در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مهرداد صدیقیان در این مصاحبه اصرار دارد به گونهای با هم صحبت کنیم که پایان داستان سریال و جزئیات ماجراهایش لو نرود.
عصر جمعه (مونا زندی)، اتوبوس شب (کیومرث پوراحمد)، دیوار (محمدعلی طالبی) و حیران (شالیزه عارفپور) مهمترین فیلمهایی هستند که مهرداد صدیقیان در آنها نقشآفرینی است. او با بازی در فیلم اتوبوس شب نامش بر سر زبانها افتاد و جایزه بهترین بازیگر نوجوان جشنواره فیلم کودک و نوجوان همدان را برای بازی در این فیلم دریافت کرد. همچنین در جشنواره فیلم فجر، جشن خانهسینما و جشنواره فیلم پاسیفیک آسیا نامش در ردیف نامزدهای بهترین بازیگر نقش مرد قرار گرفت.
مهرداد صدیقیان در سریال سقوط یک فرشته در نقش نیما ـ پسری مرموز و تازهوارد ـ نقشی چندوجهی را بازی کرده است. با او به بهانه پخش این سریال همصحبت شدیم.
در کارنامه کاریات سابقه همکاری با بهرام بهرامیان دیده نمیشود. از این کارگردان چقدر شناخت داشتی و انگیزهات از پذیرفتن نقش نیما چه بود؟
از بین کارهای آقای بهرامیان سریال «ساعت شنی» را خیلی دوست داشتم. این سریال به لحاظ کیفیت کارگردانی و جنس بازیها خیلی خوب بود. من به خاطر گرفتاریهایم خیلی وقت برای نگاه کردن تلویزیون ندارم، اما یادم میآید آن سریال جذبم کرد. مشخص بود آقای بهرامیان روی تکتک پلانها کار کرده است.
در یک سریال همه چیز مکمل هم است. قصه، فیلمبرداری، دکوپاژ، میزانسن و... وقتی درست باشد کیفیت بالا میرود. برای من خیلی جذاب است که آقای بهرامیان به اینها توجه میکند.
در سریال «سقوط یک فرشته» فیلمنامه و نقش هر دو خوب بود. ضمن این که سریالهای ماه رمضان پربینندهترین محصولات تلویزیون هستند. همه اینها باعث شد که این نقش را بپذیرم. الان زمانی است که کیفیت از همه چیز مهمتر است. فرقی نمیکند که کارت سینمایی باشد یا تلویزیونی. من تصمیم گرفتم در این نقش باشم و خیلی از انتخابم راضی هستم.
کار با آقای بهرام بهرامیان از این جهت برای من لذتبخش است که از هیچ پلانی بسادگی نمیگذرد. دقت و وسواسش زیاد است. این نکته به من به عنوان یک بازیگر دلگرمی میدهد. البته زمان فشرده کار دارد این قضیه را کمرنگ میکند، اما ما داریم همه تلاشمان را میکنیم که در کارمان لغزش نداشته باشیم.
وقتی برای این کار انتخاب شدی تنها گزینه تو بودی؟
هیچ وقت در هیچ کاری یک گزینه وجود ندارد. حتما گزینههای دیگری هم بودهاند. در برخی مطبوعات یکی دوتا اسم هم مطرح شد که من وقتی خواندم خندهام گرفت.
سریال سقوط یک فرشته، یک کار مناسبتی است و باید در زمانی فشرده روانه آنتن شود. از سختی شرایط کار ترسی نداشتی؟
من مرد کارهای سخت هستم. نقشهای قبلیام هم سخت بودند. از سختی استقبال میکنم. آدم اگر برای کارش زحمت بکشد قدرش را میداند. من همیشه میگویم خدا کند بازیگری برایم تبدیل به یک شغل نشود. همین طوری عشق بماند. من سختیهایش را به جان میخرم. وقتی شغل آدم سخت باشد خسته میشود. اما وقتی عشق آدم سخت باشد، برای به دستآوردنش بیشتر تلاش میکند. این تلاش بیشتر باعث میشود که کیفیت کار من خوب شود. این طوری من از نتیجه کارم بیشتر لذت میبرم. سریال ماه رمضانی به قول شما سخت است. اما سختی باعث نمیشود که من طرفش نروم.
این سختی که اشاره کردی بیشتر به نقش برمیگشت یا شرایط تولید یعنی شتابزدگی و...؟
در سینما و تلویزیون ایران خیلی نمیشود برنامهریزی کرد. همیشه اتفاقاتی میافتد که یک چیزهایی را به هم میریزد. نقش نیما از خود من دور است. من آدمی نیستم که بروم کسی را فریب بدهم. بازیکردن هر نقش سختیهای خودش را دارد. من تکرار میکنم که نتیجه برایم از همه چیز مهمتر است. در این سریال نیما چند فصل روحی مختلف دارد. یعنی در بازیاش چند نقطهعطف را رد میکند. با توجه به این که ما رج میزدیم من باید حس صحنه را حفظ میکردم. یعنی رعایت میکردم که الان قرار است کدام دوران شخصیتی نیما را بازی کنم. در طول روز مدت زمان کارمان بالاست. به همین خاطر خسته میشویم و نظم زندگیمان به هم میخورد. الان سه چهار روز است که من از شدت بیخوابی مریض شدهام.
یکی دیگر از جنبههای سخت نقش این است که تو داری یک جور نقش در نقش بازی میکنی. درست است؟
بله. در این سریال کاملا بازی در بازی را میبینیم. این کار برای بازیگر خیلی سخت است. شبیه راه رفتن روی لبه تیغ است. نه بازی داخل سریال بازیگر برای شخصیتها باید مشخص شود و نه کلیت نقشآفرینیاش.
این نکته را در نظر میگرفتی که در برابر هر شخصیت یک جور نقش خاص بازی کنی؟ مثلا نیما در مقابل حاجحبیب خودش را زرنگ جلوه میدهد و در برابر سارا یک پسر احساساتی میشود.
اینجور بازی برگرفته از زندگی همهمان است. ما در محیط کارمان یک جور هستیم. در مدرسه یک جور رفتار میکنیم. در خانه با پدر و مادرمان یک جور دیگر هستیم. نیما هم با آدمهای مختلف در شرایط مختلف یک جور بازی میکند. در واقع بنا به شرایط مختلف رفتارش عوض میشود. آدمها شرایط را میسازند. حاجحبیب جوی را به وجود میآورد که نیما مجبور میشود با او یک جوری رفتار کند.
من هر چه راجع به نیما بگویم ته قصهمان لو میرود. بنابراین خواهش میکنم خط سوالتان را عوض کنید.
6 سال از زمان حضورت در عرصه بازیگری میگذرد. اما در این مدت در هیچ سریالی حضور نداشتهای. حالا احساست از این که داری یک نقش تلویزیونی را بازی میکنی چیست؟
من 6 سال در سینما کار کردم و وارد تلویزیون نشدم. در صورتی که میتوانستم در همان دو سه سال اول در سریالها بازی کنم و خیلی دیده بشوم، اما این کار را تعمدا انجام ندادم. چون احساس میکردم در سینما وسواس و دقت نظر بیشتری وجود دارد و همه چیز فکر شده است. در فیلم سینمایی کارگردان باید در یک زمان مشخص حدود 90 دقیقه حرفش را بزند و تماشاگرش را راضی کند. اما کارگردان سریال فرصت بیشتری دارد. بنابراین ممکن است وسواس به خرج ندهد. در حال حاضر برای سینمای ما شرایط خاصی وجود دارد. یکسری از کارگردانها دارند با یکسری بازیگرهای خاص کار میکنند. کاملا باند و گروه تشکیل دادهاند. من ترجیح میدهم از این باندبازیها فاصله بگیرم و بر اساس تواناییهایم بازی کنم، نه بر اساس رفاقتها. مساله دیگر این است که مگر چند تا فیلم خوب در سینمای ما ساخته میشود؟ وقتی یک سریالی مثل روزگار قریب ساخته میشود آدم به تلویزیون امیدوار میشود. برای من از همه چیز مهمتر این است که من کار خوب انجام بدهم. اصلا نباید گاردی جلوی تلویزیون و سینما و تئاتر داشته باشم. برای من کار خوب و فیلمنامه خوب مهم است، سینما و تلویزیون و کارگردان مهم است.
به نظر تو میتوانیم سریال سقوط یک فرشته را یک کار ماورایی بدانیم؟
من از شما یک سوال دارم. مطبوعات همه نوشتهاند این سریال ماورایی است. سریال ما کجایش ماورایی است؟
عوامل سریال سقوط یک فرشته خودشان پیش از شروع سریال اینطور دربارهاش گفتند. اتفاقا من خودم معتقدم سریال ماورایی نیست. چون تا اینجای کار هنوز هیچ اتفاق فرازمینی نیفتاده است.
صدیقیان: خدا را شکر میکنم که نقش نیما به من رسیده است. من ذات بازیگری را به خاطر خود بازیگری دوست دارم نه چیزهای دیگر. خدا هم دارد من را کمک میکند و اتفاقات خوبی برای من میافتد
اگر در این سریال آتش را دیدهایم، شعلههای آتش دلایل فیزیکی داشته. کتری شعلهور شده. شاید شعله گاز خراب است که این اتفاق میافتد. برق خانه میرود. شاید به این خاطر که سیمکشی خانه مشکل دارد. غذای مهمانها میسوزد. چون سارا بیاحتیاطی کرده است. اینها اتفاقات ماورایی نیستند. به دلیل این که سریال ما در ماه رمضان پخش میشود و معمولا مردم عادت دارند سریالهای ماورایی ببینند این ذهنیت پیش میآید. البته گفتههای راوی هم بیتاثیر نیست. شاید این سریال فضای ماورایی پیدا کند، ولی تا به حال این اتفاق نیفتاده است. سینما به این دلیل جذاب است که ما میتوانیم چیزهای غیرعادی را در آن بسازیم. در خارج کشور آواتار را میسازند که خیلی پرفروش میشود. ما هم قصهای را داریم تعریف میکنیم با دنیایی که آقای بهرامیان ساخته است. جذابیت سریال به قصه برمیگردد و ربطی به ماورایی بودن یا نبودن ندارد. از این به بعد اگر سریال جذاب ماورایی یا غیرماورایی و واقعی به من پیشنهاد شود آن را بازی میکنم.
سریال ما به دلیل داشتن یک قصه نو و حضور 5 شخصیت اصلی در آن جذاب است. کمتر سریالی است که این همه شخصیت اصلی داشته باشد.
بعد از سریال جنگی اتوبوس شب و بازی در نقش پسر افغانی حیران حالا به نقش نیما رسیدهای که تفاوت زیادی با قبلیها دارد. در انتخابهایت چقدر دغدغه متفاوتبودن داری؟
برای خودم جذاب است که در نقشهای مختلف دیده شوم. دوست دارم خودم را محک بزنم. ببینم میتوانم آنها را بازی کنم. تا به حال از این که متفاوت بازی کردهام راضیام.
خدا را شکر میکنم که نقش نیما به من رسیده است. من ذات بازیگری را به خاطر خود بازیگری دوست دارم نه چیزهای دیگر. خدا هم دارد من را کمک میکند و اتفاقات خوبی برای من میافتد.
در این سریال نیما که وارد قصه میشود سریال ضرباهنگ پیدا میکند. رابطه نیما و سارا باعث جذابیت بیشتر سریال شد. به نظر من شخصیت پردازی نیما یکی از نقاط قوت فیلمنامه است.
وقتی نقش را قبول کردی خودت میدانستی آخر سریال چه اتفاقاتی میافتد؟
ما بازیگران یک طرحی از داستان را میدانیم. فیلمنامه سه چهار قسمت بعد را هم میخوانیم. چون قرار است شخصیت تغییر کند من باید بدانم اول و آخر داستان چه اتفاقی میافتد.
صدای متن در جایی اشاره میکند که ممکن است نیما شیطان باشد. تا اینجای کار هم بینندگان بیشتر به تو شک دارند تا بقیه. چرا؟
به خاطر این که نشانههای شیطانی نیما بیشتر از بقیه است. صدای متن دارد قصه ما را تعریف میکند. بازی ما و صدای متن مکمل یکدیگر است. ما باید کاری کنیم که بیننده به هر کداممان به یک اندازه فکر کند. بیننده باید شک کند که فلانی شیطان هست یا نه.
به نظر تو برگ برنده نیما چیست؛ هوشش یا ثروتش؟
در پارهای اوقات هوش، ثروت هم میآورد. نیما اصولا آدم باهوشی است. چون فعلا به مقصودش رسیده است و دارد پیش میرود.
تو در بیشتر فیلمهایت همبازیهای خوبی داشتهای؛ از مرحوم خسرو شکیبایی گرفته تا باران کوثری و... . در این سریال تعاملت با همبازیانت چطور بود؟
خدا را شکر همیشه همبازیهای من افراد توانمندی بودهاند. باران کوثری بهترین همبازی من بود. اینجا هم همبازیهای خوبی دارم. البته من درد همبازی بد را هم چند بار کشیدهام. نمیخواهم اسم فیلمش را بیاورم. واقعا تاثیر منفی دارد. بازیگر حرفهای کسی است که بازیگر مقابل خودش را تکمیل کند. 2 بازیگر باید به هم کمک کنند. الان بازیگران جوان یک اصطلاحی دارند که میگویند: بریم با کامیون از روش رد شیم! به نظر من آنها در اوج بلاهت این حرف را میزنند. چون ما یک مجموعهایم و همه با هم باعث میشویم یک کار خوب بشود یا نه. در این سریال به خاطره اسدی به خاطر بازی خوبش کمک میکنم. بازی او خیلی به من کمک میکند. آقای مسعود رایگان هم همین طور.
در این سریال سختترین سکانسی که بازی کردی کدام بود؟ مثلا خیلیها فکر میکنند لحظهای که فریبا کوثری و مسعود رایگان به تو پرخاش میکنند و توی گوشت میزنند بازیکردنش باید دشوار باشد.
آن سکانسهایی که بازیگر خیلی برونریزی دارد و داد میزند و اشک میریزد برای من سخت نیست. اتفاقا سکانسهایی که قرار است درونی بازی کنم سخت است. همه فکر میکنند بازی برونگرا سختتر است. یک وقتهایی باید در نگاهت و لحنت هزارتا حرف باشد. در قسمتهای اول سریال من باید دوپهلو حرف میزدم. این قسمتها برای من سخت بود.
در سکانسی که از بام تهران به پایین پرتاب میشدی خوت بازی کردی یا بدل داشتی؟
این نکته را حتما بنویسید. چون خیلیها از من میپرسند که آیا واقعا خودت پریدی؟ آن سکانس برای من سخت نبود. به من گفتند برایت بدل میگذاریم. من گفتم اگر این کار را بکنید از دستتان ناراحت میشوم. چون نیما قرار است بپرد نه بدل. گفتند ممکن است برایت مشکلی پیش بیاید. من تاکید کردم که باید حتما خودم این کار را انجام بدهم. دوست داشتم به عنوان بازیگر این کار را تجربه کنم. دل و جرات این که از 45 متر ارتفاع پایین بپرم برایم مهم بود. یک دوربین روی دستم بسته بودند که باید در سقوطم دوربین را روی صورتم نگه میداشتم. این کار تمرکز بالایی میخواست. به نظرم تا الان بهترین سکانس بازیام در این سریال سکانس بام تهران است.
احسان رحیمزاده
گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: