در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تو و دوستت متهم به قتل دختری جوان هستید، توضیح میدهی چرا او را کشتید؟
بر سر موضوعی باهم دعوا کردیم، او شروع کرد به داد زدن، برای اینکه جلوی این کارش را بگیرم، دستم را روی دهانش گذاشتم که باعث مرگش شد.
لاله را از قبل میشناختی؟
نه، دوستم مازیار با او آشنا شده بود. با من تماس گرفت و من هم قبول کردم به خانه من بیایند.
خانوادهات جلوی تو را نگرفتند؟
آنها خانه نبودند، فکر کردم تا آمدنشان دخترجوان میرود، اما اینطور نشد. او آمد و آن اتفاق افتاد.
آنطوری که تو ادعا میکنی مقتول دچار خفگی شدهاست، چرا او را به بیمارستان نرساندی؟
من خیلی ترسیده بودم، نمیدانستم که باید چه کارکنم، مازیار هم ترسیده بود، ضمن اینکه ما وقتی متوجه شدیم لاله مرده است به بیمارستان رساندن او فایدهای نداشت.
کی بازداشت شدید؟
یک ماه بعد از اینکه این اتفاق افتاد، یکدفعه به خانهام ریختند و من را بازداشت کردند، البته قبل از من مازیار رابازداشت کرده بودند.
شما در اداره آگاهی اعتراف کردهاید که با لاله ارتباط برقرار کرده و بعد او را کشتهاید؛ اما در دادگاه قتل را انکار کردید بعد از مدتی دوباره واقعیت را گفتی در این مورد توضیح میدهی؟
روزی که بازداشت شدم، فکر کردم راهی بجز اینکه واقعیت را بگویم ندارم،به همین خاطر اعتراف کردم، من و دوستم صحنه قتل را هم بازسازی کردیم و به زندان منتقل و منتظر محاکمه شدیم. در زندان همبندیهایم به من گفتند که اگر در دادگاه قتل را انکار کنیم همه چیز درست میشود و میتوانید آزاد شوید. آنها گفتند وقتی نوبت محاکمه رسید بگویید در اداره آگاهی تحت فشار بودید که اعتراف کردید، آن وقت دادگاه حرف شما را قبول میکند!
ادعای شما چقدر مورد قبول دادگاه قرار گرفت؟
قضات قبول نکردند چون بجز اعتراف، مدارک دیگری هم وجود داشت، مثلا اینکه سیمکارت لاله در بالای یخچال ما پیدا شده بود و پلیس برای دستگیری قاتل تماسهای لاله را بررسی کرده و به مازیار رسیده بود. خب واقعیت این بود که ما نمیتوانستیم به این سوالات جواب دهیم و به همین خاطر هم گفتیم که در اداره آگاهی کتک خوردیم.
چه چیز باعث شد که تو تصمیم بگیری واقعیت را بگویی؟
در واقع رفتار مادر لاله باعث شد که این اتفاق بیفتد. او در دادگاه آنقدر انسانی برخورد کرد که وجدانم به دردآمد، خیلی زن خوبی بود.
مادر لاله چه گفت که تو خجالت کشیدی؟
او میدانست که من دخترش را کشتم، اما در دادگاه گفت که نمیخواهد جوانی را پای چوبهدار بفرستد. اما اگر او را کشتهاید اعتراف کنید، شما را میبخشم. من میدانم که او چون مادر بود این حرف را زد و احساس مادر من را درک کرده بود. من هم اعتراف کردم و او هم من را بخشید البته گفت که دیه را میگیرد.
گفتی لاله را از قبل نمیشناختی پس چرا با او رابطه برقرار کردی؟
دوستم به من گفته بود که لاله معتاد است و حاضر است در ازای گرفتن 10 هزار تومان با ما رابطه برقرار کند. من هم که فقیر بودم و نمیتوانستم ازدواج کنم تصمیم گرفتم، دوستم و لاله را به خانه راه دهم.
چرا با لاله دعوا کردی؟
بعد از اینکه او به خانه ما آمد از ما پول خواست. ما پولی نداشتیم بدهیم. مازیار گفته بود او دختر بدبختی است و نمیتواند کاری کند، اما لاله عصبانی شد و من هم که نمیتوانستم جلوی سروصدا کردن او را بگیرم، دستم را روی دهانش گذاشتم و او خفه شد.
10 هزار تومان که پولی نبود؟
به خدا نداشتیم. من اگر پول داشتم و میتوانستم زندگیام را اداره کنم که ازدواج میکردم و نمیگذاشتم دختر مورد علاقهام زن مرد دیگری شود.
تو میدانستی که لاله بیمار است؟
در دادگاه متوجه شدم، ما فکر میکردم او با اراده خودش به خانه ما آمده است. در دادگاه شنیدیم که او بیمار روحی است و مدتی هم در بیمارستان بستری بودهاست. ظاهرا اعتیادش هم به همین دلیل بود.
جسد لاله در بیابان پیدا شد، چطور آن را به بیابان منتقل کردید؟
بعد از اینکه متوجه شدم لاله مردهاست از مازیار خواستم کمک کند جسد را به جایی دیگر منتقل کند. تصمیم گرفتیم جسد را لای پتو بپیچیم و به بیرون از خانه منتقل کنیم. بعد هم خانه را مرتب کردیم تا کسی متوجه نشود.
مادر مقتول از تو دیه خواسته و با گذشتی که داشته تو قصاص نمیشوی، آیا حاضری دیه بپردازی؟
من خانواده بسیار فقیری دارم. آنها تحت پوشش بهزیستی هستند و هیچ پولی ندارند. من خودم هم کارگر روزمزد بودم و درآمد خیلی کمی داشتم به همین خاطر هم نمیتوانم دیه بپردازم. اما تلاش خودم را میکنم تا هرچه مادر لاله میگوید انجام دهم و از این طریق از او تشکر کنم. از او درخواست میکنم حالا که من را بخشیده است در پرداخت دیه هم کمکم کند. به من تخفیف دهد تا بتوانم خواستهاش را انجام دهم.
خانوادهات برای پرداخت دیه کاری نکردهاند؟
آنها نمیتوانند کاری بکنند، پدرم از کار افتاده است و مادرم هم پیر شده، هیچچیزی هم ندارند که بفروشند و پولش را به مادر لاله بدهند اما امیدوارم راهی پیدا کنم که بتوانم خواسته مادر لاله را برآورده کنم.
معمولا اولیایدم مقتولان، براحتی رضایت نمیدهند و خواهان قصاص متهمان هستند. آنهایی که حاضر به رضایت میشوند با تلاش بسیار زیاد اولیایدم است که راضی میشوند تو از معدود افرادی بودی که توانستی براحتی رضایت بگیری و از این به بعد هرچقدر در زندان بمانی جزو زندانی که برای جنبه عمومی جرم در نظر گرفته شده است، تلقی میشود. فکر میکنی در این مدت بتوانی دیه را جور کنی؟
فکر نمیکنم چون در زندان درآمدی ندارم. پولی که در میآورم از کارکردن برای زندانیان است که اگر همه آن را در یک سال پسانداز کنم 100 هزارتومان هم نمیشود. بنابراین تا وقتی زندان هستم نمیتوانم کاری بکنم. مگر اینکه خانوادهام کمکم کنند.
بعد از چند سال از زندان آزاد میشوی، آیندهای برای خود متصور هستی؟
از اتفاقی که در دادگاه افتاده شوکه شدم، فکر میکردم مادر لاله طور دیگری برخورد کند، اما اینطور نشد. فکر میکنم خدا خیلی کمکم کردهاست و باید کاری بکنم که بنده شایستهای باشم. در زندان کلاسهای مختلفی میروم سعی میکنم حرفهای یاد بگیرم پس وقتی آزاد شدم بتوانم کار کنم. البته قبلا نقاشی ساختمان میکردم اما حالا میخواهم حرفههای بهتری مثل جوشکاری یاد بگیرم.
خانوادهات چه نظری دارند؟
آنها خیلی نگران من هستند، اما چارهای ندارند. من کاری کردم که باید مجازات شوم.
خانوادهات به دیدنت میآیند؟
همیشه نه، مادرم هروقت به اندازه کرایه رفتوآمدش به زندان پول داشتهباشد به دیدنم میآید، معمولا ماهی یکبار میتوانیم همدیگر را ببینیم. البته من کارت تلفن میخرم و با آنها در تماس هستم.
زندگیات را درزندان چطور سپری میکنی؟
کلاس جوشکاری میروم، کلاس قرآن میروم. بقیه روز را با بچهها هستم. دور هم هستیم. همگی ناامید، به هرحال سرنوشتهای مشابه داریم و برای اینکه بتوانیم کاری بکنیم که این روزها بگذرد با هم همدردی میکنیم و به هم امیدواری میدهیم، در مجموع خیلی سخت میگذرد. زندان خیلی بدجایی است. آدم به سختی آن را تحمل میکند.
حرفی با مادر لاله داری؟
من واقعا شرمنده او هستم. خیلی ممنونم، خیلی لطف بزرگی به من کرد،او درس بزرگی در زندگی به من داد و من فهمیدم در سختترین شرایط میتوان عاقلانه فکر کرد و تصمیم درست گرفت، امیدوارم خداوند به او صبر بدهد.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: