با متواری شدن قذافی از لیبی تحولات منطقه وارد مرحله جدیدی شده است. به نظر شما سمت و سوی این تحولات بخصوص در کشور لیبی چگونه و به کدام جهت خواهد بود؟
معتقدم الگویی که در لیبی اتفاق افتاد، یعنی سقوط سختجانترین نظام دیکتاتوری منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا، مورد استفاده برخی کشورهای غربی و حتی برخی کشورهای مرتجع عربی قرار گرفته است و از آن بهره بردند تا هزینه انقلاب در منطقه را بالا نشان بدهند و به این طریق مانع سوار شدن مردم بر جریان انقلابها شوند، لذا به گونهای عمل کردند که بتوانند تحولات و مسائل لیبی را مدیریت کنند.
اما هر روز با افشای اسناد تبانی یا حتی برخورد غیرجدی ناتو با لیبی، قدرتهای سلطهگر ، بیشتر احساس کردند که مورد تنفر موج انقلابخواهی و رهاییبخشی در منطقه قرار گرفتهاند. بنابراین خیلی زود متوجه شدند باید قذافی را به حال خود رها کنند و بعد از آن هم سقوط قذافی را در منطقه شاهد بودیم.
پس شما به نوعی سقوط قذافی را به عدم حمایت غربیها از وی مرتبط میدانید؟
من معتقدم قبل از هر چیز باید چند موضوع را در منطقه به عنوان تحولات تازه مورد اشاره قرار داد. موضوع اول اهمیت و جایگاه ملتهای رهاییبخش در دنیای اسلام و شمال آفریقاست. واقعیت این است که مسلمانان در این کشورها از اینکه فاقد نظام دموکراسی هستند احساس حقارت میکردند، لذا مشخصا در دنیای عرب، اینها به سمت دموکراسیخواهی پیش رفتند و این نهضت فارغ از اینکه در حال مهندسی و جهتدهی توسط قدرتهای غربی است، جریانی است که ادامه دارد و در کشورهای اسلامی دو اثر خواهد داشت: یکی اثر انقلابی و دیگر اثر اصلاحی.
کشورهایی که دچار انقلاب میشوند از آن دسته کشورهایی هستند که نظامهای خودکامه و کاملا مستبدی دارند که انعطافپذیر هم نمیباشند. دسته دوم کشورهایی هستند که اثر اصلاحی میپذیرند و در واقع نظام آنها اصلاحپذیر است، این کشورها عاقلتر بوده و مدبرانه به سمت دموکراتیک شدن پیش میروند.
مرحله دوم در این حرکتها و تحولات اخیر، ضد صهیونیستی بودن آن و مرحله سوم ضد استکباری بودن آن است، یعنی در مرحله اول مردم به سوی دموکراسیخواهی و مقابله با دیکتاتورها حرکت میکنند. بعد از سقوط دیکتاتورها، وارد فاز تقابل با رژیم صهیونیستی میشوند و در فاز سوم که ما بزودی شاهد آن خواهیم بود، موج ضد استکباری به وجود خواهد آمد. این موج در واکنش به حضور فیزیکی آمریکاست که پایگاههای نظامی در منطقه ایجاد کرده است.
از سوی دیگر، غرب اصولا در این قالب استراتژیک نمیگنجد که حضور و مداخله مثبت را جایگزین حضور منفی کند؛ یعنی به جای حضور نظامی، سیاسی و اطلاعاتی بیاید حضور اقتصادی و سرمایهگذاری اقتصادی را شبیه آنچه در کره جنوبی و ژاپن هست، جایگزین کند. این امر هم به آن علت است که غرب کلا اعتقاد دارد جهان اسلام و مسلمانان باید عقب نگه داشته شوند. به همین دلیل در آینده میبینیم که در کشورهای اسلامی جریانی مشابه آنچه در ایران در سال 58 شکل گرفت، به وجود خواهد آمد و 3 فازی که در این بحث مورد اشاره قرار گرفت، پشت سر هم در کشورهای عربی منطقه رخ خواهد داد. حالا به نسبتی که ما با این 3 مرحله از تحولات پیش برویم میبینیم که مهندسی کشورهای غربی در این تحولات کمتر و حضور سیاسی و اجتماعیشان کمرنگتر خواهد شد. آنها ممکن است با کمک افرادی که دوپهلو موضع میگیرند در تحولات، نقش داشته باشند و خودی نشان دهند یا بعد از آن در حوزه ضدصهیونیستی بیایند در قالب صلح و سازش، ورود پیدا کنند اما در فاز سوم سرانجام در مقابل دنیای اسلام قرار خواهند گرفت.
موضوعی که اینجا پیش میآید اثر تحولات بر جغرافیای سیاسی منطقه و ارتباط با ایران است. دیدگاه شما در اینباره چیست؟
با تحولاتی که کشورهای عربی به خود میبینند کشوری مثل ایران تنها نخواهد بود. برای اثبات این مدعا کافی است نگاهی به مراسم روز قدس امسال بیندازیم و استقبالی که از آن در کشورهای تحول یافته شد. روز قدسی که ایرانیها شروعش کردند اکنون به یک روز اسلامی تبدیل شده است. در سایر مسائل هم شاهد تاثیر این وقایع در کشورهای مورد اشاره خواهیم بود. منتها نکتهای که باید مورد توجه قرار بگیرد این است که تلاش کشورهای غربی برای مهندسی تحولات، هرروز جدیتر میشود. دیکتاتورهایی که تاکنون سقوط کردهاند، به گونهای درون قلمروی غرب بازی کرده بودند، مثلا تونسی که بین آمریکا و فرانسه در نوسان و آمد وشد بود یا حسنی مبارک که عاملی برای آمریکاییها بود؛ قذافی نیز همینطور. علی عبدالله صالح نیز اینگونه است. برای همین معتقدم گام بعدی غرب، آن است که این تحولات را به سوریه بکشاند تا پشت جبهه مقاومت را دچار لرزش جدی بکند. آنها با ایجاد فشاری جدید میخواهند در این مسیر گام بردارند. یکسری کشورهای مرتجع عرب نیز که بیش از اینکه دشمنی با اسرائیل برایشان مهم باشد و به موارد دیگری مثل حفظ خودشان فکر میکنند نیز سعی دارند وارد بازی تازهای بشوند و قصد دارند تحولات را از مسیر بحرین و اردن منحرف کرده و به سوریه بکشانند که این هم بازی خطرناکی است.
یعنی شما پیشبینی میکنید که سوریه کشور بعدیای خواهد بود که بعد از لیبی دچار تحولات بنیادی میشود؟
معتقدم در فضای امروز دو طیف افراطی و غیرافراطی دردنیای غرب شکل گرفته است. طیف افراطی معتقد است از فرصت به وجود آمده در منطقه خاورمیانه باید استفاده کرد و یکبار برای همیشه دغدغههای سیاسی و امنیتی غرب را از بین برد. دغدغههایی مثل فلسطین و سوریه و لبنان، اما طیف غیرافراطی یا میانهرو بر این باور است، باید به گونهای اقدام کرد که جنگی توسط آنان راه نیفتد که مدیریتش در ادامه کار از دستشان خارج شود. طیف اول بر این باور است که باید فضای جدیدی را در سوریه ایجاد کنند یعنی سوریه را به2قسمت تقسیم کرده که در یکی ناتو و در دیگری کشورهای عربی همراه با آنان نفوذ داشته باشند. آنها همچنین میخواهند 2 بال مقاومت یعنی بال شیعه آن، حزبالله و بال سنی آن، حماس را محدود کنند. اینها خواسته طیف افراطی غرب است. از سوی دیگر خواستهای که طیف میانهرو و محافظهکارتر غرب پیگیری میکند و بر آن تاکید دارد، پرهیز از جنگ است. تاکید پرهیز از جنگ نیز به خاطر حمایت آنان از صلح نیست، بلکه آنها به این خاطر از جنگ پرهیز دارند که میگویند اگر جنگی راه بیفتد مدیریتش از دستشان خارج خواهد شد، یعنی اگر آنها شروعکننده جنگ باشند قطعا تمامکننده جنگ نخواهند بود. در هر حال وقتی تحولات به سمت و سوی خاصی پیش برود که منافع اسرائیل را به خطر بیندازد، امکان دارد که جنگ اسلامی ـ غربی در منطقه شکل بگیرد.
ایران با توجه به حضور نیروهای نظامی خارجی در لیبی، سیاست نه ناتو و نه قذافی را درباره این کشور در پیش گرفته است. به نظر شما نقاط قوت و ضعف این سیاست چیست؟
در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران دو اصل واضح و مبرهن وجود دارد، یکی مبارزه با استعمار و دیگری مبارزه با استبداد. آن چیزی که در لیبی دیدیم تقابل استبداد و استعمار با آزادی در جنگی بود که ضرر اصلی آن متوجه مردم لیبی است. آخرین نمونه استعمار در دنیای امروز طرح مشارکت در صلح ناتو است که در سالهایی نهچندان دور پیاده شد و ناتو براساس آن اعلام کرد تحت عنوان دفاع از صلح میتوان آن را در هر کشوری اجرا کرد. این طرح نظامی اولین بار در بالکان شروع شد و بعد در افغانستان و عراق ادامه یافت و الان در لیبی پی گرفته شده است. جمهوری اسلامی ایران از ابتدا نسبت به این طرح و برنامه معترض بود. به اعتقاد ایران این طرح ناتو، راه را برای استعمار باز میکند.
دوران اثرگذاری در تحولات لیبی تازه شروع شده است لذا به نظرم ایران باید از هر فرصت و ظرفیتی برای ارتباط بیشتر با لیبی جدید بهره ببرد. شبیه همان رفتاری که ایران در آسیای مرکزی و قفقاز در دوران فروپاشی شوروی سابق یا عراق و افغانستان انجام داد
بحث دیگری که مطرح است آن که اغلب دیکتاتورها، فلسفهشان آن است که در تقابل با غرب بیش از هر چیز به فکر خویش و حکومتشان هستند، مثل قذافی. او سالها ادعای فناوری هستهای در لیبی را داشت، اما نهایتا همه آن را سوار برهواپیما و کشتی کرد و به غرب بخشید. مردم لیبی سالها بهخاطر این فناوری تحریم شده بودند، اما سرانجام و درنهایت قذافی به خاطر حفظ قدرت خود مجبور شد تمام دستاوردهای هستهایاش را تحویل غرب بدهد. در چنین شرایطی، ایران درخصوص تحولات لیبی نه از ناتو حمایت کرده و نه از قذافی، بلکه معتقد بوده و هست مردم باید تعیینکننده سرنوشت خود باشند. معتقدم چنین سیاستی را باید درخصوص سایر کشورهای دیگر نظیر سوریه نیز اتخاذ کنیم. آنچه اکثر مردم مسلمان کشورهای منطقه بخواهند، قطعا مورد تایید و حمایت ایران قرار دارد و باید هم داشته باشد، چون مطابق با ارزشها و اصول انقلاب و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است.
برای ناتمام نماندن بحث، اجازه بدهید ابتدا بحث درباره لیبی را تمام کنیم، بعد به موضوع سوریه هم خواهیم پرداخت. پس شما سیاست نه ناتو، نه قذافی را سیاست درستی میدانید که ایران در پیش گرفته است؟
بله. این سیاست برگرفته از قانون اساسی کشورمان است.
به نظر شما ایران در این چارچوب و با چنین راهبردی چه گزینههای دیگری را میتواند در قبال لیبی به کار گیرد؟
برخی به سیاست ایران در قبال رخدادهای لیبی انتقاد داشتند، اما من معتقدم در کل، سیاست ایران در این زمینه سیاست قابل دفاعی بود، چراکه ما نه میتوانستیم از ناتو و اقداماتش دفاع کنیم و نه از جنایاتی که قذافی در کشورش علیه مردمش مرتکب شده بود. سیاست ایران و تاکیدش همواره این بوده که مردم باید برنده تحولات لیبی باشند. برهمین اساس اکنون نیز بر این باورم باید از تخریب انقلاب لیبی پرهیز کرد، زیرا مردم لیبی باید تعیینکننده سرنوشت خود باشند و در عین حال هیچ نیروی خارجی نقشی در آن نداشته باشند.
چندی قبل آقای صالحی، وزیر خارجه با رهبران انقلابیون لیبی گفتوگو داشت و حتی یکی از اعضای ارشد آنان به ایران آمد. به نظر شما آیا شرایط مساعدی برای برقراری رابطه با رهبران جدید لیبی مهیاست ؟
به نظرم برعکس موضوع مصر که برخیها سعی دارند موانع سابق در رابطه تهران ـ قاهره را حفظ کنند، مشکلات و موانع کمتری در مسیر رابطه تهران وطرابلس وجود دارد و امکان رسیدن به یک رابطه معقول مهیاست.
پس شما رویکرد فعلی ایران نسبت به انقلابیون لیبی را کافی و درست میدانید؟
تعامل با آنان منطقی و ضروری است زیرا ایران دارای باسابقهترین فرهنگ انقلابی و قانون اساسی دموکراتیک در منطقه است. برای همین محل توجه و ارجاع است و رفتارش در مواجهه با تحولات لیبی مانند تعامل ایران با عراق و افغانستان مورد توجه ملتها و دولتها قرار دارد.
با این اوصاف آغاز ارتباط با انقلابیون و شورای انتقالی لیبی را دیر نمیدانید؟ چون برخی کشورهای همسایه نظیر ترکیه خیلی زودتر از اینها یعنی وقتی قذافی هنوز متواری نشده بود، رابطه با انقلابیون لیبی را برقرار کرده بودند.
ترکیه از نقشی که بازی میکند 2 هدف دارد؛ هم میخواهد نقش جایگزین ایران را در تعاملات مختلف داشته باشد و هم بتواند به قدرتی در جهان اسلام تبدیل شود. با این حال به خاطر اینکه میخواهد قدرت بینالمللیاش را هم افزایش دهد، در زمین غرب نیز بازی میکند و ملاحظات مربوط به غرب در دستور کارش لحاظ میشود. اگر یک بار دیگر به آن سه فازی که ابتدا اشاره کردم، رجوع کنیم میبینیم ترکیه در فاز تقابل با صهیونیستها دچار مشکل با غرب خواهد شد، زیرا دیگر نمیتواند تامینکننده منافع غرب در تقابل با اسرائیل باشد. از سوی دیگر، در فاز ضداستکباری نیز با دنیای اسلام دچار چالش خواهد شد زیرا مسلمانان دیگر نمیپذیرند که برخی کشورها در نقش حامی استکبار در منطقه ظاهر شده و در عین حال شعار ضد استکباری سر بدهند.
در حال حاضر سفرای ایران و لیبی در طرابلس و تهران حضور ندارند و سفارتخانههای 2 کشور فعالیت در سطح بالایی ندارند، به نظر شما در این شرایط بهترین تصمیم برای بازگشت سفیرمان چیست؟ با توجه به اینکه ظاهرا سفارت لیبی در تهران هنوز در اختیار نیروهای حامی قذافی است و فقط سفیر این کشور به لیبی بازگشته و به انقلابیون پیوسته است.
دوران اثرگذاری در تحولات لیبی تازه شروع شده است لذا به نظرم جمهوری اسلامی ایران باید از هر فرصت و ظرفیتی برای ارتباط بیشتر با لیبی جدید بهره ببرد. به عبارتی دستگاه دیپلماسی ایران باید در شرایط فعلی جرات و جسارت بیشتری در سیاست خارجی داشته باشد. شبیه همان رفتاری که ایران در آسیای مرکزی و قفقاز در دوران فروپاشی شوروی سابق انجام داد و این اقدام باعث شکلگیری جایگاه ایران در نظم جدید استراتژیک و ژئوپلتیک شد. همین کار را در عراق و افغانستان هم انجام دادیم. درباره لیبی هم به نظرم جای ایران در لیبی تا حد زیادی خالی است. کشوری با 2500 کیلومتر مرز آبی در شمال آفریقا و با جایگاه استراتژیک عالی، کشوری است که باید حتما با آن تعامل قوی داشت. لیبی آینده، کشوری نیست که بشود از فرصتهای بسیار عالیاش در زمینه اقتصادی و سیاسی گذشت. این فرصتها هم ربطی به بودن یا نبودن قذافی ندارد. لیبی آینده به نوعی شاهد شکوفایی در عرصههای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و حتی استراتژیک خواهد بود. همان ترکیهای که در لیبی صاحب نقش است از حدود یک سال قبل و در زمان قذافی قرارداد 90 میلیارد دلاری برای کار در لیبی داشت. الان هم به نظرم علت حضور ترکها در لیبی بیش از اینکه سیاسی باشد، اقتصادی است. 5 هزار نفر شهروند ترکیهای در لیبی حضور داشتهاند و در مجموع فرصتهای نفتی لیبی برای هیچ کشوری قابل چشمپوشی نیست.
به نظر شما ظرفیتهای همکاری ایران و لیبی چیست و با توجه به حوادث رخ داده در این کشور به چه سمت و سویی پیش میرود؟
ایران و لیبی شباهتهای زیادی باهم دارند. مردم لیبی قطعا میدانند بعد از این انقلابشان مانند ایران بیمهریهایی را مشاهده خواهند کرد. گام بعدی ناتو در لیبی این خواهد بود که همانند عراق و افغانستان به دنبال گرفتن امتیاز باشد و داشتن پایگاه نظامی حداقل خواسته آنان است، اما ایران کشوری است که در مواجهه با لیبی همانند آنچه در عراق و افغانستان در پیش گرفت، مساعی جمیله خواهد داشت. ایران قطعا دلسوزانه در سازندگی این کشور مشارکت مثبت خواهد داشت. نمونه این مشارکت را در آمریکای لاتین هم داریم. ایران هیچگونه خساستی در ارائه و انتقال الگوی نوسازی و بازسازی و پیشرفت به لیبی نخواهد داشت. لیبیاییها هم اگر نقش جمهوری اسلامی ایران را در صدور خدمات فنی و مهندسی در نظر بگیرند که حتی در قالب قانون بودجه مصوب در اختیار وزارت خارجه قرار میگیرد، به این نتیجه میرسند که همکاری با ایران به نفع آنان خواهد بود. وزارت خارجه ایران باید هم در قالب دیپلماسی عمومی و هم مذاکرات دیپلماتیک تجربه و وزن خارجی ایران را برای لیبیاییها تشریح کند، همچنین تفاوت حضور ایران با طرفهای غربی برای لیبیاییها باید تشریح و تبیین شود تا آنان با رغبت بیشتری به مشارکت با ایران متمایل شوند.
چه تفاوتی بین نگاه ایران و کشورهایی مثل فرانسه، ایتالیا و آمریکا در برخورد با تحولات لیبی وجود دارد؟
نگاهی که غرب اصولا به کشورهای اسلامی دارد مبتنی بر توسعه وابسته است. یعنی به چیزی فراتر از توسعه وابسته کشورهای مسلمان رضایت نمیدهد. معنای توسعه وابسته نیز آن است که کشورها برای پیشرفت خودشان و اتکای به خود دارای سقفی هستند که کشورهای غربی سازنده آن سقف بوده و ایجادش کردهاند.
برخی به سیاست ایران در قبال رخدادهای لیبی انتقاد داشتند، اما من معتقدم در کل سیاست ایران در این زمینه سیاست قابل دفاعی بود، چراکه ما نه میتوانستیم از ناتو و اقداماتش دفاع کنیم و نه از جنایاتی که قذافی در کشورش علیه مردمش مرتکب شده بود
اما ایران معتقد است در دنیای اسلام باید تعداد کشورهای خوداتکا و مستقل و قوی هرچه بیشتر باشد. ایران به دنبال آن است که کشورهای مستقل اسلامی شکل بگیرند تا در نتیجه آن جهان اسلام تقویت بشود.
فکر میکنید نگاه لیبی جدید به اسرائیل چطور خواهد بود؟
لیبی جدید هم دورانی از محافظهکاری را در سیاست خارجیاش پشت سر خواهد گذاشت. با این حال معتقدم مردم کشور لیبی فراتر از محافظهکاری دولت جدید لیبی رفتار خواهند کرد؛ نظیر آنچه در مصر اتفاق افتاد. در واقع شاید در کوتاهمدت کشورهای غربی بتوانند جریانهای غیرقابل پیشبینی را کنترل کنند، اما همچنان تحرکات مردمی در خصوص مسائلی نظیر فلسطین برای آنها غیرقابل کنترل خواهد بود. این وضعیتی عمومی و ریشهدار در منطقه است که نشانههای آن در مصر و دیگر نقاط بهوضوح قابل مشاهده است.
یعنی به اعتقاد شما نظام جدید لیبی ضدصهیونیستی خواهد بود؟
طبیعتا در این مسیر گام برخواهد داشت، منتها بنده تحلیل دیگری در این خصوص دارم. در واقع میخواهم هشدار بدهم که اگر غرب از تحولات منطقه احساس خطر کند، حتی امکان دارد یک جنگ در منطقه به راه بیندازد. یعنی اگر غربیها احساس کنند تحولات منطقه به نفع آنان در حال شکلگیری نیست به سراغ گزینه راهاندازی جنگ جدیدی در منطقه خواهند رفت تا سیاست در سایه جنگ قرار بگیرد. در گذشته هم اینگونه بوده است. مثلا از دهه 1940 میلادی تا امروز آمریکاییها در هر دهه یک جنگ راه انداختهاند. سالهای 1948، 1956، 1967 و 1978 میلادی آمریکا یک طرف جنگهای به راه افتاده بود. در ادامه در سال 1982 میلادی نیز جنگ علیه لبنان و بعد جنگ عراق با ایران و در سال 2003 حمله به کویت مصادیق این حرف است. لذا معتقدم در حال حاضر که حدود 10 سال از آخرین جنگ گذشته، باید منتظر جنگ دیگری باشیم، چرا که تحولات سیاسی منطقه در کل به نفع آمریکا نیست. اگر دنیای اسلام بتواند این زنجیره را پاره کند، میتواند نفس بکشد و این نفس کشیدن به سود دنیای اسلام است، اما اگر دنیای اسلام و مجموعه کشورهای آن تعقل به خرج ندهند، گرفتار جنگی خواهند شد که قطعا غرب در آن نفس خواهد کشید.
هشدار قابل تاملی است که البته احتیاج به فرصت دیگری برای بحث دارد. اکنون میخواهم درباره سوریه و تحولات این کشور از شما سوال کنم. کارشناسان زیادی از جمله همکاران خودتان در مجلس انتقاد شدیدی از رویکرد دستگاه سیاست خارجی ایران در قبال سوریه دارند. به نظر شما در این مقطع چه باید کرد؟ و ایران چگونه میتواند آن دو اصلی که اشاره کردید در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ذکر شده است را در مواجهه با سوریه در نظر داشته باشد؟
معتقدم ما در قبال سوریه شاهد 3 بعد در تحولات این کشور هستیم. یک بعد تحولات، بحث حرکت مردمی است. ما باید تاکید داشته باشیم جایی که خواسته مردمی مطرح است و مردم خواهان تغییری هستند، باید خواسته اصلی آنان محترم شمرده شود، هم برای ما که در معرض این موضع هستیم و هم خود دولت سوریه. بعد دیگر تحولات مربوط به محافظهکاری عربی است. برخی کشورهای محافظهکار عرب به جای حمایت از حرکت اصیل مردم سعی دارند آن را به سمت جریان مخالفش در کشوری مثل سوریه حرکت بدهند که این جای انتقاد دارد. جنبه سومش جنبه صهیونیستی بودن آن است. رژیم صهیونیستی برای آن که شرایط امنی داشته باشد و سنگرهای از دست داده در قبال مصر را جبران کند، سنگرهای سوریه را ویران میکند. این قسمت در کوتاهمدت جنبه خیلی خطرناکی برای این تحولات محسوب میشود. جنبه چهارمی نیز برای حوادث سوریه میتوان متصور بود و آن جنبه استکباری است. برخی کشورهای غربی به دنبال انتقامگیری از سوریه بهخاطر مواضع و نقش مستقل آن در نهضت مقاومت و موضوع رژیم صهیونیستی هستند. برای همین میخواهند حوادث سوریه را به سمتی حرکت بدهند که تامینکننده منافع آنان باشد. از بین این چهار ضلع مربعی که در سوریه در حال شکلگیری است، یک بعدش با ایران ارتباط پیدا میکند یعنی آنجایی که باید با واقعیت پذیرش خواست مردم همراه شد. در برخورد با 3 ضلع دیگر نیز باید با تعقل دیپلماتیک و حساسیت جدی رفتار کرد. نوع برخوردمان هم طوری نباشد که به اسم برخورد با توطئههایی که با حمایت کشورهای غربی در حال شکلگیری است، حق و حقوق مردم را فراموش کنیم.
با توجه به نکاتی که فرمودید، بهترین کاری که در شرایط فعلی میتوانیم انجام دهیم چیست تا هم حقوق مردم سوریه حفظ شود و هم توجه به آن سه ضلع دیگر لحاظ شود؟
اعتقادم بر این است که با مردم سوریه از طریق دیپلماسی عمومی و با دولت سوریه از طریق روابط رسمی میتوانیم وارد فاز مذاکراتی بشویم. البته این مذاکرات نباید وارد فاز انحرافی شود تا هم بتوان منافع مردم را تامین کرد و هم تحولات سوریه به ضرر مقاومت و به نفع دشمنانمان نشود.
با این اوصاف پیشنهاد میدهید این مذاکرات بهطور رسمی عنوان و درباره آن اطلاعرسانی شود؟
به نظر من دلیلی برای مذاکره پنهان با سوریه وجود ندارد. اگر مردم انقلابی سوریه نگاه واقعبینانهتری به تحولات کشورشان داشته باشند متوجه خواهند شد که شاخصهای اطمینانبخش نسبت به ایران خیلی بیشتر از کشورهای غربی و همچنین کشورهای عرب سلفی است زیرا کشورهای غربی در این تحولات به دنبال شکلدهی جدید به نفع خود در سوریه هستند. کشورهای عرب سلفی نیز ممکن است در کوتاهمدت در جنبه تخریبی همراه با مخالفان بشار اسد باشند، اما در بلندمدت چون خودشان با آزادیخواهی مخالف هستند، به عنوان مانع در مسیر انقلابیون سوریه ایفای نقش خواهند کرد.
از آغاز تحولات در خاورمیانه گفته میشد تغییراتی که منطقه شاهد آن است، به نفع ایران بوده و ایران برنده بیمنازعه این تحولات است. اکنون که بیش از 9 ماه از شروع این تحولات میگذرد، نظر شما در اینباره چیست؟
معتقدم در جایی که حرکتهای مردمی شکل گرفته، مداخله خارجی در بلندمدت حتما با واکنش منفی مردم مواجه خواهد شد. مداخله خارجی وقتی میتواند مثبت باشد که با دعوت مردم و پذیرش آنان صورت گرفته باشد. ایران، این ملاحظات را خوب انجام داده است همچنین در عالم سیاست، امر صد درصد مثبت یا منفی نداریم یعنی نمیتوانیم تحولات را صفر و 100 ببینیم، با این حال بر این باورم که تحولات منطقه در راستای تقویت جایگاه و وزن سیاسی ایران پیش میرود. مشاهدات و آنچه در عینیت منطقه مشاهده میشود موید این برداشت است.
مریم جمشیدی/ گروه سیاسی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم