اراده‌ کنید تا تنها‌‌ نمانید

کد خبر: ۴۲۸۵۲۱

نادره دختر او می‌گوید: ترجیح می‌دهم خانه مادرم نروم و هر چه لازم دارد برایش بفرستم و تلفنی سراغش را بگیرم، زیرا هر وقت همدیگر را می‌بینیم او به من حرف‌های ناراحت‌کننده می‌زند و هرگونه رفتار من را به دوست نداشتن تعبیر می‌کند. مثلا مادرم عادت داشت برای رسیدن ماه رمضان خانه تکانی کند. من کمر درد دارم و نمی‌توانم به او کمک کنم و او هم دیگر قادر به این کار نیست. به خاطر همین خدمتکار گرفتم و به خانه او رفتیم تا همه چیز را تمیز و مرتب کند. اما واکنش او همان رفتار قبلی بود: شما بدتان می‌آید به وسایل خانه من دست بزنید. به خاطر همین خدمتکار گرفته‌اید.

با خدا باش

واقعیت این است که مهم‌ترین حامی شما در زندگی خداست نه کس دیگر. اگر تنها توقعات خود را با او مطرح کنید و قدرت اراده او را در خود پرورش دهید می‌توانید روابط خود با دیگران را بخوبی شکل دهید. اگر می‌خواهید در سال‌های پیری تنها و سرخورده نباشید روی روابط خود کار کنید. حتی اگر اکنون میانسال یا سالمندی هستید که تنها مانده‌اید با تجدیدنظر روی رفتار خود با دیگران می‌توانید آنها را دوباره به خود نزدیک کنید.

وین دایر، نویسنده معروف کتاب‌های روان‌شناسی معنوی اعتقاد دارد پس از مشیت الهی اراده شما بزرگ‌ترین راهنمای شما برای شکل دادن روابط است. این نیرو با پشتیبانی الهی می‌تواند صمیمیت را به زندگی شما برگرداند. این اندیشمند توصیه می‌کند‌ هر چه بیشتر به این فکر باشید که عدم درک و تحسین خانواده چقدر دردآور است بیشتر عدم درک یا تحسین آنان به سوی شما جذب می‌شود، زیرا شما خود را به فردی غیرقابل درک و تحسین‌ناپذیر بدل می‌سازید و روی عدم پذیرش آنان تمرکز می‌کنید و چیزی که به آن می‌اندیشید و رویش تمرکز می‌کنید گسترش می‌یابد.

اول تغییر کنید بعد تغییر دهید

اگر فکر می‌کنید تحت نفوذ انتظارات اقوام هستید، برخی شما را برای پول می‌خواهند و به میراثتان فکر می‌کنند و برخی دیگر توقع حمایت دارند و... در مرحله اول باید افکارتان را از آنچه آنها انجام می‌دهند به سوی آنچه شما می‌اندیشید تغییر جهت دهید.

با خود بگویید چون عقاید خودم را در مورد خودم کم‌اهمیت‌تر از عقاید دیگران در مورد خودم دانسته‌ام پس به آنان آموخته‌ام که چگونه با من رفتار کنند. سپس مجدانه قصد کنید به کمک خدا رفتار درست را صحه بگذارید و به آنان بیاموزید که چه رفتاری با شما داشته باشند.

شما مسوول رفتارهای دیگران با خودتان هستید. اگر این مسوولیت را بپذیرید دیگر اجازه نمی‌دهید احساساتی که در عرف و نسل به نسل به شما ارث رسیده ذهنتان را درگیر کند. تحقیر، دست و پاگیر بودن سالمند، تمایل دیگران به ترک سالمند و بی‌حاصل بودن سال‌های سالمندی از جمله این باورهای غلط است.

شما به سرزنش، ناامیدی، پشیمانی، نگرانی و نفرت نباید اجازه ورود بدهید. اغلب شما این کار را با تمایل به پذیرش نظرهای منتقدانه انجام می‌دهید که به ظاهر خیرخواهانه‌اند، اما غالبا رسومی هستند مداخله‌گرایانه و مزاحمت‌آمیز.

احساسات بد از کجا می‌آید؟

مریم خانم، زن معقول و مهربانی است که بتازگی روابط او با خانواده پسرش مخدوش شده است. تمام اینها به این دلیل بود که مریم خانم به حرف خانم همسایه‌اش که می‌گفت با پسرت صحبت کن تا بعد از داشتن 2 دختر دوباره اقدام کرده پسردار شوند شروع شد. او حتی می‌گفت: بعد از پسرت نوه‌های پسر هستند که دست و بال تو و پسرت را می‌گیرند. دختر، عروس مردم است و بزرگ‌تر‌های خانواده بعد از ازدواج آنها از هیچ حمایتی برخوردار نخواهند بود.

فراموش نکنید به طور کل هر آنچه در کسی می‌بینید بازتابی است از برخی جنبه‌های خود شما. چون در غیر این صورت نه شما و نه اطرافیان را ناراحت نمی‌کرد و در همان وهله نخست متوجه آن نمی‌شدید

این حرف‌ها سبب شده بود پیش از هر اتفاقی مریم خانم حس کند پشتش خالی شده و پسرش هم بی‌پناه می‌ماند.

وقتی این حرف را با پسرش مطرح کرد از واکنش تند او ناراحت شد و حس تحقیر و توهین به او دست داد و او هم به خاطر این حس واکنش بدتری نشان داد و او که مادرشوهر مداخله‌گری نبود با یک نظر نادرست که در ذهنش ایجاد شد در حالی که از عدم حمایت می‌ترسید اکنون تنها شده است.

اما روش درست برخورد با چنین افکاری چیست؟ فراموش نکنید به طور کل هر آنچه در کسی می‌بینید بازتابی است از برخی جنبه‌های خود شما. چون در غیر این صورت نه شما و نه اطرافیان را ناراحت نمی‌کرد و در همان وهله نخست متوجه آن نمی‌شدید.

باور کنید خودتان سرچشمه تیرگی روابط‌تان هستید و ربطی به فردی ندارد که او را بی‌عاطفه‌ترین شخص فامیل می‌دانید. دیگران چنان رفتار می‌کنند که شما با عکس‌العمل‌های خود به آنان نشان می‌دهید که می‌توانند چنین کنند.

اگر بیندیشید که قصد من این است که با اقوامم خود واقعی‌ام باشم و در آرامش به سر برم این وضع را تجربه خواهید کرد، حتی اگر آن خویشاوند همان کارهای سابق را بکند دیگر نمی‌تواند شما را برنجاند.

فکر کنید بزرگ‌ترین گناه دیگران ممکن است این باشد که آن‌طور که شما فکر می‌کنید و توقع دارید زندگی نمی‌کنند.

می‌بینید این اشتباه براحتی قابل بخشش است چون شما هم باید همین کار را بکنید و طوری که دیگران فکر می‌کنند و توقع دارند زندگی نکنید بلکه شیوه درست و خداپسندانه را پیش بگیرید. اگر تصمیم بگیرید که تسلیم و راضی به رضا و مشیت الهی باشید دیگران چگونه می‌توانند سبب ناراحتی شما شوند؟ شما این آرامش و صلح را نیز باید به دیگران عرضه کنید. خواهید دید که هر لحظه در بهشت زندگی می‌کنید.

شما نیز ممکن است به خاطر دیدگاه‌های خود، دیگران را رنجانده باشید.

اگر شما تهاجم و تفاخر دیگر را با همین رفتار جواب می‌دهید اجازه داده‌اید که آنان زندگی شمارا با شیوه خود تغییر دهند و شما را آینه رفتار خود سازند. به جای این کار که اجازه دهید نور درونتان با تاریکی آلوده شود بار دیگر تصمیم بگیرید تاریکی طرف مقابل را با صلح و روشنی خود روشن کنید.

مثلا اگر عروس شما در مورد ضرورت جدا بودن سالمندان از خانواده و استقلال آنها سخن گفت می‌توانید بگویید: جدا! دوست دارم تجربیات شما را در این مورد بشنوم. این کلام تایید حرف او نیست ولی به او اجازه داده است که نظرش را مطرح کند در ضمن خودش نیز بیشتر روی آن فکر کند. به رویارویی‌ها آرامش ببخشید و فرصت فکر کردن بدهید و بدون پیشداوری و قضاوت این کار را بکنید. خواهید دید که همه چیز کم‌کم مثبت خواهد شد و نور آرامش همه جا را فرا می‌گیرد.

راه‌های رسیدن به آرامش

برای دستیابی به روابط مطلوب راه‌های روانشناختی نیز وجود دارد. وین دایر در کتاب قدرت اراده توصیه می‌کند نخست قصد خود را به طور شفاهی بر زبان آورید و بعد روی کاغذ بنویسید. سپس دستیابی به آن را با تمام وجود در خود پرورش دهید.

از خدا بخواهید راه درست و نور و روشنی اخلاق را درون شما بیدار کند و شما را بر مشیت خود آگاه سازد. سپس به دنبال تجلی خواست خود باشید.

آنچه را برای اقوامتان می‌خواهید برای خود نیز بخواهید.کسانی که با شما با خشم رفتار می‌کنند و خصومت می‌ورزند با خودشان در آرامش نیستند. این آرامش را از خدا برای آنان بخواهید. اگر به آنها این‌طور فکر کنید تمرکز را از خودتان دور می‌کنید. به این ترتیب گفت‌وگوی درونی شما پیرامون آرامش اطرافیان خواهد بود و به این ترتیب هر دو به آرامش می‌رسید. شاید فلسفه این که می‌گویند اول برای دیگران دعا کنید سپس برای خودتان نیز همین
است.

ناآرامی در خانواده از درون خودتان می‌جوشد

اگر آرامش در روابط خانوادگی‌تان از بین رفته مفهومش این است که جایی در درون شما با عدم آرامش پر شده است. این حس می‌تواند ناتوانی جسمی شما باشد. با آرامش و صلح با این حالت خود چنان رفتار کنید که با خویشان رفتار می‌کنید و سلامی محبت‌آمیز و دعایی خیر برای خود بفرستید. مثلا‌ ای‌استخوان‌های دردمند من دوستتان دارم و شما را با محبت می‌پذیرم و از سوی خدا برای شما آرامش و سلامت طلب می‌کنم.

اگر با خود در خصومت و نا امیدی باشید با دیگران نیز به همین شکل برخورد می‌کنید. روابط خود را با دیگران در وضعی تصور کنید که ایده‌آل شما بوده است. مثلا فکر کنید جوان هستید و فرزندانتان با شما هیچ مشکلی ندارند و از آن زاویه با آنان رفتار کنید. شما دوست دارید به آرامش درونی دست یابید و این شیوه با وجود این ‌که دیگران تغییر کنند یا نه شما را به آرامش رسانده و در آخر بخشایشگر و قدرشناس بودن بهترین شفا برای دل‌های ناآرام
است.

ماندانا ملاعلی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها