان درست می‌گفت. بعد از این‌که دختر نوجوان و پسری که با او بازداشت شده‌ بود را محاکمه کردم، متوجه شدم آنها هر دو در خانواده‌هایی نابسامان زندگی کرده‌اند و جالب این‌که پسر هم فراری بود.

در کشور ما پدیده فرار از خانه بیشتر در مورد دخترها اتفاق می‌افتد نه پسرها، اما این پسر هم از خانه فرار کرده ‌بود. در یک اتفاق کاملا رمانتیک پسر بعد از آشنایی با این دختر سعی کرده‌ بود کار کند و زندگی مشترکشان را تامین کند و با هم خوشبخت باشند. عشق پاک در مورد دختران و پسران فراری اصلا وجود ندارد، اما این دو نوجوان هر دو به دنبال امنیت می‌گشتند.

وقتی بیشتر بررسی کردیم، متوجه شدیم که آنها در خانه ویلایی زندگی نمی‌کردند بلکه به عنوان سرایدار در آنجا استخدام شده‌ بودند. بعد از چند جلسه آنها گفتند که صیغه محرمیت بین هم خوانده‌اند و می‌خواستند دوباره با هم زندگی کنند. از آنجا که احساس می‌کردم هر دوی آنها نیاز دارند تا کمی به آرامش برسند، دختر جوان را تا زمانی که به عقد دائم پسرجوان دربیاید، به بهزیستی سپردم.

هرگز فراموش نکردم نامهربانی مردی را که دنبال هوسرانی‌های خودش رفت و زندگی دخترش را نابود کرد. او با کمی محبت می‌توانست امنیتی که دخترش به دنبال آن بود و از خانه فرار کرده‌ بود، به او بدهد و او را آرام کند تا به زندگی سالمی برسد.

حسین ساعی

 قاضی دادگاه کیفری استان تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها