در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کیهان:شکست در بن بست
«شکست در بن بست»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم مهدی محمدی است که در آن میخوانید؛اعمال دور جدیدی از تحریم های یک جانبه اتحادیه اروپا علیه 92 مقام ایرانی به بهانه آنچه «نقض حقوق بشر» خوانده شده علامتی است از اینکه غرب قادر به ایجاد هیچ نوعی از خلاقیت و ابتکار عمل در راهبرد ضدایرانی خود نیست و بنابراین همچنان ترجیح می دهد به اقدامات سمبلیکی بسنده کند که بی شک هچ آسیبی به ایران نمی زند اما برای اعتبار و آبروی کشورهای غربی گران تمام خواهد شد.
مکانیسم تحریم به عنوان یک گزینه برای تغییر محاسبات استراتژیک ایران در برنامه های هسته ای و منطقه ای عمری طولانی ولی در مقابل، دستاوردهایی بسیار اندک دارد.
آمریکایی ها از سال 58 اعمال تحریم های یک جانبه علیه ایران را آغاز کردند. از سال 2006 به این سو، شورای امنیت وارد این معرکه شد و از آن تاریخ تا کنون 6 قطعنامه علیه ایران صادر شده که 4 فقره از قطعنامه ها تحریمی است. آمریکا و اروپا هم بویژه از سال 2009 به این سو مکرراً تلاش کرده اند با تصویب قوانین جامع و بعد اعمال تحریم های یکجانبه بر مبنای آنها، به قول خودشان ضعف های قطعنامه های شورای امنیت را جبران کرده و فشار بیشتری بر ایران وارد کنند.
در کنار همه اینها، آمریکایی ها در 3 سال گذشته تلاشی همه جانبه و بسیار وسیع برای وادار کردن بخش های خصوصی و دولتی کشورهای دیگر جهان به محدود کردن تجارت خود با ایران را آغاز کرده اند که هدف اعلام شده آن قطع دسترسی ایران به نهادهای ارائه دهنده خدمات پولی و مالی بین المللی و در نتیجه منزوی کردن آن از فرآیندهایی است که امروزه برای توسعه اقتصادی ضروری محسوب می شود. از زمان انتخابات ریاست جمهوری سال 88 به این طرف، یک فاز دیگر هم به این فرآیند چند لایه اضافه شده است و آن اعمال تحریم هایی علیه برخی نهادها و افراد ایرانی به بهانه چیزی است که غربی ها آن را «نقض حقوق بشر» می نامند.
تا امروز ابتدا آمریکا و بعد اروپا -به دنبال آن- چند ده نفر از مقام های ایرانی را در فهرست منع روادید خود قرار داده و گفته اند که حساب ها و اموال متعلق به این افراد در خاک خود را هم بلوکه خواهند کرد. آخرین مورد از این قبیل اقدامات در روز دوشنبه انجام شد و اتحادیه اروپا اعلام کرد که 29 مقام ایرانی را که نام آنها هنوز اعلام نشده به فهرست تحریم های خود اضافه می کند. منابع غربی ساعتی بعد از اعلام این خبر نوشتند که نام وزرای اطلاعات، کشور و ارشاد ایران هم در این فهرست قرار دارد.
تا آنجا که به برنامه هسته ای ایران مربوط می شود تحریم همواره دو هدف مشخص داشته است:
1- کند کردن روند برنامه هسته ای ایران از طریق محدود کردن منابع مالی تغذیه کننده این برنامه و همچنین قطع دسترسی ایران به بازارهای تامین کننده قطعات و کالاهای هسته ای.
2- افزایش اختلاف در داخل ایران هم در بین مسئولان و هم میان مردم و مسئولان درباره میزان هزینه ای که پرداخت آن برای تداوم برنامه هسته ای ایران، منطقی است.
طرف غربی همواره تصور می کرده است که اگر بتواند تحریم ها را اولاً به طور مستمر، ثانیاً با اجماع گسترده، ثالثاً از حیث محتوا به طور هوشمند، رابعاً در مدت زمانی طولانی و خامساً در ترکیب با مجموعه ای مکمل از اقدامات سیاسی، رسانه ای و اطلاعاتی اعمال کند حتماً قادر خواهد بود در محاسبات راهبردی ایران درباره برنامه هسته ای اش اثر بگذارد.
اکنون بیش از 5 سال از عمر این راهبرد می گذرد و هیچ کدام از اهدافی که آمریکایی ها تصور می کردند بالاخره زمانی به آن دست خواهند یافت محقق نشده است. نه فقط محاسبات راهبردی ایران درباره برنامه هسته ای و منطقه ای اش تغییر نکرده بلکه دورنمای این تغییر محاسبه نیز کاملاً تاریک شده است طوری که اکنون برخی از متحدان آمریکا در اروپا و آسیا عمیقاً به این نتیجه رسیده اند که انتظار برای تاثیرپذیری ایران از تحریم ها و متوقف شدن برنامه هسته ای ایران از این طریق وقت تلف کردن است. بنابراین دریچه اعمال تحریم علیه ایران از خلال بحث هسته ای در حال بسته شدن به نظر می رسد و اگرچه یوکیا آمانو مامور شده با تمرکز مجدد روی بحث مطالعات ادعایی در اجلاس آینده شورای حکام به فرآیند سندسازی علیه ایران رنگ و بویی تازه بدهد ولی به نظر نمی رسد شورای امنیت و کشورهای اعمال کننده تحریم های یک جانبه علیه ایران چیزی بیش از آنچه تا به حال رو کرده اند در چنته داشته باشند. اکنون نه برنامه هسته ای ایران کند شده و نه اختلاف های سیاسی و اجتماعی حادی در داخل کشور در اثر تحریم ها بروز کرده است. تحریم ها ویژگی شوک آور خود را از دست داده اند، عملاً اجرا نمی شوند، در مواردی که اجرا می شوند به راحتی دور می خورند و در مواردی هم که واقعاً اثر می کنند اثر آنها بسیار ناچیز است.
اعمال تحریم های جدید به بهانه موضوع حقوق بشر علیه ایران نشان دهنده آغاز یک فرآیند جدید است که می توان آن را «شیفت تحریمی» خواند. معنای این اصطلاح این است که غربی ها با علم به این که اعمال تحریم از کانال موضوع هسته ای اولاً دیگر به آسانی گذشته نیست و ثانیاً حتی اگر اعمال شود تاثیری بر محاسبات و رفتار ایران نخواهد داشت تصمیم گرفته اند فرآیند تحریمی علیه ایران را به حوزه ای دیگر یعنی حوزه حقوق بشر منتقل کنند و همه آن اقداماتی را که دیگر انجام آنها در حوزه هسته ای امکانپذیر نیست به بهانه ای دیگر بازسازی نمایند.
به طور کاملاً خلاصه و از یک منظر راهبردی اعمال تحریم های یک جانبه علیه ایران با تکیه بر موضوع حقوق بشر 5 هدف اصلی را دنبال می کند.
1- هدف اول این است که به بن بست رسیدن مسیر هسته ای، منجر به بن بست کامل راهبرد غرب در قبال ایران که همان تلاش برای تغییر رژیم از طریق تغییر بنیادین رفتار نظام جمهوری اسلامی است، نشود. اکنون طرف غربی به وضوح احساس می کند که اگر مسیر جدیدی برای پیگیری راهبرد خود باز نکند، برای ادامه آن با مشکلات جدی رویارو خواهد شد.
2- هدف دوم افزایش توان چانه زنی غرب در هرگونه مذاکره احتمالی در آینده است. تحلیل غربی ها اکنون این است که بویژه با توجه به وضعیت منطقه، ورود به مذاکرات استراتژیک با ایران در ماه های آینده اجتناب ناپذیر است) واساساً طرح روسیه قرار است مسیر همین موضوع را هموار کند) و بنابراین تصمیم گرفته است تا می تواند دست خودرا در حوزه های مختلف پر کند. فرض اروپایی ها این است که هر یک واحد تحریمی که علیه ایران اعمال می کنند می تواند به عنوان یک اهرم در مذاکرات در نظر گرفته شود که ایران برای لغو آن ناچار است امتیازهایی واگذار نماید.
3- سومین هدف غربی ها تاثیرگذاری بر رفتار مقام ها و مدیران نظام است. آمریکا ومتحدانش تصور می کنند وقتی کسی را تحریم می کنند او خود به خود در انجام وظایفش انگیزه کمتری خواهد داشت.
4- چهارمین هدف چیزی است که به طور سنتی «نمایش اقدام» خوانده شده است. مقصود این است که وقتی غربی ها قادر به انجام هیچ اقدام موثری علیه ایران نیستند سعی می کنند حداقل اقدامات دارای بار تبلیغاتی را متوقف نکنند تا اینطور به نظر نرسد که در مقابل ایران کاملا ماست ها را کیسه کرده اند.
5- و نهایتاً هدفی که از همه مهم تر است آن که کشورهای غربی تصور می کنند با تداوم اعمال تحریم علیه ایران به بهانه مسئله حقوق بشر می توانند جریان فتنه در داخل را امیدوار و سرپا نگه دارند و از طریق فشار پی در پی به نظام، دستگاههای مسئول را در برخورد با فتنه گران منفعل کنند. این ظاهراً مشورتی است که ضدانقلاب خارجی به آمریکا و اروپا داده و آنها را به این باور رسانده است که اگر ضدانقلاب داخلی پشتوانه خارجی خود را از دست بدهد، دیگر شانسی برای ادامه حیات نخواهد داشت.
با این حال مهم است توجه کنیم که این اهداف به شدت ساده اندیشانه است. حتی یک تحلیلگر امور راهبردی در اروپا و آمریکا وجود ندارد که عقیده داشته باشد مسیر تحریم حتی ده ها سال دیگر نتیجه بخش خواهد بود. مقام های ایرانی نه آرزومند سفر پی درپی به اروپا و آمریکا هستند نه پولی در حساب های خود انباشته اند که در معرض تهدید قرار گرفتن آن، آنها را در انجام وظایفشان سست کند.
ضمن اینکه وقتی موضوع حقوق بشر در میان باشد مسلماً بسیاری از کشورهایی که در مسئله هسته ای علیه ایران با غرب همراه بودند دیگر انگیزه ای برای همراهی نخواهند داشت چرا غرب عیناً همین مشکل را با آنها هم دارد. بدتر از همه، وضع جریان فتنه در داخل خراب تر از آن است که به این روش ها امیدی به احیای آن باشد. مشکل جریان فتنه دروغی است که به مردم گفته و بی صداقتی آن فاش شده دیگر اعتباری برای بازسازی سازمان خود ندارد. تنها خاصیت تحریم های جدید بدون شک فقط این است که وابستگی جماعت فتنه گر به غرب را هر چه بیشتر آشکار می کند و از شکست غرب در بن بست حکایت دارد.
خراسان:تعطیلی پنج شنبه مدارس و ضعف نظام آموزشی در ترویج فرهنگ کار
«تعطیلی پنج شنبه مدارس و ضعف نظام آموزشی در ترویج فرهنگ کار»عنوان یادداشت روزنامهی خراسان به قلم فاطمه توانا علمی است که در آن میخوانید؛دیروز که با یکی از اعضای کمیسیون آموزش درباره تعطیلی روز پنج شنبه صحبت می کردم، او می گفت: «بازخوردهایی که تاکنون در زمینه تعطیلی روز پنج شنبه مدارس ابتدایی و برخی مدارس راهنمایی و دبیرستان در میان فرهنگیان، خانواده دانش آموزان و اولیای مدارس ایجاد شده حاکی از نارضایتی و نگرانی آن ها از افت تحصیلی دانش آموزان در اثر اجرای این طرح است.»او می گفت: «ما منتظر جمع بندی این نظرات هستیم تا دوباره آن را در دستور کار قرار دهیم.»یک مسئول نیز درباره این طرح می گفت: «تعطیلی پنج شنبه دبستان ها که سراسری شده و امکان لغو آن ضعیف است اما درباره تعطیلی مدارس راهنمایی و دبیرستان شنیده ایم که دستوری از سوی مسئولان درباره لغو آن صادر شده و قرار است این تعطیلی در راهنمایی و متوسطه لغو شود.»
بارها درباره تعطیلی روز پنج شنبه مدارس گزارش و یادداشت نوشته شده اما آن چه ما را ناچار به نوشتن در این باره کرده است نظر عضو کمیسیون آموزش و گفته مسئولی است که خبر از احتمال لغو تعطیلی روز پنج شنبه مدارس راهنمایی و دبیرستان داده است.گفته عضو کمیسیون آموزش به این دلیل قابل توجه است که حدود ۶ ماه، یعنی درست از زمانی که طرح تعطیلی روز پنج شنبه در دبستان ها از ابتدای امسال به صورت داوطلبانه اجرا شد، بررسی این طرح در دستور کار کمیسیون قرار گرفت و بارها اذعان شد که این برنامه معایب بسیاری دارد و نظر مخالفان این طرح و نظرسنجی هایی که در این باره انجام شده مورد بررسی قرار گرفت و حتی اعلام شد که علاوه بر خانواده ها بخشی از فرهنگیان و اولیای مدارس هم مخالف اجرای این طرح هستند و آن را برای نظام آموزشی آسیب زا می دانند اما در نهایت حرف آموزش و پرورش بر همه این بررسی ها چربید و در نهایت نه تنها این طرح در دبستان اجرا شد که دامنه شمول آن به راهنمایی و دبیرستان نیز کشیده شد.
به این ترتیب بازخورد آن از همان ابتدا پیدا بود، بنابراین به نظر می رسد که بررسی مجدد این طرح که از همین حالا می توان نتیجه آن را حدس زد، بازی با افکار عمومی و ایجاد نگرانی و دلواپسی در خانواده هاست. چرا که این طرح به صورت سراسری در دبستان های دولتی در حال اجراست و لغو آن که در مرحله داوطلبانه عملی نشد در حال حاضر غیرممکن می نماید و حتی گفته آن مسئول مبنی بر دستور برای لغو تعطیلی روز پنج شنبه مدارس راهنمایی و دبیرستان به نظر می رسد دور از ذهن باشد.
اما نکته دوم در این زمینه دوگانگی است که در اجرای این طرح در آموزش و پرورش وجود دارد و مشکلات متعددی را پیش روی خانواده ها قرار داده است چرا که در حال حاضر به غیر از دبستان های دولتی که به صورت سراسری طرح در آن اجرا می شود، در مدارس غیردولتی در ۳ مقطع تعدادی از مدارس تابع این طرح هستند و آن را اجرا می کنند و تعدادی از مدارس این طرح را اجرا نمی کنند و این مسئله باعث بی نظمی در برنامه های درسی (که طبیعتا باید یکسان باشد) و برنامه های آموزشی و فوق برنامه ایجاد کرده است و وزارت آموزش و پرورش باید پاسخگوی آن باشد.نکته سومی که در این زمینه وجود دارد و از روزهای اول بازگشایی مدارس تاکنون پیام های زیادی نیز در این زمینه به روزنامه خراسان ارسال شده است، نیمه تعطیل بودن روز چهارشنبه و تعطیلی زودهنگام دانش آموزان ابتدایی در این روز به عنوان آخرین روز هفته است.
در این روز دانش آموزان یک ساعت زودتر از روزهای عادی تعطیل می شوند و عملا تعطیلی ۲ روز آن ها با تعطیلی یک ساعت زودتر دانش آموزان آغاز می شود. این در حالی است که هدف این نوع برنامه ریزی مشخص نیست و عملا دانش آموزان در سایه این برنامه ریزی آموزش و پرورش به جای علم آموزی، تحقیق و پژوهش، کمتر کار کردن و بنا به گفته یک مادر تنبلی را یاد می گیرند.به هر حال دانش آموزان در سال جهاد اقتصادی به جای مفاهیم کار و تلاش بیشتر و همت مضاعف با تعطیلات روز پنج شنبه یک ساعت زودتر تعطیل شدن در روز چهارشنبه تعطیلی در سرما و گرمای هوا و ... آشنا می شوند و همه این ها برای نظام آموزش و پرورش آسیب زاست و شخص وزیر باید به تمام پیامدهای آن پاسخگو باشد.
جمهوری اسلامی:قصه پرغصه گرانی
«قصه پرغصه گرانی»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛گفتن و نوشتن و فغان از گرانی دیگر ملال آور شده است به همان اندازه که خود این پدیده تلخ و دشوار است؛ اما چه میشود کرد غیر از همین گفتنها و نوشتنها؟ گرچه تنها چیزی که در هر بار تکرار این قصه پرغصه تغییر میکند، قیمتهایی هستند که دیگر این اواخر روزانه بالا میروند و گاه ساعتی! ولی ریشهها و علتها همانهایی هستند که همیشه بودهاند و اتفاقاً چاره و علاج هم همانی است که کارشناسان و ناظران و دلسوزان بارها و بارها گفتهاند اما دریغ از گوش شنوا.
داستان گرانیهای چند ماه گذشته به نظر میرسد اکنون سمت و سوی دیگری پیدا کرده است و اگر تا پیش از این در برابر انتقاد افکار عمومی و رسانهها از افزایش قیمتها، مسئولان امر از راه حلهای کوتاه مدت و برنامه ریزیهای ضربتی برای مهار موج گرانی سخن میگفتند چند سالی است که اساساً این انتقادات پاسخی از جنس انکار دریافت میکنند و اگر در معدود مواردی هم گرانی از بیخ و بن انکار نمیشود، علت العلل آن احاله به غیب و دستهای پشت پرده و دسیسههای دانه درشتها میشود و آدرسی مییابد از جنس ناکجاآباد جغرافیای تاریخ!
در این میان، مردمی میمانند مبهوت و مستأصل که با افزایش هفته به هفته قیمتها چه کنند؟ عدهای که در ابتدای توزیع یارانههای نقدی دل به این 45 هزار تومان خوش کرده بودند امروز با گوشت و پوست و استخوانشان معنای انذارهای کارشناسانی را درک میکنند که قدرت خرید این مبلغ ناچیز را رو به افول پیشبینی میکردند و هشدار میدادند که در آیندهای نه چندان دور این 45 هزار تومان به مبلغی بسیار کمتر کاهش مییابد البته نه در ظاهر بلکه از لحاظ قدرت خرید.
حال امروز همان موعد است چرا که با انتشار آمارهای رسمی از تورم که این شاخص را برای نیمه نخست سال حدود 3/18 درصد اعلام کرده اند، به راحتی میتوان محاسبه کرد که قدرت خرید 45 هزار تومان یارانه نقدی در شهریور سال 90 نسبت به شهریور سال 89 حدود 18 درصد کمتر شده است. به عبارت دیگر با 45 هزار تومان 18 درصد کمتر از سال قبل میتوان خرید کرد.
این محاسبه سرانگشتی بدون در نظر گرفتن برخی اخبار نیمه رسمی است که تورم شهریور ماه امسال را نسبت به مرداد ماه همین سال بالغ بر 28 درصد محاسبه و اعلام میکنند.
موضوع نگران کنندهتر در این محاسبات این است که براساس شواهد و قرائن و مستندات موجود، بار اصلی این تورم نیز بر دوش کالاها و خدمات پرمصرف جامعه مانند پوشاک، لوازم التحریر، مواد خوراکی و... است؛ مواردی که به تنهایی سهمی حدود 30 درصدی در محاسبه شاخص تورم دارند.
این درحالی است که به گفته مسئولان، مسکن و هزینه تأمین آن طی ماههای اخیر، افزایش چشمگیری نداشته است تا بتوان نرخ فزاینده تورم را ناشی از آن دانست، گرچه شاخص اجاره بهای مسکن از افزایشی سرسام آور برخوردار بوده است.
علیرغم همهی این گلایهها و انتقادات، باید به فکر چاره بود. تکرار این مکررات بیتردید سودی برای دولت و ملت ندارد چرا که هردو به عمق مشکلات واقفند.
از این رو به نظر میرسد باید تمهیداتی کوتاه مدت و عاجل اندیشید تا حداقل اگر فشار اقتصادی موجود کاسته نمیشود، افزایش نیابد.
اقداماتی از قبیل مدیریت نقدینگی سرگردان در جامعه، که با هجوم به بازارهای مختلف ضمن ایجاد التهاب در آنها زمینه دلالی و فعالیتهای غیرمولد را فراهم میآورد، یکی از راهکارهای مفید خواهد بود.
تأمل و توقف در اجرای گامهای بعدی اصلاح قیمت در روند هدفمندسازی یارانهها یکی دیگر از اقدامات ضروری است چرا که به اذعان تمامی کارشناسان و ناظران آگاه، جامعه و اقتصاد ایران به هیچ وجه تاب تحمل، جهشهای قیمتی بیشتر را ندارد و امکان مدیریت فرایندهای اقتصادی در این صورت از بین میرود.
اقدام دیگری که باید صورت گیرد، پرهیز مسئولان از انکار مشکلات اقتصادی و فرافکنی است چرا که این قبیل رفتارها افکار عمومی را دچار یأس و سرخوردگی و طبیعتاً سرمایههای اجتماعی را دچار خزان میکند. گوش مردم از این قبیل مطالب پر است و تکرار چنین سخنانی فقط میتواند تولید بیاعتمادی کند. برای دولتمردان، به ویژه در یک نظام دینی، هیچ سرمایهای بالاتر و کارآمدتر از صداقت نیست. فقط با صداقت و اعتراف به قصورها و تقصیرها و پذیرش واقعیت هاست که میتوان اعتماد مردم را جلب کرد. از این مهمتر اینست که افرادی که از اداره صحیح کشور عاجزند، با اعتراف به عدم کارائی، مسئولیتها را به افراد توانمند بسپارند و به فرمان الهی "انالله یأمرکم ان تؤدواالأمانات الی اهلها" عمل نمایند.
رسالت:استقبال از یار دیرین در خانههایی که سنگر بود
«استقبال از یار دیرین در خانههایی که سنگر بود»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم حشمتالله فلاحتپیشه است که در آن میخوانید؛کرمانشاه دیار مردان تاریخساز کشور و زنان وفادار به ایران و اسلام، میزبان عزیزترین میهمان خود است. سفر امروز مقام معظم رهبری به استان کرمانشاه اولین سفر ایشان در مقام عظمای ولایت به این منطقه بوده و به سالها صبر و انتظار مردم پایان میدهد. به یاد دارم در مجلس هفتم دوبار در جلساتی مختلف خواست مردم استان کرمانشاه برای حضور ایشان را خدمتشان مطرح کرده بودم.
یک بار در نشست اعضای مجلس هفتم که به اتفاق آقایان دکتر امینی و موسوی اجاق مطرح شد و بار دیگر در ضمن دیدار اعضای کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی- در مجلس هفتم- و هر دو بار ایشان یک جمله را پاسخ فرمودند و آن اینکه: "مردم حق دارند، حتما میآیم".
در طول این دوران مسئولان استان کرمانشاه با تهیه نامههای مشترک خواستار انجام سفر شدند و سرانجام بعد از مهیا شدن شرایط لازم این سفر در دستور کار قرار گرفت و خدا را شاکریم که اکنون افتخار میزبانی ایشان و هیئت محترم همراه را پیدا کردهایم. حضور مقام معظم رهبری در استان کرمانشاه علاوه بر برکات معنوی از لحاظ اهداف و شاخصهای توسعهای نیز امکان بیبدیل و تازهای را برای مرکز توسعه غرب کشور فراهم خواهد ساخت.
ایشان در ایام جنگ تحمیلی بارها در کنار رزمندگان این استان به عنوان مرکز فرماندهی و پشتیبانی جنگهای غرب کشور حضور یافتند در زمان ریاستجمهوری نیز به کرمانشاه سفر کردند و اکنون به عنوان عالیترین مقام کشور اما با چفیهای به یادگار مانده از شهدا و رزمندگان جنگ به خانه باز میگردند. خانههایی که روزی سنگر بود،اکنون یار دیرین دوران جنگ مظلومانه را زیارت میکند. چه خاطراتی که در این روزها زنده خواهد شد.
بخشهایی از آن را باید از زبان شخص ایشان شنید. در کرمانشاه هشت هزار بار صدای آژیر خطر به صدا درآمده است، هزاران خانه بمباران شده و بیشترین آمار شهدا و جانبازان از این دیارند و قربانیان جنگ شهرها در استان با شهرهای دوران جنگ دوم جهانی برابری میکرد.
استان کرمانشاه همان استانی است که اولین و آخرین توطئههای ایذایی و براندازی علیه جمهوری اسلامی ایران را در ابتدا و انتهای جنگ تحمیلی با شکست مواجه ساخت. پاوه رزمگاه شهید چمران و یارانش از شهرهای میزبان مقام معظم رهبری به شمار میرود. یکی از نخستین اقدامات تجزیه طلبانه دشمنان خارجی و فریبخوردگان داخلی در منطقه عمومی این شهرستان شکل گرفت که با رشادت مردمان بومی و رزمندگان تحت هدایت شهید چمران و دیگر فرماندهان جنگ با شکست مواجه شد و در انتهای جنگ نیز مسیر قصر شیرین،سرپل ذهاب،دالاهو و اسلامآباد غرب با خون عزیزانی آذین شد که توطئه منافقین، صدام و برخی کشورهای غربی و ارتجاع عربی را در جداسازی بخشی از کشور از ایران عزیز، خنثی نمودند. همان رزمندگان بومی که آن زمان مرزها را از بیگانگان و وابستگان پاکسازی کردند اکنون به رغم معصر بودن مانع شکلگیری توطئه پژاک شدند. کاش زمینهای فراهم شود تا اهالی مرصاد اسلام آباد غرب نیز ایشان را زیارت میکردند.
از لحاظ توسعهای حضور بخش عمدهای از اعضای هیئت محترم دولت در سفر امکان دیگری را برای حل مشکلات و پیشبرد اهداف بلند استان کرمانشاه فراهم خواهد آورد. قطعا در شرایطی که مصوبات سه دور سفر استانی دولت به رغم دستاوردهای خوب، نتوانست اهداف بزرگی همچون راهآهن غرب کشور و تعدیل کلی شاخصهای محرومیت و اشتغال استان را به دنبال داشته باشد با عنایات خاص مقام معظم رهبری و دستورات مقتضی ایشان این مهمات به انجام نزدیکتر خواهد شد.
کرمانشاه از جمله استانهای کشور است که از بیشترین تنوعات قومی و مذهبی برخوردار میباشد اما همگان فارغ از هر تفاوتی منتظر رهبر معظم خود هستند.
بیشک در سایه حضور ایشان امکان برآورده شدن بخشی از خواستهها نیز فراهم خواهد آمد. اینها میخواهند حق و افتخار طبیعی خود به عنوان ایثارگر را تامین شده بدانند. پیش از سفر نامه تعدادی از بازنشستگان و کارکنان دستگاههای دولتی را دریافت کردم که در آن از صدور یک بخشنامه دولتی گلایه شده بود. طبق این بخشنامه کسانی که هنگام جنگ از شهرهای دیگر کشور به استان کرمانشاه آمده بودند، ایثارگر به حساب آمدهاند ولی مردم بومی که خود و خانوادههایشان زیر جنگ به سر بردهاند، ایثارگر شناخته نمیشوند و خواستههایی از این نوع ... که امیدواریم مورد عنایات ویژه قرار گیرد.
قدس:ناتو بر آستانه دروازه های بغداد
«ناتو بر آستانه دروازه های بغداد»عنوان یادداشت روز روزنامهی قدس به قلم صادق مهدی شکیبایی است که در آن میخوانید؛به فاصله یک روز دو خبر متفاوت درباره فرجام حضور نیروهای آمریکایی در عراق به نقل از دفتر نخست وزیر این کشور روی خروجی خبرگزاریهای منطقه ای و جهانی قرار گرفت.
این دو خبر از حیث پیامی که می توانست ارسال کند -با وجود تضادی که در ظاهر داشت- در موازی هم حرکت می کرد. یکی خبر احتمال جایگزینی نیروهای پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) به جای نیروهای آمریکایی در عراق و دیگری احتمال حضور 5 هزار نظامی آمریکایی به عنوان مربی آموزش دهنده نیروهای عراقی، در خاک این کشور بود.
فحوای هر دو خبر صرف نظر از پیامدهای هریک، به آینده و حاکمیت عراق برمی گردد. به دو موضوع یکی دغدغه این روزهای مردم عراق، یعنی ضرورت خروج اشغالگران از عراق و دیگری تلاش ناتو برای ایفای نقش نیابتی آمریکا در جهان.
بی گمان در مورد خروج نیروهای آمریکایی و حضور نیروهای ناتو در عراق مردم و مرجعیت این کشور مقدم بر هر گروهی هستند که در باره آن تصمیم گیری کنند، همان گونه که در سال 2009 زمانی که بحث خروج یا ماندن اشغالگران آمریکایی در خاک عراق مطرح بود، به صحنه آمده و با علم به همه تحولات درونی و بیرونی عراق، ضرب الاجلی را برای خروج اشغالگران در چارچوب پیمان امنیتی بغداد- واشنگتن تعیین کردند که براساس آن 130 هزار نیروی نظامی و امنیتی آمریکا باید تا پایان سال جاری میلادی (2011) از این کشور خارج شوند.
اما در مورد تلاش ناتو برای ایفای نقش نیابتی آمریکا که به نظر می رسد انتشار چنین اخباری در واقع محکی برای آن نزد کشورهای منطقه است، به نظر می رسد بی ارتباط با تحرکات یک سال اخیر ناتو نیست.
از زمانی که گزارش «بیکر هملتون» برای بررسی وضعیت آمریکا در منطقه و جهان توسط کنگره آمریکا تهیه و منتشر شد و به تبع آن قدرت از جمهوریخواهان جنگ سالار در آمریکا به دموکراتهای فریبکار رسید، می شد حدس زد که تاکتیک آمریکایی ها در خصوص تحولات منطقه ای و جهانی برای مقابله با تخریب چهره واشنگتن نزد ملتها دچار تغییراتی خواهد شد.
این تاکتیک با تغییر در مأموریتهای ناتو در نشست سال گذشته لیسبون پرتغال از قوه به فعل درآمد و با تعریفی که ناتو از تهدیدها و گستره مأموریتها کرد، در عمل هدفهای ناتو و آمریکا در جهان همسان شد.
براساس نقشه راه جدیدی که ناتو در اجلاس لیسبون منتشر کرد، راهبرد نهایی ناتو از «دفاع از سرزمینهای عضو در مقابل دشمن» به «حمله به دشمن اعضای ناتو در هرکجای جهان» تغییر یافت.
این نقشه راه توضیح می دهد که براساس راهبرد جدید ناتو، چگونه دشمن ناتو همان دشمن آمریکاست. براساس این نقشه راه، میدان مانور پیمان ناتو به گونه ای توسعه خواهد یافت که نیروهای ناتو و نیروهای آمریکایی در چارچوب یک نهادی کار کنند که به آنان اجازه می دهد، سایر کشورهای جهان را مورد هدف قرار دهند. همچنین مفهوم تهدیدها یکپارچه شده است، به گونه ای که براساس مفهوم جدید، هر آنچه خطری برای آمریکا محسوب شود، همزمان خطری برای کشورهای عضو ناتو نیز محسوب می شود، بدان معنا که: «دشمن یکی و موضوع هم یکی.»
براساس این نقشه تعریفی که ناتو از تهدیدهای خود شامل تروریسم، دولتهای سرکش و سلاحهای کشتار جمعی دارد همگی منطبق و منسجم با تعریف شورای امنیت ملی آمریکا از مخاطراتی است که پروژه هیمنه آمریکا را تهدید می کند. به بیانی ساده تر، پیمان ناتو باید به بندها و دستور کارهای واشنگتن در موضوعهایی چون جنگ با تروریسم، جنگ با دولتهای خارج قانون، مقابله با سلاحهای کشتار جمعی پایبند باشد. طبق همین تعریف بود که ناتو به جای آمریکا و انگلیس برای نابودی دولتی سرکش چون معمر قذافی - به باور خود- عازم لیبی شد.
با چنین مأموریتی که برای پیمان ناتو در نقشه راه لیسبون طراحی شده است، می توان تمایلات «آندرس فوگ راسموسن» فرمانده دانمارکی این پیمان برای همکاریهای امنیتی با دولت عراق و همچنین گسترش همکاریها با ترکیه که به لحاظ موقعیت ژئوپولتیک، دارای اهمیت فراوانی هستند را در راستای اهداف آمریکا ارزیابی کرد، اما ملت عراق به خوبی بر هدفهای پشت پرده ناتو برای حضور در عراق و ترکیه آگاه هستند.
حمایت:اشغال دو جانبه
«اشغال دو جانبه»عنوان یادداشت روز روزنامهی حمایت است که در آن میخوانید؛تمام نیروهای آمریکایی براساس توافقنامه امنیتی بغداد- واشنگتن تا پایان سال 2011 باید خاک عراق را ترک کنند. هرچند که مردم و جریانهای سیاسی عراقی بر خروج نیروهای آمریکایی تاکید دارند اما مقامات واشنگتن برآنند تا به هر نحوی شده در این کشور حضور داشته باشند. سرانجام پس از مدتها گمانه زنی دولتمردان عراق با حضور تعدادی از نیروهای آموزشی- آمریکایی موافقت کردند. نیروهایی که در عین واگذاری پادگانها به عراق صرفا مسئول آموزش و تقویت توان دفاعی عراقیها خواهند بود.
نکته قابل توجه در این حوزه تلاش آمریکا برای اشغال همزمان سیاسی و نظامی عراق است که در لوای طرح مصونیت قضایی و نیز حضور فعالتر سفارت خانه جدیدآمریکا در عراق پیگیری میشود.
اولا آمریکاییها در اقدامی پیش دستانه و دگرگونی در معادله حضور از درخواست خود به تمایل و اصرار عراقیها، برآنند تا حق مصونیت قضایی یا همان اصل عدم صلاحیت عراق برای محاکمه و بازخواست از نظامیان را اجرایی سازد. خواستههایی که اختیارات گستردهای را به نظامیان باقی مانده در عراق داده و عملا آنها به عنوان مستشار نظامی حاکم بر ارتش عراق خواهد ساخت.
ثانیا در بخش سیاسی نیز آمریکا به دنبال افزایش کارمندان سفارت خود به 16 هزار الی 20 هزار نفر است. به رغم ادعاهای مقامات آمریکایی بخش عمدهای از این نیروها را نه دیپلماتها بلکه شرکتهای امنیت خصوصی تشکیل میدهند که در لوای حفاظت از جان دیپلماتها راهی عراق میشوند.
نکته مهم آنکه حوزه فعالیت این سفارتخانه صرفا در چارچوب امور کنسولی و دیپلماتیک نبوده بلکه آمریکا تلاش دارد تا حق دخالت در امور عراق را برای آن دریافت کند. بسیاری از ناظران سیاسی بر این عقیدهاند که آمریکا از احتمال سقوط بحرین و عربستان به عنوان مراکز نظامی خود در هراس بوده لذا تلاش دارد تا با حضور گسترده در منطقه به جبران این ناکامی بپردازد.
واشنگتن برای تحمیل این خواسته به عراق در کنار تحرکات دیپلماتیک استفاده از برخی جریانهای غرب گرا فعال سازی بعثیها و القاعده، ایجاد فضای منفی در مرزها نظیر عملکردهای کویت و ترکیه، اعمال فشار بینالمللی و... را در پیش گرفته تا در نهایت عراق پذیرنده اشغال سیاسی و نظامی خویش باشد در حالی که در ظاهر تمام این اقدامات قانونی بوده و در چارچوب خدمت به عراق صورت گرفته است.
با توجه به این شرایط میتوان گفت که آمریکا همچنان در اندیشه اشغال بلندمدت عراق است هرچند که مخالفت مردم و برخی جریانهای سیاسی این خواسته آمریکا را با ابهاماتی همراه ساخته است و شاید به ناکامی و یا حداقل شدن خواست آمریکا در این طرح منجر شود هر چند که اشغالگران با بهانهتراشی به دنبال تحمیل خواستههای خود به مردم و دولت عراق هستند.
آفرینش:افزایش تحریمهای هوایی ایران
«افزایش تحریمهای هوایی ایران»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش به قلم حمیدرضا عسگری است که در آن میخوانید؛پس از آنکه اتحادیه اروپا فرود بسیاری از پروازهای ایرانی در فرودگاههای این قاره را به دلیل عدم امنیت پروازهای ایرانی ممنوع کرده بود، اکنون یاتا همکاریهای خود را با ایرانایر قطع کرده است. یاتا انجمن بینالمللی حمل و نقل هوایی است که شرکتهای هواپیمایی عضو آن هستند.
پیش از این تحریم از سوی یاتا، ایرانایر میتوانست بلیت پروازهای خود را به صورت مستقیم یا از طریق آژانسهای هواپیمایی به فروش برساند و پس از آن از طریق اتاق پایاپای تسویه که در یاتا مستقر است، مبادلات مالی خود را با آژانسهای هواپیمایی خارجی انجام دهد اما اکنون عملا این امکان از ایرانایر گرفته شده و این شرکت هوایی بینالمللی راهی جز فروش مستقیم بلیتهای خود نخواهد داشت و ارتباط ایرانایر با مشتریان جهانیاش قطع میشود. همچنین تا پیش از این به جز مبادلات مالی به منظور دریافت و پرداخت مبلغ بلیت، ارتباط با شرکتهای تامینکننده قطعات هواپیما و نیز پرداخت پول سوخت و هزینههای کترینگ در سایر کشورها نیز از طریق یاتا انجام میشد. مسلما از این پس باید دریافتها و پرداختهای ایران ایر به صورت مستقیم و بدون واسطه از طریق بانکها صورت گیرد که متاسفانه نظام بانکی کشور نیز تحت فشار تحریم ها قرار دارد و نمیتواند مجری این امور باشد.
از دیگر مشکلاتی که از این پس با آن روبه رو خواهیم بود عدم توانایی در دادن سرویس به مسافران خارج از کشور خواهد بود. تا پیش از این مثلا مسافری که از کانادا قصد عزیمت به ایران را داشت با تهیه بلیت از آژانس هواپیمایی مقداری از مسیر را با هواپیمایی خارجی طی میکرد و مقداری دیگر از مسیر را با هواپیمایی ایران و هزینه این طی مسیر از طریق سیستم مبادله پایاپای در یاتا محاسبه و رد و بدل میشد و بخشی از آن به هواپیمایی خارجی و بخش دیگر به هواپیمایی ایران تعلق میگرفت و برعکس این روند هم به همین منوال صورت میگرفت.
حال این پل ارتباطی (یاتا) از میان برداشته شده و ایرانایر به جز فروش بلیتهای مستقیم خود، دیگر نمیتواند از همکاری دیگر هواپیمایی خارجی بهرهمند شود و دچار محدودیت های فراوانی برای ارائه خدمات به مسافران و دیگر خدمات هوایی خواهد شد.
قابل پیش بینی است که دیگر شرکت های هواپیمایی عضو یاتا که تاکنون با ایران همکاری داشتند نیز ارتباط خود را با ما قطع کنند و به این ترتیب سیستم هوایی ما در تنگنا قرار خواهد گرفت و راهکاری برای برون رفت از این مشکل متصور نیست.
هرچند این اقدام تحت فشارهای سیاسی آمریکا صورت گرفته است اما باید توجه داشت که ایران 50 سال است که عضو یاتا میباشد و حق عضویت پرداخت می کند لذا دارای حق و حقوقی میباشد و لازم است تا مقامات هواپیمایی کشور و وزارت خارجه پیگیر حقوق کشورمان باشند. متاسفانه این تحریم در حدود یک هفته است که اجرایی شده اما آنطور که باید و شاید در رسانه ها منعکس نشده و به جز نامهای اعتراض آمیز به مدیرکل یاتا، خبری از اقدامات فوری و مقتضی مقامات کشورمان به گوش نرسیده است.
جا دارد که بار دیگر اهمیت و مشکل ساز بودن این تحریم هوایی را گوشزد کنیم. با این تحریم یاتا عملا ارتباط ما با تمامی ایرلاینهای خارجی و بین المللی در امور مسافربری، باربری، مبادلات نقدی برای تهیه برخی قطعات، سوخت و دیگر همکاریها و اقدامات پایاپای قطع میشود.
یاتا تحت فشارهای آمریکا یکی از دلایل اجرای این تحریم را، حمل تسلیحات نظامی توسط ایران ایر به کشورهای منطقه عنوان کرده است. ضروری است تا مسولان کشورمان با توضیحات لازم و روشنسازی این ابهامات برای انجمن بینالمللی هوایی هرچه سریع تر راهکاری برای خروج از فشارها بیاندیشند تا بیش از این سیستم حمل و نقل هوایی کشور تحت فشار قرار نگیرد.
مردم سالاری:رقابت عادلا نه لا زمه انتخابات آزاد
«رقابت عادلا نه لا زمه انتخابات آزاد»عنوان سرمقالهی روزنامهی مردم سالاری به قلم مهدی عباسی است که در آن میخوانید؛در حالی حدود پنج ماه تا انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلا می باقیمانده است، که هنوز تصویری در خصوص رقابت های انتخاباتی قابل پیش بینی نیست و اگر اصولگرایان فعلا گرفتار سهم خواهی هستند، اصلاح طلبان در انتظار شرایط پیش رو برای تصمیم گیری قرار دارند.
اما در این میان ایجاد فضای عادلا نه برای رقابت، یکی از مهم ترین پیش شرط های یک انتخابات آزاد و قانونی است.
براین اساس، ایجاد بستری مناسب برای ایجاد فضای رقابت عادلا نه بین گروه های مختلف سیاسی از ضرورت های لا زم در آستانه این انتخابات به حساب می آید. به خصوص آنکه انتخابات مجلس شورای اسلا می با نظر به آن که اولین انتخابات پس از حوادث انتخابات ریاست جمهوری دهم است، قطعا با شرایط خاص تری همراه است. لذا، می تواند حضور سلیقه های مختلف در عرصه سیاسی از ویژگی های این انتخابات باشد.
اما این حضور نیازمند عدالت در امکانات برای رقابت است.موضوعی که جای بررسی و تحلیل در حوزه های مختلف دارد.
اول آنکه، درحالی که اصلا ح طلبان با وجود گروه های قانونی اصلا ح طلب، در برگزاری همایش هایشان با مشکلا ت متعدد روبرو هستند و حتی به طور نمونه، برگزاری همایش هم اندیشی اصلا ح طلبان در عید غدیر با موانع متعدد روبرواست، اما اصولگرایان تنها نگران سهم خواهی گروه های مختلف هستند و دغدغه ای در بهره مندی از عرصه های اجتماعی برای فعالیت هایشان ندارند. آیا این شرایطی که وزارت کشور برای برگزاری همایش های گروه های مختلف سیاسی پدید آورده، می تواند نشانگر عدالت باشد؟
دوم آنکه، وزارت کشور، بارها اعلا م کرده که فعالیت ائتلا ف ها و جبهه ها نیز باید با مجوز صورت گیرد اما جای سوال است، چگونه جبهه پایداری که نه از ائتلا ف تشکل های سیاسی تشکیل شده ونه ساختار مشخص حزبی دارد، به فعالیت سیاسی می پردازد و همایش هم برگزار می کند؟ ای کاش مجریان پاسخ می دادند، براساس چه مجوزی، جبهه بدون شناسنامه پایداری، به راحتی فعالیت سیاسی می کند؟ آیا اگر جمعی از چهره های اصلاح طلب درچارچوب نظام هم اقدام به تشکیل چنین جبهه هایی می کردند نیز اجازه فعالیت داشتند؟
سوم آنکه، ای کاش اصولگرایان، مکانیزمی پیش بینی می کردند که شاهد دخالت دولتی ها و یا برخی سران قوا در کمیته 8+7 نبودیم. موضوعی که حتی صدای برخی اعضای جبهه موسوم به پایداری را بلند کرد که چرا رئیس قوه مقننه در این کمیته نماینده دارد و این نمایندگی دخالت درانتخابات محسوب می شود.
آیا بهتر نیست، فکری شود تا انتخاباتی که با ویژگی های خاصی همراه است، فضایی برای حضور همه سلیقه ها و جناح ها فراهم شود؟
ملت ما:تحقق چشمانداز و جهادگری رسانهها
«تحقق چشمانداز و جهادگری رسانهها»عنوان سرمقاله ی روزنامهی ملت ما به قلم محسن رضایی است که در آن میخوانید؛رهبر معظم انقلاب زمانی در صحبتهایشان فرمودند: «عدهای فکر کردهاند یک سری کلمات همینطور کنار هم قرار گرفته و شده است سند چشمانداز، اینها نکات بسیار ظریفی هستند که درون چشمانداز تعبیه شدند». در سال 1378 برای نخستینبار به این نتیجه رسیدیم که سیاستهای کلان چنانچه منسجم نباشند، یک نوع سرگردانی و پراکندگی را در برنامهریزی کشور به وجود خواهند آورد، بر این اساس در دبیرخانه مجمع افقی را برای آینده کشور ترسیم کردیم تا بر همه سیاستها سایه اندازد و در واقع شیرازه اصلی سیاستهای کلان را ساماندهی کند.
زمانی که این ایده در جلسهای با حضور رهبر معظم انقلاب مطرح شد، رهبر معظم انقلاب اعلام کردند این یکی از حلقههای مفقوده نظام جمهوری اسلامی ایران است.این «حلقه مفقوده» تعبیر ایشان بود. حداقل بیش از ده دقیقه ایشان صحبت کردند و این حرف کلیدیشان بود که اگر بتوانید آن حلقه مفقوده را پیدا کنید، فوقالعاده تاریخی است و بر همین مبنا بستر اصلی کار در آنجا ترسیم شد.
آنچه حائز اهمیت اساسی شد توجه به این نکته بود که سند چشمانداز سرآغاز مدیریت راهبردی است اما پایان آن نیست، تهیه، تدوین و ابلاغ سند چشمانداز از یکسو بیانگر ورود حکمرانی کشور به ظرفیت بالاتر مدیریت است و از سوی دیگر از سرآغاز یک تحول جدید یا انقلاب دیگر خبر میدهد که این تحول نمیتواند در مقابل تحولات قبلی و دستاوردهای آن باشد، به همین دلیل چشمانداز جمهوری اسلامی به دنبال یک جامعه ایرانی - اسلامی است که مکمل جمهوری اسلامی باشد زیرا هر نوع ساختار سیاسی جدید به جای جمهوری اسلامی باعث طولانی شدن خروج ملت ایران از عقبماندگی میشود.
بر این اصل هدف چشمانداز رفتن به سوی آینده مطلوب است، نه ماندن، تقابل و انحراف از گذشته؛ هدف اساسی چشمانداز ساخت جامعه ایرانی - اسلامی در کنار پاسداری از جمهوری اسلامی ایران است. در منطقهای که چین و هند در شرق، روسیه و اروپا در شمال، آفریقا و اقیانوس هند در جنوب از توان بالقوهای برخوردارند براساس این سند باید تلاش شود در زمینههای اقتصادی، علمی و فناوری مقام اول را کسب کنیم. لذا جهانی فکر کردن بدون منطقهای عمل کردن و بدون توسعهیافتگی راه به جایی نخواهد برد.
بنابراین یک جامعه پیشرفته و توسعهیافته اسلامی با دیپلماسی منطقهای و مشارکت جهانی محور تدوین استراتژیهای ما میتواند باشد. براین اساس به سه نوع مدیریت برای عبور از این موانع و رسیدن به چشمانداز نیاز داریم، که براین پایه میتوانیم رقابت رقبا و پیچیدگی محیط را با کمک مدیریت راهبردی، ضعف در حرکت جمعی و مقاومت خودیها را با کمک مدیریت کیفیت و چالش مخالفین که قصد تخریب دارند را با مدیریت بحران به کنترل در آوریم.
آنچه مسلم است برای تحقق چشمانداز باید از رقابت، بحرانها، تفرقهها و خودمحوریها عبور کنیم و مدیریت راهبردی و بحران را همزمان مدیریت کنیم. براین اساس همه باید به یک درک مشترکی از سند چشمانداز ایران ۱۴۰۴ برسیم سپس این درک مشترک را تبدیل به یک عزم و اراده ملی و مشترک کنیم و بعد با کمک تدوین استراتژیها یک حرکت جمعی را در سراسر کشور به وجود بیاوریم در این میان نقش رسانه و اطلاعرسانی شفاف و جامع از اولویتهای چشمانداز و تبدیل آن به عنوان مطالبه ملی و دغدغه اصلی مردم ضروری است.
چشمانداز با آگاهیبخشی و اطلاعرسانی اصحاب رسانه میتواند در لایههای مختلف جامعه اعم از مردم و مسئولان به مطالبه و گفتمان تبدیل شود. ضمن اینکه رسانه هم باید افق چشمانداز خود را برنامهریزی کند و در واقع رسانههای ما در ایران 1404 نیز باید جایگاه خود را ترسیم کنند.
تهران امروز:پایان رویای آمریکایی
«پایان رویای آمریکایی»عنوان یادداشت روز روزنامهی تهران امروز به قلم میرمحمد عزیزی است که در آن میخوانید؛طغیان تودههای فرودست در 1196 شهر ایالات متحده آمریکا، نشانگر بحران بزرگی است که کاخ سفید و حاکمیت سرمایهداری را به چالش کشیده است. این سومین موج بزرگ علیه نظام سوداگرانه سرمایهداری در آمریکاست، موج اول که از سوی کارگران شیکاگو آغاز و در اول ماه مه به خون کشیده شد، موجب گردید تا از آن پس روز اول مه به عنوان روز جهانی کارگر به رسمیت شناخته شود. کارگران آمریکایی زیر فشار روزافزون صاحبان سرمایه و صنعت، خواستار به رسمیت شناخته شدن تقاضاهایشان شدند که بعدها به عنوان حقوق کارگر در اکثر کشورهای جهان به رسمیت شناخته شد. موج دوم نهضت مدنی سیاهپوستان آمریکا به رهبری دکتر مالکوم ایکس بود که طی آن سیاهان آمریکا خواستار لغو آپارتاید و تبعیض نژادی شدند و بسیاری از سفیدپوستان را نیز همراه خود یافتند.
مبارزات مدنی سیاهان آمریکایی، رنگینپوستان و هواداران سفیدپوست آنها منجر به وضع قانون برابری حقوق همه شهروندان آمریکایی ازجمله سیاهان و رفع تبعیض از آنان شد. گرچه در جریان این مبارزات رهبر آن دکتر مالکوم ایکس ترور شد و معمای ترور وی هیچگاه کشف نشد. اکنون آمریکا با موج سوم تودههای فرودست که حاصل دسترنج آنان از سوی کارتلها، کمپانیها، بانکها و موسسات مالی غارت میشود، روبهروست. این جنبش علیه والاستریت به مثابه نماد سرمایهداری سوداگر و طمعکار آمریکایی، آغاز شده اما اکنون لبههای تیز تقاضاها و خواستهای میلیونها معترض متوجه کاخ سفید نیز هست.
معترضان مخالف حضور نیروهای نظامی آمریکا در عراق و افغانستان هستند. آنان کار و امنیت شغلی میخواهند. خواست همه معترضان این است که قوانین موجود که به نفع زرسالاران و سرمایهداران بزرگ آمریکایی است، به نفع تودههای فرودست تغییر یابد.
نظام سرمایهداری آمریکا که در پی فروپاشی شوروی و آغاز رابطه گرم اقتصادی با چین و اروپای شرقی تازه از بند رژیمهای کمونیستی رسته، در پوست خود نمیگنجیدهیچگاه تصور هم نمیکرد که پاشنه آشیل آن، والاستریت یعنی قلب اقتصادی آمریکا باشد. اگر تا دیروز والاستریت برای آمریکا فرصتساز بود و دستهایش فراتر از مرزهای آمریکا تا دوردستترین نقاط جهان سود را جستوجو میکرد، اینک تبدیل به یک تهدید بزرگ شده است، تهدیدی که موجب دو انشقاق گسترده شده، نخستین انشقاق، شکاف میان تودههای فرودست و لایههای فرادست است که خود را در جنبش اعتراض والاستریت و از سوی دیگر در چایپارتیهای سرمایهداران بازنمایی میکند و انشقاق دوم شکاف میان دولت ـ ملت است. ملت آمریکا دیگر دولتش را به رسمیت نمیشناسد. ملت آمریکا، کاخ سفید را مرکز راهبردی راهبردهای زرسالاران و زراندوزان میداند.
اوباما که با شعار «تغییر» آمده بود اکنون به مظهر جمود و دگماتیسم تبدیل شده است. ملت آمریکا آماده تغییر است و چه بسا تغییر هم کرده است اما کشتی دولت آمریکا در اقیانوس ملت تغییر طلب در حال غرقشدناست. بحران آنچنان جدی است که واشنگتن از تمامی ابزارهایش برای سرکوب و فرونشاندن موج اعتراضات مردمی و میلیونی بهره میگیرد اما زمان نشان خواهد داد که آیا کاخ سفید بر اوضاع مسلط خواهد شد یا تن به درخواستهای مردم خشمگین و معترض خواهد داد. اژدهای برفی آمریکا زیر تابش اعتراضات میلیونی در حال آب شدن است و همراه با آن رویای آمریکایی نیز به پایان خواهد رسید.
شرق:امضای کیروش پای فوتبال ایران
«امضای کیروش پای فوتبال ایران»عنوان سرمقالهی روزنامهی شرق به قلم بهمن فروتن است که در آن میخوانید؛اول از همه باید خوشحال باشیم که تیم ملی مقابل بحرین همانند بازی برابر فلسطین فستیوال گل به راه انداخت. ما علاوه بر اینکه در این بازی بسیار خوب گل زدیم، بسیار هم خوب بازی کردیم. کارلوس کیروش مربی خوبی است. او به طور قطع اسیر این نتیجه و بازی خوب نخواهد شد. او به خوبی میداند در مرحله بعد تیمهایی به مراتب قویتر از بحرین، مثل کرهجنوبی، استرالیا و ژاپن حضور دارند.
ما میتوانیم امروز در یک شادی بزرگ سهیم باشیم، اما از فردا باید به فکر بازیهایی با تیمهای قدرتمند آسیا باشیم. مربی پرتغالی تیم ملی باید فکری به حال پاسهای تیم ملی ایران بکند که هنوز با استانداردهای لازم فاصله دارد. ما اگر بدشانس باشیم و در دور بعد با سه تیم قدرتمند آسیا در یک گروه قرار بگیریم باید کیفیت بازی خودمان را افزایش دهیم.
درباره تاثیر 10نفره شدن بحرین در پیروزی ایران باید گفت: به طور معمول تیم 10 نفره به خاطر نداشتن یک بازیکن، بهتر بازی میکند و دلیل آن هم این است که هر کدام از 10 نفر دیگر میخواهند جای آن یک بازیکن اخراجی را پر کنند و برای همین تحرک بیشتری دارند و فضای زیادی از زمین را با دوندگی خود پر میکنند.
تیم ایران در این بازی بسیار خوب ظاهر شد و اجازه هیچ خودنمایی به تیم بحرین نداد. بدون لوث کردن بازی خوب تیم ملی ایران باید بگویم، بحرین نتوانست بازی خوبی ارایه دهد و بسیار ناتوان بود. یکی دیگر از نکات خوب این بازی برای تیم ملی کشورمان، تنوع گلزنان ایران در این بازی بود. من پیش از بازی هم گفته بودم، اگر میخواهیم پیروز شویم باید تعداد گلزنان تیم ملی بالا رود.
تیم ایران دو دفاع وسط دارد که هر دو گلزن هستند. از طرف دیگر مجتبی جباری، رضایی و آندو تیموریان هم گلزن هستند و ما به خوبی از این قابلیت آنها استفاده کردیم. امروز برای اولین بار دستخط کیروش را در تیم ملی دیدیم؛ یک بازی روان و گردش خوب توپ در تمامی زمین. امیدوارم این مساله را در لیگ برتر با همین شیوه و روش ادامه دهیم. به نظر دو تیم ایران و قطر با توجه به بازیهایی که ارایه دادند دو تیم صعودکننده باشند. ما در بازی برگشت ماه دیگر نیز که در منامه برابر بحرین خواهیم داشت، میتوانیم به پیروزی خوبی دست پیدا کنیم.
ابتکار:جمعآوری ماهوارهها نان گروهی را آجر و نان عدهای را روغنی میکند
«جمعآوری ماهوارهها نان گروهی را آجر و نان عدهای را روغنی میکند»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم غلامرضا کمالیپناه است که در آن میخوانید؛چندی است در میان مسئولان، اعم از قانونگذاران، مجریان، ناظران و حافظان قانون، بحث برخورد با دیشها و لوازم ماهوارهای سرگردان است. گروهی که همیشه خواهان سادهترین و سریعترین راه و روش بودهاند، خیر و صلاح مملکت و نظام و البته بیشتر منافع خویش را در کورکردن چشم ماهواره دیدهاند و همواره تأکید میکنند که با این ابزار شیطانی یا همان دایره زنگی پریسا بختآور بهشدت برخورد شود و از هر راهی که میتوان باید نفوذ کرد و این خلقت ناپاک را از روی بامها، در هر زمانی، از صبح تا شام، پاک کرد.
این دسته که غالباً غیرت دینی دارند و عِرق سیاسی استواری هم، بههیچوجه برای ماهواره جنبههای مثبتی نمیبینند و آنرا تماماً زیان و مخرب تلقی و تبلیغ میکنند. گویی فردوسی بیت زیر را همصدا با همین گروه سروده:
ز ناپاکزاده مدارید امید/ که زنگی به شستن نگردد سپید
دسته دیگری هستند که معتقدند برای این ساخته بشری باید حق حیات قائل بود و اینهم مثل سایر دستاوردهای صنعتی جنبههای مثبت و منفی دارد. باید چنان فضایی فراهم کنیم و مردم خود را از نظر آگاهی و تعقل به درجهای برسانیم که خودشان نفع و ضرر را تشخیص دهند و بتوانند حق را از باطل و درست را از نادرست و راست را از دروغ تمییز دهند. این دسته البته چندان از مردم ناامید نیستند و حتماً دریافتهاند که نباید خودشان را تافته جدابافته و صدالبته آگاهتر و صالحتر از مردم بهحساب بیاورند. بسیاری از عقلای جامعه و نظام برخورد قهری با دستاوردهای بشری نظیر ماهواره را مفید و موفق نمیدانند.
آنان مرتب یادآوری میکنند که در سالهای دهه هفتاد نیز در برابر «ویدئو» همین جنگ و جدالها و بگیر و ببندها و سختگیریها در زبان و عمل صورت گرفت. روی دیوارها مینوشتیم «ویدئو از بمب اتم هم بدتر است»؛ اما چه شد؟ طولی نکشید که در پستوی دورترین روستاهای این کشور، ویدئو سر برآورد. بهاندازهای حساسیتها را زیاد کردند که لجاجتها گل کرد و اذهان تنها به همان بُعدی سمتوسو یافت که از آن هراس داشتیم.
واقعیت این است که تأثیر مخرب آن کم نبود؛ اما نتوانستیم در برابرش سد ایجاد کنیم. اکنون که نوبت به ماهواره رسیده، اوضاع بهکلی فرق میکند. مسئولان فقط نگران اخلاقیات مردم نیستند، بلکه در سطح گستردهای، دغدغهها افزایش یافته است.
بیشک خانوادهها کانالهای مخرب و غیراخلاقی را میبندند و بیشتر سراغ شبکههای خبررسانی و برنامههای مفرح، نظیر فیلم و سریال میروند. بیگمان برخی شبکههای سیاسی فارسیزبان اخبار و تحلیلهای خویش را یکسویه و براساس منافع خویش روی آنتن میفرستند. توی دل مردم را خالی میکنند و راست و دروغ را هنرمندانه یکجا به مخاطبان تحویل میدهند.
از این طرف هم مسئولان صداوسیمای ما تنها در شعار موفق بودهاند. گویی هرکس فقط به این فکر است که بار خود را ببندد و نمیخواهد باری از دوش جامعه و نظام بردارد. در زمینه اطلاعرسانی و خبردهی، صداقت و دقت کافی را به خرج ندادهایم.
در ساختن برنامههای سیاسی و اجتماعی و... بسیار ضعیف و یکسویه عمل کردهایم. غالباً مخاطبان خویش را فقط طیف کوچکی از اصولگرایان بهشمار آوردهایم و آن طیف وسیع و تأثیرگذار را که غالباً پرسشگر و منتقد هستند، نادیده گرفتهایم، آنچنانکه سرخورده شده و از سر ناچاری به سراغ ماهواره رفتهاند.
برای نمونه رهبری فرمودند مناظرهها ادامه پیدا کند؛ اما برنامهسازان با کجسلیقگی برنامه «دیروز، امروز، فردا» را ترتیب دادند و هر روز از یک گروه و افراد محدود دعوت میکردند تا سخنان خود را تکرار کنند. لذا به همه ناسزا میگفتند و برچسب میزدند و فحشهای دیروز را امروز تکرار میکردند و برای فردا، سخنان رکیکتری را تدارک میدیدند و اینگونه بود که این برنامه هم با استقبال مخاطبان مواجه نشد.
در زمینه سایر برنامههای سرگرمکننده هم وضعیت چندان جذاب و امیدوارکننده نیست. بنابراین ضرورت دارد ابتدا علل و عوامل رمندگی مردم از صداوسیمای خودی و افتادن در آغوش ناپاک ماهواره بررسی دقیق شود، آنگاه اقدام گردد. هجوم به پشتبامها و شکستن لوازم و تجهیزات مردم و یا برداشتن آنها شاید سادهترین راهکار باشد؛ اما الزاماً بهترین و موفقترین نخواهد بود. به همین سبب فرماندهی ناجا بهدرستی گفته که دست نگهدارید.
پیامدهای منفی این رفتار چیزی جز ایجاد بغض و کینه نخواهد بود، بهویژه آنکه در میان مردم شایعه شده که برخی آقازادهها ابزار و تجهیزات جدیدتری برای دریافت ماهواره وارد کردهاند و جمعآوری دیشها و سایر تجهیزات ماهوارهای مردم برای این است که بتوانند وسایل جدید خود را بفروشند. بهاصطلاح اگرچه با این کار پنبه اعتماد مردم زده میشود و نان آنان آجر میگردد؛ اما نان گروهی در روغن است.
دنیای اقتصاد:ارزیابی آثار تورمی هدفمندی یارانهها پس از 9 ماه
«ارزیابی آثار تورمی هدفمندی یارانهها پس از 9 ماه»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم حمید زمانزاده است که در آن میخوانید؛طبق آخرین گزارش مسوولان بانک مرکزی، نرخ تورم رسمی در شهریورماه سال جاری به 3/18 درصد رسیده است که بر اساس آن نرخ تورم نقطه به نقطه از 8/20 درصد در مردادماه به حدود 22 درصد در شهریور ماه افزایش یافته است.
اکنون پس از گذشت حدود 9 ماه از اجرای قانون هدفمندی یارانهها، میتوان یک ارزیابی مقدماتی از پیامدهای تورمی ناشی از اجرای این قانون به دست داد. پیامدهای تورمی اجرای قانون هدفمندی یارانهها در دو راستای کاملا متفاوت قابل ارزیابی است: اولی ارزیابی میزان اثرات اجرای قانون هدفمندی یارانهها بر نرخ تورم براساس واقعیتهای اقتصاد ایران و دومی ارزیابی صحت و اعتبار نظریات تورمی برخی از اقتصاددانان ایرانی است که بر تورم فشار هزینه تاکید داشته و دارند.
تحلیل حاضر حاوی دو پیام روشن است: اول آنکه بر اساس آمار منتشر شده تورم، اجرای قانون هدفمندکردن یارانهها و افزایش شدید قیمت کالاهای یارانهای به خصوص انرژی، تاکنون با هزینههای تورمی حداقلی صورت پذیرفته و حتی در یک پیشبینی بدبینانه نیز انتظار نمیرود تورم بسیار بالایی در یک افق یک ساله پیش روی اقتصاد ایران باشد. پیام دوم متن حاضر، کاهش اعتبار نظریات آن دسته از اقتصاددانان ایرانی است که با تکیه بر تئوری تورم فشار هزینه از یک طرف موجبات تصویب طرح تثبیت قیمت کالاهای اساسی به خصوص انرژی در سال 1383 و به تبع آن بحران یارانهها را فراهم آوردند و از طرف دیگر با پیشبینی نرخهای تورمی بسیار بالای ناشی از طرح هدفمندکردن یارانهها، با تصویب و اجرای قانون هدفمندکردن یارانهها مخالفت میکردند.
یکی از مهمترین هزینههای اجرای قانون هدفمندی یارانهها که تا پیش از اجرای آن بحثهای گستردهای را در محافل عمومی و کارشناسی ایجاد کرده بود، هزینههای تورمی ناشی از آن بود. تا پیش از اجرای طرح، تقریبا تمامی کارشناسان و سیاستگذاران اقتصاد ایران، اثرات تورمی ناشی از اجرای قانون هدفمندی یارانهها را پذیرفته بودند، اما آنچه که محل مناقشه جدی بود، میزان تاثیر اجرای آن بر قیمتها و نرخ تورم بود. در حالی که برخی بر نرخهای تورم بسیار بالا تاکید داشتند، سیاستگذاران اقتصادی و بسیاری از کارشناسان اعتقاد داشتند که تورم بسیار بالایی ناشی از اجرای این قانون در انتظار اقتصاد ایران نخواهد بود. اکنون پس از گذشت حدود 9 ماه از اجرای قانون هدفمندکردن یارانهها و اعلام آمار تورم تا شهریور 1390، اثرات تورمی ناشی از اجرای این قانون با توجه به واقعیتهای اقتصاد ایران در زمینه سطح عمومی قیمتها و نرخ تورم قابل بررسی است.
برای تحلیل و بررسی گویاتر تغییر و تحولات سطح عمومی قیمتها و نرخ تورم، در این تحلیل، نرخ تورم فصلی (درصد تغییر شاخص قیمتها در هر فصل نسبت به فصل قبل) از ابتدای سال 1386، به جای نرخ تورم سالانه مورد بررسی قرار گرفته است. برای تحلیل بهتر این موضوع ابتدا باید میان اثرات مستقیم و غیرمستقیم ناشی از اجرای قانون بر سطح عمومی قیمتها و نرخ تورم، تفکیک قائل شد.
از آنجا که کالاهای یارانهای به ویژه انرژی جزئی از سبد مصرفی شاخص هستند، افزایش قیمت این کالاها به طور مستقیم (بدون در نظر گرفتن اثر افزایش قیمت انرژی بر قیمت سایر کالاها) اثر افزایشی بر سطح عمومی قیمتها خواهد گذاشت. این اثر مستقیم خالق یک اثر تورمی است که بلافاصله در همان دوره اصلاح قیمتی در نرخ تورم فصلی نمود مییابد. این اثر تورمی در افزایش ناگهانی نرخ تورم فصلی از 5/4 درصد به 9/8 درصد در زمستان سال 1389 (دوره اصلاح قیمتی)، نمود یافته است.
البته در مورد اینکه چه میزان از تورم فصلی 9/8 درصدی زمستان 1389 مربوط به اثرات مستقیم ناشی از اجرای قانون هدفمندی یارانهها است، نمیتوان به طور کاملا دقیق سخن گفت؛ اما برآوردهای نسبتا دقیق صورتگرفته حاکی از افزایش 3/4 درصدی سطح عمومی قیمتها ناشی از اثرات مستقیم اجرای قانون هدفمندی یارانهها است. بر این اساس نرخ تورم فصلی زمستان 1389 بدون در نظر گرفتن اثر مستقیم قانون هدفمندی، حدود 6/4 درصد و تقریبا مشابه نرخ تورم فصلی در فصول پاییز 1389 و بهار 1390 بوده و حدود نیمی از تورم فصلی غیرعادی در زمستان 1389، صرفا ناشی از اثرات مستقیم اجرای قانون هدفمندی بر سطح عمومی قیمتها بوده است.
علاوه بر این اثر مستقیم تورمی ناشی از اجرای قانون هدفمندی یارانهها، از آنجا که انرژی یک عامل تولید نیز میباشد، طبیعی است که افزایش قیمت آن در اثر اجرای این قانون، از طریق افزایش هزینههای تولید سایر کالاها، زنجیرهای از افزایش قیمت را در سایر بازارها و کالاها (البته به مقادیر مختلف) در یک دوره کوتاهمدت ایجاد خواهد کرد که با توجه به وزن هر کالا در سبد شاخص، سطح عمومی قیمتها و نرخ تورم را افزایش خواهد داد. اما افزایش سطح عمومی قیمتها از این مسیر غیرمستقیم را نمیتوان به صورت دقیقی برآورد نمود و این اثر را از اثر سایر عوامل ایجاد تورم که بخش عمده آن ناشی از افزایش حجم پول است، تفکیک کرد.
اما به هر حال این اثرات تورمی در فصول پس از اجرای قانون هدفمندی؛ یعنی از بهار 1390 ظاهر شده و حداقل تا یک سال تداوم خواهد یافت. مناقشه اصلی کارشناسان اقتصادی در مورد اثرات تورمی ناشی از قانون هدفمندی قبل از اجرای آن نیز مربوط به برآوردهای بسیار متفاوت اثرات تورمی غیرمستقیم ناشی از آن بوده است. همان طور که در نمودار نشان داده شده است، نرخ تورم فصلی در بهار و تابستان 1390 به ترتیب برابر 1/4 و 8/2 درصد بوده است.
این نرخهای تورم فصلی به وضوح بیانگر بازگشت نرخ تورم فصلی به سطوح قبل از اجرای قانون هدفمندی است و مقایسه آن با نرخهای تورم فصلی قبل از اجرای قانون نشان میدهد که اثرات تورمی غیرمستقیم ناشی از اجرای قانون یارانهها حداقل در دو فصل پس از اجرای آن بسیار اندک بوده است. اگرچه انتظار میرود با افزایش هزینههای تولید و کاهش کنترلهای قیمتی و در نتیجه افزیش قیمت محصولات تولیدکنندگان، در فصول آتی شاهد افزایش اثرات غیرمستقیم ناشی از اصلاح قیمت انرژی باشیم؛ اما به نظر نمیرسد این اثرات به نرخهای تورم خیلی بالا در اقتصاد ایران منتهی گردد.
در واقع در یک پیشبینی خوشبینانه انتظار میرود در صورتی که روند تغییرات شاخص قیمت در فصول بهار و زمستان سال جاری، در فصول آتی نیز تداوم یابد، شاهد توقف نرخ تورم رسمی از دی ماه سال جاری در محدوده 20 درصد باشیم. در عین حال در یک پیشبینی محتاطانه که افزایش نسبتا قابل توجه اثرات تورمی غیرمستقیم ناشی از اجرای قانون هدفمندی در فصول آتی را مد نظر دارد، انتظار نمیرود نرخ تورم تا پایان سال جاری از 22 درصد و تا اواسط سال آینده از 25 درصد فراتر رود. البته در مورد کسری بودجه هدفمندی یارانهها و اثرات تورمی ناشی از آن در سال آینده، نکاتی وجود دارد که در بحث حاضر نمیگنجد.
بنابراین در مجموع با توجه به روند سطح عمومی قیمتها و نرخ تورم در فصول بهار و تابستان سال جاری و پیشبینی اثرات تورمی غیرمستقیم در فصول آتی و همچنین توجه به تجربه تاریخی نرخ تورم در اقتصاد ایران که تورم 15 تا 20 درصدی در آن عادی بوده است، باید اذعان نمود که رسیدن به نرخ تورم 20 یا حتی 25 درصدی پس از افزایش حدود 250 تا 300 درصدی میانگین قیمت حاملهای انرژی، مرحله اول اجرای قانون هدفمندی یارانهها تاکنون با هزینههای تورمی حداقلی صورت پذیرفته است و در عین حال پس از این نیز انتظار نمیرود که با وجود افزایش اثرات تورمی غیرمستقیم در یک سال آینده، این هزینههای تورمی چندان بالا باشد که اقتصاد ایران را با نرخ تورم بیش از 25 درصد مواجه نماید. بنابراین میتوان پیامدهای تورمی نسبتا محدود ناشی از اجرای قانون هدفمندی یارانهها را به عنوان یک دستاورد مهم ارزیابی نمود.
اما هزینههای محدود تورمی ناشی از اجرای قانون هدفمندی یارانهها و اصلاح قیمت انرژی، یک پیامد قابل توجه در محافل کارشناسی و سیاستگذاری اقتصاد ایران نیز در بر دارد. هزینه تورمی محدود افزایش قیمت کالاهای یارانهای به خصوص انرژی، به وضوح موجبات کاهش اعتبار نظرات آن دسته از اقتصاددانان ایرانی را فراهم خواهد آورد که با تکیه بر نظریات تورم فشار هزینه از یک طرف موجبات تصویب طرح تثبیت قیمت کالاهای اساسی به خصوص انرژی در سال 1383 و به تبع آن بحران یارانهها را فراهم آوردند و از طرف دیگر با پیشبینی نرخهای تورمی بسیار بالای ناشی از افزایش قیمت انرژی و سایر کالاهای یارانهای (پیشبینی نرخ تورم بیش از 40 درصد)، با تصویب و اجرای قانون هدفمندی یارانهها مخالفت میکردند.
به وضوح این دسته از اقتصاددانان نقش موثری در تصویب قانون تثبیت قیمت کالاهای اساسی در مجلس هفتم با این استدلال داشتند که افزایش قیمت بنزین و سایر حاملهای انرژی نقش مهمی در افزایش نرخ تورم دارد و با تثبیت قیمت کالاهای اساسی میتوان نرخ تورم را نیز کنترل نمود و کاهش داد.
اما واقعیت این بود که ریشه تورم نه در افزایش قیمت کالاهایی چون بنزین و امثال آن، بلکه در افزایش حجم پول در اقتصاد ایران نهفته است. در نتیجه نه تنها داروی طرح تثبیت قیمتها، برای درمان درد تورم کارگر نشد، بلکه نرخهای بالای تورم تداوم یافت و با توجه با تثبیت قیمت انرژی، قیمت واقعی (تورمزدایی شده) سوخت و کالاهایی مانند برق و آب، سال به سال کاهش و به تبع آن حجم یارانههای آشکار و پنهان سال به سال افزایش یافت تا در نهایت حجم عظیم یارانهها بدل به یکی از بزرگترین چالشهای اقتصاد ایران در پایان دهه هشتاد گشت.
از یک جنبه پیامدهای تورمی اجرای قانون هدفمندی یارانهها به نوعی بیانگر صحت نظریه پولی تورم در مقابل نظریه تورم فشار هزینه بوده و نشان میدهد که تاکید برخی از کارشناسان اقتصادی بر نظریه تورم فشار هزینه در دهه اخیر به خصوص در آستانه اجرای قانون هدفمندی یارانهها، تاکید درست و معتبری نبوده و فارغ از اثرات کوتاهمدت، مهمترین متغیر تعیینکننده نرخ تورم در میانمدت و بلندمدت نه متغیرهایی نظیر قیمت انرژی یا نرخ ارز، بلکه نرخ رشد حجم پول است. این پیامد نیز خود دستاورد مهمی در اقتصاد ایران است که از ارائه نظریههای غیرکارشناسی توسط برخی اقتصاددانان در حوزه مسائل اقتصادی رنج میبرد.
جهان صنعت:نشانههای یک بیماری
«نشانههای یک بیماری»عنوان سرمقالهی روزنامهی جهان صنعت به قلم خاطره وطن خواه است که در آن میخوانید؛ آمارهایی که طی ماههای اخیر به نقل از رییس مرکز آمار و مسوولان بانک مرکزی درباره وضعیت اقتصادی کشور مطرح میشود که مهمترین شاخصه آن هم نرخ تورم است، نشان از صعود رکود اقتصادی با شیب بالا در اقتصاد کشور دارد.
تا آنجایی که اطلاعات و اخبار آشکار نشان میدهد ظاهرا دولت برای برونرفت از این وضعیت منتظر اجرای فازهای بعدی اجرای قانون یارانههاست، از همین رو است که شاید مدیران و متولیان اقتصادی کشور چه دولتی و چه خصوصی موضوع فوق را به عنوان مسالهای اولویتدار و حساس در دستور کار سال خود قرار ندادهاند.
از سوی دیگر خبر میرسد که دولت به شدت تمام به دنبال تزریق درآمدهای نفتی کشور به صورت نقدی به جامعه است و تلاشها حاکی است که این برنامه برای پرکردن خلاءهای موجود رکود و بیکاری با چاشنی یارانه نقدی است.
اگرچه ممکن است این اقدام به صورت مسکن و موقتی تب احتمالی مشکلات اقتصادی را پایین بیاورد یا در نقطههای بحرانی به صورت موردی مشکلات جدی را سرپوش بگذارد اما بی تردید اگر برنامهای جدی برای حل کارشناسی و سیستماتیک این معضل دنبال نشود قطعا تورم 25 درصدی سال 86 چندان دور نیست کما اینکه رییس مرکز آمار گفته است که در خردادماه ما با ثبت 19 درصد تورم تا آستانه نرخ 86 پیش رفتهایم.
کارشناسان هشدار میدهند این رکود اقتصادی که برای چهارمین سال متوالی گریبان اقتصاد ایران را گرفته است، تبدیل به طولانیترین رکود اقتصادی در تاریخ ایران میشود به عبارت دیگر در کنار رکود اقتصادی سالهای 1337 تا 1341 ما شاهد طولانیترین رکود در اقتصاد ایران خواهیم بود. اگرچه بخش مسکن تحرکات بسیار اولیهای از خود نشان میدهد و بر همین اساس ممکن است ما دچار رونق مختصری در بخش مسکن شویم، اما دیگر بخشهای اقتصادی حتما راکد خواهند بود و صنعت رشد کندی را پشت سر میگذارد که این نشانه بیماری در اقتصاد ایران است و نیاز به علاج فوری و زمانبر دارد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: