جشنواره فیلم‌های تابستانی شبکه 4

به‌دنبال آرزوهای بزرگ با حس ششم

در ادامه برنامه جشنواره فیلم‌های تابستانی شبکه 4 سیما در هفته آخر مرداد، فیلم‌هایی از ام نایت شیامالان، دیوید لین و برتراند تاورنیه در نوبت پخش قرار دارند. «حس ششم» از ساخته‌های شیامالان و آرزوهای بزرگ، پل رودخانه کوای، روح بازیگوش و این نسل شاد با کارگردانی دیوید لین و همچنین فیلم‌های امروز چطوره، در مه الکتریکی از ساخته‌های تاورنیه برنامه‌های این هفته جشنواره فیلم‌های تابستانی شبکه 4 را تشکیل می‌دهند. آنچه در پی می‌آید مروری است بر 3 فیلم آرزوهای بزرگ، حس ششم و در مه الکتریکی.
کد خبر: ۴۲۲۴۶۰

Great Expectations

آرزوهای بزرگ

محصول 1946 انگلستان

کارگردان: دیوید لین، فیلمنامه: رونالد نیم، کی والش، سیسیل مک گیورن، آنتونی هولاک و دیوید لین، فیلمبردار: گای گرین، موسیقی: والتر گوئر، بازیگران: جان میلز، برنارد مایلز، فینلی کوری، آلک گینس، آنتونی واگنر و مارتینا هانت.

برنده اسکار بهترین فیلمبرداری و نامزد 3 جایزه اسکار برای بهترین فیلم، کارگردانی و فیلمنامه.

پیپ، کودک 7 ساله خوش خلق و سربزیری است که پس از فوت والدین نزد خواهر و شوهر آهنگرش زندگی می‌کند. عصری که او به سر مزار مادرش می‌رود؛ ناگهان با یک زندانی فراری روبه‌رو و مجبور می‌شود برای او مقداری آذوقه و یک سوهان آهن‌بری بیاورد و پس از آن قسم می‌خورد که از این دیدار چیزی به کسی نگوید.

سال‌ها پس از این، پیپ که حالا جوانی رشید شده به‌وسیله وکیلی لندنی با خبر می‌شود که یک ثروتمند ناشناس تمام هزینه‌های زندگی و تحصیل و تربیت او را تقبل کرده است. پیپ به لندن می‌رود تا زندگی جدیدی را آغاز کند و....

ماندگارترین و به تعبیری وفادارترین نسخه اقتباس شده در سینما از داستان جاودانه آرزوهای بزرگ اثر چارلز دیکنز، متعلق به دیوید لین فقید است. آنچه باعث شد تا لین بتواند آرزوهای بزرگ را تقریبا با همان حال و هوای رمان دیکنز و بسیار وفادار به متن و اصل کتاب از کار درآورد، بیش از همه به شناخت لین از زندگی دیکنز مربوط است.

آرزوهای بزرگ به تعبیری زندگینامه خود دیکنز در کودکی و نوجوانی است، دورانی که او در فقر فزآینده و بدون هیچ سرپناهی، کودکی‌اش را در منطقه فقیرنشین لندن گذراند بسیار به زندگی پیپ رمان آرزوهای بزرگ شباهت داشت. از این رو دیوید لین برای نگارش فیلمنامه آرزوهای بزرگ بیش از 2 سال وقت صرف کرد و سرانجام با یک گروه 5 نفره، سناریوی نهایی را آماده نمود.

نتیجه نهایی، یک فیلمنامه بسیار دقیق بود که ظرافت و جزئیات رمان را نیز در خود محفوظ داشت و دیوید لین در بیان تصویری خود نیز حق مطلب را ادا کرد. جدای از فیلمنامه و کارگردانی باید به فیلمبرداری بسیار تاثیرگذار گای گرین نیز توجه کرد که او را به اسکار بهترین فیلمبرداری سال 47 نیز رساند.

آرزوهای بزرگ، شرح درد و رنج آدمی است. سختی‌ها و ناملایماتی که می‌توانند در حکم یک آزمون بزرگ برای هر مخلوقی باشند. روایت مصائبی که می‌توانند انسان را از ادامه زندگی شرافتمندانه باز دارند و او را از جاده رستگاری دور کنند. در این میان هستند افرادی که کرامت انسانی را حفظ کرده‌اند و به امید روزهای بهتر، مصمم‌تر در جاده زندگانی گام برمی‌دارند. در ضمن داستان در جای جای خود، صفات بد و خوب انسانی را نیز به واسطه اعمال افراد مختلف نشان می‌دهد.

حرص، طمع، انتقام، خساست، کینه‌جویی، سنگدلی در مقابل دست و دلبازی، قناعت، جوانمردی، بخشش و ایثار همگی در رفتار‌های قهرمانان و شخصیت‌های فیلم به‌گونه‌ای پردازش شده‌اند تا بدون اغراق، تماشاگر بتواند اینگونه صفات را ببیند و برایش یک یادآوری باشد.

In the electric mist

در مه الکتریکی

محصول 2009 آمریکا و فرانسه

کارگردان: برتراند تاورنیه، فیلمنامه: جرزی و ماری کورومولوفسکی، موسیقی: مارکو بلترامی، بازیگران: تامی لی جونز، جان گودمن،پیتر سارسگارد و کلی مک‌دونالد

داستان در مه الکتریکی، یک درام معمایی است. در منطقه تقریبا حومه‌نشین آریزونا، کلانتر دیو، یکی از اهالی به نام سایکس را به جرم مستی هنگام رانندگی و در پی آن به دلیل قتل زنی جوان دستگیر می‌کند.

ابتدای تشکیل پرونده مشخص می‌شود تعدادی دیگر از شکایت‌ها و برخی اعلام مفقودی نیز دقیقا به همان محلی مربوط می‌شود که سایکس متهم است قتلی را مرتکب شده است.

مردابی عمیق و باتلاق‌هایی اطراف محل، شک کلانتر را به این سمت می‌برد که ممکن است جسد کلی ـ زنی جوان که شواهد نشان می‌دهد به دست سایکس کشته شده است ـ در این مرداب باشد. اما در حین جستجوی وسیع پلیس، یکی از اصلی‌ترین شاهدان ماجرا ـ که نوجوانی سیاهپوست بوده ـ به قتل می‌رسد.

این رخداد شک دیو را به یقین تبدیل می‌کند که مافیا یا گروه قدرتمندی از تبهکاران پشت سر همه این اتفاقات باشد. مراحل بازجویی و بازپرسی در حقیقت قرار است طرح معماهای فیلم باشند؛ اما هر معمایی با آشفتگی به دیگری وصل می‌شود و آنچه در نهایت پس از حدود 2 ساعت حرافی قرار است گفته شود، کیلومترها با داده‌های قبلی تفاوت دارد...

یکی از ناموجه‌ترین و بدترین فیلم‌های برتراند تاورنیه، همین فیلم در مه الکتریکی است. فیلم به سبب کارگردانی آشفته تاورنیه به قدری ضعیف از آب درآمد که تنها در اروپا و آسیا امکان اکران یافت. در حالی که استفاده از داستان اصلی که از روی رمان موفق جیمز لی بروک اقتباس شده بود و سود جستن از بازیگران طراز اول مثل تامی لی جونز و جان گودمن می‌توانست این امکان را حتی به یک کارگردان تازه کار بدهد که در مه الکتریکی را اینچنین درهم ریخته نسازد.

برتراند تاورنیه را به عنوان کارگردان مقیم جشنواره‌ها می‌شناسند. او اولین‌بار در وطن خودش و جشنواره کن در کشورش چهره شد. در کن 1980، او با فیلم تعطیلات آخر هفته نامزد دریافت نخل طلا شد و از آن پس تاکنون نزدیک 30 سال است که مهمان جشنواره کن است. آخرین حضور او نیز در همین جشنواره اخیر کن بود که با فیلم پرنسس مون پلیه در این جشنواره شرکت کرد.

تاورنیه 70 ساله در کارنامه‌اش حدود 35 فیلم دارد که زندگی و دیگر هیچ، یکی از بهترین کارهای او به شمار می‌آید.

The Sixth Sense

حس ششم

محصول 1999 آمریکا

فیلمنامه و کارگردانی: ام نایت شیامالان، فیلمبردار: تاک فوجیموتو، موسیقی: جیمز نیوتون هوارد، تدوین: اندرو موندشاین، بازیگران: بروس ویلیس، الیویا ویلیامز، تونی کولت، هیلی جوئل آزمنت و دانی والبرگ

به ام نایت شیامالان، کارگردان آمریکایی هندی تبار لقب اسپیلبرگ جوان را داده‌اند. او که اکنون 41 ساله است این لقب را تقریبا 10 سال پیش و پس از ساخت فیلم‌های موفق حس ششم و نشانه‌ها به‌دست آورد. سبک فیلمسازی او تخیلی‌‌پردازانه و ترسناک، همراه تعلیق‌های فراوان در روایت داستانش است.

در عمده آثار این کارگردان جوان نظیر همین حس ششم، در سکانس‌های پایانی به تمام پرسش‌‌های مطرح شده طی روایت داستان، پاسخ منطقی یا دست‌کم تماشاگر پسند داده می‌شود تا جایی که ممکن است تمام روایت و روند شکل‌گیری آن یکباره از این رو به آن رو شود. حس ششم، روایت رئالیستی ندارد و قرار هم نیست داستانک‌ها دارای چنین عناصری باشند، اما بقدری عناصر داستان جذاب و زیبا و قوی کنار هم گرد آمده‌اند که چاره‌ای جز همراه شدن ناخواسته با فیلم نیست. دکتر مالکوم کرو (بروس ویلیس) در مقام یک روان‌شناس ارشد، مورد اعتبار و تایید فراوان است. با این حال قرار نیست همه بویژه برخی بیمارانش نیز از او راضی باشند. شبی یکی از بیماران او ناغافل به منزلش می‌آید تا او را بکشد. بر اثر این حادثه اگرچه او سخت زخمی شده، اما از مرگ نجات می‌یابد.

مدتی بعد دکتر کرو، پسربچه‌ای به نام کول را مورد معالجه و بررسی‌های روان‌شناسانه قرار می‌دهد. مورد کول، بحث پزشکی غریبی دارد، چون رفتارها یا توانایی‌هایی از کول مشاهده می‌شود که پیش از این سابقه نداشته است. برای مثال کول می‌تواند بسادگی با روح چند شخص به‌طور جداگانه یا همزمان ارتباط برقرار کند و پیام‌های اشخاص مرده را به کرو برساند؛ پیام‌هایی که در صحت آنها هیچ‌شک و تردیدی وجود ندارد.

مدتی از آشنایی دکتر کرو و کول می‌گذرد تا این‌که واقعه‌ای بشدت تکان‌دهنده باعث می‌شود دکتر دریابد آنچه در ظاهر و در زندگی‌اش می‌بیند، ممکن است همه از بن توهم باشد. چنانچه در نهایت در می‌یابد خودش نیز یکی از مردگانی است که از دنیای ارواح توانسته با کول ارتباط برقرار کند. در حقیقت در شب سوءقصد، دکتر کرو توسط همان بیمار سابقش کشته شده است...

در حس ششم، تعلیق حرف آخر را می‌زند. به‌گونه‌ای که هر داستانک، داستانک دیگری می‌آفریند و در انتها تمام این جریان‌های اصلی با ظرافت به یکدیگر متصل می‌شوند. بازی خوب و بی‌نقص هری جوئل آزمنت در نقش کول یکی از برگ‌های برنده این فیلم به شمار می‌آید، چنانچه خود آزمنت نیز برای این نقش آفرینی نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل شد. به علاوه فیلمنامه قوی و سرشار از جزئیات منطقی و ربط آنها به یکدیگر و کارگردانی خوب از دلایل موفقیت حس ششم به‌شمار می‌آیند. چنانکه خود شیامالان نیز نامزد دریافت اسکارهای بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامه اورژینال شد.

مهدی تهرانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها