در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هماکنون 7 میلیارد نفر روی کره زمین زندگی میکنند و برخی منابع علمیغیر رسمی میگویند تا امروز بیش از 57 میلیارد نفر در زمین متولد شدهاند و همه این اتفاقات تقریبا در طول 200 هزار سال افتاده است. حالا لابد مشکوک شدهاید که آیا این همان ضمیمه چاردیواری است که باید درباره راه و رسم زندگی خانوادگی برایمان چیز بنویسد یا ضمیمهای علمی است که قصد دارد تاریخچه زندگی انسانها بر زمین را تشریح کند؟
نگران نباشید، شما چاردیواری را میخوانید و علت همه حساب و کتابهایی که کردیم، رسیدن به این نتیجه است: بجز موارد بسیار بسیار استثنایی تقریبا هیچکدام از این 57 میلیارد نفر در طول 200 هزار سال گذشته، موفق نشدهاند حتی یک ثانیه، زمان را به عقب برگردانند!
آینده در کمتر از چشم به هم زدنی حال میشود و تا بخواهید بجنبید، حال تبدیل به گذشته شده است! این، قصه تکراری زمان برای همه انسانهاست؛ قصهای که قرار نیست عوض شود.
حالا یکبار دیگر به ساعتتان نگاه کنید. شما در کدام زمان زندگی میکنید؟ اهل زندگی در زمان حال هستید؟ مشتاق زیستن در گذشته یا مسخ شده در آینده؟ ثانیههای زندگی شما چطور تقسیم میشوند؟
ما در این مقاله، زندگی 4 گروه مختلف از انسانها را در برخورد با گذشته و حال و آینده برایتان شرح میدهیم و آن وقت خودتان قضاوت کنید به کدام گروه تعلق دارید و آیا شیوهای که در پیش گرفتهاید، شما را به سرمنزل مقصود میرساند یا راه را اشتباه آمدهاید و پیش از آن که عقربهها و تقویمها، غوغا راه بیندازند و سرعتشان را زیاد کنند، باید مسیر زندگیتان را عوض کنید.
گروه اول: خانواده هایی که به پشت سر نگاه میکنند!
همه ما گاهی وقتها گذشته را مرور میکنیم. بعضی وقتها مرور این خاطرات، لبخند روی لبمان مینشاند. بعضی وقتها هم غمگین میشویم. اما گروهی که ما از آنها حرف میزنیم، زمان از دست رفته را در این حد نمیبینند. آنها در گذشته زندگی میکنند و در گذشته نفس میکشند و به همین دلیل، زمان حال برایشان معنایی ندارد. این گروه یا حسرت روزگار خوششان را در گذشته میخورند یا بابت اتفاقات بدی که در آن زمان برایشان افتاده است، خودشان را سرزنش میکنند و در هر دو حالت در افسوسی دائمی شناورند.
حال و هوای این گروه، شبیه کسانی است که در حال دویدن دائما به پشت سرشان نگاه میکنند. این گروه، طبیعتا چالهها، زیر و بم راه و موانعی را که سر راهشان قرار گرفته است، نمیبینند و بعید نیست زمین بخورند و حتی اگر آنقدر خوش اقبال باشند که بدون نگاه کردن به مسیر یا جلوی پایشان، بدون زمین خوردن بدوند، به هر حال دویدن برایشان لذتی ندارد و نامطمئن و بدون درک درست از مسیر پیش رو میدوند.
در این زمینه شاید بد نباشد مثالی بزنیم. زوجی را میشناسم که حدود 3 دهه پیش، خانهشان را در یکی از مناطق خوشنشین پایتخت فروختند و حاصلش را به رفیقی سپردند تا به قول خودش، پولشان را در بازار چند برابر کند، اما به یک ماه نرسید که رفیق قدیمی همراه اسکناسهای ریز و درشتی که سرمایه زندگی این زوج بود، ناپدید شد. چند سال طول کشید تا آنها فهمیدند او پولشان را در ترکیه به خانهای ویلایی تبدیل کرده و زندگی مرفهی برای خودش ساخته است. زوج داستان ما نمیتوانستند از او شکایت کنند، چرا که اعتماد بیجایشان به آن آشنای قدیمی باعث شده بود رسید یا مدرکی در ازای سپردن امانتشان از او نگیرند، بنابراین همانطور که وکیلشان میگفت: «تلاششان بیفایده بود و دستشان به جایی بند نبود!» داستان زندگی مشترک این زوج خوشبخت که تا پیش از ضرر مالی بزرگشان، الگوی خیلی از آشناها بودند، از این فصل، زیر و رو شد.
پس از این حادثه آنها بیشتر وقتشان را صرف تاسف خوردن برای گذشته کردند. در هر مجلسی با ناراحتی و خشم از کلاهی که سرشان رفته بود، حرف زدند. در هر جمعی ابراز پشیمانی کردند و البته دیگران هم با سرزنشها و ابراز تاثرکردنشان، شرایط روحی این زوج را بدتر کردند.
مدتی بعد، هر کدام از آن دو نفر به تجزیه و تحلیل اتفاقی که افتاده بود، پرداختند و دیگری را مقصر دانستند. یکی میگفت: «اگر تو پیشنهاد نمیکردی پولمان را به او بسپریم، این طوری نمیشد!» آن دیگری فریاد میکشید: «تو که عاقلتر از من بودی، چرا پیشنهادم را پذیرفتی؟» یکی اعتقاد داشت آن دیگری بر سر اعتمادی بیجا مدرکی از کلاهبردار رفیقنمایشان نگرفته است! و آن دیگری به خودش نهیب میزد که «پس شریک زندگی به چه دردم میخورد اگر نتواند مانع اشتباههایم شود؟!» و... .
این فکرها، وقتی حرف شدند؛ حرفها، وقتی فریاد شدند؛ فریادها وقتی بحث و جدل شدند؛ بحث و جدلها، وقتی با حرمت شکنی همراه شدند؛ زوج میانسال داستان ما را کشاندند تا رو به روی میز قاضی دادگاه خانواده و با وجود تلاش چند ماهه قاضی برای آشتی دادن آنها با هم، سرانجامشان به طلاق ختم شد!
آنها حالا جدا از هم زندگی میکنند هرچند هنوز هم خودشان و دیگران را برای اتفاق ناخوشایندی که 3 دهه قبل برایشان افتاده است، مقصر میدانند و سرزنش میکنند و این شیوه تفکرشان باعث شده است از 30 سال پیش تا امروز نتوانند از زندگی لذتی ببرند؛ در حالی که اگر آنها همان زمان، به این ماجرا به عنوان یک تجربه نگاه میکردند و به جای حسرت خوردن، به فکر راهی برای بازسازی زندگیشان میافتادند، شاید تا امروز خانه تازهای داشتند و ضررشان را جبران کرده بودند، اما برخلاف این خانواده، زوجی دیگر را هم میشناسم که سالها پیش در جاده تصادف کردند و فرزندشان را از دست دادند، آنها هم میتوانستند مثل نمونه قبلی اغلب اوقاتشان را به یادآوری تصادف، متهم کردن یکدیگر درباره آن سانحه و حسرت خوردن برای گذشته بگذرانند اما زوج این مثال، طور دیگری عمل کردند. آنها تصمیم گرفتند زندگیشان را از نو بسازند، نه این که خیال کنید فرزندشان را که در آن حادثه از دست رفته بود، فراموش کردند یا خواستند وانمود کنند اصلا چنان تصادفی را به یاد نمیآورند، آنها فقط سعی کردند تاسف خوردن برای حادثهای را که در گذشته رخ داده بود و آنها قادر به تغییرش نبودند، کنار بگذارند.
سالها از آن سانحه گذشته است و آنها در تمام این مدت هر هفته به زیارت اهل قبور رفتهاند، احوالی از فرزندشان پرسیده و دلشان را تازه کردهاند، اما گرچه این دو نفر به گذشته احترام میگذارند و از آن درسهایی گرفتهاند، زندگیشان در آن زمان متوقف نشده است. آنها حالا دوقلویی شیرین دارند که روزگارشان را شاد و شلوغ و پرنشاط کردهاند. علاوه بر این، زوج با ذوق این مثال، تامین هزینه تحصیل دانشآموزی یتیم در منطقهای محروم را نیز با راهنمایی کمیته امداد عهدهدار شدهاند و با شرکت در فعالیتی نیکوکارانه، آلامشان را در چند سال گذشته تسکین دادهاند و به آرامش رسیدهاند.
شما به گذشته چطور نگاه میکنید؟ اصلا چقدر به گذشته رجوع میکنید؟ فراموش نکنید که گذشته، نه برای تاسفخوردن است، نه برای غبطهخوردن، نه برای اشک ریختن و نه برای مغرورشدن.گذشته، وسیلهای برای درس گرفتن است و واضح است که اگر در آن خطایی کردهایم و هنوز فرصت داریم، باید جبرانش کنیم، اما راه این جبران کردن، از افسردهشدن و آه کشیدن نمیگذرد!
گروه دوم: خانواده هایی که فقط جلو یپایشان را میبینند
امروز حقوقش را میدهند، همان وقت زنگ میزند به همسرش میگوید: «وسایل را جمع کن میرویم شمال!» یک هفته بعد بر میگردد و از دوست و آشنا میپرسد «پول داری تا آخر ماه بهم قرض بدی؟ حقوقم تمام شده...»
معمولا همین روال هر ماه تکرار میشود. حالا دیگر، قرضها روی هم تلنبار شدهاند، اعتبارشان از دست رفته است و دیگر کسی به آنها اعتمادی ندارد. اما او و همسرش همچنان میگویند: «فقط برای همین حالا زندگی کن،
نه فردا! نه دیروز!»
زندگی این دوستان خانوادگی ما انگار بر اساس تعهدی نادیدنی میگذرد؛ تعهدی که به آنها فرمان میدهد: «به فردا فکر نکن.»و « چو فردا شود فکر فردا کنیم » یا « حالی خوش باش و عمر بر باد مکن » و آنها بر اساس همین تعهد عجیب، هر ماه پس از حقوق گرفتن، خود را ملزم به مسافرت رفتن میکنند و اگر فرصت سفر کردن پیدا نکنند آن وقت سراغ خریدهای غیر ضروری و خوردنیها میروند و اگر وقتی برای خرید کردن هم نداشته باشند، فعالیتی دیگر برای خرج کردن پولشان میکنند و هیچ وقت بیکار نمیمانند چون آنقدر راههای مختلف برای تفریحکردن در این شهر وجود دارد که اگر کسانی مثل آنها قصد ولخرجی داشته باشند، آنها را در یک نصفه روز به آرزویشان برساند.
چند بار در زندگی مشترک آنها پیش آمده است که نیاز فوری به پول پیدا کردهاند مثلا لازم بوده جراحی کنند یا مراسمی خاص برایشان پیش آمده است، اما از آنجا که این زوج پساندازی برای خودشان ندارند، هر بار ناچار شدهاند از دیگران کمک بگیرند. مثال این خانواده، مثال دوندههایی است که وقت دویدن نه به پشت سرشان توجهی دارند و نه به روبهرویشان نگاهی میاندازند. آنها فقط جلوی پایشان را میبینند و بنابراین، نه به موانعی که پیشتر آنها را گذراندهاند توجهی دارند و نه برایشان اهمیت دارد که بدانند یکی دو گام جلوتر از خودشان چه خبر است.
گروه سوم: خانواده هایی که به خط پایان خیره میشوند
فکر میکنید روش این گروه برای زندگی چگونه است؟ آنها فقط به آینده فکر میکنند ودر نظرشان نه حال مهم است و نه گذشته. حال، در نظر آنها فرصتی است که باید فدای آینده شود و بر همین اساس در هر لحظهای که میگذرد و حال به گذشته میپیوندد، آنها برای آیندهای که قرار است روزی بیاید نقشه میکشند اما آینده، در همان لحظه، تبدیل به حال و سپس گذشته میشود.این گروه عمرشان را برای رسیدن به لحظاتی صرف میکنند که ناخواسته هدرشان میدهند. آنها همان دوندههایی هستند که از وقتی صدای شلیک آغاز مسابقه را میشنوند به خط پایان خیره میشوند و حتی جلوی پایشان را هم نمیبینند و بنابراین عجیب نیست، اگر به مانعی بخورند یا در چاله ای سقوط کنند.
شاید شما هم در برخی مقالات مربوط به شیوههای کامیابی در زندگی خوانده باشید که برای دستیابی کامل به موفقیت باید به پایان راه فکر کنید، اما واقعیت این است که بدون در نظر گرفتن حال، آینده معنایی ندارد.
شاید باورش سخت باشد، اما آدمهای مبتلا به آینده نگری وسواسی، کم نیستند. آنها به مسافرت نمیروند، لباس نو نمیخرند، به پزشک مراجعه نمیکنند و اهل کمک کردن به دیگران نیستند، چون اعتقاد دارند باید پولشان را برای سالهای سالمندیشان ذخیره کنند.
این نوع آدمها، مرخصی نمیگیرند چون معتقدند مرخصیهای گرفته نشدهشان هنگام بازنشستگی به وجهی اضافی تبدیل میشود که شاید در سالهای پیری دستگیرشان باشد. این گروه حتی اشیای فرسوده را هم از خانه خارج نمیکنند، چرا که حدس میزنند روزی به این خرت و پرتها نیاز پیدا کنند!
حسابهای بانکی آنها کاملا پر هستند، مرخصیهایشان را نگرفتهاند، ساعتهای کاریشان هم کامل است که از تکاپویشان برای ساختن آینده بهتر خبر میدهند، اما این آینده کی قرار است بیاید؟ آنها هم دقیقا نمیدانند.آنها سالهای سال است درباره آینده رویاییشان و نقشههایی که قصد دارند آغازش کنند، حرف میزنند و تنها تغییراتی که در این مدت در زندگیشان رخ داده است سپید شدن بناگوشها و عمیقترشدن چینوچروکهای چهرههایشان است و با این حال، آنها هنوز به هیچ یک از رویاهایشان برای یک زندگی ایدهآل نرسیدهاند.
گروه چهارم: خانواده هایی که پشت سر پیش رو و خط پایان را می بینند
امکان ندارد تا امروز دوندهای حرفهای را ندیده باشید. آنها معمولا ششدانگ حواسشان را تقسیم میکنند؛ دودانگ حواس برای درس گرفتن از موانعی است که در طول مسیر پشت سر گذاشته، دودانگ برای جلوی پایش که کمکش میکند تا بفهمد آیا مانع تازهای پیش رو دارد؟ دودانگ از حواسش هم پی خط پایان است و حساب و کتاب میکند که مسیر پشت سرش را با چه سرعتی دویده و حالا باید سرعتش را چگونه تنظیم کند تا به موقع به خط پایان برسد. شیوه زندگی آدمهای موفق، شباهت زیادی به راه و رسم دویدن دوندههای موفق دارد. کامیابها میدانند که گذشته، برای کسب تجربه است نه حسرتخوردن. آنها گذشته را به یاد میآورند، اما برایش اشک نمیریزند و آه نمیکشند.
این دسته از زوجها، آینده را هم در نظر دارند، اما نه به این خاطر که از آن رویایی دست نیافتنی بسازند، بلکه با استفاده از آن، اهدافشان را در زمانی معین، مشخص میکنند و میکوشند در همان بازه زمانی به آنها برسند.
مگر میشود گذشته و آینده را زیر نظر داشت، اما زمان حال را نادیده گرفت؟ این گروه زمان حال را فرصتی از دست رفتنی میبینند که به سرعت به گذشته تبدیل میشود، اما اگر به درستی از آن استفاده کنند میتوانند زمینهساز موفقیتهای بیشتر در آینده شود و به قولی، امروز را همان فردایی میبینند که روزگاری انتظارش را میکشیدهاند و اگر دیر بجنبند به گذشته میپیوندد.
نگرش گروه چهارم، پشیمانی و حسرت از گذشته را به همراه ندارد و در عوض امیدی برای رسیدن به آیندهای روشن را در ذهن مخاطبانش زنده میکند.
محافل خانوادگی این آدمها همیشه گرم است، مهمانهایشان فراوان هستند؛ آنها هم اهل پساندازند و هم اهل خرج کردن، معقول میپوشند، با درایت خرید میکنند، بموقع و به اندازه کافی میخورند و مینوشند و خلاصه، شاد و راضی روی خط زمانی گذشته و حال و آینده محتاطانه قدم میزنند.
اما مهمترین نکتهای که درباره گروه چهارم باید بدانید توانایی آنها در مدیریت زمان است. آنها راهکارهای مدیریت زمان را یاد گرفتهاند و به این ترتیب حتی ثانیهها را هم از دست نمیدهند تا اکنونی پربار داشته باشند.
اگر قرار باشد شما هم جزو گروه چهارم شوید باید برخی نکات درباره مدیریت زمان را به منظور استفاده صحیح از زمان حال و درک ارزش واقعی آن یاد بگیرید نکاتی مثل:
ـ در یک برنامه صحیح برای زندگی، اوقات فراغت و تفریح، اوقات عبادت، اوقات کار، اوقات بالابردن سطح آگاهیها و اوقات معاشرت با مردم گنجانده شده است. اگر شما برنامهای تنظیم کردهاید که برخی از این بخشها را کم دارد یعنی برنامهریزیتان کامل نیست.
ـ حس میکنید زمان به سرعت و بیوقفه میگذرد و شما دائما از آن عقب میمانید؟ شاید خورههای زمان را دستکم گرفتهاید. وقتخوارها، عوامل کوچکی هستند که هر یک در طول روز زمان کوتاهی را از شما میگیرند، اما همین وقتهای چند دقیقهای، اگر با هم جمع شوند رقمی بزرگ را میسازند، رقمیکه صرف هیچ شده است. وقتخوارها گاهی تماشای آگهیهای بیاهمیت در تلویزیون، پاسخگویی به تلفنهای غیرضروری یا اینترنتگردیهای بیهدف هستند، اما وقتخوارها فقط اینها نیستند. برای مثال تا به حال برایتان پیش نیامده است به دلیل بینظمی، ساعتها از وقتتان را صرف پیدا کردن شیئی ضروری کنید؟ تاکنون احساس گیجی نکردهاید و مدتی را به فکر کردن درباره این که میخواستید چه کنید تلف نکردهاید؟ همه این مثالها، نمونههایی از وقت تلف کردن هستند. اگر انضباط شخصیتان را رعایت کنید، اگر هر روز پیش از شروع کارها برنامهتان را مکتوب کنید، خواهید دید که با حذف وقتخوارها از برنامه زندگیتان، هر روز چندین ساعت وقت اضافه میآورید.
ـ کارهای سختتر و مهمتر را در ابتدای برنامه روزانهتان قرار دهید. برخی خیال میکنند بهتر است سختترین بخش برنامه روزانه را در پایان مجموعه کارها بیاورند، اما کارشناسان مدیریت زمان میگویند: «سختترین و پیچیدهترین بخش برنامه روزانه را در نخستین ساعات روز و پیش از به سرانجام رساندن کارهای و کوچک و آسان انجام دهید.»
ـ وظایف و مسوولیتها را میان اعضای خانواده تقسیم کنید. یک مدیر موفق قرار نیست همه کارها را خودش انجام دهد، بلکه قرار است از افراد مستعد برای پیشبرد هر چه سریعتر کارها کمک بگیرد.
ـ هرگز چند کار سخت و سنگین را همزمان انجام ندهید.
ـ به جدول برنامههای زمانیتان نگاه کنید و ببینید عملکردتان تا چه حد موفق بوده است. این سنجش را هر شب پیش از خواب انجام دهید و اشتباهات خود را اصلاح کنید.
ـ شک و تردید را در انجام کارها کنار بگذارید. فکر کنید، تصمیم بگیرید و بعد با دقت اما بدون تلف کردن وقت، تصمیمتان را اجرایی کنید.
ـ با افراد مرتب و اهل برنامهریزی که زمان برایشان اهمیت دارد بگردید تا تاثیر همنشین خوب را با چشمهای خودتان ببینید.
مریم یوشی زاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: