اگر در سالهای گذشته سریالها به زنان و مردان در موقعیتهای مختلف میپرداخت، ظاهرا امسال تلویزیون تلاش کرده تصویرگر پدران مختلف در موقعیتهای کمتر دیده شده باشد. داستانهای این آثار گرچه موضوعات متفاوتی را دستمایه کار خود قرار دادهاند؛ اما بیشتر آنها تصویری مختلف از نقش «پدر» ارائه دادهاند.
پدری که درهم میشکند
یکشنبه شب سریال «5 کیلومتر تا بهشت» مخاطبان خود را غافلگیرکرد. در حالیکه بیشتر بینندگان این سریال فکر میکردند پیدا کردن دزدان تا آخر سریال ادامه خواهد داشت؛ اما علیرضا افخمی در یک اقدام هوشمندانه در اواسط داستان، جمشید پسر همایون را واداشت تا قصه سرقت، دزدی و کشته شدن امیرحسین را برای پدر و مخاطبان بگوید. بعد از این همایون میماند و یک پسری که خلاف بزرگی انجام داده و وجدانی که همواره او را عذاب خواهد داد! همایون با همه اطمینانی که به امیرحسین داشت؛ اما خیلی ساده پذیرفت که او سارق داروهاست... هرچند قبل از این ماجرا هم وقتی فهمید امیرحسین به آیدا علاقهمند است، او را کوچک کرد و شخصیت او را شکست.
5 کیلومتر تا بهشت تا اینجا، کاری خستهکننده و تکراری به نظر میرسید؛ اما افخمی یکشنبه شب نشان داد که میتواند از سالها تجربهاندوزی استفاده کند و با وارد کردن ظرایفی به داستان، لذت تماشای یک سریال را به مخاطبان بچشاند. بیننده باحوصله حتما 2 سکانس پایانی یکشنبه شب 5 کیلومتر تا بهشت را دوست خواهد داشت؛ آنجا که همایون با همه وجودش جان آیدا را قسم میخورد و جمشید آنقدر به این قسم ایمان دارد که تصمیم میگیرد همه حقیقت را به پدرش بگوید؛ حقیقتی که پدر را درهم میشکند. واقعا اگر ما جای این پدر بودیم، چه میکردیم؟ پدری که درهم شکست و نابود شد. این خرد شدن و درهم شکستن را داریوش فرهنگ با بازی بسیار درخشانش به تصویر کشید. وقتی او جمشید را در آستانه در دید، فهمید که باید ماجرا جدیتر از ذهنیات او باشد و وقتی جمشید لب به سخن گشود، فرهنگ در سکوت و بهت، چشمانش بتدریج پر از اشک شد... و وقتی از ماشین پیاده شد، دیگر نتوانست کمر راست کند و فروریخت. فقط یک بازیگر باتجربه که البته در زمینه کارگردانی هم تجربیاتی دارد، میتواند چنین زیبا، باابهت و تاثیرگذار، نابودی یک پدر را به نمایش بگذارد؛ البته در این میان باید به بازی حساب شده و خوب شهنام شهابی، بازیگر نقش جمشید هم اشاره کرد که ترس و وحشت از گناه انجام داده و پدر را با همه توانایی به بیننده نشان داد.
دختر سرکش و پدری که معتمد محله است
یکی دیگر از این پدران را در سریال سقوط یک فرشته میبینیم. حاج حبیب، پدر سارا و فاطمه مدام در معرض آسیبهای روانی، اجتماعی و اقتصادی قرار میگیرند. حاج حبیب، سالها با عزت و احترام در محله زندگی کرده است؛ اما اکنون دخترش سارا، با خواستههای غیرمعقولانهاش دارد همه اعتبار چندین ساله او را به باد میدهد. مسعود رایگان، بازیگر نقش حاج حبیب است. او در چند قسمت اخیر به زیبایی تمام، کلافگی یک پدر را که نمیداند با دختران خود بخصوص سارا چه کند، به نمایش گذاشته است. برای یک پدر آنهم در حد و اندازه حاج حبیب خیلی دشوار است که دردانه خود را سوار بر ماشین یک پسر جوان (نیما) در حال گشت و گذار ببیند، خیلی سخت است به کافیشاپ همان پسر جوان برود و سراغ دختر خود را از او بگیرد و نیما به تمسخر بگوید: سراغ دخترت را از من میگیری؟ و مسعود رایگان به تمام قدرت این فروریختنهای پیدرپی را به نمایش میگذارد؛ با صدایش و با نگاهش که تلخی و شکست در آنها موج میزند.
وقتی پدر، قاتل پسرش را میبخشد
سریال «سیامین روز» خوب شروع شد، در قسمت اول در یک لحظه غافلگیرکننده در سپیدهدمی سربیرنگ دیدیم که طناب دار پاره شد و سیاوش (هومن سیدی) از مرگ حتمی نجات یافت. پدر مقتول که مردی با دین و ایمان است، پذیرفت که خدا سیاوش را بخشیده و او حالا دیگر کسی نیست که نبخشد! اما همین بخشش به همان اندازه که میتواند حال مرد مومن را خوب کند، میتواند او را آزار هم بدهد و محمود عزیزی، بازیگر نقش این پدر، معصومانه و صبورانه این بخشش و پیامدهای آن بعد از آن را به تصویر کشیده است. عزیزی، صبوری این مرد را زیبا اجرا کرده است. شاید به این دلیل که او تجربه بازی در سریال «ستایش» را دارد. او در این سریال هم نقش پدری مظلوم و صبور را بازی میکند که با همه تنگدستی، تمام قد از دخترش حمایت میکند. این در حالی است که داغ همسر، پسر و دامادش او را آزار میدهد. شاید خیلیها فکر کنند که اینها همه داستان و درام است؛ اما اگر واقعا روزی یکی از ما در موقعیت این پدران قرار بگیریم، چگونه عمل خواهیم کرد؟
نانآور خانه و پسران بیکار
قرار نیست سریالهای ماه رمضان امسال را ارزشگذاری یا نقد کنیم. قرار است پدرها و نقش آنها را در این آثار ببینیم و پدر سریال «سه دونگ، سه دونگ» یکی از آن پدران دوستداشتنی است که برای حفظ خانواده و محل کسب و کار خود از همه وجود مایه میگذارد. او 3 پسر و یک دختر بزرگ دارد. 3 پسری که چون کار مورد علاقهشان را پیدا نمیکنند، مجبورند در دکان نانوایی پدر کار کنند؛ دکانی که قرار است 3 دونگ آنهم بپرد! دخترش هم دم بخت است و ماجراهای خاص خود را دارد. سیروس گرجستانی در این سریال، نقش پدر را بازی میکند. درست است که نام خانوادگیاش، «عشقی» است؛ اما واقعا اداره این خانواده آنهم با سه دونگ یک نانوایی بسیار دشوار است. گرجستانی به تبع نامش که عشقی است، سعی میکند مسائل را جدی نگیرد؛ اما واقعیت تلختر از ظاهری است که او نشان میدهد.
سالهاست برخی از منتقدان میگویند، سریالهای نمایشی در اختیار مادران زحمتکش و رنجدیده است؛ اما اگر از زاویهای دیگر به سریالهای امسال نگاه کنیم، درمییابیم که سهم پدران امسال پررنگتر از مادران است!
طاهره آشیانی
گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم