در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دانستن از چگونگی زندگی مشترک هنرمندان، ورزشکاران و چهرههای مشهور جامعه برای مردم همیشه جذاب است و البته تاثیرگذار. بسیاری از جوانان با الگوپذیری از زندگی این دسته افراد تصمیمهای بزرگ زندگی خود را میگیرند و این همان نکتهای است که مسوولیت افراد مشهور را خطیرتر میکند، به همین دلیل در هر فرصتی تلاش میکنیم سراغ زوجهای هنرمند و فعال در رادیو و تلویزیون و دیگر مشاهیر چون ورزشکاران و... برویم و با آنها در مورد زندگی خانوادگی و مشغلههایشان به گفتوگو بنشینیم.فلورا سام و مجید اوجی حدود 3 دهه است که با محبت و عشق در کنار یکدیگر زندگی میکنند. هر دو اهل شیراز و از اهالی ادب و هنر هستند. آنها از زندگی مشترک خود به شیرینی سخن میگویند و صبوری و درک متقابل را رمز خوشبختی خود میدانند. حاصل این زندگی شیرین 20 ساله دختری است به نام «فریال» که به پدر و مادرش میبالد و آنها نیزعاشقانه برای آینده او تلاش میکنند. آنچه میخوانید حاصل گفتوگوی دو ساعتهای است با این زوج خوشبخت در عصرگاه یک پنجشنبه پاییزی.
خانم سام با شماشروع میکنم؛ چطور شد با مجید اوجی آشنا شدید؟
حدود سال 1359 که من دانشآموز دبیرستانی بودم، تلویزیون اطلاعیهای مبنی بر تشکیل کلاسهای تئاتر در شیراز پخش کرد و من هم به علت علاقهای که به این حوزه داشتم، در این آزمون شرکت کرده و پذیرفته شدم. در آن زمان زنده یاد مجید افشاریان سرپرست گروه بود. وقتی انقلاب فرهنگی رخ داد، آقای اوجی دانشجوی دانشگاه تهران بود و به علت این اتفاق به شیراز برگشته بود و چون اطلاعات بسیاری در این زمینه داشت، به عنوان کمک استاد به این گروه پیوست. باب آشنایی ما از آن زمان آغاز شد. من با ایشان تئاترهای بسیاری را کار کردم که در نهایت سال 62 اتفاقات جدیدی در زندگی من افتاد و آقای اوجی به اتفاق خانواده به خواستگاری آمدند و سال 63 نیز ما با هم ازدواج کردیم.
آقای اوجی، شما چه خصوصیات اخلاقی را در خانم سام دیدید که او را به عنوان همسر آینده خود انتخاب کردید؟
آن زمان من 22 سال بیشتر نداشتم و هر دوی ما بسیار جوان بودیم. جدا از عاشق شدن و عشق ورزیدن به یکدیگر، شاید کمی غیر قابل تصور باشد که در آن زمان و در اوج جوانی با هم پیوند زناشویی بستیم، اما حالا که به آن دوران فکر میکنم با تمام سختیها و مشکلاتی که در ابتدای زندگی داشتیم، میبینم خانم سام تمام خصوصیات اخلاقی که من همیشه دلم میخواست همسر آیندهام داشته باشد، دارد و فکر میکنم که یکی از مهمترین دلایل استحکام این زندگی، همین ویژگیهای اخلاقی خوبی است که او دارد.
نکته دیگر این که من اصلا آدم مرتب و منظمی نبودم و همیشه دور و برم شلوغ بود، اما بعد از ازدواج این اشکال با وجود فلورا برطرف شد.
من معتقدم خیلی خوب نیست که زن و شوهر کاملا شبیه به هم باشند. آنها باید مکمل هم باشند و با کمک یکدیگر ایرادهای خود را برطرف کنند. من هرچه عادت بد دارم با عادات خوب و مثبت خانم سام اصلاح میشود و مطمئن هستم که در مورد ایشان نیز همینطور است. من همیشه جوانان را تشویق به ازدواج میکنم، چون اعتقاد دارم زندگی بعد از ازدواج قابل مقایسه با هیچ چیز در جهان نیست. البته این مساله نیز به شناخت زوجین نسبت به هم برمیگردد و باید از این مرحله مهم زندگی با شناخت بیشتر عبور کرد.
خانم سام شما هم مثل آقای اوجی بودید؟
البته من به نسبت آقای اوجی بانظم و ترتیبتر بودم، چون قانونمند بودن را دوست دارم و همیشه سعی میکنم برای هر کاری در زندگی برنامهریزی داشته باشم. نمیگویم خیلی منظم هستم، اما سعی میکنم با برنامه درست و حساب شده، زندگی خود و خانوادهام را جلو ببرم و کارها را بر اساس آن تنظیم کنم. حتی مواقعی پیش آمده که آقای اوجی به من زنگ میزند و میگوید کاغذ کوچکی که در آن شماره تلفنی یادداشت کردم را کجا گذاشتم و من دقیقا آدرس آن را به او میدهم.
مجید: من دوست دارم به این نکته تاکید کنم که فلورا واقعا مراقب زندگیمان است. بسیار هم صرفهجو است و از هر چیزی به خوبی استفاده میکند. من به صراحت و صداقت میگویم که اگر خانم سام در زندگی من نبود، در حال حاضر در این سطح از زندگی نبودم. به عبارت بهتر اگر او به عنوان همسر و مادر کنار من و فریال نبود، معلوم نبود چه بر سر ما میآمد. (میخندد)
بعد از ازدواج به تهران آمدید یا ساکن شیراز بودید؟
مجید: من بعد از دوران دبیرستان بلافاصله وارد دانشگاه تهران شدم، اما به علت وقفهای که به خاطر انقلاب فرهنگی در آن زمان برای تحصیل من افتاد، به شیراز برگشتم. البته بعد از مدت کوتاهی دوباره دانشگاهها باز شد و من سر کلاس رفتم. در همین دوران نیز ازدواج ما اتفاق افتاد و بلافاصله بعد از این مراسم به تهران آمدیم. در تهران هم کار میکردم و هم درس میخواندم. آن زمان در شبکه اول سیما مشغول کار بودم. البته هر دو ما در دانشگاه تهران تحصیل میکردیم و زندگی ما در تهران ادامه پیدا کرد.
هروقت بیرون از خانه مشغول کار هستم بیصبرانه منتظرم زودتر به خانه برگردم تا کنارخانوادهام باشم، چون خانه برای من جای بسیار خوشایندی است. زندگی مشترک ما روز به روز جذابتر و شیرینتر میشود
فلورا: ما خیلی زود ازدواج کردیم و به بیان بهتر جوانی زیادی را تجربه نکردیم. بخصوص که سالهای جوانی ما با انقلاب فرهنگی و دوران جنگ تحمیلی روبهرو بود. میتوان گفت ما به سرعت از این دوران عبور کردیم و به همین خاطر باید به افرادی با مسوولیتپذیری بالا تبدیل میشدیم. آن دوران برای ما سالهای بیخیالی نبود. اگرچه شاید هر کسی فکر میکرد که ازدواج ما در اوج جوانی به دور از عقل باشد، اما برای ما ازدواج تنها مراسم عقد و عروسی نبود، باید از شهرمان جدا میشدیم و به تهران میآمدیم. من یک دختر 18 ساله بودم و وقتی چشم باز کردم دیدم چقدر تنها هستم، چون ما درست بعد از گذشت یک هفته از ازدواجمان به تهران آمدیم. حتی خیابانهای تهران را نمیشناختم. تنها کسی که در تهران به عنوان یک نعمتالهی برای من و همسرم بعد از خدای بزرگ بود، وجود خاله عزیزم بود که مادرانه برای ما وقت میگذاشت و ما همیشه از مهر و محبت و توجه و همیاری او سپاسگزاریم.
مجید: بله. واقعا هنوز هم وقتی روز مادر فرا میرسد ما سراغ خاله جان میرویم و روز مادر را به او تبریک میگوییم، چون واقعا در حقمان مادری کرد و در تمامی روزهای سخت جوانی، همراه ما بود و بخش بزرگی از زندگیمان را با کمک او ساختیم. در نزدیکی خانه او در محله نارمک خانهای پیدا کردیم و همانجا زندگیمان را آغاز کردیم.
یادم میآید در سالهای جنگ بود که دختر مان «فریال» به دنیا آمد. شب بسیار سختی بود. باز هم سراغ خاله خانم رفتیم و او مثل همیشه برای ما مادری کرد. هر اتفاقی که در تهران برای ما میافتاد، میگفتیم: خاله... به همین خاطر یک ادای دین همیشگی به ایشان داریم و وقتی که در مورد ایشان صحبت میکنیم هر دو ما احساساتی ومنقلب میشویم و فکر میکنیم تا همیشه باید قدردان زحماتش باشیم.
یادتان میآید اولین کارهای مشترک شما قبل و بعد از ازدواج کدام بود؟
فلورا: بله. قبل از ازدواج نمایشنامهای نوشته بهروز غریبپور را با هم اجرا کردیم. بعد از ازدواج یک فیلم داستانی به نام «نارنج» که آقای اوجی طراح صحنه و مدیر تولید آن بود را در شیراز با هم کار کردیم که مجید افشاریان تهیهکننده، کارگردان و نویسنده آن بود. بعد از آن نیز مجموعه «مهر و ماه» را آقای اوجی تهیه کرد و من هم در آن بازی کردم.
مجید: البته در کار «گلستان خیال» من و خانم سام همبازی بودیم که فکر میکنم سال 67 اتفاق افتاد. آخرین کار مشترک ما هم مجموعه «توطئه فامیلی» و «ناز و نیاز» بود.
زیباترین، بهترین و شیرینترین اتفاق زندگی شما کدام اتفاق بود؟
فلورا: من فکر میکنم برای هر زوجی بهترین اتفاق در زندگی مشترک تولد و رشد فرزندشان باشد، چون فرزند نتیجه پیوند زن و مرد و حاصل عشق و ازدواج است. البته تربیت درست و صحیح و نوع بزرگ شدن او سختیهایی برای والدین دارد، اما زندگی یک زوج با فرزند، کامل میشود. ضمن اینکه وقتی کانون خانواده بر پایه و اصول درستی تشکیل شده باشد، میتوان فرزندی خوب تربیت کرد. من فکر میکنم بهترین ثمره یک ازدواج، فرزند است، چون کارنامه و حاصل یک عشق است. هر کس بخواهد در مورد زندگی یک زوج قضاوت کند، به فرزند آنها نگاه میکند. البته بچههای امروز مانند بچههای گذشته آنقدر از پدر و مادرها تاثیر نمیگیرند و عوامل بیرونی و محیط و دوستان نیز بر آنها تاثیر میگذارد، اما در شرایط طبیعی اگر فرزندی در خانوادهای سالم و مستحکم رشد کند، تاثیرپذیری کمتری نسبت به این عوامل و محرکها دارد.
چاردیواری خانه شما بر چه اصولی استوار است؟
مجید: مهمترین چیزی که در خانه ما وجود دارد، صبر، تحمل و درک متقابل است. ما بسیار خوب همدیگر را درک میکنیم. در مقابل هم صبوریم و بشدت در زندگی ما گذشت وجود دارد. به خاطر همدیگر از مشکلات به راحتی عبور میکنیم. هر سه نفر اعضای خانواده، برای خشنودی و رضایت دیگری از هر چه داریم میگذریم و این ارتباط کاملا سه طرفه است.
کانون خانواده ما مانند یک جمع دوستانه است و در یک کلام با هم رفیق هستیم. فکر میکنم بزرگترین ویژگی چاردیواری خانه ما گذشت و ایثار است. از موفقیتهای یکدیگر حتی بیشتر از موفقیتهای خودمان خوشحال میشویم. این مسائل باعث شده ستون چاردیواری ما محکمتر شود. همچنین درک متقابلی که نسبت به هم داریم به این مساله کمک بزرگی کرده است. اینها عناصر مهم در زندگی امروز هستند.
فلورا: به نظر من قبل از ازدواج انسان باید چشمهایش را کاملا باز کند، اما بعد از ازدواج باید چشمهایش را ببندد. وقتی ازدواج کردیم دیگر نباید خودخواه، خردهگیر و زودرنج باشیم. باید خیلی گذشت داشته باشیم تا بتوانیم در کنار همسر خود به خوبی و راحتی زندگی کنیم. البته این مسیر دوطرفه است، چون اگر یک نفر مدام از خودگذشتگی کند و از سوی دیگر طرف مقابل آن را نادیده بگیرد، بالاخره روزی فرا میرسد که دیگر کسی که گذشت و ایثار و فداکاری داشته، نمیتواند ادامه بدهد و فکر میکند که در تمام این مدت تنها بوده و زندگیاش را باخته است.
یکی از دلایلی که ما در تمام این سالها در کنار یکدیگر به خوبی زندگی کردهایم، این است که با هم در این مسیر حرکت میکنیم. آنقدر به طرف یکدیگر حرکت میکنیم که هر سال که میگذرد به هم نزدیک و نزدیکتر میشویم. هیچگاه در این سالها از هم دور نشدهایم. به بیان سادهتر در جهت همدیگر و نه در خلاف یکدیگر حرکت میکنیم و این مساله به استحکام این پیوند کمک شایانی کرده است.
با تمام این شیرینیها که گفتید، در برخی موارد مشکلات و دغدغههایکاری، اعضای خانواده را آزار میدهد. شما برای حل این مسائل چه میکنید؟
فلورا: به نظر من اگر همسران یکدیگر را بفهمند و به هم احترام بگذارند این مشکلات کمتر خواهد شد. نه فقط برای شغل ما بلکه برای خیلی از مشاغل دیگر نیز همینطور است. مثلا برای کسانی که شغل پزشکی دارند، باید درک متقابل و احترام در خانواده وجود داشته باشد. مرد خانواده باید متوجه این قضیه باشد که همسرش یک پزشک است. البته در حرفه ما نیز از این دست اتفاقات بسیار میافتد. زوجهای هنرمندی را دیدهام که به خاطر همین مسائل متاسفانه مجبور به جدایی شدهاند، اما نباید زوجهای هنرمند موفق را نادیده گرفت، چون آنها سالهاست که با درک متقابل از هم متوجه حرفه همسرشان شده و بخوبی و با آرامش کنار یکدیگر زندگی میکنند. گاهی پیش آمده که من مشغول کار در بیرون از خانه هستم و نمیتوانم بخوبی کارهای خانه را انجام دهم. در این مواقع آقای اوجی همیشه به من کمک میکند، کارهای انجام نشده را انجام میدهد و حتی آشپزی هم میکند.
مجید: من چه در خانه و چه در محیط کار علاقهای ندارم که از رستوران غذا بگیرم. در کارهایی که تهیهکننده هستم، حتما از وجود یک آشپز استفاده میکنم و حتی خودم هم آستینها را بالا میزنم و به کمک او میروم. در سریال «ناز و نیاز» خودم غذا درست میکردم چون به مواد اولیه هم بسیار حساس هستم که از چه چیزهایی استفاده کنم.
اغلب اوقات، من، همسرم و دخترم با هم از خانه بیرون میرویم و با هم به خانه برمیگردیم. وقتی به خانه میآییم هر سه با هم کارها را انجام میدهیم. اگر لازم باشد من ظرفها را میشویم و غذا میپزم و این مساله را اصلا بد هم نمیدانم، چون وقتی به خانه میرویم، فصلی دیگر از زندگیمان آغاز میشود و کاملا یک خانواده میشویم. البته خانم سام تمام کارهای خانه را درست مانند یک زن خانهدار و مسوول انجام میدهد، اما اگر در مواردی زمان کافی نداشته باشد، حتما من کمکش خواهم کرد.
فکر میکنید باید چه نکات فرهنگی و آموزشی را در زندگی مشترک به کار بندیم تا این همکاری و تعامل به وجود بیاید؟
فلورا: به نظر من یک نکته فرهنگی باید در زندگیهایمان وجود داشته باشد و جا بیفتد. ما باید از دوران کودکی به پسرهایمان یاد بدهیم که به خواهرانشان احترام بگذارند. یکی از دلایلی که پسرها در سن جوانی دچار خلقیات نادرست میشوند؛ همین مساله است. ما همیشه در کودکی به دختر بچهها میگوییم برادرت است، تو خواهری کوتاه بیا ! و این کوتاه آمدن همیشه در تربیت فرزندان اثر بدی میگذارد. ما باید به عنوان پدر و مادر جلوی فرزندان به هم احترام بگذاریم تا بچهها احترام را از ما یاد بگیرند. وقتی پسری میبیند که پدر به مادر احترام میگذارد و به او کمک میکند، به طور غیرمستقیم میآموزد که او هم باید به مادر و در آینده به همسر خود احترام بگذارد. اغلب خانمها در حال حاضر مانند مردها خارج از خانه کار میکنند. آنها وقتی به منزل میرسند به اندازه آقایان خسته هستند، پس باید در خانه، تعامل و همکاری وجود داشته باشد.
مجید: در منزل ما اصلا اینطور نیست. اگر ظرف کثیفی وجود دارد باید شسته شود،نه اینکه حتما و الزاما باید مادر خانواده آن را بشوید. اگر به هر دلیلی یکی از ما به کار خود نرسد،دیگری کار او را انجام میدهد. باید به شرایط کاری هم احترام بگذاریم. مثلا خانم سام برای نوشتن، تمرکز میخواهد. من و دخترم باید این شرایط را برای ایشان فراهم کنیم تا او بتواند در آرامش، کار خود را انجام دهد. اگر لازم باشد حتی تمام کارهای یکدیگر را انجام میدهیم.
پس با این حساب در خانه شما کسی دعوا نمیکند؟
مجید: خانم سام در منزل چنان ابهتی دارند که وقتی فریاد میکشند من و دخترم پا به فرار میگذاریم و حتما جایی پنهان میشویم.(میخندد). البته این که شوخی بود، ما اصلا در این چند سال دعوای جدی و سختی نداشتیم. در برخی موارد که من کارم را به خوبی انجام نمیدهم، خانم سام با من دعوا میکند اما من اصلا با او دعوا نمیکنم. (میخندد)
فلورا: یکی از محاسن اخلاقی آقای اوجی این است که همیشه برای آشتی پیشقدم میشود. اگر در مواقعی با هم قهر کنیم، حتما ایشان برای آشتی اقدام میکند. اتفاقا این هم از نکاتی است که مردها باید یاد بگیرند. این مساله شگرد مرد برای ابراز علاقه به زن است و از مرد بودنش چیزی کم نمیکند و یکی از بهترین راهها برای حفظ حریم امن خانه به حساب میآید.
در زندگی برخی هنرمندان دیده میشود که پس از سالها زندگی به یکباره بنیان خانواده متزلزل میشود و آنها را به سمت جدایی میکشاند، به عقیده شماچرا این اتفاقها میافتد؟
فلورا: به نظر من به همان نکاتی برمیگردد که دربارهاش صحبت کردیم. نکاتی مثل درک متقابل، شناخت و احترام به یکدیگر و....
مجید: البته به عقیده من به جنبه و ظرفیت برخی از افراد نیز برمیگردد. بعضی از دوستان ظرفیت بازیگر شدن را ندارند. وقتی میبینند مورد توجه عموم مردم قرار گرفتهاند به جای اینکه بیشتر به زندگی و خانوادهشان افتخار کنند، مغرور میشوند و میخواهند راه را به تنهایی ادامه دهند، چون فکر میکنند به این ترتیب موفقتر هستند؛ در صورتی که سخت در اشتباه هستند.
کار شما از زندگیتان جداست؟
فلورا: نه کاملا این طور نیست. چون هر سه نفر ما تقریبا در یک حوزه کاری فعالیت میکنیم، پس صحبتهای کاری نیز در خانه ادامه پیدا خواهد کرد. من وقتی طرحی را مینویسم، آن را با اعضای خانوادهام در میان میگذارم و از آنها کمک میگیرم. ما همگی عاشقانه کارمان را دوست داریم و صحبت کردن در مورد آن برایمان لذت بخش است. هر وقت لازم باشد در مورد آن صحبت میکنیم و از یکدیگر انرژی میگیریم.
فکر میکنم بتوانید تعریفی زیبا از زندگی مشترک ارائه کنید؟
مجید: به نظر من زندگی مشترک یعنی همین که شما میبینید. (میخندد)
البته تعاریف برای زندگی مشترک، نسبی است، چون زندگی وجوه مختلفی دارد که نمیتـــوان در یک جمله آن را خلاصه کرد. من میتوانم این نکته را بگویم که هر وقت بیرون از خانه مشغول به کار هستم،بیصبرانه منتظرم که زودتر به خانه برگردم و کنار خانوادهام باشم، چون خانه برای من جای بسیار خوشایندی است. زندگی مشترک ما روز به روز جذابتر و شیرینتر میشود. همیشه سعی میکنم با رویی خوش به خانه بروم. هر اتفاق بدی هم که میافتد با حضور در خانه و حرف زدن با خانواده بسرعت حل میشود. به نظر من وقتی نیمهگمشده هر فردی با دیگری گرهمیخورد و ترکیب واحدی را نشان میدهد، میتوانیم یک زندگی ایدهآل را ترسیم کنیم و این امر به گذشت و فداکاری طرفین هم برمیگردد.
زندگی شما سرشار از تعاریف مثبت و انرژیبخش است، در آثار ساخته شده توسط شما تا چه حد این واژهها لحاظ میشود؟
مجید: دقیقا در کارهای ما نیز همینطور است. خانوادههایی که در کارهای ما نشان داده میشوند سرشار از محبت هستند. هیچ کوچکتری به بزرگتر بیاحترامی نمیکند، حتی اگر هم این موضوع وجود داشته باشد، در تقبیح آن است نه در تشویق.
به عقیده من مهمترین بخش یک اجتماع، خانواده است. ما اگر خود زندگی سالم و درستی داشته باشیم، میتوانیم در کارهایمان زندگیهای درست را به نمایش بگذاریم. کاری از دل برمیآید لاجرم بر دل هم مینشیند. در آثار ساخته و نوشته شده توسط ما اصلا جنجال وجود ندارد، بار آموزشی منفی ندارد و هیچ خانوادهای از آن ناراضی نیست. من بارها از مردم شنیدهام که میگویند با خیال راحت و آسوده به تماشای کارهای شما مینشینیم، چون جنبه غیر آموزشی ندارد و در پایان حس خوبی به ما دست میدهد، چرا که احساسی و عاطفی است و استرسزا نیست. ما سعی میکنیم نرمش و مهربانی زندگی خودمان را در کارهایمان اعمال کنیم.
فلورا: من معمولا در نوشته هایم نه تنها زندگی خودم، بلکه زندگی و رفتارهای اطرافیان را نیز مورد سنجش قرار میدهم. برخی از دوستان میگویند چرا کارهایت مثبت و به قولی پاستوریزه است؟ چون در اطراف من آدمهای این چنینی و با این خصوصیات بسیار به چشم میخورند. جامعه ما نیز به چنین کارهایی نیاز دارد. احترام گذاشتن به بزرگترها در تمامی خانهها به چشم میخورد. نباید نسبت به جوانان ظلم کنیم و بگوییم که دیگر جوانی وجود ندارد که به پدر و مادر خود احترام بگذارد. من خودم به شخصه جوانهای بسیاری را دیدهام که در برابر والدین احساس مسوولیت میکنند و همیشه احترام آنها را نگه میدارند. وقتی کاری را مینویسم یا میسازم همه مسائل را در نظر میگیرم که روزی نرسد در مقابل مادر خود شرمنده باشم.
به نظر من کارهای پخش شده از تلویزیون در بین خانوادهها و مخاطبان تاثیرات خود را میگذارد و اگر این کارها مناسب نباشد، عواقب بدی در پی خواهد داشت. مردم ما از شخصیتها و نقشهای یک مجموعه الگو میگیرند. نباید کاری کنیم که قبح این قضیه از بین برود و به صرف جذاب بودن کار در مسیری نادرست حرکت کنیم، چون شاید با این کار، بنیان و اساس یک خانواده را متزلزل کنیم. باید مسائل تربیتی را در آثارمان بگنجانیم. در اکثر فیلمهای کشورهای مختلف روی این امر کار میشود. خانواده مرکز توجه همه کشورهاست و به نظر من همه هنرمندان باید روی این موضوع کار کنند.
مجید: برخی از شبکههای بیگانه قلب ما را نشانه گرفتهاند، قلب ما یعنی خانواده ما. آنها با ساخت چنین آثاری بنیان خانواده را زیر سوال میبرند. ما باید اساس و بنیان خانواده را در آثارمان تقویت کنیم و به مسائل خانوادگی بیشتر بپردازیم، چون خانواده و اجتماع از هم جدا نیستند. مگر میشود در جهان اتفاقی بیفتد که خانواده در آن دخیل نباشد؟!
باید احترام و مهربانی را در کارهایمان رواج دهیم. باید به سمت آثار پاستوریزه برویم که این خود یک حسن است. نباید کاری کنیم که جوانان مخصوصا زوجهای جوان تحت تاثیر برنامهها و مجموعههای نادرست قرار بگیرند. کار ما به خانواده مربوط میشود پس بسیار حساس است. این کار مهمتر از کار یک جراح قلب یا مغز است، چون او با زندگی و مرگ یک فرد سروکار دارد و ما با زندگی یک جامعه.
اگر چشمهایتان را ببندید و زندگیتان را ترسیم کنید، چه میبینید؟
فلورا: من یک سقف میبینم و یک رنگ آبی و یک آتش روشن یعنی گرمای خانواده توام با همان طراوت همیشگی...
مجید اوجی: من هم تفالی به حافظ شیرازی میزنم:
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
چو یار ناز نماید شما نیاز کنید
فرانک قنبری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: