از سوی دیگر، هر کدام از ما برای خودمان خاص هستیم، گویی که فقط یک انسان در کل کائنات با ویژگی ما آفریده شده است، بعضی از ما به هنر علاقهمند هستیم، بعضی به زبان فارسی سخن میگوییم و برخی دیگر به زبان کردی یا عربی یا لهجه زیبای اصفهانی؛ اینها تازه تمایزهایی است که در درون یک مرز جغرافیایی و یک هویت ملی مشاهده میشود و طبیعی است هر قدر که از حوزه جغرافیایی یا مرزهای فرهنگی خود دورتر برویم، این تمایزها و تفاوتها بیشتر آشکار میشود تا جایی که حتی شاید فکر کنیم ما با برخی افراد نمیتوانیم هیچ گفتوگویی داشته باشیم.
بگذارید این موضوع را با یک مثال به صورت واضحتری بررسی کنیم. تا همین چند سال پیش، غذاها و ذائقه مردمان جنوب شرقی آسیا بویژه چین برای بسیاری از ما ایرانیها غیرقابل قبول و باور به نظر میرسید، اما هنوز هم اینگونه است؟ یا اینکه به سبب تبادلات گسترده و سفرهای متعددی که در این سالها بین 2 ملت صورت گرفته است، اکنون قربت و نزدیکی بیشتری ایجاد شده؛ انعطافی دوسویه که برخی نقاط را به مرز اعتدال رسانده است.
اما اینجا یک سوال مطرح میشود، اینکه این تفاوتها در ذاتش خوب است یا بد؟ مثبت است یا منفی؟ آیا باید ما بیشتر بر نقاط اشتراک تاکید کنیم یا اینکه دائم افتراق و تفاوتها را ببینیم؟ خود ما چقدر فرصت داریم که خودمان را متفاوتتر کنیم و متمایزتر زندگی کنیم و در این تمایزها زمینه رشد و بالندگی خود را فراهم بیاوریم؟
قدر مسلم آن است که این تمایزها در هر فرهنگی و از جمله فرهنگی اسلامی ـ ایرانی به رسمیت شناخته شده است. پس وجود تفاوتها مهم نیست؛ مهم این است که برای خودمان فرصتی برای شناخت ایجاد کنیم و هنگامی که در مسیر شناخت گام برمیداریم، بهتر از گذشته میتوانیم به نقاط قوت و ضعف خود پی ببریم و در پی بهبود شرایط برآییم.
بنابراین نباید فراموش کنیم که سفر فرصتی است برای شناخت، برای گفتوگو و برای هر چه به هم نزدیکتر شدن.
مریم چهاربالش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم