جیب‌بری در هنگام طلوع آفتاب

امیدوارم در کار خود موفق باشید. این نامه را موقعی می‌نویسم که با اعصاب خرد یک روز صبح رفتم محل کار. صبح زود که از خانه بیرون آمدم طبق برنامه هر روز، در ایستگاه اتوبوس منتظر ماندم تا اتوبوس مسیری که به اداره می‌روم به ایستگاه برسد. کم‌کم ایستگاه شلوغ شد و مردم از هر طبقه‌ای منتظر اتوبوس بودند. نیم‌ساعتی طول کشید تا اتوبوس مورد نظر آمد.
کد خبر: ۴۳۳۳۲۵

آنقدر مسافر داشت که روی پله‌ها هم مسافر ایستاده بود. خلاصه به زور خود را داخل اتوبوس کشاندم و لابه‌لای مسافران ایستادم. موقعی که خواستم سوار شوم مسافر جوانی دستم را گرفت که به عقب برنگردم یا لای در اتوبوس گیر نکنم. اتوبوس آرام‌آرام حرکت کرد و هر ایستگاهی که می‌رسید عده‌ای پیاده و سوار می‌شدند. 10 دقیقه‌ای که از حرکت اتوبوس گذشته بود متوجه موضوعی شدم که اولش زیاد اهمیت ندادم ولی بعد تا آخر مسیر کنجکاوی‌ام جلب شده بود. همان پسر جوانی که در سوار شدن به من کمک کرده بود در هر ایستگاهی که می‌رسیدیم بدون جلب توجه دیگران از در جلو پیاده و همان لحظه در شلوغی جمعیت از در عقب اتوبوس سوار می‌شد.

اولش به‌خودم گفتم احتمالا در ایستگاه اشتباهی پیاده می‌شود و وقتی به موضوع پی می‌برد دوباره سوار اتوبوس می‌شود. ولی بعد اتفاقی افتاد که شک کردم مساله بزرگ‌تر از این حرف‌هاست در اواسط مسیر یکی از مسافرها که خواست از کیف بغلی پول درآورد متوجه شد کیف پولش نیست و احتمالا حین سوار شدن جیب او را خالی کردند. به همه گفت جیبم را زدند و کیف پولم را بردند.

سر برگرداندم دیدم همان جوانی که در ایستگاه‌ها پیاده و سوار می‌شد در ایستگاه بعدی پیاده شد و به اتوبوس پشت سری ما سوار شد. هر چند که شم پلیسی ندارم ولی حدس می‌زنم همان آدم احتمالا دست به جیب‌بری زده و کیف مسافران را می‌زده. همان لحظه حواسم نبود جیب‌های خودم را هم بگردم که نکند مال من هم به سرقت رفته باشد.

آخرین ایستگاه که رسیدیم دیدم ای دل غافل. کیف پولم نیست. هر چه جیب‌هایم را گشتم نبود که نبود. مانده بودم حالا با چه بدبختی بقیه مسیر را به محل کار بروم. 2 مسیر دیگر مانده بود که یکی باید سوار اتوبوس می‌شدم و یکی با تاکسی تا شرکت خود را می‌رساندم. دیدم بهترین کار این است که تاکسی دربستی بگیرم و تا شرکت بروم. همان جا از همکاران پول بگیرم و کرایه تاکسی را بدهم وگرنه با کلی تاخیر به محل کار خواهم رسید. این بود که یکسره با تاکسی رفتم تا محل کار.

وقتی ماجرا را برای همکاران تعریف کردم آنها هم متفق‌القول بودند که همان شخص مشکوک که در ایستگاه‌ها سوار و پیاده می‌شده دست به جیب بری زده و لطفش شامل حال ما هم شده است. خوشبختانه در کیف بغلی‌ام مدارک مهمی نداشتم. مقداری بلیت و پول خرد و چند یادداشت از چیزهایی مثل سبزی و سیب‌زمینی که سر راه بخرم و چند اسکناس هزار تومانی. اما خود کیف یادگار پدر مرحومم بود که حدود 30سال از عمر آن می‌گذشت. برای همین ناراحت شدم و الا چیز زیادی نصیب سارق نشد. امیدوارم این نامه باعث هوشیاری هموطنان بخصوص افرادی که صبح زود و خواب‌آلود سوار اتوبوس می‌شوند که به محل کار خود بروند بشود.

تهران ـ مصطفی ـ ر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها