ظهیرالدوله را به خاطر بسپارید

هیاهوی میدان تجریش را که پشت‌سر می‌گذاری و سر بالایی خیابان دربند را بالا می‌روی، کم‌کم سکوت غریبی حکمفرما می‌شود. با این که تابستان است برگ‌های خشک زیر قدم‌هایت خش‌خش می‌کند و در این سکوت که گاه با صدای ماشینی شکسته می‌شود، صدای نفس‌هایت را می‌شنوی. به بن‌بست ظهیرالدوله که می‌رسی در فلزی با شیشه‌های رنگی و سردر کاشیکاری شده که روی آن نوشته «آرامگاه صفا ظهیرالدوله صفاعلی 1317 ق» راهنمایی‌ات می‌کند که اشتباه نیامده‌ای؛ نمی‌دانم جالب است یا عجیب که کنار در فلزی روی دیوار، کاغذی دستنویس چسبیده که ساعت بازدید را پنجشنبه و جمعه از ساعت 10 صبح تا 4 بعدازظهر مشخص کرده است.
کد خبر: ۴۲۴۴۵۵

اینجا آرامگاه ابدی هنرمندان و ادیبانی است که تمام عمرشان را پای درخت فرهنگ این مرز و بوم نثار کرده‌اند. این گورستان مصفا در ابتدا مدفن مرحوم علیخان قاجار دولو ملقب به ظهیرالدوله از رجال خوشنام و داماد ناصرالدین‌شاه قاجار بود که پس از آشنایی با صفی‌علی‌شاه جزو مریدان او می‌شود و بعدها خانقاهی بنا می‌کند و بعد از مرگ همانجا دفن می‌شود.

به دلیل ارادت بسیاری از هنرمندان و سیاستمداران و ادبا به وی، برخی از آنها وصیت می‌کنند که در این گورستان دفن شوند و این‌گونه آرامگاه ظهیرالدوله شکل گرفت (البته قبل‌تر هم اطراف آن قبرستانی قدیمی بوده است).

این قبرستان از 2 بخش تشکیل شده است؛ بخشی که اطراف آن را با طنابی بسته‌اند و شخصی است و اجازه ورود نمی‌دهند؛ بخش دیگر درختانی در هم تنیده دارد و قبرهایی که زیر آنها هنرمندان، ادیبان، سیاستمداران و... آرمیده‌اند. عجیب است که سنگ بعضی از قبرها شکسته و بسختی می‌توان نام‌ها را تشخیص داد پس بی‌هیچ نشان و راهنمایی باید خودت با خواندن روی تک‌تک قبرها، هنرمندان مورد علاقه‌ات را پیدا کنی.

اولین کس از ادیبان و هنرمندان خفته در این خاک، ایرج‌میرزاست که روی سنگش تاریخ 1344 قمری با شعری از خودش که نشانه‌هایی از رندی او را داراست، حک شده است:

ای نکویان که در این دنیایید/ یا از این بعد به دنیا آیید

این که خفته ست در این خاک منم/ ایرجم، ایرج شیرین سخنم...

آرامگاه ملک‌الشعرای‌بهار بر سکویی با 3 پله و طاقی روی 4 ستون و سنگی خالی از هر شعر و محصور در شیشه، متمایزتر از مزارهای دیگر است.

در دو طرف او هم سعید نفیسی، محقق و مورخ و دکتر لقمان‌الدوله ادهم، پدر طب نوین ایران آرمیده‌اند.

آن طرف‌تر رهی معیری در سینه خاک خفته است. شعر سنگ‌مزارش را که زمزمه می‌کنی دلت از این همه تنهایی می‌گیرد.

در اینجا شاعری غمناک خفته است/ رهی در سینه این خاک خفته است

فرو خفته چو گل با سینه چاک/ فروزان آتشی در سینه خاک

بنه مرهم ز اشکی داغ ما را/ بزن آبی بر این آتش خدا را...

خانه ابدی فروغ فرخزاد هم در همین‌‌جاست.

فضل‌الله صبحی مهتدی، قصه‌گوی شهرمان غلامرضا رشید یاسمی، سید محمدصادق نشات و عزیزالله حاتمی (نویسنده) هم اینجا هستند. اگر به انتهای گورستان بروی بزم هنرمندان و موسیقیدانان است؛ گویا برای کنسرتی جمع شده‌اند؛ شاید به رهبری روح‌الله خالقی تا بار دیگر «ای ایران» را اجرا کنند.

مرتضی محجوبی سازش را هم آورده است، اما این‌بار منقش بر سنگ گورش با واژه افسوس؛ نمی‌دانم این افسوس برای ماست که او را از دست داده‌ایم یا برای او... دیگرانی هم هستند؛ رضا محجوبی نوازنده ویولن، حسین یاحقی و حبیب‌الله سماعی نوازنده سنتور، داریوش رفیعی، همایون مشیر، حسین تهرانی و علی‌خان برومند استاد تار، سنتور و سه‌تار.

از دیدار هنرمندان و شاعران که فارغ می‌شوم، به دیدار سیاستمداران می‌روم؛ حسن تقی‌زاده و محمد مسعود مدیر روزنامه مرد امروز، ابراهیم‌خان منقح سومین شهردار تهران و ابوالحسن نیساری از رهبران مشروطه و خیلی‌های دیگر که من نمی‌شناختم‌شان.

دیدار از ظهیرالدوله، یعنی گام نهادن در تاریخ هنر و ادب ایران، تاریخی که نشانه‌هایش را زیر این سنگ‌ها پنهان کرده است. اینجا قبرستان مردگان نیست؛ جایگاهی برای نکونامان زنده است و جایی برای آموختن ما.

گورستان ظهیرالدوله ظرفیت این را دارد که به یک کانون فرهنگی تبدیل شود؛ شاید بازسازی و محافظت از این مکان، میراث از یاد رفته‌ای را به نسل‌های بعدی انتقال دهد و جایی برای بازدید گردشگران فرهنگی و علاقه‌مندان به این بزرگان باشد.

اکرم بیگی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها