گفت‌و‌گو با عامل قتل یک کودک 6 ساله

قصد کشتن داریوش را نداشتم

اخبار تلخ کودک‌‌آزاری همیشه افکار عمومی را بشدت تحت تاثیر خود قرار می‌دهد و مردم خواستار برخورد قاطع با آنها هستند. زمانی که خبر مرگ داریوش در روزنامه‌ها منتشر شد واکنش‌های زیادی به همراه داشت، چراکه مشخص شد کسی که داریوش را به قتل رسانده ناپدری او بوده است. با گذشت یک سال از این ماجرا؛ سرانجام ناپدری داریوش پای میز محاکمه رفت و در نهایت با درخواست پدر این کودک، به قصاص محکوم شد. این مرد که در شعبه 74 دادگاه کیفری ‌استان تهران محاکمه‌ شده‌ است ادعا می‌کند قصد کشتن این کودک 6 ساله را نداشته‌ است. این ناپدری در گفت‌وگویی با خبرنگار ما از آنچه اتفاق افتاده‌ می‌گوید.
کد خبر: ۴۲۷۳۰۰

چه مدتی بود که با مادر داریوش زندگی می‌کردی؟

حدود 6 ماه. من او را صیغه کرده‌ بودم.

داریوش هم با مادرش زندگی می‌کرد؟

بله. آنها باهم زندگی می‌کردند.

خانواده‌های شما در جریان این ازدواج بودند؟

خانواده من ماجرا را می‌دانستند، اما خانواده مادر داریوش از این موضوع خبر نداشتند.

وقتی آنها نمی‌دانستند، چرا با او ازدواج کردی؟

او زنی مطلقه بود، می‌توانست برای خودش تصمیم بگیرد. این که او چرا خانواده‌اش را باخبر نکرد به من مربوط نمی‌شد. او خانه‌ای جداگانه گرفته ‌بود و ما باهم زندگی
می‌کردیم.

پس تو از وجود داریوش خبر داشتی؟

بله، ما باهم زندگی می‌کردیم.

خانواده‌ات مخالفتی با ازدواج تو نکردند، به هر حال تو با زنی که یک بچه داشت ازدواج کرده‌ بودی؟

نه آنها مخالفتی نکردند. من مدتی آن زن را صیغه کردم تا 7 سالگی پسرش تمام شود و قرار بود بعد از 7 سالگی بچه را به پدرش بدهند، در این صورت مادر داریوش زنی آزاد بود و من می‌توانستم با او ازدواج کنم، دلیلی هم نداشت که پدرم یا اعضای خانواده‌ام با این ازدواج مخالفت کنند.

چرا داریوش را کتک می‌زدی؟

من او را نمی‌زدم، فقط تنبیه‌اش می‌کردم.

تو چه کاره داریوش بودی که او را تنبیه می‌کردی؟

می‌خواستم ادبش کنم، به هرحال شوهر مادرش بودم.

چرا اجازه نمی‌دادی مادرش این کار را بکند؟

مادر داریوش زن مهربانی بود و هیچ ‌وقت بچه را کتک نمی‌زد. البته من هم این کار را نمی‌کردم، فقط 2 بار او را زدم.

پزشکی قانونی گفته ‌است، آثار جراحت‌های زیادی روی بدن داریوش دیده ‌شده‌ و این نشان می‌دهد او بارها کتک خورده‌ است، خودت مدعی‌ هستی که مادر داریوش هیچ وقت او را کتک نمی‌زده‌ است. بنابراین زخم‌های روی بدن داریوش به دست تو ایجاد شده ‌است.

نه این‌طور نیست، من یک یا 2 بار او را زدم. اگر زخمی داشته به من مربوط نمی‌شود.

آثار سوختگی زیادی روی بدن او بود. چه کسی او را سوزانده بود؟

نمی‌دانم، کار من نبود.

این درست است که تو تریاک می‌کشیدی و یکبار با سیخ او را سوزانده‌ای؟

فکر می‌کنم یکبار عصبانی شدم و این کار را کردم.

مادر داریوش گفته ‌است تو بارها او را کتک زدی، چرا؟

من یکبار او را زدم، چون شب‌ها جایش را خیس می‌کرد. به او گفتم نباید این کار را بکند.

کودکی که شب‌ ادراری دارد، حتما یک مشکل عصبی دارد، چرا به جای درمان، او را کتک می‌زدی؟

نمی‌دانم چرا اینقدر اذیت می‌کرد، او لجبازی می‌کرد و مادرش را اذیت می‌کرد. فحش‌های خیلی بدی یاد گرفته‌ بود و مرتب آنها را تکرار می‌کرد.

مادر داریوش گفته ‌است که تو به او دروغ‌های زیادی گفته‌ای و خودت را مامور پلیس معرفی کرده‌ای؟

نه این‌طور نیست. کسی که واسطه آشنایی ما بود، به مادر داریوش گفته‌ بود من مامور دولت هستم و می‌توانم همسرم را در یکی از سفارتخانه‌های ایران در خارج از کشور مشغول به کار کنم. او دروغ گفته‌ بود و مادر داریوش آن را باور کرده‌ بود.

تو گاز فلفل و دستبند داشتی، این وسایل را برای چه با خودت به خانه آن زن بردی؟

چون عمل قلب کرده‌ بودم و یکبار هم دزد من را زده ‌بود به همین خاطر همیشه گاز فلفل با خودم حمل می‌کردم، دستبند را هم همین‌طوری خریده ‌بودم.

مجوزی برای نگهداری این وسایل داشتی؟

نه، نداشتم.

پس چطور این وسایل را خریداری کردی؟

غیرمجاز خریدم. نه به خاطر این‌که کسی را بترسانم یا کار خلافی بکنم. همین‌طوری خریدم.

مادر داریوش می‌گوید تو او را گول زدی، درست است؟

نه من هیچ حرف خلافی به او نزدم، دروغ می‌گوید.

اما تو صادقانه هم با او حرف نزدی، مثلا این‌که نگفتی کارت آزاد است.

بله درست است، چیزی نگفتم اما خودش هم از من چیزی نپرسید.

اما او مدعی ‌است که تو خودت به او گفته‌ای مامور انتظامی هستی؟

نه دروغ است.

تو در خانه آن زن زندگی می‌کردی، هزینه زندگی را چه کسی می‌داد؟

مادر داریوش خانه را رهن کامل کرده ‌بود و اجاره خانه نمی‌داد، اما در هزینه‌های خانه من کمکش می‌کردم.

یعنی تو به مادر داریوش پول می‌دادی؟

نه پولی نمی‌دادم، اما خرید می‌کردم. هر‌بار که به خانه‌اش می‌رفتم دست پر می‌رفتم و خورد و خوراکم را در آن خانه تامین می‌کردم.

با این حال مادر داریوش از تو سوءاستفاده نمی‌کرده، پس چرا پسرش را کشتی؟

من نمی‌خواستم داریوش بمیرد، با او بدرفتاری هم نمی‌کردم، او را مثل پسر خودم می‌دانستم و یکبار او را کتک زدم که این اتفاق افتاد.

داریوش آنقدر مرا دوست داشت که هفته‌ای 2 بار با من به لواسان می‌آمد و خوش می‌گذراندیم. ما رابطه خوبی داشتیم.

اما خودت گفتی این بچه را چند بار زدی و سوزاندی؟

عصبانی شدم و دست خودم نبود. من او را مثل بچه خودم دوست داشتم و فکر نمی‌کردم که این ضربات باعث مرگ او می‌شود.

از روز حادثه بگو، چطور او را زدی؟

داریوش شب‌ ادراری داشت و آن شب هم جایش را خیس کرده‌ بود.

بیدار شدم و دیدم که مادر داریوش در حال تمیز کردن اوست. برای این‌که تنبیهش کنم گفتم دیگر نباید بخوابی.

بچه عصبانی شد و به من فحش داد. یکی توی دهنش زدم البته با پشت دست، بعد دوباره آمدم رد شوم دوباره فحش داد. 2 بار با پشت دست به دهنش زدم که سرش به دیوار برخورد کرد و از دماغش خون آمد.

خب چرا او را به دکتر نرساندی؟

داریوش همیشه خون‌دماغ می‌شد، مادرش او را بلند کرد که دماغش را بشوید، بچه دوباره از حال رفت و به زمین افتاد.

مادر داریوش مدعی‌است که تو او را تهدید کرده‌ای و گفته‌ای اسمی از تو در کلانتری نبرد.

نه این‌طور نیست من خیلی نگران داریوش بودم. بلافاصله با اورژانس تماس گرفتم و آنها را خبر کردم. قلب بچه از کار افتاده ‌بود، ماساژ قلبی دادم و او را زنده کردم، اما می‌دانستم مرگ مغزی شده ‌است، چون دستانش شل شد و افتاد. من نگران داریوش بودم به تهدید و این چیزها هم فکر نمی‌کردم.

اما مادر داریوش بعد از مرگ بچه به تو پیامک داده و گفته واقعیت را به پلیس نگفته‌ است.

او بیشتر نگران خانواده‌اش بود که از وجود من مطلع نشوند. دروغ می‌گوید بیشتر به فکر خودش بود تا من.

پدر و مادر داریوش برای تو درخواست قصاص کرده‌اند، می‌دانی؟

من هیچ دفاعی از خودم ندارم، فقط می‌گویم داریوش را دوست داشتم و اگر بعد از مرگش خودم را مخفی کردم به این دلیل بود که از مادر و پدر داریوش خجالت می‌کشیدم. از آنها درخواست دارم که من را ببخشند و گذشت کنند.

من نمی‌خواستم داریوش را بکشم، فقط می‌خواستم کاری کنم که او دیگر شب‌ ادراری نداشته ‌باشد.

اگر خودت هم بچه داشتی با بچه‌ات این کار را می‌کردی؟

داریوش مثل بچه من بود. دوستش داشتم و برایم مهم بود که مودب باشد. اگر فحش‌های بد نمی‌داد و مودب رفتار می‌کرد که من او را نمی‌زدم. باور کنید من این بچه را خیلی دوست داشتم.

همسایه‌ها گفته‌اند گاه تا ساعت‌ها این بچه را کتک می‌زدی، چرا؟

نه دروغ است، همسایه‌ها که از زندگی من خبر نداشتند.

فکر می‌کنی بخشیده‌ شوی؟

من خیلی پشیمانم و از پدر داریوش می‌خواهم در تصمیمش تجدیدنظر کند.

شاید داریوش را بیشتر از او دوست نداشتم، اما قسم می‌خورم او را مثل بچه خودم می‌دانستم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها