یوسف حسینعلی‌زاده / کارشناس‌ارشد منابع طبیعی

سنگلاخ فرهنگ‌سازی برای حفظ ‌طبیعت

طبیعت همه دارایی زمین است، اگراین را باور کنیم نصف بیشتر راه را رفته‌ایم. اگر به این باور قلبی برسیم که طبیعت جای هیچ‌کسی را تنگ نمی‌کند و یک درخت، یک بوته و یک بیشه زار درست مثل خود ما حق حیات دارد آن وقت دیگر نیازی به نوشتن کتاب‌های قانون قطور که مردم را به اجرای مجازات‌های جور واجور تهدید می‌کند، نیست.
کد خبر: ۴۲۴۷۷۵

این باور قلبی البته محصول آموزش است. همان اطلاعاتی که مثل ورود اکسیژن به ریه‌ها در هیچ مرحله از عمر انسان حتی یک لحظه هم نباید متوقف شود. انس و همزیستی با طبیعت باید جزیی از پیکره ما بشود تا جایی که ایمان بیاوریم اگر طبیعتی نباشد به زودی ما هم نخواهیم بود. رسیدن به این مرحله، اوج شکوفایی فرهنگ منابع طبیعی میان یک ملت است، یعنی معجونی پیچیده از علوم، دانش، هنر، فکر، باور، قانون و آداب و رسوم که یادمان می‌اندازد برای بهتر زیستن هیچ‌راهی جز همزیستی مسالمت‌آمیز با طبیعت وجود ندارد.

اما پای این فرهنگ در جامعه ما می‌لنگد تا جایی که خیلی از ما هنوز نفهمیده‌ایم اگر بی‌توجهی به علائم راهنمایی و رانندگی مساوی با مرگ حتمی است معنی بی‌توجهی به فرهنگ منابع طبیعی نیز چیزی جز قتل فرهنگی نیست. هنوز بیشتر ما به این اعتقاد قلبی نرسیده‌ایم که ریختن زباله و فاضلاب به رودخانه یعنی ریختن فاضلاب به حلقوم مردم ولی ای کاش به همین زودی‌ها درک می‌کردیم که جرم تولید سبزی با آب فاضلاب شهری کمتر از بمب هیروشیما نیست، چرا که در شرایط جنگی انسان‌ها حالت دفاعی می‌گیرند ولی در زندگی روزمره سبزی آلوده را با پول و لبخند برای تغذیه عزیزانشان می‌خرند. یعنی مرگ می‌تواند کیلویی چند تومان فروخته شود؟

اگر یک جامعه مسلح به فرهنگ منابع طبیعی باشد دیگر خرید و فروش چوب آلات قاچاق جنگلی جریان نمی‌گیرد، چون فقط کافی است درودگران و نجاران از قاچاقچیان چوب قاچاق نخرند و منافع حفظ جنگل را به منافع ارزان خری ترجیح بدهند تا زنجیر قاچاق چوب از پای جنگل باز شود و حداقل یکی از عوامل تخریب کنترل شود.

همچنین کافی است گلفروشی‌ها ماشین‌های عروس را به شاخه‌های سرخدار قاچاق مزین نکنند چون آن موقع دیگر سرخدار محکوم به فنا نمی‌شود و لبخند عروس به قیمت نابودی سرخدار نمی‌ارزد. اما رسیدن به این باور فرهنگ می‌خواهد. همانی که در جامعه ما یک پایش می‌لنگد. نه این‌که مردم ما پذیرای فرهنگ و آموزش نباشند، نه. ما در تمام این سال‌ها در بخش فرهنگ کار زیادی نکرده‌ایم تا حالا امروز از مردم طلبکار باشیم. هنوز برخی رسانه‌ها در بخش معماری فرهنگی در حوزه منابع طبیعی خوب عمل نمی‌کنند. اینها هر وقت از منابع طبیعی خبری می‌دهند بر تخریب‌ها تمرکز می‌کنند بدون این‌که بگویند ‌ چیزهای از دست رفته چه خسارتی به زندگی مردم زده و اگر این اتفاق نمی‌افتاد چه مواهبی نصیبشان می‌شد. این قبیل رسانه‌ها برای ترغیب مردم به حفظ گنجینه‌های زمین نیز تلاش چشمگیری نمی‌کنند. نگاه برخی رسانه‌ها به منابع طبیعی نیز یک نگاه تجاری است، یعنی انتظار دارند اگر حرفی از طبیعت به میان می‌آورند در مقابل پولی به جیبشان ریخته شود.

اما درد منابع طبیعی بجز مهجور ماندن و قربانی خواسته‌های انسان‌ها شدن، بی پولی هم هست. هنوز در نظام بودجه‌ریزی دولتی خرج کردن برای فرهنگ سازی، سرمایه‌گذاری تلقی نمی‌شود، هر چند بعد از گذشت 106 سال از تاسیس سازمان متولی منابع طبیعی کشور بالاخره در برنامه پنجم توسعه ردیف اعتباری خاصی برای این منظور پیش‌بینی شده است. البته با این اعتبارها نمی‌شود حتی به ساخت تیزر تلویزیونی یا پخش آگهی شنیداری یا حتی چاپ آگهی در روزنامه‌ها فکر کرد چون متوسط سرانه اعتبار فرهنگ‌سازی منابع طبیعی که سال 88 و 89 حداکثر 72 ریال بود برای امسال به 7‌/‌5 ریال کاهش یافته است. شاید اگر نگاه‌ها به همین شکل ادامه پیدا کند بزودی همه ما به گوشت و پوستمان درک کنیم که تلخی قهر طبیعت، تندتر از شیرینی بخشندگی آن است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها