سفر بر پر‌‌ شال پیر شالیار

راهی سرزمین رویاها می‌شویم برای هم‌سخن شدن با پیری عارف که گذشت قرن‌ها نتوانسته پرده‌ای بر نام و نشانش بکشد. گرچه افسانه‌ها و اسطوره‌های زیبا بر زندگی «پیر شالیار» سایه انداخته‌اند اما همین روایت‌های زیبا نیز همگی به بزرگی او زبان به اعتراف گشوده‌اند.
کد خبر: ۴۲۵۸۷۷

جاده‌های پر و پیچ خم کوهستان، یکی پس از دیگری از نگاه محو می‌شوند، اما در ذهن و روان، صلابت خود را بر جای می‌گذارند. راهی شده‌ای پی پیری که اینک اتاقکی سنگی و یک آرامگاه ساده در دامن طبیعت وحشی از او در روستای «هورامان تخت»، به یادگار مانده است. هر چه پیشتر می‌روی انگار به گذشته‌های دورتر گام می‌گذاری، به دوره‌ای که شاه سرزمین بخارا مستاصل از درمان دختر کر و لالش به نام «شاه بهار خاتون» مانده بود و در جستجوی طبیبی برآمد که گره از راز این درد بگشاید...

پیر شالیار روزگاران بسیار در همین اتاقک سنگی که ورودی بسیار کوچکی دارد، به راز و نیاز با معبود خود خلوت کرده بود، مردی که همچون عارفان بزرگ این دیار پی شهرت و ثروت نبود، اما آوازه‌اش به عنوان عارف و طبیبی حاذق، مرزها را درنوردیده بود. همین نام روزنه امیدی برای درمان بهار خاتون شد و شاه بخارا عزم خود را برای فرستادن دخترش به کوهستان‌های کردستان ایران زمین جزم کرد. شاه نذر و نیاز بسیار کرده بود تا جایی که دخترش را به عقد طبیب معالج او درآورد...

و امروز ما همسفر شده‌ایم با این قصه از تاریخ و هر قطعه از این سرزمین آنچنان شگفتی‌ها در خود دارد که خستگی راه‌های دور از تن و جانمان رخت برمی‌بندد.

بهار خاتون نیز همچون ما خسته از دور دست‌ها از راه می‌رسد؛ خسته، اما پر امید. یک اتفاق ساده، چیزی به رنگ همان افسانه، می‌گویند شاهزاده نرسیده به محضر پیر، سخن می‌گوید و هر آنچه شنیدنی و ناشنیدنی است درمی‌یابد. انگار زبان مناجات و راز و نیاز رنگ دیگری دارد در این سکوت پر تلاطم فضای سنگی.

ما و شاهزاده به این دیار رسیدیم، اما با قرن‌ها فاصله؛ درست همان نقطه که او ایستاد و سخن آغاز کرد ما نیز ایستاده‌ایم و سکوت کرده‌ایم. بر اتاق کوچک چله‌خانه سنگی پیر شالیار خیره مانده‌ایم. اینجا چند صخره بزرگ روی هم استوار ایستاده‌اند، به استواری ایمان پیر قرن‌ها دور از ما. درست روبروی این آرامگاه و در آن سوی دره، یک آبشار زیبا، تو را بوجد می‌آورد.

هورامان واژه‌ای است که از زبان اهورایی تا به امروز اصالت خویش را حفظ کرده است. مردانی دارد همزاد سختی و امیدوار به کرَم پروردگار خویش. آنها باغ‌های اندکی دارند در این سنگلاخ، کوه‌های سنگی را اندکی خرد می‌کنند و می‌تراشند تا جایی باز شود برای نهال یک درخت. خاک را هم از ته دره به آن بالا می‌آورند. باغی پلکانی می‌سازند با زحمت بسیار و نهالی از امید در میان سنگ‌ها می‌کارند. باورتان می‌شود که در این عصر مدرن و فرا مدرن چنین زندگی‌ای در اینجا جریان دارد؟

اما این مردان، داستان زندگی پیر و مراد خود را هزار سال است که سینه به سینه و از نسلی به نسل دیگر منتقل کرده‌اند، هنوز داستان شاهزاده ادامه دارد در این سرزمین. شاه بخارا نذر خود را ادا کرد و دختر ماهرویش را به عقد پیر درآورد. پیر ما که اینک سنگین و پر صلابت بر سینه کوهستان آرمیده است، بری و عاری بود از هر مکنت و ثروتی. او نمی‌توانست بساط را مهیا و مراسم عروسی را برپا کند؛ اما مردمان روستا همت کردند و مراد خویش را به وصل رساندند. هنوز تا به امروز صدای آن عروسی شنیده می‌شود. حالا هم هر سال در 2 روز بسیاری از راه‌های دور و نزدیک گردهم می‌آیند و دف می‌نوازند و نذر می‌کنند و یاد آن عروسی را دوباره زنده می‌دارند. مراسمی که گردشگران و جستجوگران بسیار را از راه‌های دور و نزدیک به اینجا می‌کشاند.

راستی یک نکته شگفت‌انگیز! البته این تنها باور مردمان این روستا است و ما چیز زیادی از آن نمی‌دانیم. در جوار مزار پیر شالیار تخته سنگی صاف در درون خاک فرو رفته است که مردم این روستا هر سال و در یک روز خاص، با پتک بر آن می‌کوبند و سر سنگ را می‌تراشند. به باور آنها این سنگ در هر سال چند سانتی متر رشد می‌کند. اما چرا آن را می‌شکنند را باز نمی‌دانیم. بار چندم است که به هورامان می‌آیم را هم نمی‌دانم، اما این روستا همیشه برایم تازه و شگفت‌انگیز است.

گرمای روزهای تابستان را نسیم شبانه و رودخانه خروشان سیروان دلپذیرتر از بهار آن سوی کوهستان می‌کند. شب از راه می‌رسد، مامنی آرام از جنس سنگ‌های همین کوهستان در ابتدای روستا، پذیرای گردشگرانی است که پرسش‌های بی‌پاسخ بسیار دارند. معماری هتل سنگی هورامان، همچون مدیریت آن به سبک سنتی است.

مدیر و کارکنان هتل، نه مانند یک مسافر، بلکه همچون یک مهمان آشنا، پذیرای ما و هر مسافر دیگر می‌شوند. غذاهای سنتی «کلانه» و «آش دوغ» تجربه یک زندگی ساده و آرام است، درست مثل خود اهالی.

پیر شالیار بخش مهمی از هویت و تاریخ منطقه زیبای هورامان و خود روستای هورامان تخت است؛ روستایی که در روزگاران بسیار دور مرکزیتی برای کل منطقه به شمار می‌رفت و حالا منطقه صفر مرزی با کردستان عراق است.

سامان عابری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها