در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سیدرضایی، نماینده دادستان تهران در مورد این پرونده میگوید: 6 سال پیش بیمارستانی در اطراف ورامین خبر داد که دختربچه 4 سالهای بخاطر خونریزی مغزی جان داده است. وقتی ماموران به محل رسیدند مادر این بچه مدعی شد که دخترش زمین خورده و او هم دخترک را به بیمارستان رسانده است، اما گزارش پزشکان چیز دیگری را نشان میداد. آثار جراحتهای متعددی روی بدن این دختر وجود داشت که نشان میداد او مورد آزار جسمی قرار گرفته است. بنابراین مادر دختر بازداشت شد. او در بازجوییها دوباره ادعای خود را تکرار کرد و گفت که دخترش زمین خورده اما بعد اعتراف کرد که شوهرش دخترش را کتک زده و باعث مرگ او شده است و چند ساعت بعد این زن گفت که خودش دخترش را کتک زده و باعث مرگ او شده است.
نماینده دادستان تهران میگوید: نتیجه تحقیقات ما نشان میدهد نینا به خاطر مشکل شب ادراری که داشته مورد ضرب و جرح عمدی از سوی پدر و مادرش قرار گرفته و در نهایت ضربات لگد این دو به سرش باعث مرگ او شده است. پدر وارد کردن ضربات را قبول نکرده اما مادرش پذیرفته و حتی صحنه آزار این دختر را بازسازی هم کرده است.رویا در دادگاه منکر گفتههایش شده، البته این برای ما امری ناآشنا نیست و بسیاری از متهمان بعد از رفتن به زندان به خاطر آموزشهایی که در زندان یاد میگیرند، دروغ میگویند.
رویا هم تحت تاثیر آنها قرار گرفته و واقعیت را انکار میکند. البته شوهر او در همان جلسه بازجویی اعلام رضایت کرده و جد پدری نینا هم گفته که شکایتی ندارد اما از آنجایی که این زوج، کودکی را به قتل رسانده و نظم عمومی را برهم زدهاند و بیم تجری در مورد آنها وجود دارد بنابراین من به عنوان نماینده دادستان تهران درخواست کردهام که این دو به مجازات قانونی محکوم شوند.
نماینده دادستان در مورد اینکه چطور پدر نینا آزاد است اما مادرش در زندان میگوید: پدر نینا با موافقت بازپرس به خاطر اینکه رضایت گرفته بود وثیقه گذاشت و آزاد شد اما مادرش چون نتوانسته بود وثیقه بگذارد در زندان ماند.
زنم یک بچه دیگرمان را هم کشت
پدر نینا همچنان میگوید که همسرش عامل این قتل است و او را به قتل دیگری هم متهم میکند و آنطور که در دادگاه مدعی شده از مرگ دخترش تا زمانی که او را به بیمارستان بردهاند خبری نداشته است.
چه مدتی است با همسرت زندگی میکنی؟
حدود 15 سال است و در این مدت صاحب 3 فرزند شدیم.
اما بجز نینا تو فقط یک دختر داشتی؟
یک دختر دیگر هم داشتم که وقتی نوزاد بود، کشته شد.
چه کسی دخترت را کشت؟
رویا.
اما در پرونده چنین چیزی مطرح نیست؟
چون من شکایت نکردم. وقتی که بچه 10 روزه بود زنم او را خفه کرد. اطرافیان به من گفتند تو جوانی و دوباره میتوانی بچهدار شوی. من هم قبول کردم و تصمیم گرفتم سکوت کنم. چارهای نداشتم زنم دخترعمویم بود.
کسی هست که حرفت را تایید کند؟
شاید خانوادهام حرفم را تایید کنند اما من نمیخواهم این اتفاق بیفتد چون آبروی خانوادگی ما میرود.
اگر همان موقع شکایت میکردی حالا شاید دخترت زنده بود.
بله درست است. زنم آدم عصبی است.
ظاهرا خودت هم آدم عصبی هستی، چون تو هم متهم به کتک زدن دخترت شدی؟
نه این دروغ است من به خاطر دروغگوییهای زنم مدتی بازداشت و درگیر پرونده شدم. زنم دروغ میگوید. من اصلا از قتل دخترم خبرنداشتم، همسایهها به من خبر دادند.
اما همسایهها چیز دیگری میگویند!
نه این حرفها دروغ است. آن روز من برای کار بیرون رفته بودم که یکی از همسایهها به تلفن همراهم زنگ زد و گفت که همسرم بدحال است و از من خواست که به خانه برگردم. من هم بلافاصله خودم را رساندم و دیدم که نینا را به بیمارستان بردند.
نینا را کتک هم میزدی؟
نه. من دخترم را دوست داشتم. او پاره تن من بود.
اما آثار شکنجه در او دیده شده؟
من دخترم را نمیزدم، مادرش اینکار را میکرد. رویا عصبی بود و مادرم بارها او را به دکتر برده و برایش دارو خریده بود. رویا نمیتوانست صدای گریه بچه را تحمل کند و کتکش میزد.
چرا جلوی زنت را نمیگرفتی؟
نمیتوانستم کاری بکنم. مگر میشد او را از دیدن بچهاش محروم کنم؟
اما به قول خودت رویا یک بچه دیگر را هم کشته بود.
خب چارهای نداشتم. تحمل میکردم، نمیتوانستم کاری بکنم.
در اداره آگاهی همسرت اول اعتراف کرده که تو نینا را زدی بعد گفته که خودش اینکار را کرده است و تو هم به فاصله چند دقیقه از این اعتراف اعلام رضایت کردی؟ اگر واقعا خودت در قتل نقشی نداشتی چرا اینکار را کردی؟
دلم برای زنم سوخت. او عصبانی بود و نمیتوانست جلوی خودش را بگیرد. بعد هم اینکه دخترعمویم بود و نمیتوانستم کاری بکنم. اگر رضایت نمیدادم، آبروی خانوادگی ما میرفت.
4 سال است که همسرت در زندان است، خودت وثیقه گذاشتی و بیرون آمدی اما حاضر نشدی برای او وثیقه بگذاری، چرا؟
چارهای نداشتم باید اول خودم بیرون میآمدم تا بعد بتوانم زنم را بیرون بیاورم. وقتی که آزاد شدم سعی کردم که او را هم بیرون بیاورم اما نتوانستم چون هیچکدام از اعضای فامیل حاضر نبـــودند برای زنی که 2 فرزندش را کشته وثیقه بگذارند.
بازهم میخواهی با همسرت زندگی کنی؟
بله من به خاطر آبرویم میخواهم با او زندگی کنم بااینکه میدانم دختر بزرگم که حالا 14 سالهاست دوست ندارد با مادرش زندگی کند اما چارهای ندارم و دوباره او را در خانهام قبول میکنم.
شوهرم دروغگوست
رویا حرفهای همسرش را دروغ میخواند و میگوید به خاطر ترسی که از او داشته به قتل نینا اعتراف کرده است. او ماجرا را اینطور تعریف میکند: صبح زود بود رفته بودم نان بخرم وقتی برگشتم دیدم نینا زیر پتوست و دست وپایش بسته شده، دخترم بیهوش و حالش خیلی بد بود.بلندش کردم و به سمت بیمارستان دویدم. چون پول نداشتم که سوار ماشین شوم فقط میدویدم. وقتی به بیمارستان رسیدم بچه را از من گرفتند و روی تخت گذاشتند. بعد از چند دقیقه گفتند که او مرده است و بعد هم پلیس آمد.
رویا در مورد اینکه چرا در بیمارستان واقعیت را نگفته است، میگوید: شوهرم تهدیدم کرد و گفت که نباید از من اسمی بیاوری. او مرد بداخلاقی بود و من و بچهها را کتک میزد. میترسیدم حرفی بزنم و بلایی سرم بیاورد. پسرعمویم بود و راه فرار هم نداشتم. چارهای نبود و من باید کاری میکردم که بتوانم از این به بعد زندگی کنم. فریدون و مادرش سعی داشتند من را آدم دیوانهای نشان دهند و نمیخواستند کاری کنند که راحت زندگی کنم.
او در مورد ادعای شوهرش در مورد قتل یک فرزند دیگرشان میگوید: ما از اهالی غرب کشور هستیم و این موضوع خیلی مهم است. اگر واقعا این اتفاق میافتاد نه من حالا زنده بودم و نه پدرم میتوانست در خانهاش زندگی کند. شوهرم دروغ میگوید، او برای اینکه بتواند خودش را تبرئه کند چنین حرفی میزند. هیچ مادری نمیتواند فرزندش را آنقدر بزند که بمیرد، این یک دروغ بزرگ است.
رویا در مورد اینکه چرا شوهرش نینا را زده، میگوید: نینا خرما دوست داشت و شوهرم به او میگفت باید دانهدانه بخوری. نینا جعبه خرما را برداشته وزیر پتو مخفی کرده بود. به همین خاطر هم شوهرم او را اول با شلنگ و بعد هم با لگد زده بود. آنقدر که بچه مغزش از بینیاش بیرون زده بود.4 سال است من در زندان هستم و نمیدانم چه بلایی سر دختر بزرگم آمده. او زیر دست این مرد نابود میشود. شوهرم معتاد است و برای اینکه بتواند پول اعتیادش را به دست آورد هرکاری میکند او حاضر نبود برای بچهاش پول خرج کند چون خرج موادش کم میشد. من و دخترم پیش او آیندهای نداریم.
علیرضا رحیمینژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: