مجموعه برنامه «دلشدگان» در تالار وحدت، هر شب بعد از افطار میزبان هنردوستان است

نمایش‌ها و آیین‌های سنتی، چاشنی افطاری

در یکی از شب‌های نیمه ماه مبارک رمضان به دیدار «دلشدگان» می‌روم. قرارمان ساعت 20/8 دقیقه شامگاه به صرف افطاری نان و پنیر در قهوه‌خانه کوچک و زیبای تالار وحدت و دیدار با دلدادگانی است که این شب‌ها با هنر خود، شب عاشقان بیدل را به صبح می‌رسانند. زودتر از موعد می‌رسم. همین که به سمت تالار می‌آیم، نوای دعا را می‌شنوم که به روحانیت فضای تالار می‌افزاید. حیاط را تا ته می‌روم و بعد هم سمت راست.
کد خبر: ۴۲۴۳۶۹

چراغ‌های روشن راه را نشان می‌دهند و دیگر نیازی نیست از کسی نشانی بپرسم. قهوه‌خانه دقیقا پشت فواره‌هاست. وارد که می‌شوم، زنگی که بالای پیشخوان به اصطلاح آبدارخانه قهوه‌خانه آویزان است را برایم به صدا درمی‌آورند. دارند هندوانه‌ها را به سلیقه و شکل خاصی قاچ می‌کنند. مردی که لباس قهوه‌خانه‌ای بر تن دارد و نه ما او را می‌شناسیم و نه او ما را، به رسم ایرانی بودن پیش می‌آید و استقبال می‌کند.

افطار در قهوه‌خانه سنتی

هنوز پاگیر نشده‌ام ومثل کودکی در اندیشه درک بیشتر از مکان تازه وارد شده هستم که اذان می‌گویند. در قهوه‌خانه و بیرون از قهوه‌خانه، زمان به شتاب می‌گذرد. نمی دانم چرا اما رسمشان این است یا شاید هم از سر عادت یا شاید هم نه، از سر بی‌تعمدی که اول قند می‌آورند در یک مجمعه بزرگ و گرد مسی شکل و بعد سینی چای را. سماورهای متحدالشکل طلایی رنگ با قوری‌های قرمز به ردیف روی پیشخوان آبدارخانه چیده شده‌اند. کمی دورتر، نوجوانی با همان لباس‌های قهوه‌خانه‌ای و کلاهی بر سر، روی زمین روبه‌روی تخت نشسته و نان سنگک تازه را می‌برد و داخل هر بشقاب می‌گذارد. دور تا دور قهوه‌خانه تخت‌های چوبی چیده شده است. سقف کاذب زده‌اند و جابه‌جا نیمکت‌هایی بدون پشتی به چشم می‌خورد. کشکول‌های آویخته شده بر در و دیوار، دمبل ها، قلیان‌ها و حتی زنگی که در بدو ورود هر تازه وارد نواخته می‌شود به قهوه‌خانه رنگ و بوی دیگری بخشیده است.

وسط قهوه‌خانه یک حوض کاشته‌اند به قاعده. نه‌بزرگ و نه کوچک. مطبق است و کاشی‌های کف آن آبی و گلدار. در یمین و یسارمان، تابلوهایی از بزرگان نقاشی خیالی‌سازی جلوه می‌فروشد؛ به آتش رفتن سیاوش، نبرد رستم و اسفندیار و... تمام تاقچه‌های قهوه‌خانه صرف‌نظر از آینه و شمعدان‌های طلایی و منقوش و توردوزی‌های زیبا، مملو از اشیایی است که برای دانستنشان باید از اجداد دور کمک بگیرم و چون اهالی قهوه‌خانه در گیر و دار تدارک افطاری هستند بر این کنجکاوی سرپوش گذاشته و چیزی نمی‌پرسم. پشت سر جایگاه مرشد، یک دار قالی بر پا کرده اند و بالاتر از آن، گردسوزهایی می‌سوزد و نور می‌دهد.

آیین‌های سنتی

بجز من که نمی‌دانم چرا خیالم دائما می‌جنبد و چشم به راه آدم‌هایی هستم که نمی‌شناسمشان، اهالی قهوه‌خانه با طمانینه‌ای که در ته چشمانشان وجود دارد، چای می‌نوشند و افطار می‌کنند. بعد از افطار، اولین هنرمندی که به سراغش می‌روم، مرشد محسن میرزا علی است. او می‌گوید: در طول شب‌های رمضان است که برنامه دلشدگان در این مکان برگزار می‌شود، قهوه‌خانه از آدم‌های مشتاق و شاید دلشده پر و خالی شده است.

به گفته میرزا علی، روال کار به این شکل است که هر شب از 3 هنرمند پیشکسوت از اقصی نقاط کشور دعوت می‌شود تا در این مراسم شرکت کنند و به رمضان خوانی و نقالی بپردازند. پسر زنده‌یاد حاج قربان، دو تار نواز ارزنده شمال خراسان، آل‌مجوقیان دوتار نواز دیگر، خواننده‌ای از گنبد کاووس و... برخی از مهمانان شب‌های گذشته بوده‌اند.

میرزا علی در پاسخ به این سوال که اصولا مهم‌ترین دستاورد برگزاری برنامه دلشدگان در شب‌های ماه مبارک رمضان چیست، می‌گوید: در درجه نخست آنچه اهمیت دارد این است که عده‌ای با هنرها و آیین‌های سنتی آشنا می‌شوند، اما نفس برگزاری این شب‌ها به تنهایی کافی نیست، بلکه بی‌تردید محتاج حمایت‌ها و پشتیبانی‌های بیشتر است تا بتواند در جامعه امروزی پررنگ شود و تمام اقشار بتوانند با این مقوله آشنا شوند.

بازی شب‌های رمضان

راس ساعت 9 ضرب می‌زنند. از آن ضرب‌هایی که در زورخانه‌ها هم می‌زنند. پسر سفیدپوشی که تا چند لحظه پیش دو تخت آن طرف‌تر نشسته بود، برمی‌خیزد و در جایگاه خود قرار می‌گیرد و شروع به خواندن قطعه‌ای در منقبت حضرت علی(ع)‌ می‌کند. خواندنش که پایان می‌گیرد، به نام شمس جمال مولا صلوات ختم می‌شود. مرشد میرزا علی گفت‌وگویمان را نیمه‌کاره رها می‌کند و به بالای سن می‌رود و به حضاری که تا این لحظه در قهوه‌خانه جمع شده‌اند، خوشامد می‌گوید و خودش را امشب کارگزار بازی معرفی می‌کند.

آنها که مثل من بار اولشان است، کنجکاوانه صحبت‌هایش را دنبال می‌کنند تا بفهمند چه بازی‌ای قراراست امشب در قهوه‌خانه انجام شود. آنها هم که بار چندمشان است و شب‌های پیش هم حاضر بوده‌اند، پچ‌پچ می‌کنند. بعد از آن، ترنابازی آغاز می‌شود. مرد درشت‌هیکل و میانسالی به دعوت مرشد میرزا علی روی سن ظاهر می‌شود که ترنا در دست دارد. مرشد میرزا علی پیش از شروع بازی به مدعوین برای خاموش کردن موبایل‌ها تذکر می‌دهد. اگرچه حتی تا اواسط برنامه گوش کسی به این تذکرها بدهکار نیست.

رسم جوانمردی

مرشد، نقل اول خود را خطاب به کسانی می‌خواند که بر لب سرود دوستت دارم سر می‌دهند و در پشت‌سر، قداره نامردی را در کمر فرو می‌کنند. او تاکید می‌کند نفس برپایی ترنابازی، سرگرمی، آموختن مروت و جوانمردی و پرهیز از غیبت کردن در ماه مبارک رمضان است و به صدای بلند می‌گوید: این قانون قهوه‌خانه است که مرشد هر کسی را به پیش خواند، برای ایستادن روی تخت حاضر شود. در این فاصله، چند نفر از حاضران به خواست مرشد و با شروع بازی روی تخت می‌روند و دست چپ را در حالتی که انگشت شست خوابیده به سمت وزیر که ترنا در دست دارد، نگه می‌دارند. مرشد خطاب به وزیر می‌گوید: بسازش!

از مجاز تا حقیقت

جمعیت که حالا تعدادشان به نسبت ساعتی پیش، بیشتر شده زیرجلکی می‌خندند. همه تصور می‌کنند ترنابازی و نواختن ترنا بر کف دست آدم‌های حاضر روی تخت، یک بازی فرمالیته است و بیشتر جنبه نمایشی دارد. بالاخره وزیر به اذن حاکم، ضربه اول را بر کف دست مرد جوانی می‌کوبد. جوان که معلوم نیست از سر ترس یا شاید هم خجالت، فقط به روبه‌رویش نگاه می‌کند از تخت پایین می‌رود و برایش چای نبات می‌آورند. نفرات دوم و سوم نیز به فراخور بازی و حکمی که حاکم برای آنها تعیین می‌کند و وزیر به اجرای آن می‌پردازد، به همین ترتیب از بازی خارج می‌شوند.

نکته: مرشد ولی‌الله ترابی که به تعبیری اسطوره نقالی ایران نیز هست درحالی که چوب بلند خود را در دست می‌چرخاند، نگاهی به جمعیت می‌کند و می‌گوید: نقالی دارد نفس‌های آخر خودش را می‌کشد و کم‌کم باید برایش الرحمن خواند

حالا دیگر قهوه‌خانه شلوغ شده است، اما نفس کسی در نمی‌آید. مرشد خوب نسق همه را در اولین برخورد کشیده است. دیگر همه می‌دانند ترنابازی فقط یک بازی نیست. اگر حاکم بگوید می‌خورند. بد هم می‌خورند. مرشد میان جمعیت راه می‌رود و به تک‌تک‌مان نگاه می‌کند و می‌گوید: ترنابازی یک بازی عیارانه است. پس، زن‌ها را نمی‌زنیم، افراد مسن را هم و بچه‌ها و سادات نیز در امان هستند.

نوبت چند نفر دیگر هم می‌شود. آن یکی مشغول موبایلش است که صدایش می‌کنند برای ترنا خوری و دیگری با پهلوی دستی‌اش پچ‌پچ می‌کند و می‌خندد. همه به خط ترنا می‌خورند. آن پایین روی پیشخوان آبدارخانه، استکان‌های چای نبات، پر و خالی می‌شوند.

در میان مدعوین، عظیم موسوی کارگردان تئاتر هم به چشم می‌خورد. او هم دیگر کسی است که ترنا می‌خورد. خونسردی و لبخندش تا آخرین لحظه که ضربه‌های ترنا به دستش می‌خورد و به دستور حاکم تکرار می‌شود یک جور عجیبی است.

موسوی که در حوزه نمایش‌های سنتی، پژوهش و کارهای زیادی کرده است، درباره ترنابازی می‌گوید: این بازی‌ها، هم جنبه سرگرمی داشته و هم آموزنده است. چنین بازی‌هایی وجه نمایشی هم دارد که در آنها تماشاگران به بازی هم گرفته می‌شوند.

نفس‌های آخر نقالی

بعد از آن، از مرشد ولی‌الله ترابی که به تعبیری اسطوره نقالی ایران نیز است، دعوت می‌شود. مرشد ترابی درحالی که چوب بلند خود را در دست می‌چرخاند، نگاهی به جمعیت می‌کند و می‌گوید: نقالی دارد نفس‌های آخر خودش را می‌کشد و کم‌کم باید برایش الرحمن خواند.

ادامه مراسم دوازدهمین شب دلشدگان، به گوش کردن حکایت مرشد ترابی درباره یکی از داستان‌های شاهنامه می‌گذرد. مرشد از کشته شدن نوذر شروع می‌کند و به حمله ناگهانی افراسیاب و به تخت نشستن گودرز می‌رسد. در میانه برنامه، داوود فتحعلی بیگی هم به جمع دوستداران نقالی می‌پیوندد. مرشد از او می‌پرسد حاکم حکم امشب چیست؟ و فتحعلی بیگی بی‌درنگ پاسخ می‌دهد: یک قطعه سیاه‌بازی.

نمایش تخت حوضی

به این ترتیب، نمایش رو حوضی شروع می‌شود و داوود داداشی، یعنی مبارک همراه مرشد روی سن می‌آیند. مبارک، قطعه معروف «ای حبیب من» را برای حضار اجرا می‌کند که با استقبال زیادی از جانب مردم روبه‌رو می‌شود. حال‌وهوای قهوه‌خانه عوض می‌شود و آدم‌های بیرون قهوه‌خانه به داخل سرک می‌کشند. نمایش روحوضی که تمام می‌شود، مرشد میرزا علی یک بار دیگر روی صحنه می‌آید و شروع به نقل خوانی می‌کند و درلابه‌لای این نقل به منقبت حضرت علی(ع)‌ می‌پردازد.

کارنامه پرافتخار یک هنرمند

حالا دیگر نیمه‌پر مراسم به پایان رسیده است. پس، نوبت وزیر و حاکم (کارگزار) است که برای ترنا خوری حاضر شوند. در این میان، داوود داداشی یا مبارک که رفته و صورتش را شسته، به جمعیت می‌پیوندد. از او هم درباره حفظ هنر اصیل سیاه‌بازی می‌پرسم. می گوید: خب معلوم است هر چیزی یک راهی دارد. تنها راه احیای چنین هنرهایی هم این است که برایشان هزینه شود. نمایش روحوضی در ایران حداقل حدود 150 سال قدمت دارد و طبیعی است که باید از زوال آن جلوگیری شود.

داداشی به اجرای برنامه‌های رو حوضی در خارج از کشور اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: طی سال‌های اخیر در جشنواره‌های بین‌المللی زیادی شرکت کرده‌ایم و استقبال جهانی از نمایش‌های روحوضی نشانگر آن است که در همه جای دنیا، تماشاگران همچنان تشنه این هنر هستند. اگرچه نهاد‌هایی مثل بنیاد رودکی طی این سال‌ها به تجلیل و تشویق این هنر پرداخته‌اند، اما تصور می‌کنم باید برای حفظ آن بیش از پیش تلاش شود.

داداشی که خود را نخستین هنرجوی فارغ‌التحصیل سیاه درایران معرفی می‌کند، می‌گوید 32 سال است با جان‌و‌دل در این حیطه فعالیت می‌کند و این شغل همیشه برایش افتخارآمیز بوده است. بویژه این که از معلومات و تجربیات داوود فتحعلی‌بیگی نیز در این راه بهره برده است و یک حرف را از فتحعلی‌بیگی آویزه گوش خود کرده و آن، این که نباید مخاطب را به هر قیمتی خنداند.

به این ترتیب، یکی دیگر از برنامه‌های دلشدگان، در میان شور و هیجان مردمی که در قهوه‌خانه تالار وحدت، تنگاتنگ هم نشسته‌اند به پایان می‌رسد، برنامه‌هایی که تا پایان ماه رمضان ادامه خواهد داشت.

آزاده صالحی / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها