در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در حال حاضر 2 سریال پلیسی از تلویزیون پخش میشود که تاکنون به آنها نپرداختهایم. سریال «گروه پلیس» که سهشنبهشبها از شبکه 5 سیما پخش میشود و سریال «به سوی جنوب» که هر روز صبح از شبکه 3 سیما پخش میشود.
گروه پلیس
این اولین بار نیست که شاهد پخش یک سریال ایتالیایی از تلویزیون هستیم. البته آنطور که از داستانها، گروه بازیگران و شخصیتهایشان پیداست بیشتر این سریالها به یک گروه سریالسازی اختصاص دارند، چرا که شبیه هم هستند و از یک دسته از بازیگران در نقشهای مشابه استفاده میکنند.
در بحث کارگردانی با توقعی که در حوزه سریالسازی داریم خیلی نمیتوانیم ایرادی بگیریم. معمولا نقصی وجود ندارد و جنس کارگردانی خیلی ساده و سرراست و برای اکثریت مردم و مخاطبان شبانه تلویزیون قابل قبول است؛ البته سریال از نظر ریتم کمی ضعف دارد و در برخی موارد یکنواختی و سکون سریال، تماشاگر را خسته میکند. این برای یک سریال، ضعفی بزرگ به حساب میآید. چرا که سریالهای امروزی از نظر ریتم، اجازه پلک زدن را هم به تماشاگر نمیدهند.
اما این اثر در میانه هر قسمت کاملا از تب و تاب میافتد و به تماشاگرش اجازه میدهد حتی کانال تلویزیون را عوض کند. اما در کلیت اثر، کارگردانی قابل قبول و منطقی است. صحنههای تعقیب و گریز و زد و خورد هم خندهدار و مصنوعی نیستند و کاملا درست از آب درآمدهاند. اصول ابتدایی رعایت شدهاند و هیچ مشکلی هم در دکوپاژ و تدوین آن وجود ندارد.
اما متاسفانه هیچکدام از اینها قابلیت ارتقای اثر را ندارند، چرا که بستر سریال، غیرجذاب و کلیشهای است. این سریال هم مثل بیشتر آثار ایتالیایی در فیلمنامه بشدت مشکل دارد و مهمترین ضعف فیلمنامه، شخصیتپردازی آن است. البته قرار نیست در سریالها شاهد انبوهی از شخصیتهای کاملا عمیق باشیم؛ اما وجود یک قهرمان یا یک شخصیت با ویژگیهای منحصربهفرد که تماشاگر را وادار کند پیگیر داستانهایش باشد، کافی است تا سریال را پرمخاطب کند. آن چیزی که باعث شده است بحث سریال در دنیای امروز و طی این چند سال اخیر مورد توجه قرار گیرد بیش از هرچیز به شخصیتها و قهرمانهای چنین آثاری برمیگردد. اما در سریال گروه پلیس، بدون هیچ اغراقی حتی یک شخصیت هم وجود ندارد که برای تماشاگر جذاب باشد. برای نقشهای اصلی هم از یک بازیگر با شمایل قهرمان یا مردمپسند استفاده نشده است. بازیگرها ضعیف عمل میکنند و جذابیتی به نقششان اضافه نمیکنند. سریالهای آلمانی با تمام معایبی که داشتند، از جمله تکراری بودن داستانها و کلیشهای شدنشان، اما این ویژگی را داشتند که یک قهرمان یا یک شخصیت جذاب داشتند، مثل شخصیت سمیر که بیشتر بینندههای تلویزیون، نام آن را در ذهن دارند و بعید است که به این زودیها فراموشش کنند.
داستانسریال گروه پلیس بشدت وامدار آثار پلیسی آلمانی است؛ البته آثاری که در این چند سال اخیر از کشور آلمان دیدهایم و نه سریالهای گذشته آلمانی. این را هم از گرایش به داستانهای پلیسی و جناییشان میتوان فهمید و هم از نظر جنس بصری کار. مثلا کافی است به لوکیشنها و فضاسازی این سریال و سریالی مثل هشدار برای کبرا 11 دقت کنید. کاملا مشخص است سریال تمایل دارد همانند سریال هشدار برای کبرا 11 داستانهایش را وارد خیابانها و اتوبانها کند و کمی از پتانسیل چنین مکانهایی برای ایجاد تنش استفاده کند یا اینکه صحنههای تیراندازی و درگیریاش را به مکانهای متروکهای مثل خرابههای کارخانهها در حومه شهر ببرد. مجموع این موارد جزیی، کلیت کار را شبیه سریالهای امروزی آلمانی کرده است. اما همانطور که گفته شد متن اثر و ضعفهای بیشمارش مانع میشود که به محبوبیت و ماندگاری سریالهای آلمانی دست پیدا کند.
در نهایت میتوان گفت سریال گروه پلیس را نمیتوان سریال بدی نامید، اما دارای پتانسیل و قابلیتهایی هم نیست که از آن به عنوان یک سریال خوب و جذاب نام ببریم. قطعا اثر ماندگاری نخواهد بود و پس از پایان پخش، نام و یادی از آن در ذهن تماشاگران نمیماند. این سرنوشت آثار بسیاری است که فاقد شخصیتهای دوست داشتنی و جذابند.
به سوی جنوب
سریال به سوی جنوب جزو آن دسته از مجموعههای تلویزیونی خارجی است که در زمان پخش اول آن طرفداران زیادی پیدا کرد و همین استقبال باعث شدهاست تا پس از گذشت چند سال شاهد پخش مجدد آن باشیم.
در سالهایی که حضور سریالهای پلیسی آلمانی، اتریشی و فرانسوی در تلویزیون ما بهطور چشمگیری افزایش پیدا کرده بودند، یک سریال کانادایی به نام به سوی جنوب توجه خیلیها را به خود جلب کرد. این بار خبری از کمیسرها و کارآگاههای کلاسیکی نبود که همگی کت و شلوار پوشیده و خیلی منظم و باادب و بامتانت دنبال سارق، قاتل و کلاهبردار میگشتند بلکه 2 مامور پلیس به نامهای بنتون فریزر و ری وکیو وجود داشتند که هرکدام شخصیت و ویژگیهای منحصربهفرد و جدیدی داشتند.
ری ماموری شلخته، بیانضباط و پرادعا اما دوستداشتنی و جذاب است که البته در بسیاری از امور مثل تیراندازی و رانندگی و البته پرحرفی مهارت ویژهای دارد و در کنار او فریزر، ماموری بلندمرتبه از کشور کاناداست که کاملا برعکس او انسانی منظم، باادب، باهوش و صبور است. در حقیقت هر دو اخلاقیاتی دارند که در ماموریتها و قسمتهای مختلف این سریال به کمکشان میآید و به نوعی مکمل یکدیگر هستند. همین نکته کافی است تا باور کنیم این سریال یکی از بهترین شخصیتپردازیهای سریالهای پلیسی را در زمان خودش داشته است. همین که از میان تعداد زیاد سریالهای پلیسی که در جهان ساخته میشوند سریالی اینچنینی تولید شود که شخصیتهای پلیسش دوستداشتنی باشند و تماشاگر به آنها و رفتار و شخصیتشان علاقهمند شود، یعنی سریالی متفاوت و البته موفق؛ در حالی است که بیشتر سریالهایی با مضامین و داستانهای پلیسی و جنایی معمولا کاراکترهایی عبوس و خشک دارند که فقط قابلیت دارند تماشاگر را با خود همراه کنند، اما هیچگونه جذابیتی ندارند و اگر در انتهای هر قسمت موفق به رمزگشایی از پرونده پلیسی یا جناییشان نشوند امکان ندارد تماشاگر برایشان وقت بگذارد. اما شخصیتپردازی این دو پلیس بهگونهای است تماشاگر نه فقط به خاطر پایانهای خوش و موفقیتآمیزشان بلکه در طول هر داستان جذب آنها میشود. البته طنز ظریفی که در داستانها تزریق شده است نیز در این جذابیت نقش مهمی دارد.
فیلمنامه این اثر، مهمترین دلیل موفقیتش است. سریال در کنار شخصیتپردازی خوب و جذاب، داستانهای متفاوت و غیرکلیشهای نیز دارد. لوکیشنها و فضاسازی نیز از آن دهکدهها، خرابهها و کارخانههای متروکه سریالهای آلمانی فاصله گرفته و داستانهایش را وسط کلانشهرها برده و همین تنوع بصری نیز یکی دیگر از دلایل جذابیت این سریال به شمار میآید.
تکرار اینگونه سریالها در ساعاتی که الزامی برای پخش آثار جدید و روز وجود ندارد نهتنها ایرادی ندارد که حس و حال خوبی هم به تماشاگرانی که در گذشته این آثار را میدیدهاند، میدهد. البته در صورتی که این سریالها مانند همین سریال به سوی جنوب جزو آثار خاطره انگیز باشند.
حسین گودرزی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: