رقابت تنگاتنگ:
سکّه و سکته، هر دو دوستان قدیماند
بر اثر سکه نوبت سکته بر آید!
توضیح ادبی:
تک بیت فوق، مختصری مشکلات وزنی دارد که چون متوجه شخص سکتهکننده است؛ قابل اغماض است. «لیس علی المریض حرج» که گفتند، بیخود نگفتند. شاید به خاطر همین ارتباطات تنگاتنگ میان سکه و سکته بوده است که رئیس کل بانک مرکزی(که سیاستهای عرضیاش در خصوص مسائل ارزی ـ از قبیل تزریق طلا و ارز به بازار ـ همیشه کارشناسی شده است و به هیچ وجه نقدی یا غیرنقدی، ردخور ندارد؛ تا جایی که تا چند وقت، ردش باقی میماند؛ چند روز پیش در هشداری شدیداللحن که البته از سر دلسوزی بود، به خریداران و فروشندگان سکه هشدار داده بودند که: «قیمت سکه در تمام دنیا نامتعادل است [یعنی خیال نکنید فقط اینجا نامتعادل است] و فعالان این بازار مراقب باشند که زیان هنگفتی نبینند.»نتیجهگیری علمی ـ عملی:
1ـ مدیران ما بعضا بشدت دلسوز هستند و حتی شبها از هول و هراس این که بخشهایی از ملت در مسائل اقتصادی ضررنکنند، شب تا صبح خوابشان نمیبرد. شاعر فرماید: خواب بر عاشقان حرام باشد!
2ـ بانک مرکزی تمام زورش را زده؛ منتهی چون بازار سکه شدیدا تحت تأثیر بازار لامصب جهانی است که سر و ته معلوم و مشخصی ندارد؛ میآید سرش را بگیرد، تهش در میرود. تهش را میگیرد، سرش در میرود. وقتی هم که در برود، در رفته است دیگر. شاعر باز فرماید: همچو تیری دان که جست آن از کمان!....
3ـ با عنایت به مورد قبلی، باید خود ملت زحمت کنترل بازار را بکشد و آحاد مردم دو دستی کلاهشان را بچسبند که باد نبرد. به هر حال، ملت و دولت نداریم که!... هر کدام که زحمتی در این راستا ـ یا در هر راستای دیگر ـ بکشند؛ انگار دیگری کشیده است. شاعر مجددا فرماید: از دیده و دوست فرق کردن نتوان!
4ـ تا اطلاع ثانوی، نه سکه خران سکهای بخرند؛ نه سکهفروشان، سکه فروش کنند. بلکه سکهجات روی دست دلالان باد کند و سکه یک پول شوند. این وسط فقط بانک مرکزی شاهد عادل ماجرا باشد. نه سیاستهای ارزیاش را اعلام کند و نه سیاستهای عرضیاش را که معمولا بیشتر و ارزانتر هم هست.
رضا رفیع
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم