در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چندین بار به اتهام قتل همسرت محاکمه شدی و برخی قضات تو را تبرئه کرده و برخی تو را محکوم میکنند. فکر میکنی چرا هنوز نتوانستی بیگناهیات را ثابت کنی؟
من خیلی تلاش کردم ثابت کنم بیگناهم اما تا حالا نتوانستم، البته همین که مرتب حکم قصاصم نقض میشود، نشان میدهد که من بیگناه هستم و دلیلی وجود دارد که نشان میدهد من در مرگ زنم نقشی نداشتم.
قبول داری با همسرت درگیری داشتی؟
بله، من و زنم همیشه باهم دعوا داشتیم. امکان نداشت یک روز ما با آرامش زندگی کنیم و هر روز جرو بحث میکردیم
زنت باردار بود این موضوع باعث نمیشد که تو بیشتر رعایت حال او را بکنی و حداقل برای مدتی باهم درگیر نشوید؟
نه متاسفانه، چون بچه ناخواسته بود. ما تصمیمی برای بچهدار شدن نداشتیم، یک روز زنم متوجه شد حاملهاست. البته نه اینکه ناراحت شدم. اینطور نبود اما چون با هم مشکل داشتیم نگران بودم. مشکلات ما آنقدر زیاد بود که نمیتوانستیم برای مدتی هردو سکوت کنیم.
این مشکلت چه دلایلی داشت؟
زنم خیلی به خانوادهاش وابسته بود و ما همهش سر این موضوع درگیر بودیم.
خب، دخترها همیشه به خانواده پدری وابستگی زیادی دارند، این مسالهای طبیعی است؟
نه، زنم خیلی زیاد به خانوادهاش وابسته بود. من اصلا فکر نمیکردم اینطور باشد اگر میدانستم با او ازدواج نمیکردم.
خب میتوانستی در مورد این موضوع با او صحبت کنی؟
نه، اصلا اینطور که شما فکر میکنید نبود. او فکر میکرد باید همه چیز را فدای پدرومادرش کند. حتی زندگی مشترکمان را. هرچه میگفتم بعد از پدر و مادر تنها کسی که برای تو میماند، شوهر است، او نمیپذیرفت و توجهی نداشت.
دعوا در چه حدی بود؟
زنم بدون اجازه من به خانه پدرش میرفت. چند دقیقه قبل از اینکه من بیایم میآمد و من حتی یک شام آماده نداشتم که بخورم.
جای بدی که نمیرفت، به خانه پدرش میرفت اینکه ناراحتی ندارد؟
خب من دوست نداشتم برود. عصبانی میشدم. همه زندگیاش شدهبود خانه پدرش. اگر میخواست آنجا باشد چرا ازدواج کرد. من خیلی ناراحت میشدم. از این کار بدم میآمد.
چرا با خانواده همسرت صبحت نمیکردی؟
زنم طوری رفتار کرده بود که آنها به خودشان اجازه میدادند در زندگی من دخالت کنند. من از این موضوع ناراحت میشدم. به زنم گفتم اجازه نده اینکار را بکنند اما میگفت مادرم هرکاری دوست داشته باشد، انجام میدهد.
همسرت باردار بود، او فرزند تو را در شکمش پرورش میداد، چرا مدتی رعایتش نکردی؟
عصبانیم میکرد، نمیتوانستم جلوی خودم را بگیرم.
چه شد که زنت را آتش زدی؟
من بارها گفتهام این کار را نکردم. باور کنید زنم خودسوزی کرد. من نمیخواستم او بمیرد حداقل تا زمانی که بچهام در شکم او بود، سعی داشتم سالم باشد.
توضیح بده روز حادثه چه گذشت؟
روز حادثه من به خانه رفتم و باز به خاطر خانواده زنم با او دعوا کردم. ما کمی سر هم داد زدیم و عصبانی شدیم و دعوا کردیم. بعد من از خانه بیرون رفتم و سرکوچه بودم که همسایهها گفتند خانهات آتش گرفته است.
همسایهها دیدهاند که تو با یک گالن چهارلیتری بنزین به خانه رفتی؟
من بنزین را بردم تا داخل موتورم بریزم نه اینکه زنم را آتش بزنم. من اصلا به آتش زدن همسرم فکر نمیکردم.
میگویی نمیتوانستی با همسرت کنار بیایی،نگران بچهات بودی خب میتوانستی همسرت را تا زمان به دنیا آمدن بچهات ترک کنی و حداقل اینطوری زنت زنده میماند؟
من که نمیخواستم او را بکشم، طوری حرف میزنید که انگار من باعث مرگ او هستم.
حتی اگر قبول کنیم، که تو او را نکشتی اما این واضح است که همسرت به خاطر درگیریهایی که با تو داشته، دست به خودکشی زدهاست؟
قبول دارم، من با زنم دعوا کردم، او هم عصبی شد و خودسوزی کرد. اما من در قتل او نقشی نداشتم. تازه خودم هم بشدت ناراحتم. چون هم زنم را از دست دادم، همه بچهام کشتهشد.
چرا از هم جدا نشدید؟
زنم باردار بود و ما حداقل تا زمانی که زایمان کند، نمیتوانستیم از هم جدا شویم.
همسایهها میگویند زمانی که به تو گفتند خانهات آتش گرفته، تو هیچ واکنشی نشان ندادهای.
من نمیدانم این حرفها را برای چه در مورد من میزنند. حتی اگر از زنم متنفر بودم، از بچهام که متنفر نبودم. خانه و زندگیام را دوست داشتم. بنابراین اصلا این حرف درست نیست.
همسرت با بنزینی که تو به خانه بردی، سوختهاست این را قبول داری؟
بله اما من بنزین را برای کشتن او به خانه نبرده بودم.
گفتی بنزین را برای اینکه به داخل باک موتورت بریزی به خانه بردی، چرا موتورت را برای بنزین زدن بیرون نبردی؟
اصلا بنزین نداشت و نمیشد آن را از خانه خارج کرد. من خیلی وقت ها این کار را میکردم و فکر نمیکردم که اینطور بشود.
چرا بنزین را داخل باک موتورت نریختی؟
میخواستم بریزم اما وقتی بازنم دعوا کردم، عصبانی شدم و از خانه بیرون آمدم دیگر به موتور و بنزین فکر نمیکردم.
در دادگاه قبلی به قصاص محکوم شدی، بنابراین دلایلی علیه تو وجود داشته است؟
خب، اگر اینطور حساب کنید دادگاه تجدید نظر هم رای به نفع من داد. دلایلی هم وجود دارد که نشان میدهد من قاتل نبودم. دادگاه اول به خاطر اینکه همسایهها گفتند مرا بنزین به دست دیدند، رای بر قصاص من داد. آخر یکی نیست بگوید من دیوانه نبودم که زنم را بکشم، میدانستم بچهام از بین میرود. خب چرا باید اینکار را میکردم.
اما خودت گفتی که بچهات ناخواسته بود؟
بله، من این حرف را زدم اما نگفتم که دوستش نداشتم. من او را خیلی هم دوست داشتم. ما میخواستیم از همدیگر جدا شویم اما وقتی همسرم باردار شد، ما به خاطر فرزندمان تحمل کردیم.
همسرت فرزندش را دوست داشت؟
خب او هم مادر بود، مسلما دوست داشت.
پس مادری که فرزندش را دوست دارد و 8 ماه او را درشکمش حمل کرده، چطور میتواند او را از بین ببرد؟
من نمیدانم شاید در یک لحظه عصبانی شده و خودش را آتش زده. زنم خیلی زن عصبی بود؛ خانوادهاش هم این را قبول دارند.
اما خانوادهاش گفتهاند تو قاتل او هستی و زنت همیشه از اینکه به دست تو کشته شود، میترسید؟
نه، این دروغ است. من با او دعوا میکردم اما هیچوقت دست رویش بلند نکردم، چه رسد به اینکه او را بکشم.اگر هزار بار دیگر هم محاکمه شوم، میگویم من زنم را نکشتم.
خب اصلا قبول کنیم تو او را نکشتی، چرا برای نجاتش تلاش نکردی؟
من که خبر نداشتم وقتی باخبر شدم، رفتم که کمکش کنم. کار از کار گذشته بود.
تو یک بار محاکمه و محکوم شدی،بار دوم تبرئه شدی و حالا دوباره پای میز محاکمه رفتهای، فکر میکنی این بار چه اتفاقی میافتد؟
من فکر میکنم بازهم تبرئه شوم، چون واقعا قاتل نیستم.
حرفی با خانواده همسرت داری؟
من همیشه با زنم دعوا داشتم و این موضوع را همه میدانند، من هم منکر نشدم. اما قسم میخورم که او را نکشتم. دوستش داشتم. از وقتی حامله شده بود، ارزش زیادی برایم پیدا کرده بود و اصلا نمیخواستم کاری کنم که به او آسیب وارد شود. بچهام برایم مهم بود. باور کنید من او را نکشتم، من آدم وحشیای نیستم، حتی اگر نمیتوانستم همسرم را تحمل کنم، او را به خانه پدرش میفرستام و زنم را نمیکشتم. به خانواده زنم هم میگویم هرچند میدانم از من عصبانی هستند و به خاطر همین عصبانیت، نمیخواهد واقعیت را قبول کننداما من دختر آنها را نکشتهام و این درست نیست که از سر عصبانیت، مرا محکوم کنند.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: