آژانس رویایی (21)

پریشان نوشت نیمه‌شبانه

من عاشق تاریکی (از جنس شب) و سکوت (البته این روزها! نصفه و نیمه) شب هستم، سکوتی دلچسب مثل سکوت مرداب، البته بین خودمان باشد، من تا به امروز مرداب ندیده‌ام، اما آنهایی که دیده‌اند می‌گویند مرداب سکوت دلنشینی دارد، خوب لابد راست می‌گویند، مرض که ندارند ما را سرکار بگذارند! به هر حال نمی‌دانم چه رازی در این تاریکی و سکوت هست که ناخودآگاه حس آرامش لطیفی به آدم دست می‌دهد، شاید به همین دلیل است که همیشه از تنها ماندن در آژانس استقبال می‌کنم.
کد خبر: ۴۲۴۵۰۸

ما همیشه یک مشکل اساسی داریم، آن هم این است که می‌خواهیم یک جوری بنویسیم که بدجور بترکاند و آنقدر در فکر این ترکاندن هستیم که در آخر آنچنان نوشته بی‌سر و ته تحویل می‌دهیم که نه‌تنها نمی‌ترکاند، بلکه خودمان هم پا در هوا می‌مانیم که جل‌الخالق اصلا چه می‌خواستیم بگوییم؛ امشب هم از آن شب‌هاست، خدا به خیر کند!

صرفا جهت ثبت در تاریخ

کلا سکوت و آرامش به ما نیامده، امشب هم که ما با خودمان خلوت کرده بودیم‌ فقط به این دلیل که حال ما گرفته شود به عجایب تهران یک چیز دیگر هم اضافه شد، بارش باران و رعد و برق بهاری، آن هم وسط چله تابستان، البته بحث ابرهایی که توسط کشورهای بیگانه زندانی شده‌اند، یک مقدار کهنه و نخ‌نما شده، وگرنه ما الان مدارک محکمه‌پسندی درخصوص زندانی بودن آنها در دست داریم. به جان خودم دست کشورهای بیگانه از پشت این بارش ناگهانی نیمه‌شبانه کاملا پیدا بود، مگر می‌شود ابرها یکهو و سر خود از بین این همه کشور نصفه شبی سر از ایران دربیاورند و ما را قبض روح کنند؟ نمی‌شود که!

صرفا جهت اطلاع

وزیر محترم کشور فرموده‌اند: «برخلاف دولت جدید، در هیچ دوره و در هیچ کشوری سابقه ندارد که یک دولت 3 ‌بار کشور را شخم بزند». نصفه شبی برق از کله ما پرید چه پریدنی! همین جوری برای خودمان داشتیم سر انگشتی حساب می‌کردیم که برای شخم زدن کل کشور به چند مرد کهن نیاز هست که سوالات دیگری هم به ذهنمان رسید و تصمیم گرفتیم از جناب وزیر بپرسیم که به غیر از شخم زدن... ببخشید، این وقت شب تلفن من... بفرمایید، بله، بله، گرفتم، حتما، چشم... همین الان به بنده اطلاع دادند که وزارت کشور در حوزه کاری ما قرار نمی‌گیرد و مسائل آن هم به ما مربوط نمی‌شود لطفا کل موضوع را کان لم یکن تلقی فرمایید!

صرفا جهت ابراز شادمانی

داشتیم سایت‌ها را زیرورو می‌کردیم (راستی، چرا می‌گویند اینترنت پاک در راه است، اینترنتی که ما الان داریم از پاک هم پاک‌تر است چون هر سایتی که به اندازه یک سر سوزن ناپاکی داشته باشد، قطعا فیلتر شده) که به خبر جالبی برخوردیم. اصل خبر این بود که اگر هدفمندی یارانه‌ها به طور کامل اجرا شود دیگر کسی محتاج نان شب نخواهد شد، با خواندن این خبر موجی از شادمانی به شکل عجیبی در تمام اعضای بدنمان پیچید، چون این یعنی داشتن امکانات اولیه برای یک زندگی متوسط، اما نمی‌دانم چرا حس غریبی مدام به ما می‌گفت که حکایت ما احتمالا حکایت همان پیرمرد بینوایی می‌شود که جلوی عمارت خان نشسته بود و نان کپک‌زده را در آب گل آلود جوی می‌زد و می‌خورد و از خان تشکر می‌کرد تا رهگذری از او پرسید: «خوردن نان کپک زده و آب گل آلود جوی تشکر کردن دارد؟» پیرمرد گفت: «این تشکر من از هزار تا... هم بدتر است!» البته دور از جان شما.

صرفا جهت تخریب اعصاب

در سکوت دلنشین شب (باران و رعد و برق خیلی وقت است تمام شده) نشستیم پای فیلم دیدن، کلا فیلم دیدن آن هم نصفه‌های شب حال هوای عجیبی دارد، علی‌الخصوص اگر فیلمی که می‌خواهید ببینید از آن دسته فیلم‌هایی باشد که با روح، جان و احساس شما بازی می‌کند، آن موقع است که اسیر چای و گوشه خلوت بالکن می‌شوید.

دیدن فیلم آژانس شیشه‌ای برای بار صدم هم که باشد خالی از لطف نیست، مهم هم نیست اگر از فرط تکرار، دیالوگ‌های حاج کاظم را از پرویزخان پرستویی هم حفظ‌تر شده‌اید، مهم هم نیست که وقتی حاج کاظم با چشمان اشکبار در خلوت و سکوت آژانس، نجواکنان و ناامید پشت‌سر هم می‌گوید فاطمه، فاطمه... شما هم با او هم‌آوا و هم‌درد می‌شوید، مهم هم نیست اگر حاج کاظم برای بار هزارم روبه‌روی شما بنشیند و داستان جوان‌هایی را بگوید که وقتی از جنگ برگشتند مردم طوری به آنها نگاه می‌کردند که انگار غریبه می‌بینند و شما هم کک‌تان نگزد، مهم هم نیست که اگر آخر فیلم را از حفظ شده‌اید و دیگر برای شهید شدن عباس حیدری اشک در گوشه چشمانتان جمع نمی‌شود، مهم هم نیست که... بگذریم، همه اینهایی که گفتیم برای این بود تا بگوییم مهم این است که وقتی خبری را می‌خوانیم در مورد یکی از همین حاج کاظم‌ها که در حمام مخروبه‌ای در روستای عباس‌آباد ورامین با چشمان نابینا به‌سختی زندگی می‌کند، رگ گردنمان بزند بیرون و محض رضای خدا تکانی به خودمان بدهیم، آن موقع است که چای و گوشه خلوت بالکن دیگر جواب نمی‌دهد (بعد می‌گویند چرا آمار معتادها زیاد شده) البته با توجه به در پیش بودن انتخابات، داشتن چند قطعه عکس یادگاری با امثال حاج کاظم‌ها در جمع کردن رای بی‌تاثیر نخواهد بود،‌ گفته باشیم!

صرفا جهت یادبود

الان تقریبا ‌احساس سبکی خاصی دارم، چشم‌هایم دیگر باز نمی‌شوند، به گمانم لبخند کمرنگی هم روی لب‌هایم نشسته (می‌بینید؟). تمام این چیزهایی که عرض کردم اگر لحظات شیرین قبل از مرگ نباشد، قرار ما هفته بعد در همین ستون، عجالتا خدابیامرزد خسرو شکیبایی را که با آن صدای دلنشینش می‌گفت:‌ از نو برایت می‌نویسم، ‌حال همه ما خوب است، اما تو باور مکن.

مهیار عربی / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها