نگاهی به فیلم «آنجا» به بهانه پخش از برنامه سینماسینما

این خودخواهان تنها

فیلمی که این هفته از برنامه «سینماسینما» پخش می‌شود یک ملودرام خانوادگی است با نام آنجا (Orada)، محصول سال 2009 کشور ترکیه و ساخته 2 کارگردان ترک به نام‌های هکی کورتولوس و ماریس ساراکوغلو. داستان این فیلم درباره یک خانواده است که پس از سال‌ها جدایی، به خاطر مرگ مادر مجبور می‌شوند دوباره دور هم جمع شوند: مظهر (برادر)، نسیلهان (خواهر) و پدرشان، وقتی پس از سال‌ها مجبور می‌شوند همدیگر را ملاقات کنند، هر یک دلیل شوربختی‌اش را در گذشته، خطاهای دیگری می‌داند.
کد خبر: ۴۲۲۴۷۴

فیلم‌های زیادی در تاریخ سینما بوده‌اند که از زاویه نگاه خود به موضوع بحران‌های خانوادگی پرداخته‌اند؛ مثلا در فیلم «دزدان دوچرخه» (ویتوریو دسیکا، 1948) خدشه‌دار شدن رابطه یک پدر و پسر در کوران مشکلات اجتماعی پس از جنگ جهانی دوم بررسی می‌شود. در حالی که بی‌وفایی فرزندان نسبت به پدر و مادر پیر خود در فیلم «داستان توکیو» (یاساجیرو ازو، 1953) از دیدگاهی انسان‌شناسانه مورد توجه قرار می‌گیرد. وقتی دیوید لینچ در فیلم «داستان استریت / داستان سرراست» (1999) به موضوع ملاقات 2 برادر پس از سال‌ها قهر، نگاهی شاعرانه می‌اندازد در فیلم «همه خوب هستند» (کرک جونز، 2009) مقوله جداافتادگی اعضای خانواده بهانه‌ای می‌شود برای طرح مساله فروپاشی رویای آمریکایی در کوران بحران اقتصادی کنونی.

فیلم «آنجا» هم دیدگاه مختص خود را به موضوع فروپاشی یک کانون خانوادگی ارائه می‌کند. در این فیلم، حین دیالوگ‌هایی که میان پدر و فرزندانش رد و بدل می‌شود، هر یک می‌کوشند دیگری را به خاطر آنچه امروز هستند، محکوم کنند. انگار هر یک برای دیگری دادگاهی تشکیل داده‌اند که بدون قاضی و وکیل و هیات منصفه قصد دارد آن دیگری را به خاطر تمام مشکلاتی که در زندگی‌اش با آن مواجه بوده، محکوم کند، اما فیلم بخصوص با نوع کادربندی‌هایش و موتیف تکرارشونده خوانده شدن قسمت‌هایی از نامه مادر، دیدگاه سومی را فارغ از دیدگاه محکوم‌کننده شخصیت‌های فیلم ارائه می‌کند. از همان سکانس‌های اول که مادر به سمت آب راه می‌افتد، این دیدگاه نیز طرح خود را آغاز می‌کند. در اولین سکانس از فیلم، تصاویری سیاه و سفید از عکس‌های قدیمی خانوادگی را می‌بینیم و حس می‌کنیم با خانواده‌ای خوشبخت در گذشته سروکار داریم که اکنون دیگر خوشبخت نیستند، چون دیگر نتوانسته‌اند دور هم جمع باشند. پس از این، در تمام لحظاتی که مادر به سوی دریا حرکت می‌کند، او را در قاب‌هایی با قطع‌هایی دور و دورتر، از لانگ‌شات تا اکستریم لانگ‌شات می‌بینیم که مدام بر تنهایی او بیشتر از گذشته صحه می‌گذارند. انگار در طول همین چند پلان ما تاریخچه یک زندگی را مرور کرده‌ایم. تاریخچه زندگی مادر و همسری را که هر روز از خانواده‌اش دور و دورتر افتاده و تنها و تنهاتر شده است. این ویژگی در مورد بقیه شخصیت‌های فیلم یعنی اعضای دیگر این خانواده نیز به اشکال دیگری مشهود است. در بیشتر سکانس‌هایی که میان پدر و برادر و خواهر بر سر این که چه کسی مقصر است، مشاجره درمی‌گیرد، دوربین تنها یکی از آنها را در قاب می‌گیرد و بندرت پیش می‌آید که آنها را کنار هم نشان دهد. پیش از این، البته چند بار خواهر و برادر را با هم دیده‌ایم یا پدر و برادر و خواهر را کنار هم می‌بینیم، اما این تنها در لحظات اولیه دیدار اعضای خانواده رخ می‌دهد؛ وقتی هنوز از ملاقات همدیگر پس از سال‌ها مسرور و خوشحالند و به اصطلاح هنوز در زمان حال و در لمحه‌های شادی اکنون زندگی می‌کنند یا به قول سهراب سپهری، در حال آب تنی کردن در حوضچه اکنون‌اند، اما به محض این که گذشته دردبار خود را به خاطر می‌آورند شروع به محکوم کردن یکدیگر می‌کنند و از آن به بعد، همواره چهره یکی از آنها کل قاب تصویر را پر می‌کند و جایی برای آن دیگری نمی‌گذارد. جالب است که در همین وضعیت، وقتی هر یک از آنها حرف می‌زند، چهره یکی دیگر از آنان در قاب قرار می‌گیرد. کارکرد لحظات طولانی صدای خارج از قاب، در اینجا این است که هر یک از افراد را همچون جزیره‌ای تنها می‌نمایاند؛ چراکه هیچ یک از آنها چندان به حرف دیگری گوش فرا نمی‌دهد و تنها و تنها خودش می‌خواهد صحبت کند، چون متوجه خطاهای گذشته خود نیست و تنها می‌خواهد دیگری را برای گناهان گذشته محکوم کند. بنابراین چنین قاب‌بندی‌ای همراه صداهای خارج از قاب، به شکل گرفتن این آدم‌های تنها و خودخواه یاری می‌رساند، اما موتیف صدای نامه خواندن مادر که با حضور شبح‌وار خودش در بعضی لحظات تکمیل می‌شود و در نهایت با خواندن کامل نامه، بستر فیلم را پدید می‌آورد. در واقع پایان‌بخش تمام مشاجرات این آدم‌های خودخواه تنها نیز هست. این حضورهای شبح‌وار مادر، چه در نامه‌اش و چه به صورت فیزیکی، هر سه این شخصیت‌ها را مجاب می‌کند آنچنان که باید و شاید به آن زن پیر و درمانده یاری نرسانده‌اند. در حالی که این پیرزن تمام زندگی خود را پای آنان ریخته است. آنان زمانی که این زن به آنها نیاز داشته او را تنها گذاشته‌اند و در تنهایی‌های ناشی از خودخواهی‌های خود اسیر و سرگشته شده‌اند. بنابراین وقتی در پایان فیلمنامه را می‌سوزانند، نشان می‌دهند بالاخره همه‌شان به خطاهای گذشته‌شان واقف و آگاه شده‌اند و می‌خواهند از این آگاهی توشه راهی برای آینده بسازند. برای این کار ابتدا لازم است به خاطر هر خطایی که در گذشته انجام داده‌اند یکدیگر را ببخشند تا اولین گام را در راه دیگرخواهی‌شان به جای خودخواهی و جمع بودن به جای فرد بودنشان برداشته باشند.

محمد هاشمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها