در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
موسی جابری، تهیهکنندهای است که از این ایده هوشمندانه برای ساخت برنامهاش با عنوان «مردمان سرزمین دوردست» بهره گرفته است. این برنامه هماکنون هر روز 30/13 از شبکه 3 سیما روی آنتن است. این برنامه همان طور که از نامش برمیآید در واقع مستندی است که زندگی جوامع دورافتاده را به تصویر میکشد.
جابری، تهیهکننده و کارگردان این مجموعه است. او پیش از این برنامههای فراوانی داشته که اغلب در حوزه مستندهای عشایری بودهاند، او بجز این برنامه،برنامههای دیگری ازجمله گفتوگوی جوان را در شبکه 3 سیما روی آنتن برده است که به عنوان گفتوگوی سال شبکه 3 برگزیده شد. او در ارتباط با این برنامه میگوید: ساخت این برنامهها مشکلات و سختیهای خاص خودش را دارد و ازجمله سختترین کارها به شمار میآید، چراکه گاهی اوقات برنامه در فضایی باید تصویربرداری شود که آنجا موبایل آنتن ندارد، جاده خاکی است، مناطقی حتی فاقد حمام هستند و ما برای ساخت برنامه مجبوریم گاهی تا 10 روز در این مناطق بمانیم و با آن مردم زندگی کنیم (البته به عنوان یک غریبه)، اما با وجود تمام این سختیها و مشکلات بسیار خوشحالم که به عنوان تهیهکننده و کارگردان در این برنامه حضور داشتم. وی در ادامه به این نکته اشاره میکند: با توجه به دشواریهای ساخت چنین برنامههایی خوب است بهتر دیده شوند و زمان پخش باید مناسب باشد تا حاصل کار بخوبی انعکاس داده شود. جابری که درس خوانده جامعهشناسی است پیش از این مستندهایی چون «دهکدههای مهتاب» و «محرم در ایران» را روی آنتن شبکههای مختلف سیما داشته است. جابری معتقد است مردم عشایر به عنوان بیدفاعترین، بیوکیلترین و بیتریبونترین مردم کشور هستند؛ مردمی که حتی زبان درخواست هم ندارند. او میگوید: در حال حاضر هر کدام از جوامع شهری برای خودشان روزنامه یا تریبونی برای بیان مشکلاتشان دارند، ولی جوامع روستایی از این مورد بیبهره هستند. موضوع فقط به اینجا ختم نمیشود و آنان گاه حتی فاقد بسیاری از ابتداییترین ضرورت های زندگی نیز هستند و به نظر من باید این موارد به تصویر کشیده و دیده شوند. وی که خاستگاه خود را از عشایر عنوان میکند، میگوید: قشر روستایی ما نیروهای تولیدگری هستند که اغلب از آنها غفلت میشود و من سعی دارم با ساخت این برنامه، گوشهای هر چند کوچک از نیازها و کمبودهای آنان را به تصویر بکشم و امیدوارم در این کار موفق بوده باشم. وی در ادامه به دغدغه خود برای ساخت این برنامه اشاره میکند و ادامه میدهد: علاوه بر علاقهای که به ساخت چنین برنامهای داشتم، پیشینه روستایی، مطالعات مرتبط، رشته و تجربههای زیستی که در ساخت مستندها به دست آورده بودم، همگی مزید بر علت شد که ساخت چنین برنامهای را بپذیرم. وی اظهار میکند: این برنامه اولین کاری نیست که در ارتباط با موضوع جوامع روستایی انجام میدهم و تجربه زیادی در این زمینه دارم، اما با توجه به این که برنامه یک برنامه ضبطی است متغیرهای تولید ازجمله مونتاژ، کیفیت، نوع تدوین و... همگی به بهتر شدن این برنامه کمک میکند. همین طور عوامل غیرتولید مثل ساعت پخش، تبلیغ مناسب و... نیز برای بهتر دیده شدن مورد نیاز هستند. جابری در ادامه تصریح میکند: یک رسانه و بخصوص تلویزیون هنگامی میتواند خود را به عنوان رسانه ملی مطرح کند که برنامههای آن محدود به یک قشر خاص از بینندگان نباشد و وقتی گروههای دوردست را در برنامههایمان مشارکت دهیم و آنها خودشان را در رسانه ملی ما ببینند آن گاه میتوان گفت یک رسانه، رسانه ملی است. او میافزاید: این برنامه به عنوان یک برنامه غیرمدنی و غیرشهری در سیما به نمایش درمیآید. وقتی یک روستایی خود را در برنامه تلویزیونی میبیند احساس تعلق آن به رسانه و همین طور کشور بیشتر میشود. همچنین از این که رسانه به آن بها داده و به عنوان عضوی از اجتماع به مسائلشان پرداخته است، خوشحال میشوند و تمام اینها به بهبود روند کاری آنها منجر میشود. وی معتقد است بسیاری از جوامع روستایی ما مورد غفلت واقع شدهاند و محرومیت آنها دیده نمیشود، مثلا این که جوامع از بسیاری امکانات محروم هستند و گاه حتی مدرسهای برای ادامه تحصیل ندارند. بعضی وقتها هم مدرسه وجود دارد، اما راه دسترسی به آن مشکل است و عملا آنان نمیتوانند از آن مکان استفاده کنند و از ادامه تحصیل باز میمانند. جابری در ارتباط با میزان تاثیرگذاری چنین برنامههایی در سطح کشور میگوید: وقتی یک روستایی خود را در رسانه میبیند یا از طریق اقوامش مطلع میشود که در یک برنامه تلویزیونی و شبکه سراسری برای او و محل زندگیاش ارزش قائل شدهاند احساس غرور میکند و همین مساله احساس تعلق و عاطفه میان شهر یا نظام ایجاد میکند و یکی از تبعات آن میتواند این باشد که وی کارهای کشاورزی و... خود را با علاقه بیشتری انجام دهد که این از تبعات اقتصادی چنین مستندهایی به شمار میآید. از تبعات اجتماعی و فرهنگی این برنامهها نیز میتوان به افزایش اعتماد افراد و بیشتر شدن حس تعلقشان به رسانه اشاره کرد. لذا میتوان مشاهده کرد که پخش یک برنامه 20 دقیقهای تا چه حد میتواند بر زندگی یک قشر از مردم تاثیرگذار باشد؛ قشر ساده و بیتکلفی که نقش بسزایی در اقتصاد ما ایفا میکنند. وی در پایان به این نکته اشاره میکند که از این قشر مظلوم غافل شدهایم و برنامههای تلویزیون را محدود به یک گروه خاص و متوسط به بالا کردهایم، در صورتی که افرادی با کمترین امکانات و در دورافتادهترین مکانها در این کشور زندگی میکنند و نیازمند توجه مادی و معنوی بیشتری هستند. وی جامعه هدف این برنامه را روستاییان و عشایر عنوان میکند و میافزاید: این برنامه 2 کارکرد دارد. کارکرد آشکار آن گفته شد و درموردکارکردهای پنهانش میتوان به این نکته اشاره کرد که برنامه میتواند تلنگری به مسوولان باشد تا این برنامه را ببینند و گرهها را باز کنند. مثلا در یکی از مستندهایی که از زندگی بختیاریها به نمایش درآمد پلی وجود داشت که مردم هر روز باید از روی آن تردد میکردند، اما پیمانکار آن را نیمهکاره رها کرده بود و مردم مجبور بودند با نقالههایی که هر کدام در خانههایشان داشتند از روی رودخانه عبور کنند. البته صدا و سیمای مراکز استانها علاوه بر گسترش فرهنگ بومی یک منطقه وظیفه دارد مشکلات را بیان و راهحلی برای آن پیشنهاد کند و به نظر من این کار بیشتر مربوط به صدا و سیمای مراکز استانهاست.
در برنامههای تولیدی، یکی از عواملی که نقش پررنگی در ساخت برنامه به عهده دارد تدوین آن مجموعه است. به همین بهانه با رئوف جابری ـ که تدوین این مجموعه را عهدهدار بوده است ـ گفتوگو کردم. او اعتقاد دارد تدوین، کاری است سخت و این کار وقتی قرار باشد برای یک برنامه مستند انجام شود، بسیار سختتر میشود، چون گاهی همزمان با تصویربرداری باید کار برای تدوین هم برسد که در ماه رمضان چنین بود و از این لحاظ نیز بر سختی کار افزوده میشد، البته چون تدوین این مجموعه به عهده 2 نفر بود و آقای نیک روان نیز به عنوان تدوینگر در این کار حضور داشتند به این لحاظ کار راحتتر بود. وی که ابتدا با کار انیمیشن وارد صدا و سیما شده است در ارتباط با تدوین این مجموعه میافزاید: در این کار 3 تیم تصویربرداری حضور داشت. تقریبا یک روز در میان یک نوار برای تدوین میرسید و بهطور میانگین باید هر یک روز و نیم یک کار تکمیل میشد. وی در ادامه به این نکته اشاره میکند: با توجه به این که کار مستند است تصویربرداران هم از لحاظی تحت فشار و استرس هستند و ممکن است تصویرشان خراب شود و همگی این موارد بر کیفیت کار تاثیر میگذارد. لذا تدوین چنین مجموعههایی از عهده هر کسی برنمیآید.
کارهای مستند معمولا بر پایه تصویربردار استوار هستند و او یکی از محوریترین نقشها را در یک مجموعه مستند به عهده دارد. فیاض نکو، تصویربردار این مجموعه در ارتباط با سختیهای کار مستند معتقد است: تصویربرداری برای یک کار مستند بسیار مشکلتر از کار در یک برنامه استودیویی است چراکه در استودیو تمام موارد و وسیلههای فنی مورد نیاز در دسترس هستند، ازجمله نورپردازی، بسیار مناسبتر است و این که تصویر در مانیتور دیده میشود و امکان تغییر آن وجود دارد، اما در یک کار مستند اینگونه نیست. بخصوص در چنین مستندی با توجه به فردی که میخواهی زندگی او را به تصویر بکشی بر سختیهای کار افزوده میشود، چراکه وی با بسیاری از اصطلاحات و مشکلات کار آگاه نیست و وقتی تصویر خراب میشود بازسازی و دوباره انجام دادن همان کار برایش سخت است و به همین دلیل باید تمام تلاشمان را انجام دهیم که در همان برداشت اول کار به درستی، تصویربرداری شود. وی در ادامه به این نکته اشاره میکند: علاوه بر کمبودهایی که از لحاظ فنی وجود دارد مشکلات دیگری نیز هست، ازجمله این که گاه برای ضبط یک پلان باید مسافت طولانی طی کنیم و پیش آمده برای ضبط 30 ثانیه پلان مجبور بودیم 3 تا 4 روز زمان صرف کنیم. به عنوان مثال در روستای دهناش در چهارمحال و بختیاری دو ساعت و نیم باید با ماشین کمکدار بروی تا به روستای مورد نظر برسی و آنجا نیز فاصله هر چادر با چادر بعدی 10 دقیقه است که باید پیاده این مسیر طی شود. او یکی دیگر از مسائل پیشرو در تصویربرداری کارهای مستند را متناسب کردن کار با افراد مورد نظر در فیلم میداند. وی در این رابطه میگوید: مثلا در یکی از روستاهای بختیاری مراسمی است به نام گوسفندشویی که تعداد زیادی گوسفند را باید از رودخانه عبور دهند و به همین علت برای این که گوسفندان سرما نخورند این کار ظهر انجام میشود که آن زمان از لحاظ فنی برای تصویربرداری اصلا مناسب نیست، ولی باید با تمهیدات لازم ازجمله گذاشتن فیلتر و... این سختی را برای خود هموار کنیم. او در ادامه اظهار میکند: در حال حاضر به تصویربرداری برای کارهای داخل استودیو و سریال بیشتر بها داده میشود، در صورتی که سختی کار ما بسیار بیشتر از کارهای داخل استودیوست. فیاض نکو، تولید حنا در یزد را که به سبک سنتی انجام میشود از بهترین کارهایی میداند که در طول این زمان انجام داده است و میگوید: برنامه دیگری در یزد داشتیم مربوط به ساخت کاشی که در ساختمان عتباتعالیات و مساجد به کار میرفت و تصویربرداری از روند پخت کاشی، یکی دیگر از برنامههای خوبی بود که به خاطر دارم. وی در ادامه به سختترین کاری که طی این مدت داشته، اشاره میکند و میگوید: قسمت زنان و مردان بختیاری که در 2 قسمت پخش شد از سختترین کارهای من در این مجموعه بود که تصویربرداری از این قسمتها 10 روز طول کشید و حاصل آن 40 دقیقه تصویری بود که پخش شد و یکی از جذابیتهای که در این قسمتها با آن روبهرو شدم رسم و رسوم زندگی عشایر بود که دختران و پسران باید برای افطار به کوهرنگ میرفتند و از آنجا برای افطار، یخ تهیه میکردند.
این برنامه با نگاهی نو به مسائل مختلف جوامع دوردست میپردازد. اصولا تفاوتی که این برنامه با دیگر برنامههای سیما دارد در نوع نگاه آن به محیط پیرامون است، چون برخلاف برنامههای معمول که در محیطهای شیک و پرزرق و برق به نمایش درمیآید این برنامه محیطی کاملا صاف و ساده در فضای باطراوت روستایی را به تصویر میکشد که گاه آنقدر بکر و دست نخورده است که آدم آرزو میکند کاش در آن لحظه آنجا حضور داشت. نام برنامه نیز به نوعی تداعیگر چنین فضایی است. معمولا بیننده با دیدن این برنامه به فضای شاد و مفرحی وارد میشود و این برنامه او را به جنگلهای شمال، بیشههای لرستان یا حتی به نخلستانهای جنوب میبرد. فضاهای دست نخوردهای که شاید به برخی از آنها کمتوجهی شده یا بعضیهایشان مورد بیمهری واقع شدهاند از و نیازمند توجه بیشتر هستند.
علاوه بر این، یکی دیگر از مزایایی که برای چنین برنامههایی میتوان برشمرد آشنایی مخاطبان با مکانهایی است که شاید پیش از این اسمشان هم به ذهنشان خطور نکرده است و همین مساله باعث گسترش اکوتوریسم نیز میشود و این یکی از متفاوتترین اتفاقاتی است که در این برنامه در حال انجام است.
هاجر یاراحمدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: