تصادف چگونه اتفاق افتاد؟
توضیح دادن ندارد، تصادف کردم. اصلا حواسم نبود. پیرمرد را هم ندیدم چون ماه حرام بود، دیه 2 برابر شده بود، من هم که پولی نداشتم صاحب مینیبوس مال یک نفر دیگر بود و من فقط روی آن کار میکردم. وقتی به زندان افتادم بچه دومم هنوز یک سالش نشده بود. بعد از من خانوادهام خیلی به سختی افتادند، البته خیالم راحت بود پدر و برادرانم هوای زن و بچههایم را دارند.
پول دیه چطور جور شد؟
بالاخره همه فامیل دست به دست هم دادند شاکی هم تخفیف داد و من از زندان بیرون آمدم، اما آزادی تازه شروع بدبختیهای تازه بود، دیگر کار نداشتم صاحب مینیبوس آن را به یکی دیگر داده بود و من به غیر از رانندگی هیچ کار دیگری بلد نبودم. از طرفی میترسیدم پشت فرمان بنشینم، همهاش صحنه تصادف جلوی چشمم میآمد، البته خیلی زود این ترس را از بین بردم.
بزرگترین مشکلی که بعد از آزادی با آن مواجه شدی چه بود؟
این که دیگر پرسیدن ندارد. بیپولی، کلی به فامیل بدهکار بودم، زنم خانه را پس داده و پول پیش را روی دیه گذاشته بود. او و 2 بچهام در خانه پدرم زندگی میکردند، وقتی بیرون آمدم آه در بساط نداشتم و نمیتوانستم خانه مستقلی اجاره کنم. از فردای روز آزادی شروع کردم به گشتن دنبال کار. سر ایستگاه خط خودمان رفتم ولی همه مینیبوسها سر کار بودند و کسی نمیتوانست کمکم کند، بالاخره با اینکه اصلا دوست نداشتم بیشتر از این مدیون کسی شوم مجبور شدم به باجناقم رو بزنم. او تازه کارگاه سلولزی راه انداخته بود، دستمال کاغذی و توالت و اینجور چیزها تولید می کرد. کارگاهش کوچک بود و به غیر از خودش 2 کارگر داشت، قبول کرد من هم پیشش بروم، ماشینش را داد تا برای مشتریها جنس ببرم، یکجورهایی بازاریابی میکردم. هر ماه بخشی از حقوقم را که البته ثابت نبود و درصدی حساب میکرد، بابت قرضی که از خودش گرفته بودم، به خودش میدادم.
ولی به هر حال برای شروع خوب بود و همین شغل میتوانست برای تو راه نجاتی باشد.
من زیاد در کارگاه نماندم یعنی آنجا تعطیل شد، باجناقم نتوانست مجوز بگیرد و گرفتاریهای اداری حوصلهاش را سر برد، او هم بیخیال شد. او سرمایه داشت برای همین توانست مغازهای اجاره کند و کاسبی راه بیندازد، ولی من دستم به جایی بند نبود تا این که برادرم پیشنهاد داد یک موتور قسطی بخرم، خودش موتور برایم پیدا کرد و از آن به بعد من با موتور کار میکردم در بازار مسافرکشی میکردم .
پس در تازهای به رویت باز شد. چه مدت با موتور کار کردی؟
هنوز هم با موتور کار میکنم، اولش خیلی سخت بود اینکه آدم بتواند در بازار کار کند، باید با هزار نفر کلنجار برود، بقیه موتوریها نمیگذاشتند آنجا بایستم، اما تا میتوانستم مقاومت کردم و حتی باج هم دادم تا اینکه قبول کردند. اگر قبل از زندان رفتن این اتفاق برایم میافتاد حتما با همهشان درگیر میشدم و چهبسا کار دست خودم میدادم، اما یک سال و نیم حبس کشیدن من را سر به زیر کرده بود. خدا را شکر کار با موتور درآمد خوبی داشت، البته من هم از صبح کله سحر تا وقتی آدم در خیابان بود کار میکردم. وقتی بازار تعطیل میشد، میرفتم سمت تجریش بعضی وقتها هم فاطمی. خلاصه اینکه بیکار نمینشستم. چند مشتری ثابت هم داشتم که چون اعتماد کرده بودند برایشان چک و جنس جابهجا میکردم. بیشتر درآمدم از آنها بود. آنقدر از موتور کار کشیدم که یک سال نشده کارش به تعمیرگاه کشید، ولی هیچ وقت من را لنگ نگذاشت هم قسط خودش را درمیآورد و هم خرج خانه را. بدهیهایم را هم کمکم میدادم.
چرا در این مدت شغلت را عوض نکردی و سراغ کار بهتری نرفتی؟
من کاری بلد نیستم. از طرفی درآمدم از این راه خوب است، عقلم هم به کار دیگری نمیرسد. الان صبحها بازار هستم و بعدازظهرها همینطور در شهر میچرخم. من در این مدت توانستم پول پیش خانه را تهیه کنم و الان هم زندگی خوبی دارم درست است وضع مالیمان توپ نیست، ولی به نان شب هم محتاج نیستیم.
مریم عفتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم