زن بی‌پناه، مرتکب قتل شد

در یکی از روزهایی که بر صندلی قضاوت تکیه ‌زده ‌بودم، پرونده‌ای را برای رسیدگی به دادگاه کیفری‌ استان تهران آوردند. این پرونده مربوط به زنی بود که شوهرصیغه‌‌ای خود را کشته‌ بود.
کد خبر: ۴۲۳۳۴۶

نوع قتل نشان می‌داد قاتل کینه ‌شدیدی از مقتول داشته‌ و ضرباتی که بر بدن او وارد کرده‌، آنقدر عمیق بوده که به گفته ‌پزشکی قانونی، یک ضربه آن برای گرفتن جان یک نفر کافی بوده است. متهم که زن صیغه‌ای مقتول بود، مدعی شده‌ بود نتوانسته رفتارهای شوهرش را تحمل کند و دست به این کار زده ‌است؛ اما اولیای ‌دم گفته ‌بودند متهم برای تصاحب پول همسرش چنین کاری کرده‌ است.

در نهایت جلسه دادگاه تشکیل شد و متهم را آوردند. حرف‌های او می‌توانست در کشف حقیقت بسیار تعیین‌کننده‌ باشد.

بعد از این‌که نماینده دادستان و اولیای ‌دم درخواست‌های خودشان را مطرح کردند، نوبت به متهم رسید. من به او یادآوری کردم که اگر مراقب گفته‌هایش نباشد، به ضرر او تمام خواهد شد. حال متهم اصلا خوب نبود.

مرتب گریه می‌کرد. قضات می‌توانند تفاوت گریه واقعی یک متهم را از گریه‌های دروغین تشخیص دهند. این زن واقعا می‌گریست. او پشت تریبون ایستاد و گفته‌هایش را آغاز کرد. حرف‌هایش نشان می‌داد در زندگی سختی زیادی کشیده ‌است. او زندگی پر از دردش را برای ما توضیح داد و من متوجه ‌شدم او قربانی شرایط مالی خانواده‌اش شده‌ است.

او گفت: سال‌ها پیش مردی به روستای ما آمد تا از پدرم جنس بخرد. او از من خیلی بزرگ‌تر بود، تقریبا همسن پدرم بود. او از من خواستگاری کرد و پدرم بدون این‌که به من بگوید چه کسی از من خواستگاری کرده، من را به صورت صیغه‌ای به‌ عقد او درآورد و ما به صورت 99 ساله صیغه شدیم. به خانه آن مرد در تهران آمدم. من شوهرم را دوست نداشتم.

علاقه‌ای بین ما نبود، با این حال من سعی می‌کردم با او مهربان باشم و او را دوست داشته ‌باشم؛ اما او خیلی بداخلاق بود.

بعد از چند ماه بناچار با افسردگی شدید به خانه پدرم رفتم تا خانواده‌ام را ببینم. وقتی به پدرم گفتم از زندگی‌ام راضی نیستم و می‌خواهم برگردم، به من گفت بابت ازدواج من چند میلیون تومان گیرش آمده است و حق ندارم برگردم. خیلی سخت بود.

باید با مردی زندگی می‌کردم که به او فروخته ‌شده ‌بودم. دوباره به تهران برگشتم؛ روز از نو روزی از نو. از صبح تا شب کار می‌کردم. اگر کاری که شوهرم خواسته‌ بود، انجام نمی‌دادم، من را کتک می‌زد. خیلی مشروب می‌خورد. او هر شب این کار را می‌کرد و من را کتک می‌زد. از دستش خسته‌ شده‌ بودم.

او را دوست نداشتم؛ اما مجبور بودم تحملش کنم. همسر اولش هم به همین دلیل از او جدا شده ‌بود و خانواده‌اش این را می‌دانند؛ اما حالا به من تهمت می‌زنند که پول پدرشان را دزدیده‌ام.

در پرونده این زن سرقت هم بود و به همین دلیل به اتهام سرقت هم از او شکایت کرده‌ بودند؛ اما وقتی این زن در اعترافاتش گفت پول را برای چه می‌خواسته و چطور شوهرش را کشته است، اولیای ‌دم آنقدر تحت تاثیر قرار گرفتند که در همان جلسه رضایت دادند. زن جوان گفت: شوهرم شب حادثه دوباره مست کرد و من را به باد کتک گرفت. آنقدر من را زد که ناتوان شدم.

بعد از من خواست هرچه دارم بگذارم و از خانه‌اش بیرون بروم. او حتی از من می‌خواست که لباس‌های تنم را دربیاورم و خانه‌اش را ترک کنم. دیگر تحملش را نداشتم، دلم می‌خواست همه چیز تمام شود.

اول خواستم خودم را بکشم، شوهرم به من حمله‌ کرد. آنقدر عصبی بودم که به حال خودم نبودم. چاقو را از او گرفتم و پشت سر هم به او ضربه زدم.

وقتی به خودم آمدم، خون همه جا را گرفته ‌بود. پولی که من برداشتم، برای این بود که بتوانم به سمت خانه پدری‌ام بروم. من قصد سرقت نداشتم. چند روز بعد به مادرم گفتم چه شده ‌است و او خودش من را به پلیس
معرفی کرد.

گفته‌های این زن آنقدر دردناک بود که اولیای ‌دم تصمیم گرفتند در همان جلسه رضایت بدهند، چون می‌دانستند که این زن چه دردی کشیده‌ است. آنها پدر بداخلاق خودشان را می‌شناختند و می‌دانستند مقتول چه کارهایی می‌کرد. همسر اول او بعد از جلسه دادگاه تایید کرد که شوهرش با او هم چنین رفتاری داشته است. در نهایت متهم به لحاظ جنبه عمومی جرم، محاکمه و به زندان محکوم شد.

منصور یاورزاده

 قاضی بازنشسته دادگستری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها