در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در این اجرا که پیشرفت این نویسنده و کارگردان را در احاطه بر عناصر و وجوه گوناگون یک اثر نمایشی نشان میدهد، آیدا کیخایی، علی سرابی، رویا افشار، سعید زارعی، نوید محمدزاده و باران کوثری بازی میکنند.
موفقیت نمایش زمستان 66 در جذب مخاطب پس از این همه سال، نشانگر این واقعیت است که بازتولید متون و اجرای مجدد نمایشهای قدیمی، ضرورتی است که باید جدی گرفته شود. نمایش زمستان 66 هر شب در 2 نوبت در سالن چهارسو روی صحنه میرود.
چرا به فکر بازتولید متن زمستان 66 افتادید؟
پارسال گفتم که میخواهم همه نمایشنامههایم را بازتولید کنم، ولی گمان نمیکردم اولین بازتولیدم زمستان 66 باشد. قبل از این آیدا کیخایی، 2 تا از نمایشنامههایم با عنوانهای «رقص کاغذپاره» و «یک دقیقه سکوت» را بازتولید کرد. استقبال تماشاگرها را که دیدم، این خواست چندین سالهام در من زنده شد که بازتولید کارهایم را شروع کنم.
کاری که همه جای دنیا عادی است.
بله. این یک روال نادرست در تئاتر ماست که نمایشنامهها یک بار اجرا میشوند و تمام. میدانیم بندرت پیش آمده که در 30 سال گذشته نمایشی دوباره اجرا شود. این در حالی است که نمایشنامهها در اروپا و آمریکا بارها و برای سالهای متمادی روی صحنه میروند.
علت این مساله در ایران چیست؟
به نظرم علتش تا مدتها به مدیران برمیگشت. آنها هیچ علاقهای نداشتند که برای حرفهایشدن تئاتر بسترسازی کنند، یعنی این مسالهشان نبود. من در پایان سال 89 توانسته بودم خانه هنرمندان را قانع کنم که کارهایم را بازتولید کنم. قرار شده بود 3 نمایشنامه «خشکسالی و دروغ»، «یک دقیقه سکوت» و «نوشتن در تاریکی» را در ایرانشهر اجرا کنم. بعد مدیر قبلی ایرانشهر گفت که فعلا نوشتن در تاریکی را کنار بگذارم. در این حیص و بیص بود که من برادران کارامازوف را برای اجرا در تئاترشهر پیشنهاد دادم که مسوولان آن گفتند ترجیح میدهند نمایشنامهای از خودم را کارگردانی کنم. بداهه گفتم ترجیح میدهم زمستان 66 را دوباره روی صحنه ببرم که اولش مقاومتی صورت گرفت و البته من توانستم قانعشان کنم. بعدش تاکید کردم برای تئاترشهر در جایگاه مهمترین مجموعه نمایشی کشور خیلی خوب است که بازتولید را در برنامه سالانه خود داشته باشد که آنها هم قبول کردند، ولی بعد از این داستان تازهای شروع شد. تا آن موقع من فکر میکردم مدیرها مشکلسازند، اما ناگهان دیدم تئاتریها با این ماجرا بیشتر از هرکس دیگر مساله دارند. این خیلی عجیب بود و هنوز هم برایم تعجبآور است.
این مخالفت با ذات تئاتر که تکرارپذیر است، تضاد دارد.
احساس میکنم تئاتر آن پرندهای است که قفسش باز شده، اما خود تئاتریها نمیخواهند از این قفس بیرون بروند. یعنی با بازتولید، تئاتر ما میتواند پرواز کند، چرا که این امکان فراهم شده که یک نمایشنامه دوباره و چندباره اجرا شود.
اتفاقی که در دهه اخیر در تئاتر ما افتاده است، بحث دراماتورژی است. این نگاه دگرباره و متفاوت به متن، بازآفرینی آثار را ممکن ساخته است. در این باره توضیح دهید.
این در ذات و امکان تئاتر است. اگر اجرای سال 76 من را از زمستان 66 دیده باشید، تردید نخواهید کرد که این دو تا کار با هم فرق دارند، بنابراین چرا نباید این فرصت برای نمایشنامهای ایجاد شود که در زمان خودش موفق بوده است و الان هم تماشاگر دوستش دارد.
شما در زمستان 66 کجا بودید؟
همینجا، تهران. در فلسطین شمالی یک واحد آپارتمان در زیرزمین اجاره کرده بودیم. من آن زمان دانشجوی مترجمی آلمانی بودم که البته داشتم به حقوق تغییر رشته میدادم. آن زمستان، موشکباران تهران آغاز شد که نقش بسیار تعیینکنندهای در زندگیام داشت. آن دوره را اگر تجربه نکرده بودم، نمیتوانستم این نمایشنامه را بنویسم.
متن را چه زمانی نوشتید؟
سال 75. خیلی زودتر از اینها میخواستم بنویسم. چند بار نوشتنش را شروع کردم، ولی آنچه مینوشتم راضیام نمیکرد. تا این که رسیدم به این ساختاری که یک مرد دارد نمایشنامهای را مینویسد و زن میخواندش. همینکه این ساختار به ذهنم رسید، نمایشنامه را یک هفتهای نوشتم. البته بعدها آن را خیلی بازنویسی کردم.
پرداخت دوباره به مساله جنگ را بنابر چه ضرورتی انجام دادهاید؟
ابتدای این اجرای جدید، یک فیلم پخش میکنیم که در اجرای سال 76 و 77 نبود. در این فیلم گفته میشود که چرا نباید جنگ را فراموش کرد. اتفاقی افتاده و تاثیر انکارناپذیری بر روان ما گذاشته و این تاثیر نسل به نسل منتقل خواهد شد. من آن احساس شرم از زنده ماندن را نمیتوانم فراموش کنم.
اگر نمایش قبلی را بخواهیم با نمایش فعلی قیاس بکنیم، آن اجرا بیشتر حامل نشانههای بومی و ایرانی بود و به بریدهای از تاریخ جنگ میپرداخت، اما در این اجرا مفاهیم جهانشمولتری مطرح میشود.
یعقوبی: احساس میکنم تئاتر آن پرندهای است که قفسش باز شده، اما خود تئاتریها نمیخواهند از این قفس بیرون بروند. یعنی با بازتولید، تئاتر ما میتواند پرواز کند، چرا که این امکان فراهم شده که یک نمایشنامه دوباره و چندباره اجرا شود
صادقانه میگویم زندگی برای خود من به قبل و بعد از زمستان 66 تقسیم شده است. من در این دوره یک آدم دیگر شدم. یادم هست وقتی رفتم شمال، جور دیگری دنیا را میدیدم، چون انتظار مرگ را تجربه کرده بودم. پذیرفته بودم که میمیرم. من که بچه شمال هستم، بعد از موشکباران که به شهرم برگشتم، وقتی باران را میدیدم، انگار اولین بار بود که در زندگیام با آن روبهرو میشدم.
آدمهای زیادی مثل من این دوره را تجربه کردهاند. مگر میشود آن را فراموش کنیم؟ ترسهای زمستان 66 تا زمانی که زندهام با من است، اما نوشتنش شفابخش بود. وقتی نوشتم خیلی احساس آسودگی کردم.
تغییراتی که در متن دادهاید، چرا همان سال 76 در نمایشنامهتان لحاظ نشده بود؟
برخی از اینها سال 76 به فکرم نرسیده بود، اگر هم به فکرم میرسید، مینوشتم اما در اجرا نمیآوردم. آن زمان حساسیتها روی خیلی چیزها بیشتر بود و ممکن بود اجرا را با مشکل روبهرو کند.
اما نه تنها مانع اجرای شما نشدند که به آن جایزه هم دادند.
در جشنواره تئاتر فجر جایزه گرفتم که خیلی به من اعتماد بهنفس داد. با این حال 13 ماه طول کشید تا اجرای عمومی شود.
در طراحی صحنه هم این بار با یک فضای انتزاعی روبهرو هستیم.
بله. علاوه بر حضور بازیگران متفاوت که اصلا یک دنیای دیگری را وارد اجرا میکنند، مهمترین تفاوتهای 2 تئاتر بر اساس یک متن، طراحی صحنه است.
اسم آدمهای نمایشنامه را چرا تغییر دادید؟
وقتی سال 75، زمستان 66 را نوشتم نسبت به اسم شخصیتهایم سهلانگار بودم.
با این تغییرات شرایط بازی هم باید تغییر کرده باشد؟
بله.
برای مثال شخصیت بابک بر خلاف آن اجرای قدیمی، حالا دارای نگرش سیاسی شده است.
دقیقا.
حتی لهجهاش هم کردی شده است.
بله این زبان پیشنهاد خود علی (سرابی) است. نگران بودم که علی نتواند، ولی گویا تماشاگرها باورش کردهاند.
نترسیدید که تماشاگران پا به سن گذاشته، بازیگران این اجرا را با نمایش 14 سال پیش مقایسه کنند؟
بله، ابتدا این ترس را داشتم. اما الان از این نگرانی گذشتهام. این احتمال را میدادم که بگویند کار قبلی مدیون بازیگرهای قبلی بوده است. نگران بازیگرها بودم، بویژه که مردم ما گذشتهگرا هستند. اما بازی باران چنان خوب شد که دیگر هیچ نگران نیستم. این نگرانی را درباره علی سرابی هم داشتم که در گذشته رحیم نوروزی نقشش را بازی میکرد و حتی آیدا کیخایی که در اجرای قبلی پانتهآ بهرام نقشش را ایفا کرده بود. خوشبختانه هر دو بسیار بهتر و دیدنیتر از بازیگران قبلی بازی کردهاند، ولی در مورد رویا افشار از اول هم نگران نبودم، چون در گذشته ریما رامینفر نقشش را بازی کرده بود که اصلا مناسب سن نقش نبود و حالا رویا افشار بازی میکند که به سن واقعی نقش، نزدیک است. نقش سهیل را در گذشته هومن برقنورد بازی میکرد و حالا نوید محمدزاده که کارش بسیار متفاوت با هومن است. نقش مهیار را هم محمدرضا حسینزاده بازی میکرد و حالا سعید زارعی خیلی خوب ایفا میکند.
پیش از اجرا میخواندم و میشنیدم که پیشاپیش آماده مقایسه این تیم بازیگران با تیم بازیگران قبلی هستند، ولی خوشبختانه از روز اجرا تاکنون هیچ مطلبی یا حرفی حاکی از نوازش بازیگران قبلی و سرزنش بازیگران کنونی نخواندم و نشنیدم.
البته با صراحت میشود گفت این بازیها خیلی سرتر از آن نقشآفرینیهاست. به این علت که آن گروه مثل خودتان تازه کار بودند و الان این بازیگران کاملا حرفهای و شناخته شده هستند.
بله! خوشحالم که این را از زبان شما میشنوم. به هر حال هر دو تا کار را خودم کارگردانی کردهام، خودم آنقدر نسبت به کارهایم منصف و سختگیر هستم که بگویم این دو تا را در مقایسه چطور میبینم. تا لحظهای که کارم قوام نگرفت، فیلم اجرای قبلیام را ندیدم. آیدا که آن کار را هم دیده است، به من یادآوری میکرد که فلان جای صحنه یک نردبام بود و چه و چه. به عمد فیلم گذشته را ندیدم چون نمیخواستم برده کارگردانی گذشته خودم بشوم. تمرین را جوری شروع کردم که انگار اولین بار است دارم این نمایشنامه را کارگردانی میکنم، ولی چند روز پیش از اجرا نشستم فیلم آن کار را دیدم و الان معتقدم که این کار خیلی بهتر است! متوجه شدم در گذشته در کارم اشتباهاتی مرتکب شدهام که از خودم متعجب شدم. البته همان کار برای خودش جریانی شد. به عنوان نمونه شاخصی از بازی واقعگرا، ولی حالا که پس از سالها میدیدمش، به نظرم بازیها درشت و اغراقآمیز بود. لابد در آن روزگاری که در تمام کارها دف بود و بازیهای اغراقآمیز، بازی گروه زمستان 66 روان و واقعگرا به نظر میرسید.
در زمان خودش یک پدیده نو بود!
دقیقا! ولی الان تئاترهای این جوری زیاد شده و من الان متوجه شدهام که از اغراقهای کار قبلیام خیلی فاصله گرفتهام. دیگر بعد از این سالها حساستر شدهام. من الان بیرحمانه درباره 2 کارم صحبت میکنم و ممنونم که شما هم درباره این دو کار اینگونه اظهار نظر میکنید.
رضا آشفته
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: