تازه‌ترین نمایش سیاوش تهمورس روی صحنه اصلی تئاتر شهر است

گم‌شدن همدلی و همیاری در پیچ و خم زندگی امروز

سیاوش تهمورس چهره‌ای شناخته شده برای مخاطب تلویزیون است و کارگردانی شناخته شده‌تر برای علاقه‌مندان به تئاتر. اگر چهره او بر پرده سینما و صفحه تلویزیون بیشتر نمایشگر نقش‌های مشابه است، کارهایش بر صحنه تئاتر هم در طول 30 سال گذشته یکدست و دارای رویکردی یکسان بوده است. با توجه به کارنامه تئاتری تهمورس از جمله نمایش‌های «سوگ سیاوش»، «معرکه در معرکه...» اینک «یحیی و رویاهای رام نشده» می‌توان بر ویژگی‌هایی چون گرایش او به سنت‌های نمایشی ایران، محله‌های قدیمی شهر، غم فروپاشی آداب و رسوم گذشته، کمرنگ شدن خصلت‌های مردانگی و پهلوانی و... تاکید کرد.
کد خبر: ۴۳۱۶۷۴

با این حال این کارگردان باسابقه، در تازه‌ترین نمایش خود با نام «بعضی وقت‌ها خوبه که آدم چشم‌هاشو ببنده» اگرچه همچنان به بعضی از مضامین مورد علاقه‌اش وفادار است،‌ اما در فضای حاکم بر رویدادگاه نمایش، تکنیک‌های اجرایی،‌ جنس بازی‌ها و مایه‌های طنز متن، راهی متفاوت از گذشته را طی می‌کند.‌ این کارگردان کهنه‌کار در نمایش جدید خود تلاش کرده با نزدیکی زیاد به واقعیت‌های زندگی روزمره آدم‌ها، به لایه زیرین روابط آنان دست پیدا کند و در لابه‌لای صمیمیت، عواطف پنهان و کینه‌های فروخورده‌شان را نمایش دهد.

این نمایش که در این روزها در تالار اصلی مجموعه تئاتر شهر اجرا می‌شود، تصویری از روابط اجتماعی پوچ و تهی شخصیت‌هایی است که در حلقه ریاکاری و دروغ گرفتار شده‌اند. یکی از اتفاقات تازه که با نمایش «بعضی وقت‌ها خوبه که آدم چشم‌هاشو ببنده» برای این کارگردان کهنه‌کار رخ داده، ‌همکاری‌اش با نویسنده جوانی است که در واقع متن حاضر نتیجه همفکری هر دوی آنان محسوب می‌شود. برای همین هرگونه نقد و بررسی نمایش تهمورس، بهتر است با تحلیل متن نوشته شده از سوی آرش عباسی شروع شود.

آثاری که تاکنون از آرش عباسی به عنوان نویسنده شاهد آن بوده‌ایم، بیشتر از آن دسته آثاری هستند که از دیالوگ‌نویسی و شخصیت‌پردازی‌ مناسبی برخوردارند که البته در «بعضی وقت‌ها خوبه که آدم چشم‌هاشو ببنده» با مقداری شتابزدگی همراه است.

با این حال همین متن، یک نقطه ضعف بزرگ دارد که ضرب‌المثل «آشپز که 2 تا شد، آش شور می‌شود یا بی‌نمک» را یه یاد می‌آورد. 2 پاره بودن نمایشنامه «بعضی وقت‌ها خوبه که آدم چشم‌هاشو ببنده»، بیشترین صدمه را به کار زده که ناشی از نوشته شدن آن توسط نویسنده و کارگردان است. بخش اول مربوط به آغاز مهمانی است و تا جایی ادامه پیدا می‌کند که ما جدا شدن نگین و علی را می‌بینیم و از این لحظه است که بخش دوم نمایشنامه برای تماشاگر آغاز می‌شود.

بخش اول این نمایشنامه دچار زیاده‌گویی است که در آن، هیچ اطلاعاتی به تماشاگر داده نمی‌شود؛ گویی هیچ اتفاقی در آن نمی‌افتد. در عوض، تمام اتفاقات مهم هنگامی رخ می‌دهد که زمان زیادی به انتهای داستان باقی نمانده است. این مشکل باعث می‌شود تا تماشاگر ارتباط خود را با اثر از دست بدهد و به موقع وارد بازی نویسنده و متن نشود.

داستان اگرچه در بخش دوم نمایشنامه بسیار خوب روایت می‌شود، اما نمی‌تواند رخوت ناشی از نیمه اول را در تماشاگر رفع کند. مشکل دیگر نمایش «بعضی وقت‌ها خوبه که آدم چشم‌هاشو ببنده»، به میزانسن طراحی شده و نحوه حضور و حرکت بازیگران روی صحنه بر می‌گردد. آنان بسیار پراکنده و در حال تلاطم هستند و برای همین تماشاگر نمی‌تواند چندان بر بازیگران تمرکز کند.‌ از سوی دیگر، تالار اصلی تئاتر شهر هم به هیچ عنوان مناسب این اجرا نیست، چرا که صحنه به قدری فراخ و باز است که نمی‌توان گروه بازیگران را به عنوان یک جمع منسجم در نظر گرفت و با آنان همدل شد. همچنین با این که متن نمایشنامه لایه‌هایی از طنز دارد، اما بازیگران بیش از حد به سمت بداهه‌سازی می‌روند تا آنجا که احساس می‌شود کار رها شده است. این کاستی شاید به همان گرایش تهمورس به سنت‌های نمایش ایران برگردد که بداهه‌سازی در آن حرف اول را می‌زند و با کارهای قبلی او تناسب داشت؛ رویکردی که با توجه به متن و فضای متفاوت اجرا، اینجا جواب نمی‌دهد.‌ با تمام آنچه به عنوان ضعف‌ها و کاستی‌های متن و اجرای نمایش سیاوش تهمورس برشمردیم ، تازه‌ترین کار این کارگردان کهنه‌کار، مضمونی بسیار تاثیرگذار و البته مهم دارد که نمایش آن روی صحنه‌های تئاتر ایران خیلی پیش از این باید رخ می‌داد.‌ «بعضی وقت‌ها خوبه که آدم چشم‌هاشو ببنده»، همان‌طور که یکجورهایی از نامش نیز برمی‌آید، انتقاد تندی است از کژی‌های اخلاقی و اجتماعی که اگر میزان و شیوع آن حتی کم هم باشد، اما می‌تواند صدمات سنگینی به جامعه وارد کند. گسیختگی و ضعفی که در جامعه کوچک نمایش تهمورس روی می‌دهد، هشداری است از سوی کارگردانی که با کارهایش نشان داده اخلاقیات و آیین مروت برایش یک ارزش ستایش‌برانگیز است و فقدانش یک هشدار جدی.

مهدی یاورمنش ‌/‌ گروه فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها